ریشههای تاریخی بیاعتمادی ایران به آمریکا در گفتوگو با عباس سلیمی نمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران بررسی شده است.
مهرشاد ایمانی: وقتی به تاریخ معاصر نگاه میکنیم، در مییابیم که رابطه ایران و آمریکا بیش از آنکه مبتنی با حسن نیت بوده باشد، با بدبینی همراه بوده است؛ از کودتای 28 مرداد سال 32 و سرنگون کردن دولت محمد مصدق گرفته تا مشکلاتی که آمریکا بعد از انقلاب اسلامی سال 57 برای ایران به وجود آورد و تا همین حالا که با ایران در جنگ است. آمریکا در همه این چنددهه بارها و بارها در قبال ایران دچار بدعهدیهای آشکاری شده است و شاید همین مسئله باشد که ایرانیان را به طور تاریخی نسبت به سیاستهای آمریکا فارغ از آنکه چه دولتی در این کشور روی کار باشد، بدبین کرده است. برای بررسی بیشتر این موضوع ساعتی را با عباس سلیمینمین، مدیر دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران به گفتوگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه میخوانید.
بگویید بدبینی ایرانیان نسبت به آمریکا در بستر تاریخی از کجا آغاز شد؟
آغاز حضور آمریکا در صحنه سیاست ایران با فریبکاری و نقض عهد همراه بود. در جریان شکلگیری کودتای ۲۸مرداد سال ۱۳۳۲، آمریکاییها نقش جدی و تعیینکنندهای داشتند، اما همزمان برخی به دکتر مصدق اینگونه اطلاع میدادند که آمریکا به هیچوجه با کودتای مورد نظر انگلیسیها موافق نیست و با آن همراهی نخواهد کرد. برخی این رفتار را ناشی از تغییر رئیسجمهور آمریکا میدانستند، اما شواهد نشان میدهد که اگرچه آمریکاییها در ابتدا با انگلیس اختلافنظرهایی داشتند، در نهایت در طراحی و اجرای کودتا مشارکت کردند.
پس از بستهشدن سفارت انگلیس در ایران، بخش عمده هماهنگیها و اقدامات مربوط به کودتا در سفارت آمریکا انجام میشد. حتی دو روز پیش از وقوع کودتا، سفیر آمریکا به دکتر مصدق اطمینان میدهد که کشورش در کودتا مشارکت نخواهد کرد، در حالی که همان زمان، بخش مهمی از امور سیاسی و نظامی در اختیار آمریکاییها بود و حتی از نظر مالی نیز از کودتا حمایت میکردند؛ بنابراین، آغاز حضور آمریکا در سیاست ایران که همزمان با نهضت ملی شدن صنعت نفت بود، با فریبکاری و نقض عهد این کشور همراه شد.
در جریان پیروزی انقلاب، آیا آمریکا از همان روز نخست، خود را در موضع تخاصم با ایران قرار داد؟ چه شد که زمینههای همکاری دو دولت ایران و آمریکا با تغییر نظام سیاسی از بین رفت؟
در جریان پیروزی انقلاب اسلامی، آمریکاییها به دولت موقت اعلام کردند که انقلاب مردم ایران را به رسمیت میشناسند و هیچ اقدامی علیه دولت برآمده از رأی مردم انجام نخواهند داد، اما اسناد موجود نشان میدهد که این ادعا چیزی جز فریب و دروغ نبود. حتی اسنادی که وجود دارد و نهضت آزادی نیز محتوای آنها را تایید کرده است، به اختلافی اشاره دارد که میان دکتر ابراهیم یزدی و کاردار آمریکا رخ میکند. دکتر یزدی در دو دیدار پیاپی به کاردار آمریکا اعتراض میکند و میگوید شما برخلاف آنچه اعلام کردهاید، در مسیر سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و تجزیه ایران گام برمیدارید.
کاردار آمریکا این ادعا را نمیپذیرد اما دکتر یزدی تاکید میکند که شواهدی در اختیار داریم که نشان میدهد آمریکا و اسرائیل از طریق عراق، عناصر تجزیهطلب را مسلح میکنند و دلایل و قرائن فراوانی نیز در این زمینه وجود دارد. آقای عباس امیرانتظام نیز این ماجرا را در خاطرات خود نقل کرده و ضمن تایید چالش میان دکتر یزدی و کاردار سفارت آمریکا، در خاطراتش آورده است که چنین گفتوگویی میان آن دو صورت گرفته است. آن دیدار به صورت گزارش ثبت شد و پس از تسخیر سفارت آمریکا نیز همان سند به دست آمد. آقای یزدی در آن گزارش تصریح میکند که آمریکا از طریق ارسال سلاح برای عناصر شورشی، در پی تجزیه ایران است اما در ظاهر اعلام میکند که دولت برآمده از انقلاب را به رسمیت شناخته است.
