هویت و ریاضت
هویت و ریاضت

خود زمانی آزاد است که می‌داند خواسته‌اش را می‌تواند تغییر دهد و حتی اگر آگاهانه انتخابش کرده باشد، هنوز امکانی برای نوعی آگاهی دیگر وجود دارد.

میثم قهوه‌چیان: نخواستنِ خواستن، نوعی خواستن است اما نوعی متفاوت از خواستن، آنچه می‌تواند در مرحله خودآگاهی روی دهد و اراده را از بردگی میل رهاسازد. اراده خود را وضع می‌کند و آنچه من می‌خواهم را محقق می‌کند اما من در ورای خواسته‌ام، هستم. من پس به نوعی، «می‌خواهم» هستم. نخواستن خواستن البته نوعی اراده است زیرا یک خواست منفی است اما چنین خواستی یا نخواستنی، در تقابل به اراده مطلوب است. من بدون توجه به این امکان، یعنی امکانی در خودم که می‌توانم بر خلاف خواسته‌ام بخواهم یا نخواهم، خواسته ام را با مطلوبی که در ذهن دارم عجین می کنم، یا من آنچه را که دوست دارم می‌خواهم، در نوع دوم اراده، من بر خلاف آنچه دوست دارم می‌خواهم در این جا فارغ از اینکه اراده ای صورت می‌گیرد، اراده به کنترل در می‌آید.

اما من قبل از خواستن هم می‌توانم خودی را در نظر آورم، آنچه خواسته‌ام آن نسبت را پنهان می‌کند، گویی منی در میان نیست، بلکه تنها منی هست که می‌خواهد. باید بتوان منی هنوز اراده نکرده یا در حال اراده را در نظر گرفت. این من در خلال اراده با منی که اراده می‌کند تنیده شده است زیرا این منِ قبل از اراده نوعی امکان است که اراده را ممکن می‌کند. به بیانی دیگر، من قبل از اراده کردنم، نوعی وجود هستم که می‌تواند اراده کند، به این آگاه است، حتی به صورت ضمنی در هستی‌ام. چنین منی، یا من در خلال اراده، ضرورتی در هستی است به مثابه امکان. من خودآگاه می‌تواند به این سطح از آگاهی برسد.

منی هنوز نخواسته‌، منِ صرفی است که قبل از خواستن یک خواسته می‌تواند آن را نخواهد. آن من، آزاد است از آنچه می‌خواهد و آن من با نخواستن خواسته‌، می‌تواند خود را بر من خواهنده‌ی آن خواسته، اعمال کند و خود را از بند خواست برهاند. چنین منی، منی بی‌خواسته نیست، منی است که به جدایی و اصالت خویش در نسبت با آنچه ایجاد یا اراده می‌کند آگاه است. من اصیل با نخواستن مطلوبش و خواست نامطلوبش می‌تواند خود را بیابد و به مقامی متفاوت از موجودی در بند خواست نائل شود.

چرا این من مطلوب است؟ چون آن من آزاد است و اوست که کنترل خود را دارد. خود اگر با خواست تعین یابد، خود نیست، خواست است و خواست، دیگری است. خود می‌خواهد و خواسته خود می‌شود، اما در این میان نکته ای وجود دارد تمایز مدام این دوست. خود زمانی آزاد است که می‌داند خواسته‌اش را می‌تواند تغییر دهد و حتی اگر آگاهانه انتخابش کرده باشد، هنوز امکانی برای نوعی آگاهی دیگر وجود دارد. چنین نیست که شرط انتخاب آگاهانه، من را در بند قرار دهد. از قضا گاهی شکست چنین بندی می‌تواند انسان را به خود باز گرداند. مدیا، سیاست، قدرت، فرهنگ و باز دیگری آن را متعین می‌کند و دیگر خود نیست. در این جا خود، ذاتا جدا از دیگری نیست زیرا دیگری، که همه واقعیت است خود را در بر می گیرد. در اینجا مراد از خود جدای از دیگری، که شامل خواست هم می‌شود، خودی است که خود را جدا از خواست خود، مطلوبتاتش و دیگری، در نظر می‌گیرد. چنین خودی هم دیگری است و هم دیگری نیست. چون هم بخشی از واقعیت است و هم تشکیل دهنده آن به عنوان یک جز.

چنین منی، منی که می‌خواهد آنچه را که نمی‌خواهد و نمی‌خواهد آنچه را که می‌خواهد را، من است و دیگری نیست، آزاد است و خود. او در بطن هستی جای می‌گیرد. من می‌تواند با ایجاد تمایز میان مطلوباتش و اراده‌اش از طریق دلخواه اراده از امر مطلوب به نامطلوب یا همان ریاضت، خود را در بطن هستی بیابد. چنین منی رنج نمی‌کشد زیرا او می‌داند که از طریق ریاضت خود می‌شود. اما اینجا نکته‌ای وجود دارد و آن افتادن از آن سوی بام است. من نباید زمینه منیت خویش را عمدا نابود کند زیرا چنین نابودیی، نه رسیدن به من که از بین بردن آن است. اصالت من در لحظه‌ای است که در حین ریاضت فرد در می‌یابد که متمایز از خواست است. این ریاضت برای کسی که پرخور است در کم خوری و برای کم خور در پر خوری روی می دهد و شکل واحدی ندارد.