ناگفته‌های منوچهر هادی

هادی تاکید می‌کند اقتصاد مهم‌ترین چالش تولید محصولات فرهنگی و سینمایی است و بسیاری از تصمیم‌های سینمایی را تعیین می‌کند.

فاطمه برزویی: سینمای ایران در دو دهه اخیر، نام «منوچهر هادی» را به عنوان یکی از پول‌سازترین و پرکارترین کارگردانان خود ثبت کرده است. مردی که کارنامه‌اش مانند یک طیف گسترده، از کمدی‌های رکوردشکن تا ملودرام‌های اجتماعی و سریال‌های پرمخاطب نمایش خانگی را در بر می‌گیرد. هادی، برخلاف بسیاری از همکارانش که خود را در یک ژانر یا مدیوم خاص تعریف می‌کنند، همواره در حال حرکت بوده است؛ حرکتی که گاه با تحسین منتقدان و گاه با نقدهای تند همراه شده، اما تقریبا اکثر اوقات به فتح گیشه و جذب مخاطب میلیونی انجامیده است.

حالا او با صراحتی که خاص خودش است از فلسفه‌ای می‌گوید که در آن، کارگردان یک صنعتگر است و فیلمنامه، نقشه راه. از چالش‌های اقتصادی که گلوی سینما را می‌فشارد و از لذت تدریس که او را با نسل جدید پیوند می‌دهد. آنچه می‌خوانید، روایتی است از گفت‌وگوی ما با کارگردانی که معتقد است بزرگترین تعهدش، ساختن بهترین فیلم ممکن از فیلمنامه‌ای است که در دست دارد، فارغ از اینکه پرده‌ نمایش آن، سینما باشد یا صفحه تلویزیون.

 تلویزیون یا نمایش خانگی؟

قصه منوچهر هادی در این سال‌ها، قصه کوچ مدام میان رسانه ملی و پلتفرم‌های نوظهور نمایش خانگی بوده است. بسیاری از فیلمسازان با ورود به شبکه نمایش خانگی، زبان و لحن متفاوتی پیدا می‌کنند و گاه مدیوم قبلی را نفی می‌کنند، اما هادی نگاهی کاملا حرفه‌ای به این ماجرا دارد. او درباره تفاوت کار در این دو فضا می‌گوید: «من اصلا تفاوتی نمی‌بینم. من یک فیلمسازم. فیلمنامه‌ای که دستم بیاید را سعی می‌کنم به بهترین شکل بسازم. برایم هیچ فرقی نمی‌کند که این اثر قرار است در شبکه نمایش خانگی پخش شود یا در قاب تلویزیون.»


او معتقد است تعهد هنرمند به اثرش، ربطی به پلتفرم پخش‌کننده ندارد: «تعهدی که من به صاحب‌کار و تهیه‌کننده دارم یکسان است. اینکه کجا شرایط بهتر است، کجا پول بیشتری می‌دهند یا کجا اثر بیشتر دیده می‌شود، بحث‌های حاشیه‌ای است. همه اینها بستگی به خودت، توانایی‌هایت و شکل کاری که انجام می‌دهی دارد. اگر کارگردان باشی، مدیوم برایت بهانه‌ای بیش نیست؛ مهم کیفیتی است که در همان چارچوب ارائه می‌دهی.»

 من از تکرار بیزارم!

یکی از بحث‌های مهم در بررسی کارنامه منوچهر هادی، عبور مداوم او از مرز ژانرهاست. او خود را در یک گونه خاص سینمایی محدود نکرده است. روزی با فیلم‌های اجتماعی و روز دیگر با کمدی‌های پرفروش و رکوردشکن روی پرده می‌آید. این ژانرناپذیری، برای بسیاری از منتقدان جای سوال دارد، اما هادی آن را نقطه قوت خود می‌داند و درباره این تنوع می‌گوید: «به نظر من تخصص یک کارگردان این است که بتواند فیلم بسازد، آن هم در ژانرهای مختلف. اگر شما خوب فیلم ببینید، مطالعه روزآمد داشته باشید و شرایط جامعه را به درستی درک کنید، هم می‌توانید فیلم اجتماعی بسازید و هم کمدی. اصول و فرم کارگردانی یکی است.»