این مسئله نشان میدهد که آمریکاییها در حالی که در عمل اهداف دیگری را دنبال میکردند، در مواضع رسمی خود سخنی متفاوت بر زبان میآوردند. همین مسئله باعث شد دانشجویان، سفارت آمریکا را تسخیر کنند تا آن کانون تجزیهطلبی را خنثی کنند. زمانی که دانشجویان وارد سفارت شدند، اسنادی به دست آوردند که از دخالت مستقیم آمریکا در امور ایران حکایت داشت. اعضای سفارت نیز مدتی در اختیار دانشجویان قرار گرفتند تا اینکه امام(ره) موضوع گروگانها را به مجلس واگذار کرد. مجلس نیز به مسئله وارد و قرار شد که آمریکا متعهد شود داراییهای بلوکهشده ایران را آزاد کند و دیگر در امور ایران دخالت نکند، اما این تعهد نیز بار دیگر نقض شد.
از این دست نمونهها فراوان وجود دارد؛ یعنی آمریکاییها برخلاف آنچه آشکارا اعلام میکردند، در عمل رفتاری کاملا متفاوت داشتند؛ برای نمونه، در توافق الجزایر چیزی را امضا کردند، اما در عمل به گونهای دیگر رفتار کردند. به همین دلیل، کسانی که تاریخ را مطالعه کردهاند، هیچ اعتمادی به آمریکا ندارند. البته نسلهای جدیدی روی کار آمدهاند که آن دوران را درک نکردهاند و مطالعات جدی نیز درباره آن مقطع تاریخی نداشتهاند تا شناخت تاریخی دقیقی به دست آورند.؛ از اینرو ناچاریم آمریکاییها را در عرصههای دیگر نیز مورد آزمون قرار دهیم. برخی این رویکرد را با شناخت جامعه ایران از آمریکا متناقض میدانند اما به نظر من هیچ تناقضی وجود ندارد. عمدتا نیروهای باسابقه بر بدعهدی آمریکا تاکید دارند. رهبر انقلاب نیز با توجه به اینکه همه اقشار جامعه باید خود به تجربهای از رفتار آمریکا دست پیدا کنند، اجازه انجام مذاکرات را داده بودند اما همواره هم تاکید میکردند که آمریکا همواره بدعهد بوده است و باید با بدبینی با آن مواجه شد.
در اوایل سال ۱۳۵۹ نیز نیروهای آمریکایی عملیاتی را برای آزاد کردن گروگانهای خود انجام دادند که البته در طبس ناکام ماند. آیا این حمله پس از مذاکرات مربوط به آزادسازی گروگانها بود یا پیش از آن؟
در ماجرای طبس هنوز هیچ مذاکرهای در جریان نبود و مذاکرات در مرحلهای بعد آغاز شد. در آن مقطع، آمریکا تصور میکرد که میتواند از طریق فشارهای اقتصادی، نظامی و سیاسی، گروگانهای خود را آزاد کند. اما پس از آنکه هیچیک از این راهها به نتیجه نرسید، در نهایت وارد مسیر مذاکره شد.
در جریان جنگ نیز مذاکراتی با آمریکاییها انجام شد. درباره آن برایمان توضیح دهید؟
بله، در جریان جنگ نیز بدعهدیهایی از سوی آمریکا را شاهد بودیم که بر بیاعتمادیها افزود. در جریان حمله صهیونیستها به لبنان و حمایت اروپا از این اشغال، واکنشهایی از سوی نیروهای لبنانی صورت گرفت که از جمله آنها میتوان به گروگانگرفتن برخی اتباع اروپایی اشاره کرد. کشورهای غربی، از جمله فرانسه، آمریکا و انگلیس، میخواستند از جایگاه و نفوذ ایران در میان نیروهای لبنانی استفاده کنند تا زمینه آزادی اتباع خود را فراهم کنند.
