سیکل ابرچرخههای کالاها یک استدلال قوی و قابل تأمل برای سرمایهگذاران بلندمدت است. چهار محرک اصلی (نقدینگی بالا، بدهی تاریخی، کسری بودجه مزمن، و کاهش جهانیشدن) همگی عواملی هستند که میتوانند قیمت کالاها را برای سالهای بالا نگه دارند. اما این به هیچ وجه به معنای این نیست که هر کالایی یا هر شرکت مرتبطی بدون اصلاح و ریزش به رشد خود ادامه خواهد داد.
به گزارش سرمایه فردا، چهار ابرچرخه بزرگ کالاها در ۱۲۰ سال گذشته، هر کدام بین ۱۴ تا ۲۲ سال طول کشیدهاند. چرخه فعلی که از حدود سال ۲۰۲۰ آغاز شده، فقط ۶ سال سن دارد و از نظر زمانی هنوز «جوان» محسوب میشود. اما آیا این یعنی قیمت طلا، مس، نفت و سایر کالاها راه درازی برای رشد پیش رو دارند؟ پاسخ به این سؤال، به تفسیر چهار محرک اصلی و یک نقد بزرگ بستگی دارد.
نمودار مذکور چهار دوره تاریخی را به عنوان ابرچرخههای کالاها معرفی میکند. اولین چرخه از ۱۸۹۹ تا ۱۹۱۷ (۱۸ سال) مصادف با دوران استاندارد طلا و صنعتیشدن سریع بود. دومین چرخه از ۱۹۳۳ تا ۱۹۵۵ (۲۲ سال) دوره جنگ جهانی دوم و بازسازی پس از آن را در بر میگیرد؛ زمانی که تقاضای عظیم برای فولاد، انرژی و مواد اولیه، قیمتها را برای دو دهه بالا نگه داشت.
چرخه سوم از ۱۹۶۳ تا ۱۹۸۰ (۱۷ سال) مصادف با رشد صنعتی، تورم بالا، پایان استاندارد طلا و شوکهای نفتی بود. چهارمین چرخه از ۱۹۹۷ تا ۲۰۱۱ (۱۴ سال) کوتاهترین ابرچرخه بود و تحت تأثیر جهانیشدن، رشد چین، و گسترش زنجیرههای تأمین جهانی قرار داشت. اکنون، از حدود سال ۲۰۲۰، وارد پنجمین ابرچرخه شدهایم. سؤال این است: آیا این چرخه نیز ۱۴ تا ۲۲ سال طول میکشد؟
طرفداران تداوم ابرچرخه فعلی به چهار عامل کلیدی اشاره میکنند. اولین و مهمترین، «افزایش بیسابقه عرضه پول» پس از بحران کرونا است. حجم عظیم نقدینگی که توسط بانکهای مرکزی جهان تزریق شد، معمولاً با تأخیر روی داراییهای واقعی مثل طلا، انرژی و کالاها ظاهر میشود. به عبارت دیگر، اثر تورمی این پولها هنوز تمام نشده است.
دومین عامل، «بدهی تاریخی» دولتهاست. وقتی بدهی عمومی به سطوح بیسابقهای میرسد، دولتها انگیزه زیادی برای حفظ ارزش پول خود ندارند (چرا که بدهیها با پول ارزانتر بازپرداخت میشود). در چنین شرایطی، داراییهای واقعی مثل طلا و کالاها جذابتر میشوند. سومین عامل، «کسری بودجه مداوم» است. دولتها برای تأمین هزینههای جاری و رفاهی خود مدام استقراض میکنند و این فشار تورمی بلندمدتی ایجاد میکند.
چهارمین و شاید مهمترین عامل، «کاهش جهانیشدن» است. برخلاف دهههای قبل که تولید به سمت ارزانترین کشورها منتقل میشد، اکنون شاهد سه روند مهم هستیم: انتقال تولید به داخل کشورها (Reshoring)، تشدید رقابت آمریکا و چین، و تأکید بر امنیت انرژی و مواد اولیه. همه اینها هزینههای تولید را افزایش میدهد و تقاضا برای منابع را بالا نگه میدارد.
