موساد و جنگ ایران

موساد و جنگ ایران

طی کمتر از یک سال، ایران دو بار به لبه پرتگاه جنگ کشانده شده است. پرسش بنیادین اینجاست: چرا حتی ریگان تندرو یا جرج بوش پسر، که ایران را یکی از اضلاع «محور شرارت» می‌نامید، هرگز ماشه را علیه خاک ایران نکشیدند؟ آیا مانع آن‌ها صرفاً برآورد تجهیزاتی بود، یا متغیری نامرئی اما قدرتمندتر به نام اراده ملی؟ موساد در برآورد خود از مردم ایران دچار اشتباه فاحشی شد. تحلیلگران این نهاد اطلاعاتی، اعتراضات چند سال اخیر را به اشتباه تفسیر کردند. آنها تصور کردند که نارضایتی‌های اجتماعی، به معنای فروپاشی همبستگی ملی و آمادگی مردم برای کنار گذاشتن دفاع از خاک است. اما پنج هفته جنگ ثابت کرد که مردم ایران، با وجود همه مشکلات، همچنان از خاک خود دفاع می‌کنند.

به گزارش سرمایه فردا،  طی کمتر از یک سال، ایران تحت حاکمیت جمهوری اسلامی دو بار به لبه پرتگاه جنگ کشانده شده است. نبردی که بار نخست ۱۲ روزه و بار دیگر در ابعادی جاری و نگران‌کننده تجلی یافته است. پرسش بنیادین اینجاست: چرا حتی ریگان تندرو یا جرج بوش پسر، که ایران را یکی از اضلاع «محور شرارت» می‌نامید، هرگز ماشه را علیه خاک ایران نکشیدند؟ آیا مانع آن‌ها صرفاً برآورد تجهیزاتی بود، یا متغیری نامرئی اما قدرتمندتر به نام اراده ملی؟ پاسخ به این پرسش، شاید رمزگشایی از بزرگ‌ترین اشتباه محاسباتی موساد و پنتاگون در جنگ کنونی باشد.

دهه ۶۰؛ وقتی توان بسیج توده‌ای، نابرابری نظامی را جبران کرد

در دهه ۶۰، ایران به رغم ضعف در توان لجستیک، با تکیه بر «توان بسیج توده‌ای» توانست نابرابری نظامی را جبران کند. جنگ تحمیلی که هشت سال به طول انجامید، آزمونی بزرگ برای ملت ایران بود. در آن دوران، بخشی از لایه‌های مختلف جامعه، دفاع از کیان کشور را برآمده از اراده و هویت خود می‌دیدند. سرمایه اجتماعی، زیربنای واقعی قدرت بازدارندگی بود.

تاریخ نشان داده است که حتی مجهزترین ارتش‌های جهان در برابر سد مستحکم «همبستگی داخلی» زمین‌گیر می‌شوند. ویتنام، افغانستان و عراق، همه شاهد این واقعیت بوده‌اند. ارتش آمریکا با پیشرفته‌ترین تجهیزات نظامی جهان، در برابر مردمی که از کشور خود دفاع می‌کردند، ناتوان بود. این درس بزرگ، سال‌ها در محاسبات استراتژیک قدرت‌های بزرگ جای داشت.

در آن دوران، برآورد دشمن از ایران، بر پایه همان همبستگی داخلی بود. ریگان و بوش پسر، با وجود تمام خصومت‌هایشان، هرگز ماشه را علیه ایران نکشیدند، چون می‌دانستند که در برابر مردمی قرار خواهند گرفت که از خاک خود دست نمی‌کشند.

 موساد و برآورد اشتباه از مردم ایران

اما موساد، این نهاد اطلاعاتی که همواره به تحلیل‌هایش افتخار می‌کرد، در برآورد خود از مردم ایران دچار اشتباه فاحشی شد. تحلیلگران موساد، اعتراضات چند سال اخیر را به اشتباه تفسیر کردند. آنها تصور کردند که نارضایتی‌های اجتماعی، به معنای فروپاشی همبستگی ملی و آمادگی مردم برای کنار گذاشتن دفاع از خاک است.

این اشتباه محاسباتی، شاید بزرگ‌ترین خطای اطلاعاتی موساد در دهه‌های اخیر باشد. آنها اعتراضات را با بی‌اعتنایی به تمامیت ارضی اشتباه گرفتند. نتوانستند تفاوت میان «نارضایتی از وضعیت معیشتی» و «بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت کشور» را تشخیص دهند. این اشتباه، آنها را به این باور رساند که مردم ایران در برابر تجاوز خارجی، ساکت خواهند نشست و شاید حتی از آن استقبال کنند.

واقعیت میدان، چیز دیگری را نشان داد. پنج هفته جنگ، ثابت کرد که مردم ایران، با وجود همه مشکلات و نارضایتی‌ها، همچنان از خاک خود دفاع می‌کنند. اعتراضات به گرانی و تورم، هرگز به معنای کنار گذاشتن هویت ملی نبوده و نیست.

سرمایه اجتماعی؛ زیربنای واقعی قدرت بازدارندگی

آیا امروز قدرت پدافندی استراتژیک ایران در سیلوهای موشکی نهفته است یا در میزان رضایت و همراهی مردمی که قرار است پشت جبهه‌ها را گرم نگه دارند؟ این پرسشی است که پاسخ آن، آینده جنگ را تعیین خواهد کرد.

موشک‌ها و پهپادها، تجهیزات پیشرفته نظامی و سامانه‌های پدافندی، همه مهم هستند. اما اینها به تنهایی نمی‌توانند بازدارندگی پایدار ایجاد کنند. تجربه ویتنام، افغانستان و عراق نشان داد که در نهایت، اراده مردم است که تعیین‌کننده است. وقتی مردم پشت سر نظام خود باشند، هیچ ارتش مهاجمی نمی‌تواند به پیروزی برسد.

ایران در دهه ۶۰، با همین سرمایه اجتماعی توانست هشت سال در برابر ارتش عراق مقاومت کند. امروز نیز، با وجود همه چالش‌ها و نارضایتی‌ها، هنوز سرمایه اجتماعی قابل توجهی در کشور وجود دارد. پنج هفته جنگ، نشان داد که مردم ایران در برابر تجاوز خارجی، متحد و یکپارچه ایستاده‌اند.

 تقابل‌های اخیر؛ برآورد نظامی یا مشاهده گسل داخلی؟

آیا تقابل‌های اخیر، برآمده از یک برآورد نظامی است یا پاسخی به مشاهده یک گسل عمیق در همبستگی داخلی؟ پاسخ به این پرسش، کلید فهم رفتار دشمن در یک سال اخیر است.

دشمن، اعتراضات چند سال اخیر را به عنوان نشانه‌ای از فروپاشی همبستگی ملی تفسیر کرد. او تصور کرد که جامعه ایران به اندازه کافی از درون متلاشی شده است که بتواند در برابر تجاوز خارجی مقاومت کند. این برآورد، اساس تصمیم‌گیری‌های سیاسی و نظامی دشمن در یک سال اخیر بوده است.

اما واقعیت میدان، نشان داد که این برآورد، اشتباه بوده است. گسل‌های اجتماعی، هرچقدر عمیق باشند، نمی‌توانند جایگزین همبستگی ملی در برابر تهدید خارجی شوند. تجربه نشان داده است که جوامع حتی در سخت‌ترین شرایط، در برابر تهدید خارجی متحد می‌شوند. ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست.

بحران؛ تهدید یا روزنه تغییر؟

در لحظات سرنوشت‌ساز، آیا جامعه بحران را تهدیدی علیه خود می‌بیند یا آن را روزنه‌ای برای تغییرات بنیادین تلقی می‌کند؟ این پرسش دیگری است که پاسخ آن، رفتار مردم را در روزهای آینده تعیین خواهد کرد.

برخی تحلیلگران، تصور می‌کردند که بخشی از جامعه، بحران جنگ را فرصتی برای تغییرات بنیادین می‌بیند. اما واقعیت میدان، نشان داد که مردم ایران، بحران را تهدیدی علیه خود می‌بینند، نه روزنه‌ای برای تغییر. آنها با وجود همه نارضایتی‌ها، در برابر تجاوز خارجی متحد شده‌اند و از خاک خود دفاع می‌کنند.

این واقعیت، امید دشمن برای استفاده از نارضایتی‌های داخلی را نقش بر آب کرده است. مردم ایران نشان داده‌اند که می‌توانند میان «انتقاد از وضعیت داخلی» و «دفاع از تمامیت ارضی» تمایز قائل شوند. این تمایز، شاید مهم‌ترین عاملی است که محاسبات دشمن را به اشتباه انداخته است.

جمع‌بندی: بازگشت به بازدارندگی مردم‌محور

آیا برای ترمیم این شکاف و بازگشت به مدل «بازدارندگی مردم‌محور»، هنوز فرصتی باقی مانده است، یا زمان به نفع بیگانگان از حرکت ایستاده است؟ پاسخ به این پرسش، آینده ایران را تعیین خواهد کرد.

پنج هفته جنگ نشان داد که با وجود همه چالش‌ها، هنوز سرمایه اجتماعی قابل توجهی در کشور وجود دارد. مردم ایران، با همه نارضایتی‌هایی که از وضعیت معیشتی و اقتصادی دارند، در برابر تجاوز خارجی متحد می‌شوند. این سرمایه اجتماعی، مهم‌ترین عامل بازدارندگی است.

اما برای بازگشت به مدل «بازدارندگی مردم‌محور» که در دهه ۶۰ تجربه شد، نیاز به ترمیم شکاف‌های داخلی و پاسخ به مطالبات به حق مردم وجود دارد. مردم باید احساس کنند که حاکمیت به آنها گوش می‌دهد و برای رفع مشکلاتشان تلاش می‌کند. این احساس، همبستگی ملی را تقویت می‌کند و بازدارندگی را پایدار می‌سازد.

در روزهایی که دشمن از بیرون دروازه‌ها را می‌کوبد، شاید مهم‌ترین درس این باشد که قدرت واقعی، نه در موشک‌ها و پهپادها، که در اعتماد و همراهی مردم نهفته است. موساد در برآورد خود از مردم ایران اشتباه کرد. اما این اشتباه، می‌تواند فرصتی برای بازنگری و ترمیم باشد. فرصتی که اگر از دست برود، شاید دیگر تکرار نشود.

 

دیدگاهتان را بنویسید