رفتن به محتوای اصلی

جامعه

عشق و نفرت شاعران به چیست؟

۱۴۰۵-۰۵-۰۴ modir 0

جام‌جهانی 2026 جهان را بار دیگر به تب این ورزش مبتلا کرده و در این میان جای تعجب ندارد اگر مشهورترین چهره‌های هنری و ادبی هم از این تب جان سالم به‌در نبردند. علاقه به فوتبال نه سن و سال می‌شناسد و نه سمت و توانایی، خیلی‌ها از چهره‌های عالم سیاست، ادبیات یا سینما عاشق فوتبال هستند و بیشتر از مردم عادی این ورزش و ماجراهای آن را دنبال می‌کنند. در این میان نویسندگان ادبی یا شاعران بسیاری عاشق فوتبال شدند و بسیاری هم از این رشته به دلایلی متنفر بودند.به همین بهانه بد ندیدیم از عشق و تنفر چهره‌های مشهور ادبی از فوتبال بنویسیم.

‌ آلبر کامو: آنچه از اخلاق می‌دانم مدیون فوتبال است!


نویسنده بزرگ فرانسوی با اصالتی الجزایری و برنده جایزه نوبل سال 1958 و خالق آثاری همچون؛ طاعون، سقوط، بیگانه و … در نوجوانی و جوانی دروازه‌بان بود. او بسیار اهل فوتبال بود و به شدت هم اعتقاد داشت این ورزش اصیل همراه جوانمردی و اخلاق است. جمله تاریخی آلبرکامو هم ناشی از همین دیدگاه است که می‌گوید:« هر آنچه با اطمینان درباره اخلاق و مسئولیت‌های اجتماعی می‌دانم، مدیون فوتبال است!»

پائولو کوئیلو: تئاتر یا موزه؟ ترجیح می‌دهم فوتبال تماشا کنم!


پائولو کوئیلیو، نویسنده برزیلی و خالق رمان پرفروش ‌کیمیاگر‌ هم با فوتبال یک پیوند عمیق دارد. او وقتی 10 سال داشت به یکی از بزرگ‌ترین آرزوهایش رسید و آن قهرمانی تیم برزیل در جام جهانی 1958 با درخشش پله افسانه‌ای بود. او می‌گوید: «برزیل غرق در شادی بود و با وجود اینکه نیمه اول را یک بر صفر باختیم و فکر می‌کردیم دنیا دارد به پایان می‌رسد، نتیجه 5 بر 2 که در آخر بازی به دست آمد برای همه برزیلی‌ها به یک خاطر جمعی تبدیل شد و این کشور را با تیم ملی‌اش هم معنا کرد.» همچنین او در یک مصاحبه پر سروصدا اعتراف کرد:« ترجیح می‌دهم دراوقات فراغت خودم به جای رفتن به تئاتر یا موزه، برای تماشای فوتبال به استادیوم بروم!»

گابریل گارسیا مارکز؛ فوتبال تلفیقی از واقعیت و جادوست


نویسنده شهیر کلمبیایی و خالق رمان معروف ‌صد سال تنهایی‌ و برنده جایزه نوبل ادبیات در سال 1982 نیز از شیفتگان فوتبال بود.خالق رئالیسم جادویی در جوانی با اصرار دوستانش به استادیوم رفت و چنان محو فوتبال شد که یادداشتی تاریخی درباره آن نوشت. مارکز فوتبال را پدیده‌ای فراتر از منطق می‌دانست که جادو و واقعیت را ترکیب می‌کند. او شور هواداران فوتبال را شبیه ‌ قصه‌های شگفت‌انگیز خود می‌دید؛ جایی که غیرممکن‌ها ناگهان در یک لحظه اتفاق می‌افتند.

پیر پائولو پازولینی؛ شعر فوتبال است و فوتبال شعر خیابان‌های فقیر!


کارگردان و شاعر بزرگ ایتالیایی هم عاشقانه فوتبال بازی می‌کرد و آن را آخرین آیین مقدس زمانه ما می‌دانست. پازولینی بر این باور بود که فوتبال یک زبان زنده با نشانه‌ها و استعاره‌های خاص است که با تماشاگر سخن می‌گوید. او شعر را فوتبال انفرادی و فوتبال را یک شعر جمعی و پرشور در قلب خیابان‌ها و محله‌های فقیر در ایتالیا و تمام کشورهای دنیا توصیف می‌کرد.

خورخه لوییس بورخوس: فوتبال بلاهت محبوب است!


و اما اولین نویسنده مخالف فوتبال که می‌خواهیم به او بپردازیم یک نابغه آرژانتینی است. یکی از مشهورترین نویسندگان داستان‌های کوتاه که برخلاف اغلب هموطنانش از فوتبال متنفر بود. بورخس فوتبال را از منظر سیاسی و فلسفی نقد می‌کرد و آن را مایه غفلت توده می‌دانست! بورخس همواره به طنز می‌گفت:« فوتبال محبوب است چون بلاهت محبوب است.» تحلیل‌های او در کشور فوتبالدوست آرژانتین به شدت پرسروصدا شده بود. البته بورخس، مارادونا را دید ولی عمرش به دیدن لیونل مسی قد نداد!

جان ماکسول کوتسی: خشونت و جنگ برای بقا و تسلط!


برنده اهل آفریقای جنوبی جایزه نوبل در سال 2003 فوتبال را از زاویه قدرت، استعمار و رفتارهای پنهانی انسان تحلیل می‌کند. کوتسی در نوشته‌های خود به نظم، خشونت ساختاری و قواعد حاکم بر این بازی توجه دارد. او مستطیل سبز را آ‌ینه‌ای عریان از جامعه می‌داند که در آن انسان‌ها برای افتخار، بقا و تسلط بر دیگری می‌جنگند. کوتزی گیاه‌خوار است و همین طور عاشق دوچرخه‌سواری است. او مردی گوشه‌گیر است که کمتر با رسانه‌ها ارتباط می‌گیرد و از فوتبال هم بیزار است!

اومبرتو اکو: استادیوم فوتبال جانشین میدان سیاسی!


نشانه‌شناس، فیلسوف، متخصص قرون وسطی، منتقد ادبی و رمان‌نویس ایتالیایی هم از دشمنان رشته فوتبال بود.او شیفته کالبدشکافی رفتار توده‌ها بود و فوتبال را به عنوان یک پدیده اجتماعی بزرگ، بررسی می‌کرد.اکو معتقد بود استادیوم‌ها جانشین میدان‌های سیاسی شده و فوتبال کشش عجیبی برای سرگرم کردن بشر و انحراف ذهن او از مسائل بنیادین و حیاتی جامعه دارد!


پی‌نوشت؛ شاید با شنیدن نام سهراب سپهری به یاد شاعری منزوی با طبعی لطیف می‌افتیم اما او هم عاشق فوتبال بود. از مهدی قره‌‌‌چه‌داغی گزارشگر و مفسر رشته دوومیدانی در دهه 60 و خواهرزاده سهراب سپهری نقل شده که سهراب علاقه زیادی به فوتبال داشت و هر هفته برای تماشای آن به ورزشگاه می‌رفت. به گفته او، سهراب سه تیم را بسیار دوست داشت؛ تیم ملی، پاس و عقاب! قره‌چه‌داغی تعریف کرده است که سهراب وقتی تیم مورد علاقه‌اش بازی داشت، گل‌هایی را می‌خرید و پرپر می‌کرد. اگر تیم مورد نظر گل می‌زد، گل‌های پرپر را روی سر مردم می‌ریخت!

دیدگاه خود را بنویسید