با وجود تمام این استدلالهای قانعکننده، یک نقد بزرگ بر این نمودار وارد است. صرفاً به این دلیل که چهار ابرچرخه قبلی بین ۱۴ تا ۲۲ سال طول کشیدهاند، هیچ تضمینی وجود ندارد که چرخه فعلی نیز همین مسیر را طی کند. شرایط اقتصادی، سیاسی و تکنولوژیک امروز شباهت چندانی به هیچکدام از آن دورهها ندارد.
عوامل مخالف متعددی میتوانند این ابرچرخه را کوتاهتر کنند یا حتی آن را متوقف سازند. اول، اگر اقتصاد جهانی وارد یک رکود عمیق شود، تقاضای کالاها (از مس گرفته تا نفت) میتواند به شدت کاهش یابد. دوم، تکنولوژی میتواند شدت مصرف بعضی مواد اولیه را کم کند. مثلاً خودروهای برقی به مس نیاز دارند، اما شاید به زودی جایگزینهای ارزانتری پیدا کنند. سوم، افزایش نرخ بهره (که فدرال رزرو همچنان آن را به عنوان گزینه روی میز نگه داشته) میتواند سرمایه را از کالاها به سمت اوراق قرضه و دلار برگرداند. و چهارم، حتی در دل یک ابرچرخه، قیمتها ممکن است چندین سال اصلاح سنگین داشته باشند. ابرچرخه به معنای رشد بیوقفه نیست.
با وجود این نقدها، طرفداران این دیدگاه استدلال میکنند که «پیام اصلی» این است: اگر تاریخ تکرار شود، چرخه کالاها همچنان در سالهای ابتدایی خود است. بنابراین، خروج زودهنگام از داراییهای واقعی (طلا، مس، نفت، اورانیوم و…) به دلیل نوسانات کوتاهمدت میتواند اشتباه بزرگی باشد. آنها توصیه میکنند سرمایهگذاران «صبر استراتژیک» داشته باشند و هر اصلاح قیمتی را به عنوان فرصت خرید ببینند.
در مقابل، منتقدان میگویند این نمودار یک «خطای بقا» (Survivorship Bias) است. ما فقط ابرچرخههایی را میبینیم که اتفاق افتادهاند، نه آنهایی که میتوانستند اتفاق بیفتند اما نشدند. از دید آنها، سرمایهگذاران نباید صرفاً به خاطر یک خط روی نمودار که از سال ۱۸۹۹ کشیده شده، تمام سرمایه خود را در کالاها نگه دارند.
سیکل ابرچرخههای کالاها یک استدلال قوی و قابل تأمل برای سرمایهگذاران بلندمدت است. چهار محرک اصلی (نقدینگی بالا، بدهی تاریخی، کسری بودجه مزمن، و کاهش جهانیشدن) همگی عواملی هستند که میتوانند قیمت کالاها را برای سالهای بالا نگه دارند. اما این به هیچ وجه به معنای این نیست که هر کالایی یا هر شرکت مرتبطی بدون اصلاح و ریزش به رشد خود ادامه خواهد داد. نوسانات کوتاهمدت (مثلاً یک رکود اقتصادی یا جهش نرخ بهره) میتواند حتی در دل یک ابرچرخه، قیمتها را ۳۰ تا ۵۰ درصد پایین بیاورد. بنابراین، بهترین نتیجهگیری این است: «داشتن وزن قابل توجهی از داراییهای واقعی در سبد سرمایهگذاری، یک تصمیم منطقی است، اما با چشمان باز و انتظار نوسانات شدید.» تاریخ میتواند راهنما باشد، اما هرگز تضمینکننده آینده نیست.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا