نگاهی به مسیر سیاسی پرحاشیه لیندزی گراهام، چهره جمهوریخواهی که از عراق تا ایران، از اسرائیل تا اوکراین در خط مقدم تهاجمیترین سیاستهای آمریکا ایستاد.

رامتین لطیفی: گراهام شامگاه ۱۱ ژوئیه ۲۰۲۶، تنها ساعاتی پس از بازگشت از سفری به اوکراین، در ۷۱ سالگی درگذشت. دفتر او در بیانیهای اعلام کرد که سناتور کارولینای جنوبی بر اثر یک «بیماری کوتاه و ناگهانی» جان باخته است و خانوادهاش خواستار حفظ حریم خصوصی شدند. گزارشهای رسانهای بعدی نیز حاکی از آن بود که نیروهای اورژانس در پی تماس مربوط به ایست قلبی به محل اقامت او اعزام شده بودند، هرچند دفتر گراهام جزئیات پزشکی بیشتری منتشر نکرد.
داستان لیندزی گراهام، بسیار پیش از آنکه به اتاقهای دربسته کنگره و کاخ سفید برسد، از شهری کوچک در ایالت کارولینای جنوبی آغاز شد؛ جایی که در ۹ ژوئیه ۱۹۵۵ به دنیا آمد و کودکیاش را در خانوادهای متوسط سپری کرد. پدر و مادرش یک رستوران و بار محلی را اداره میکردند و گراهام از همان سالهای نوجوانی، در کنار درس خواندن، پشت پیشخوان کار میکرد. او بعدها، بارها گفته بود که همان سالها، معنای مسئولیت، نظم و سختکوشی را آموخت اما منتقدانش میگویند او پشت آن پیشخوان یاد گرفت که برای جلب نظر مشتری به هر کار و رفتاری تن دهد.
گراهام در سال ۱۹۹۲ نخستین تلاش خود را برای ورود به کنگره انجام داد اما شکست خورد. دو سال بعد، در انتخابات مجلس نمایندگان پیروز و وارد واشنگتن شد؛ جایی که هشت سال بعد، در سال ۲۰۰۲، به سنای آمریکا راه یافت و این کرسی را در انتخابات ۲۰۰۸، ۲۰۱۴ و ۲۰۲۰ نیز حفظ کرد. در طول بیش از دو دهه حضور در سنا، او در مهمترین کمیتههای تصمیمگیر حضور داشت؛ از کمیته قضایی گرفته تا کمیته تخصیص بودجه، محیط زیست و در سالهای پایانی، ریاست کمیته بودجه سنا.
این جایگاهها، گراهام را به یکی از تأثیرگذارترین سناتورهای جمهوریخواه در حوزه سیاست خارجی و امنیت ملی تبدیل کرد. در واشنگتن، بسیاری او را نه بهعنوان یک نظریهپرداز اقتصادی یا سیاستمدار اجتماعی، بلکه بهعنوان «سناتور امنیت ملی» میشناختند. هر بحران بینالمللی که پیش میآمد، خبرنگاران نخستین تماسهای خود را با دفتر او برقرار میکردند تا موضعش را درباره احتمال استفاده از نیروی نظامی جویا شوند.
اگرچه گراهام پیش از حملات ۱۱سپتامبر نیز از افزایش بودجه دفاعی حمایت میکرد اما آن حملات نقطه عطف واقعی زندگی سیاسی او بود. پس از حملات القاعده به آمریکا، او به یکی از مدافعان اصلی «جنگ علیه تروریسم» تبدیل شد؛ مفهومی که دولت جورج بوش پسر مطرح کرد و طی دو دهه، سیاست خارجی آمریکا را شکل داد. گراهام معتقد بود تهدیدهای جدید را نمیتوان با دیپلماسی صرف مهار کرد و اگر آمریکا در خارج از مرزهایش نجنگد، ناچار خواهد شد در داخل خاک خود هزینههای سنگینتری بپردازد.
او در جلسات سنا بارها استدلال کرد که عقبنشینی از خاورمیانه، خلأ قدرت ایجاد میکند و این خلأ، توسط گروههای افراطی یا دولتهای رقیب پرخواهد شد. همین نگاه باعث شد در همه تصمیمهای نظامی دولت جورج بوش، از افغانستان گرفته تا عراق، در صف نخست حامیان قرار گیرد. منتقدان، گراهام را یکی از معماران سیاسی این جنگها میدانستند و معتقد بودند او با دفاع بیقیدوشرط از ادامه حضور نظامی، به طولانی شدن بحران کمک کرده اما خود او هرگز این انتقادها را نپذیرفت.