ایران نیز اعلام کرد که اگر محدودیتهای دسترسی ما به قطعات یدکی سلاحهای غربی برداشته شود، حاضر است برای آزادی اتباع اروپایی و آمریکایی کمک کند. آمریکاییها با ما وارد مذاکره شدند تا ما برای آزادی گروگانها همکاری کنیم و آنها نیز در مقابل، تجهیزات مورد نیاز ایران را در اختیارمان قرار دهند اما در این مقطع نیز آمریکاییها بدعهدی کردند. ایران به تعهد و وظیفه انسانی خود پایبند ماند، اما آنها سلاحهای کهنه و از ردهخارج را در اختیار ما قرار دادند و مدعی شدند که این اقدام از سوی صهیونیستها انجام شده است. در واقع، قطعاتی که به ایران تحویل داده شد نیز از رده خارج بود. آقای هاشمی رفسنجانی نیز بهتفصیل، همین موضوع را یکی از دلایل بیاعتمادی به آمریکا برشمرده است. افزون بر این، آمریکاییها در دوران جنگ نیز اقداماتی انجام دادند که بر این بیاعتمادی افزود.
در دهه هفتاد و با روی کار آمدن دولت اصلاحات، رویکرد مثبتی برای برقراری ارتباط با غرب در پیش گرفته شد. آیا از آن حسن اعتماد نتیجه مثبتی حاصل شد؟
در همان مقطع که در رأس قوه مجریه جریانی روی کار بود که تصور میکرد از طریق گفتوگوی تمدنها میتوان مسائل با غرب را حل کرد و زمینه کاهش اختلافات را فراهم آورد، غرب موضوع گفتوگوهای انتقادی را مطرح کرد؛ به این معنا که برای گفتوگویی برابر پشت میز مذاکره نمیآمدند، بلکه هدفشان این بود که از ایران انتقاد کنند و ایران را وادار به تغییر سیاستهای خود کند یا به تعبیر آنها خود را اصلاح کند.
همچنین، در همین مقطع، موضوع قرار گرفتن ایران در محور شرارت نیز مطرح شد؛ بنابراین، آنها نهتنها حاضر به مذاکرهای برابر نبودند، بلکه از همان ابتدا اعلام میکردند که ایران دارای ایراداتی است و باید آنها را برطرف کند. این رویکرد بهروشنی نشان میداد که غرب خواهان گفتوگویی برابر با ایران نیست. در نتیجه، دولت اصلاحات نهتنها نتوانست گفتوگویی سازنده با غرب شکل دهد، بلکه روند گفتوگوها به سمتی رفت که از نگاه بسیاری، جنبهای تحقیرآمیز پیدا کرد.
شاید بتوان گفت مهمترین مقطع گفتوگو میان ایران و آمریکا، موضوع برجام بود. پس از مذاکرات فراوان، ایران و گروه ۱+۵ به توافق رسیدند اما در نهایت با روی کار آمدن ترامپ، آن توافق عملا از بین رفت. نخست، آیا خود برجام توافق خوبی بود؟ دوم، آیا تیم مذاکرهکننده و دولت روحانی دچار خوشبینی بیش از اندازه به آمریکا شده بودند؟
برجام توافقی بود که متناسب با توانمندیها و ظرفیتهای تیم مذاکرهکننده دولت آقای روحانی شکل گرفت. افزون بر این، اعضای تیم مذاکرهکننده باورهای خاص خود را داشتند و از ظرفیت محدودی نیز برخوردار بودند. دولت آقای روحانی نیز نگاهی معیوب به اصل مذاکره داشت و تصور میکرد از طریق مذاکره میتوان همه مسائل را حلوفصل کرد. برخی چهرههای نزدیک به آقای روحانی نیز معتقد بودند که میتوان همه مسائل را از طریق مذاکره حل کرد و دیگر نیازی به موشک و توانمندیهای بازدارنده وجود ندارد.
در این مقطع، رهبری ورود کردند و گفتند که نباید به غرب و به ویژه آمریکا اعتماد کرد. بسیاری از نیروهای سیاسی نیز موضع دولت را نسنجیده دانستند و بسیاری این پرسش را مطرح کردند که چگونه میتوان گفت همه مسائل از طریق مذاکره حل میشود و دیگر نیازی به توان موشکی نیست؟ به نوعی بر همگان مشخص بود که این سخن حاکی از درک نادرست دولت از ماهیت مذاکره بود. چنین نگرشی فشار قابل توجهی بر تیم مذاکرهکننده وارد میکرد. آقای روحانی با قرار دادن برادر خود در تیم مذاکرهکننده، در حالی که او نه تخصص مرتبطی داشت، نه به زبان انگلیسی مسلط بود و نه سابقهای در مذاکره داشت، عملا برای اعمال فشار بر اعضای تیم مذاکرهکننده در کنار آنها حضور داشت تا بر اساس نظر آقای روحانی هرچه سریعتر توافقنامهای تنظیم شود و به تصورش، مسئله حلوفصل شود.
ضعفهای تیم مذاکرهکننده و نگاه کاملا سیاسی دولت آقای روحانی به مذاکرات، در نهایت نتیجه مطلوبی به همراه نداشت. البته این به آن معنا نیست که مذاکره هیچ نتیجه مثبتی برای جامعه ما نداشت. مذاکره، بهخودیخود، میتواند به رشد جامعه کمک کند؛ زیرا همه کسانی که بر روند گفتوگوها نظارت میکنند، از طریق دریافت مستقیم اطلاعات، به شناخت و آگاهی بیشتری دست مییابند. در جریان برجام نیز هم جامعه جهانی و هم جامعه ایران شناخت دقیقتر و آگاهی بیشتری نسبت به رفتار آمریکا پیدا کردند.
در نهایت، آمریکا از این توافق خارج شد و بار دیگر بدعهدی دیگری را در کارنامه خود ثبت کرد. با این حال، با وجود آنکه میدانیم آمریکا سابقه بدعهدی دارد، همچنان میتوان درباره مذاکره سخن گفت. رهبر شهید انقلاب نیز در مقاطع مختلف اجازه مذاکره را داده بودند. سابقه مذاکره نیز وجود داشته است؛ برای نمونه، میان نیروهای ضد استبداد و ضد سلطه با حکومت پهلوی مذاکراتی انجام میشد و شهید بهشتی از آن مذاکرات دفاع میکردند و معتقد بودند که اگر از اصول خود کوتاه نیاییم، مذاکره میتواند انجام شود.
اکنون ایران و آمریکا در چه موقعیتی قرار دارند؟ پس از حملات گسترده آمریکا به ایران، آیا همچنان میتوان از مذاکره با این کشور سخن گفت؟
قطعا آمریکا کشوری متخاصم با ایران است، اما حتی میان دو کشور متخاصم نیز مذاکره انجام شود. ما نیز در نهایت با عراق مذاکره کردیم و از طریق آن توانستیم مسائل را روشن کنیم. درباره اینکه آیا بار دیگر به دیپلماسی روی خواهیم آورد یا خیر، پاسخ من مثبت است. مذاکرهای که به تقویت بازدارندگی ما منجر شود، دقیقا در راستای تقابل با آمریکاست. ما با ایجاد و تقویت قدرت بازدارندگی، به دنبال آن هستیم که دشمن را متوقف و محدود کنیم و او را به پذیرش برخی از خواستههای خود وادار سازیم. مذاکره نیز همین مسیر را دنبال میکند. ما از مذاکرهای که با وادادگی همراه باشد، دفاع نمیکنیم.
همانگونه که در حوزه میدان و بازدارندگی سخت میکوشیم به اهداف مشخصی دست یابیم، در عرصه مذاکره نیز همان اهداف را دنبال میکنیم. ممکن است آمریکا بار دیگر بدعهدی کند، اما از این ستون تا آن ستون فرج است و چهبسا آمریکاییها در آینده با بحرانهای داخلی مواجه شوند و دیگر امکان اِعمال فشارهای کنونی بر ایران را نداشته باشند؛ بنابراین، ما باید مذاکره کنیم تا هم به جنگطلبی متهم نشویم و هم دشمن را از نظر سیاسی در موضع ضعف قرار دهیم و ملتهای جهان را نسبت به زیادهخواهیهای آمریکا آگاه کنیم.
حتی باید افکار عمومی داخل کشور را نیز آگاه سازیم. متاسفانه هنوز هم عدهای اطلاعات خود را از رسانههایی دریافت میکنند که بودجه و منابع مالی آنها از سوی صهیونیستها تامین میشود. مذاکره میتواند این فرصت را فراهم کند که به جامعه نشان دهیم این ما نیستیم که به دنبال جنگ هستیم، بلکه این آمریکا بوده و همچنان هست که همواره در پی جنگ و تشدید تنشها بوده است.






