هادی برای روشن شدن منظورش از یک تشبیه جالب استفاده می‌کند: «کارگردانی مثل کار یک مهندس معمار است. ممکن است از او بخواهند یک خانه یک‌طبقه طراحی کند، یا یک ویلای لوکس و یک آپارتمان پنج‌طبقه. مهندس با توجه به درخواست کارفرما و شرایط زمین، طراحی می‌کند. کار من هم کارگردانی است. هر سکانس را می‌خوانم و با توجه به شرایط و نیاز دراماتیک آن، کارگردانی‌اش می‌کنم. من شخصاً این تنوع را دوست دارم و از تکرار بیزارم.»

فیلم‌های کمدی من هیچ‌وقت بی‌مایه نبوده‌اند

وقتی بحث به تفاوت ساخت کمدی و فیلم اجتماعی می‌کشد، لحن هادی کمی جدی‌تر می‌شود. این کارگردان که ریشه در ساخت فیلم‌های دغدغه‌مند دارد، درباره این دوگانه می‌گوید: «فیلم‌های کمدی من هیچ‌وقت صرفا فانتزی و بی‌مایه نبوده‌اند. من دغدغه‌های اجتماعی دارم و حتی در فیلم‌های کمدی‌ام نیز همواره مسائل اجتماعی مستتر بوده است. اما اصولا کار اجتماعی، کار جدی‌تری است و نگاه جدی‌تری هم می‌طلبد.»


هادی با انتقاد از وضعیت فعلی سینمای کمدی در ایران ادامه می‌دهد: «متاسفانه کمدی‌های ما به سمتی رفته‌اند که حتی منتقدین هم نمی‌توانند نگاه جدی و تحلیلی به آنها داشته باشند. شاید چند کار کمدی انگشت‌شمار باشند که نقادانه عمل کنند و طرح مسائل اجتماعی را در زبان طنز به درستی بیان کنند، اما آنها هم معمولا در میان سیل فیلم‌های بی‌کیفیت می‌سوزند و دیده نمی‌شوند.»

 ریسک سرمایه و زمان در تئاتر بالاست 

منوچهر هادی تجربه کارگردانی در تئاتر را نیز دارد، اما سال‌هاست که از این صحنه دور مانده است. وقتی دلیل این دوری را می‌پرسیم، به واقعیت‌های تلخ تولید اشاره می‌کند: «ادامه ندادم چون شرایطش بسیار سخت است. آوردن بازیگر خوب برای تئاتر در این روزگار کار حضرت فیل است! کار بسیار وقت‌گیری است. من باید پنج الی شش ماه زمان بگذارم تا یک تئاتر را تمرین کنم، تازه بعد از آن مشخص شود که شرایط اجرا فراهم می‌شود یا نه. ریسک سرمایه و زمان در تئاتر بسیار بالاست.»

او با واقع‌بینی اضافه می‌کند: «ضمن اینکه تخصص و حرفه اصلی من فیلمسازی است. تئاتر یک تجربه بود؛ تجربه بسیار دلچسبی هم بود، اما الان دیگر آن بازیگرانی که شما برای یک تئاتر حرفه‌ای می‌خواهید، با درآمدهای فعلی تئاتر حاضر به کار نمی‌شوند. اقتصاد تئاتر جوابگوی هزینه‌ها و دستمزدها نیست.»

 اقتصاد چالش اول سینما بوده و هست!

صحبت از اقتصاد که می‌شود، هادی به مهم‌ترین چالش این روزهای سینمای ایران اشاره می‌کند. او معتقد است سینما پیش از آنکه هنر باشد، یک صنعت وابسته به سرمایه است: «مهم‌ترین چالش امروز سینما اقتصاد است. اقتصاد همواره چالش اول سینما بوده و هست. اگر شما مشکل مالی نداشته باشید، همه می‌توانند فیلم بسازند، چون فیلمنامه و طرح همیشه هست. اما الان اقتصاد حرف اول و آخر را می‌زند. این مسئله فقط مختص سینما نیست؛ در همه شغل‌ها و حرفه‌ها، اقتصاد است که مسیر را تعیین می‌کند.»

 یک استاد باید همیشه به‌روز باشد

در میان این همه پرکاری و دغدغه‌های تولید، هادی یک پایگاه ثابت برای آرامش و به‌روزرسانی خود دارد: تدریس. این کارگردان درباره تجربه یک دهه‌ای خود در آموزشگاه‌های سینمایی می‌گوید: «من ۱۰ سال است که سینما تدریس می‌کنم. کسی که سر کلاس‌های من نیامده باشد متوجه نمی‌شود که این فضا چه تاثیری دارد. تو به عنوان یک استاد موظفی که به روز باشی. باید فیلم‌های روز جهان را ببینی تا بتوانی پاسخگوی هنرجو باشی.»

هادی، تدریس را یک جاده دوطرفه می‌داند: «تعامل با نسل جدیدی که با عشق و علاقه وارد سینما می‌شوند، بسیار دلچسب است. انتقال تجربیات به آنها باعث می‌شود که آن مفاهیم در ذهن خودت هم دوباره شنیده و مرور شود. این بازخوانی مداوم، به شکل‌گیری ایده‌ها در کارهای اجرایی خودم کمک شایانی می‌کند.»

 سینما؛ آدم قدرتمند و باهوش می‌خواهد

آیا اگر منوچهر هادی امروز جوان بود و می‌خواست وارد سینما شود، باز هم همین مسیر پرپیچ‌وشم را انتخاب می‌کرد؟ پاسخ او قاطعانه مثبت است. این کارگردان معتقد است سینما فضایی باز اما بی‌رحم است: «لذت سینما به همین است که هر کسی می‌تواند بیاید فیلم بسازد یا بازی کند. اما خیلی‌ها که توانایی و پشتکار ندارند، وقتی شکست می‌خورند، فکر می‌کنند بقیه با پارتی‌بازی، نفوذ یا وصل بودن کار می‌کنند.»

او با رد فرضیه مافیا در سینما می‌گوید: «این کار، حرفه‌ای است که آدم قدرتمند و باهوش می‌خواهد. حتی اگر فیلم‌هایت در جشنواره‌های خارجی مثل کن نرفته باشد یا جوایز آنچنانی نگرفته باشی، برای حضور مستمر در این عرصه باید توانایی داشته باشی. آنها که حذف می‌شوند، معمولا توانایی لازم را ندارند و دنبال مقصر در بیرون از خودشان می‌گردند.»

 بازیگر عروسک نیست

یکی از مهم‌ترین چالش‌های هر کارگردانی، نحوه هدایت بازیگران است. هادی دیدگاهی کاملا دموکراتیک و تعاملی به این موضوع دارد: «اگر کلمه «بازیگر» به معنای واقعی به یک فرد اطلاق شود، یعنی او دانش، تحلیل و تجربه دارد. چنین بازیگری متن را می‌خواند، قرائت و برداشت شخصی‌اش را به کارگردان ارائه می‌دهد و می‌گوید من این نگاه را به نقش دارم.»

این کارگردان مرز بین هدایت و محدودیت را این‌گونه تعریف می‌کند: «کارگردان و بازیگر باید به تعامل برسند و نقاط مشترک یکدیگر را پیدا کنند. پس از آن، بازیگر کار خودش را می‌کند و کارگردان از بیرون به عنوان یک ناظر و هدایتگر عمل می‌کند. اگر کارگردان بخواهد بی‌دلیل خودنمایی کند و حرف خودش را به کرسی بنشاند، یا بازیگر، کارگردانش را قبول نداشته باشد، کار به بن‌بست می‌خورد. بازیگر عروسک نیست؛ یک شریک خلاق در خلق یک لحظه است.»

همه‌چیز در خدمت قصه است 

در پایان گفت‌وگو، از تاثیر تجربیات سال‌های دور او در پشت صحنه (از مدیریت صحنه تا دستیاری) بر شکل‌گیری نگاه فعلی‌اش می‌پرسیم. او با همان نگاه عمل‌گرایانه پاسخ می‌دهد: «من به هر متن، بر اساس نیازهای همان متن نگاه می‌کنم. قطعا تمام تجربیات گذشته به کار می‌آید. کار در بخش‌های مختلف پشت صحنه باعث می‌شود درک بیشتری از آدم‌ها و وظایفشان داشته باشی.»

اما هادی تاکید می‌کند که در نهایت، این خود قصه است که فرم را تحمیل می‌کند: «به لحاظ فنی، تکنیکی، استراکچر دکوپاژ و ریتم، این خود سکانس است که راه را نشان می‌دهد. شما وقتی کارگردان یک فیلم هستید، با توجه به لحن، زبان و ریتم فیلمنامه، مدل کارگردانی‌تان را انتخاب می‌کنید. هیچ فرمول از پیش تعیین‌شده‌ای وجود ندارد؛ همه‌چیز در خدمت قصه است.»

دیدگاهتان را بنویسید