از نگاه گراهام، اشتباه آمریکا نه آغاز جنگ، بلکه ناتمام گذاشتن آن بود. او بعدها بارها گفت خروج زودهنگام نیروهای آمریکایی از عراق، زمینه قدرت گرفتن داعش را فراهم کرد؛ استدلالی که بارها برای دفاع از ادامه حضور نظامی آمریکا در دیگر نقاط جهان نیز به کار برد. همین تجربه، پایههای جهانبینی سیاسی او را برای سالهای بعد ساخت؛ جهانبینیای که در آن، عقبنشینی نشانه ضعف بود، مذاکره تنها زمانی معنا داشت که با قدرت نظامی همراه شود و دشمنان آمریکا تنها زبان زور را میفهمیدند. این نگاه، در سالهای بعد، نهتنها در قبال افغانستان، سوریه و اوکراین، بلکه بیش از همه در مورد ایران به محور اصلی فعالیتهای سیاسی او تبدیل شد.
اگر جنگ عراق، لیندزی گراهام را به یکی از چهرههای شناختهشده سیاست خارجی آمریکا تبدیل کرد، پرونده ایران او را به یکی از اثرگذارترین سناتورهای جمهوریخواه در خاورمیانه بدل ساخت. طی نزدیک به دو دهه، شاید هیچ موضوعی به اندازه ایران در سخنرانیها، مصاحبهها، طرحهای قانونی و موضعگیریهای او تکرار نشد. از نگاه گراهام، ایران یکی از رقبای منطقهای آمریکا، بلکه مهمترین تهدید برای نظم امنیتی خاورمیانه و منافع واشنگتن بود.
او بارها استدلال میکرد که اگر ایران به توانایی ساخت سلاح هستهای دست یابد، رقابت تسلیحاتی در منطقه آغاز خواهد شد و متحدان آمریکا، از عربستان سعودی تا ترکیه و مصر، برای دستیابی به چنین ظرفیتی تلاش خواهند کرد؛ سناریویی که به اعتقاد او میتوانست یکی از خطرناکترین بحرانهای امنیتی قرن بیستویکم را رقم بزند. به همین دلیل، گراهام در همه دولتهای آمریکا، صرفنظر از اینکه دموکرات بودند یا جمهوریخواه، از تشدید تحریمها، افزایش فشارهای اقتصادی و تقویت حضور نظامی آمریکا در منطقه حمایت میکرد. همین مواضع، او را به یکی از نزدیکترین متحدان بنیامین نتانیاهو در سنای آمریکا تبدیل کرد؛ نخستوزیر اسرائیل نیز از مخالفان اصلی توافق هستهای بود و بارها در هماهنگی با سناتورهای جمهوریخواه، برای جلوگیری از اجرای آن تلاش کرد.
در سالهای بعد و بهویژه در دوره دوم ریاستجمهوری ترامپ، گراهام یکی از بانفوذترین صداهای جمهوریخواه در حمایت از تشدید فشار بر ایران باقی ماند. او در هفتههای منتهی به حملات آمریکا علیه تأسیسات و زیرساختهای ایران، بارها در رسانهها و شبکههای اجتماعی از ضرورت پاسخ نظامی سخن گفت و استدلال میکرد که بازدارندگی تنها زمانی معنا دارد که تهران هزینه اقدامات خود را بهطور مستقیم احساس کند. به همین دلیل، رسانههای آمریکایی بارها از او بهعنوان یکی از برجستهترین نمایندگان جریان «شاهینهای جمهوریخواه» یاد کردند؛ جریانی که بر این باور است بازدارندگی نه از مسیر مذاکره، بلکه از طریق نمایش آمادگی برای استفاده از قدرت نظامی به دست میآید.
اگر ایران مهمترین دشمن در نگاه گراهام بود، اسرائیل مهمترین متحد او محسوب میشد. طی بیش از دو دهه حضور در سنا، کمتر سیاستمداری به اندازه او از دولتهای مختلف اسرائیل حمایت کرد. بر اساس دادههای پایگاه اوپن سکرت، گراهام از سال ۱۹۹۰ تا ۲۰۲۴ نزدیک به یک میلیون دلار از کمیتهها و گروههای حامی اسرائیل برای فعالیتهای انتخاباتی خود دریافت کرد؛ رقمی که او را در میان بزرگترین دریافتکنندگان کمکهای مالی این جریان قرار میدهد.
در دورههای انتخاباتی اخیر نیز کمیته اقدام سیاسی وابسته به آیپک (AIPAC) و دیگر گروههای همسو، صدها هزار دلار برای حمایت از کمپینهای انتخاباتی او هزینه کردند. اما رابطه گراهام با اسرائیل تنها به حمایتهای مالی محدود نبود. او بارها در کنفرانس سالانه آیپک سخنرانی کرد، سفرهای متعددی به اسرائیل داشت و در دیدارهای منظم با بنیامین نتانیاهو، درباره مسائل امنیتی و منطقهای گفتوگو میکرد. در سخنرانیهایش بارها تأکید میکرد که «امنیت اسرائیل، امنیت آمریکاست» و کنگره باید بدون هیچ قید و شرطی از این متحد راهبردی حمایت کند.
