نقد مارکس‌هراسی ایرانی

نقد مارکس‌هراسی ایرانی

باید دوباره از انباشت سرمایه، استثمار نیروی کار، دولت سرمایه دار، تمرکز انحصارگر، و سرکوب پرسید، این یعنی اقتضائات دوران باردیگر ما را به پرسش‌های بزرگ اقتصاد سیاسی رسانده است، چیزی که نزدیک به صدسال از آن دور شده بودیم.

علیرضا رعنائی: در گفتارهای روزمره اکادمیک و عمومی در ایران، مباحث اقتصادسیاسی معمولاً به دعوای چپ‌وراست و کلیشه‌پردازی‌های رنج‌آور فروکاسته می‌شود. گویی هر پرسشی درباره نابرابری و دولت رفاه پیشاپیش نشانۀ چپ‌گرایی را بر جبین دارد یا به عکس هر استدلالی در باب ضرورت بازار به دامان اقتصاد بازار آزاد فرو می‌غلتد.

دارون عجم‌اوغلو، یکی از مهم‌ترین اقتصاددانان جریان اصلی و نوبلیست ۲۰۲۴،  مسیری جالب طی کرده است. وی  بحث علمی خود را  در کتاب _چرا ملت‌ها شکست می‌‌خورند_ از اقتصاد سیاسی نهادها آغاز کرد، از این پرسش که چرا برخی جوامع نهادهای فراگیر می‌سازند و برخی دیگر در دام نهادهای استثماری می‌مانند. سپس در کتاب _دالان باریک آزادی_ به فلسفه سیاسی و نظریه دولت نزدیک شد، آزادی چگونه در کشاکش میان لویاتان و جامعه ممکن می‌شود؟ در آثار اخیرش درباره هوش مصنوعی نیز می‌پرسد قدرت تکنولوژیک در دست چه کسانی متمرکز می‌شود و چه نسبتی با دموکراسی، بازار کار و آزادی دارد. در تابستان امسال نیز از کتاب جدیدش دربارۀ لیبرال دموکراسی رونمایی خواهد شد.

عجم‌اوغلو وجوه قابل‌توجه مختلفی دارد، ازجمله اینکه هم به روش‌های کمّی ارزیابی در علم اقتصاد وفادار است و هم استدلال‌ را به سطح کمّی فرو نمی‌کاهد و دستگاه‌ تحلیل اقتصاد سیاسی و گاه حتی فلسفی دارد. در مقاله‌ای کوتاه درباره «سوسیالیسم هوش مصنوعی»، به مسئلۀ دانش پراکنده در جامعه  (همان مسئلۀ هایک) می‌پردازد و اینکه هیچ مرجع مرکزی‌ای، حتی با کمک هوش مصنوعی، به‌سادگی نمی‌تواند ترجیحات، اطلاعات محلی، و اولویت‌های میلیون‌ها فرد را پردازش کند. بنابراین خیال اینکه هوش مصنوعی مسئله برنامه‌ریزی متمرکز را حل می‌کند، نقدی ساده‌انگارانه بر هایک است. بااین‌حال خود را در هایک متوقف نمی‌سازد. او همان منطق هایکی را علیه تمرکز قدرت در سرمایه‌داری دیجیتال نیز به‌کار می‌گیرد. اگر داده‌ها، مدل‌ها و زیرساخت‌های هوش مصنوعی در دست چند غول تکنولوژی متمرکز شود، آیا هنوز می‌توان بازار را سازوکاری تمرکززدا برای استفاده از دانش پراکنده دانست؟ اینجا دفاع از تمرکززدایی دیگر به معنای نفی هرگونه مقررات‌گذاری نیست، چه‌بسا به معنای ضرورت تنظیم‌گری ضدانحصاری، حکمرانی داده و مهار قدرت شرکت‌های بزرگ باشد.

در مقالۀ جدید «خودکارسازی و سرکوب» پای مارکس هم به میان می‌آید. عجم‌اوغلو صریحاً به مارکس ارجاع می‌دهد و مسئله‌ای را پیش می‌کشد که در سنت چپ و اقتصادسیاسی سابقه‌ای جدی دارد. ماشین و خودکارسازی می‌توانند کارگر را کنار بزنند، سهم کار از درآمد ملی را کاهش دهند، سهم سرمایه را بالا ببرند و خطر نارضایتی و شورش را افزایش دهند.

در مدل مقاله، جامعه به سرمایه‌داران و کارگران تقسیم می‌شود. سرمایه‌داران مالک سرمایه‌اند و کارگران درازای کار دستمزد دریافت می‌کنند. بنگاه‌ها خودکارسازی را بر اساس سود خود انتخاب می‌کنند، اما اثر سیاسی آن را بر احتمال شورش لحاظ نمی‌کنند. از اینجا «دولت سرمایه‌دار» وارد می‌شود؛ دولتی که منافع سرمایه‌داران را نمایندگی می‌کند و باید میان کنترل خودکارسازی، بازتوزیع و سرکوب انتخاب کند.نتیجه مقاله بسیار جالب است. میان خودکارسازی و سرکوب نوعی مکملیّت وجود دارد. هرچه خودکارسازی بیشتر شود، سهم کار کاهش می‌یابد و نیاز به بازتوزیع بیشتر می‌شود. اما بازتوزیع برای سرمایه‌داران پرهزینه است. در شرایطی، سرکوب می‌تواند برای دولت سرمایه‌دار جذاب‌تر شود؛ زیرا اجازه می‌دهد خودکارسازی ادامه یابد، بی‌آنکه بخش بزرگی از منافع سرمایه به کارگران بازگردانده شود.

عجم‌اوغلو در ام‌آی‌تی می‌توان از مارکس ایده بگیرد و از برچسب نهراسد، همان‌طور که البته از هایک هم ایده می‌گیرد. این منطق سادۀ کار پژوهشی اصیل است. از هایک می‌آموزد که تمرکز اطلاعات و دانش خطرآفرین است و از مارکس می‌آموزد که ماشین و تکنولوژی خنثی نیستند و می‌توانند نسبت کار، سرمایه و دولت را دگرگون کنند. این بلوغ در فضای علمی ما کمتر وجود دارد. باید به این درک برسیم که «جنگ چپ‌وراست همه را عذر بنه، چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند». هایک و مارکس اگرچه هم‌قبیله نیستند اما ابزار فهم مسئله‌اند. می‌توان از مارکس آموخت بی‌آنکه زیر عَلَم او سینه زد و می‌توان از هایک آموخت بی‌آنکه نظم خودجوش بازار را قداست‌بخشی کرد. عجم‌اوغلو، مارکس می‌خوانَد، زیرا عصر تحت‌سیطرۀ هوش مصنوعی را نمی‌توان فقط با زبان بهره‌وری و نوآوری فهمید. باید دوباره از انباشت سرمایه، استثمار نیروی کار، دولت سرمایه دار، تمرکز انحصارگر، و سرکوب پرسید، این یعنی اقتضائات دوران باردیگر ما را به پرسش‌های بزرگ اقتصاد سیاسی رسانده است، چیزی که نزدیک به صدسال از آن دور شده بودیم.

دیدگاهتان را بنویسید