با این حال، اسرائیل تنها بازیگر خارجی نزدیک به لیندزی گراهام نبود. در دو دهه گذشته، دفتر او یکی از پررفتوآمدترین دفاتر سنای آمریکا برای لابیستهای ثبتشده خارجی بود؛ موضوعی که بارها توجه رسانهها و نهادهای ناظر را جلب کرد. بر اساس اسناد منتشرشده در چارچوب قانون ثبت عوامل خارجی آمریکا (FARA)، یکی از نزدیکترین لابیستهای دولت قطر که پیشتر حدود ۲۰ سال در دفتر گراهام مسئول پرونده خاورمیانه بود، طی سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۵ حدود ۳۰هزار دلار به کمیتههای انتخاباتی او کمک کرد.
همین فرد در این مدت بیش از ۱۳۰ دیدار، تماس تلفنی و نشست رسمی با دفتر گراهام داشت؛ آماری که در مقایسه با بسیاری از سناتورهای دیگر، قابل توجه ارزیابی میشود. قطر، امارات متحده عربی و عربستان سعودی هر سه از فعالترین دولتهای خارجی در حوزه لابیگری در واشنگتن به شمار میروند و گراهام، به دلیل حضور در کمیتههای کلیدی سنا و نفوذش بر سیاست خارجی، یکی از مهمترین مخاطبان این شبکهها بود. او در مقاطع مختلف، گاه از قطر در برابر فشارهای منطقهای حمایت کرد، گاه از عربستان به دلیل پرونده قتل جمال خاشقچی انتقاد کرد و همزمان از امارات بهعنوان یکی از مهمترین شرکای امنیتی آمریکا در خاورمیانه یاد میکرد.
رابطه گراهام با دونالد ترامپ شاید عجیبترین فصل زندگی سیاسیاش محسوب شود؛ رابطهای که از شدیدترین دشمنیهای درونحزبی آغاز شد و به یکی از نزدیکترین اتحادهای سیاسی در تاریخ معاصر حزب جمهوریخواه انجامید. در رقابتهای مقدماتی انتخابات ریاستجمهوری سال ۲۰۱۶، گراهام نهتنها رقیب ترامپ بود، بلکه از تندترین منتقدان او نیز به شمار میرفت. او بارها ترامپ را «فاقد صلاحیت برای ریاستجمهوری»، «ماجراجو»، «دیکتاتور بالقوه» و حتی «کسی که میتواند حزب جمهوریخواه را نابود کند» توصیف کرد. ترامپ نیز در پاسخ، گراهام را «ضعیف»، «بیعرضه» و «سناتوری که هیچکس او را نمیشناسد» میخواند.
مشهورترین رویارویی آن دو زمانی رخ داد که ترامپ در یک گردهمایی انتخاباتی شماره تلفن همراه گراهام را برای هوادارانش خواند. تلفن سناتور جمهوریخواه ظرف چند ساعت از هزاران تماس و پیام پر شد. در آن مقطع، کمتر کسی تصور میکرد این دو نفر چند سال بعد به نزدیکترین متحدان سیاسی یکدیگر تبدیل شوند. پیروزی ترامپ در انتخابات ۲۰۱۶، معادلات حزب جمهوریخواه را تغییر داد. گراهام که ابتدا فاصله خود را با رئیسجمهور جدید حفظ کرده بود، بهتدریج به این نتیجه رسید که برای اثرگذاری بر سیاست خارجی باید در حلقه نزدیکان ترامپ قرار بگیرد. دوستی شخصی آنها از دیدارهای غیررسمی در زمینهای گلف آغاز شد و خیلی زود به تماسهای تلفنی مکرر، نشستهای خصوصی و هماهنگی نزدیک در موضوعات امنیت ملی انجامید. در واشنگتن گفته میشد گراهام از معدود سناتورهایی است که میتواند بدون تشریفات رسمی به طور مستقیم با ترامپ گفتوگو کند.
مرگ ناگهانی او بهویژه به دلیل بازگشتش از کییف و دیدار با مقامهای اوکراینی، موجی از گمانهزنیها را در شبکههای اجتماعی به راه انداخت. برخی کاربران و چهرههای رسانهای، بدون ارائه هیچ سند یا مدرک رسمی، احتمال مسمومیت یا ترور را مطرح کردند و به سابقه عملیاتهای منتسب به روسیه در پروندههای مشابه اشاره داشتند. این ادعاها بهسرعت بازنشر شد اما تا زمان انتشار این گزارش، هیچ نهاد رسمی آمریکایی یا مرجع تحقیقاتی هیچ نشانهای دال بر وقوع اقدام مجرمانه یا ترور اعلام نکرده و علت رسمی اعلامشده همان «بیماری کوتاه و ناگهانی» است. عدهای نیز با توجه به درج نام او در لیستهای تروری که برخی از رسانههای ایرانی منتشر کردند، احتمال ترور بیولوژیک او توسط ایران را مطرح کردند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا