در جهانی که هولوکاست بهعنوانِ بزرگترین فاجعهٔ بشریت بهتصویر کشیده میشود، دهها نسلکشیِ دیگر در حاشیهیِ فراموشی قرار دارند. دردِ ما، نه تنها دیده نمیشود، بلکه امکانِ دیده شدنش نیز بهطورِ سیستماتیک از بین میرود.
آزاد کلهر: چند شب پیش، بیهدف میان انبوه فیلمها گشتم و ناخواسته به یکی از آن آثار زرورقشده برخوردم که برای سفیدشوییِ جنایاتِ صهیونیستها ساخته شدهاند. خدا را شکر که زندگی در این زمان و این جغرافیا، کمکم کرد آن آشغالِ براقشده را جدی نگیرم. اما دیدن چنین چیزهایی را نمیتوان فراموش کرد؛ چون درد ما را بیشتر میکند. اگر هولوکاست، نسلکشی، جنایت، سقوط ارزشهای اخلاقیِ تمدن غربی و رنجِ بشریت بود، پس آنچه ما کشیدیم و همچنان میکشیم، چه نامی دارد؟ در این گزارش، به بررسیِ این پرسشِ بیپاسخ و وجدانِ خفتهی جهان در برابرِ فاجعهای میپردازیم که حتی اسم هم برایش پیدا نمیکنند.
دهها سال است که هولوکاست، قویترین برهانِ شهودی و اخلاقی برای وجودِ رژیمِ اسرائیل بوده است. در این سالها، رنج و عذابِ مردم منطقه، نه تنها نادیده گرفته شده، بلکه بهنوعی قلبِ ماهیت نیز داده شده است. دستگاهِ عظیمِ پروپاگاندا که فیلم، سریال، کتاب و موسیقی دربارهٔ هولوکاست میسازد، هیچگاه صلاحیتِ اخلاقیِ پرداختن به دردِ ما را نداشته و ندارد. اما مسئله، حتی فراتر از صلاحیتِ اخلاقی است. مسئله این است که این آثار، برای نابودیِ امکانِ دیده شدن و درک شدنِ دردِ ما ساخته میشوند؛ برای اینکه هرگز در مرکزِ توجه نباشیم و دردمان هیچوقت اسمی پیدا نکند.
در روزِ اولِ جنگی که به بهانهٔ جلوگیری از ساختِ سلاحِ کشتار جمعی آغاز شد، تازهترین سلاحهایِ کشتار جمعیِ جهان را بر رویِ سرِ ما آزمایش کردند. اینجا هیچچیز برابر نیست؛ نه جانهایمان، نه سلاحی که نداریم و نه حتی جنایتی که مرتکب میشوند. برایِ کودکانی که زیرِ آوارِ جنگ جان میدهند، برچسبِ «قربانیانِ تبعاتِ جنگ» یا «خطایِ انسانی» را انتخاب کردهاند؛ برچسبهایی خنثی که به اندازهٔ کافی بیهویت هستند تا هیمنهٔ هولوکاست و اتاقهایِ گاز و کورههایِ آدمسوزی، خدشهدار نشود. اما این عناوینِ خنثی، حتی برای مدرسهٔ میناب هم کافی نبود؛ لامرد که دیگر، هیچ نامی هم برایش پیدا نکردند.
پسرِ کوچکی در فیلمِ ماجرایِ لامرد میگفت: «دوستَم ترکش خورده بود و صدام میزد و من گوش میدادم که میگفت کمکم کن!» آن طفلکِ بینوا، هرگز مانندِ کفشِ قرمزِ آویزان در فیلمِ فهرستِ شیندلر، در کانونِ توجه قرار نمیگیرد. اما بیایید آن صدای «کمکم کن» را جایی جز بغضِ گلویمان نگه نداریم؛ بچهای که رویِ زمینِ خونین دست و پا میزد و از دوستِ زخمیاش کمک خواست و کسی نبود که به فریادش پاسخ دهد تا جان داد. این درد، اسم میخواهد؛ اسمی که جهانِ غرب و دستگاهِ پروپاگاندا از دادنِ آن سرباز میزند.
در جهانی که هولوکاست بهعنوانِ بزرگترین فاجعهٔ بشریت بهتصویر کشیده میشود، دهها نسلکشیِ دیگر در حاشیهیِ فراموشی قرار دارند. دردِ ما، نه تنها دیده نمیشود، بلکه امکانِ دیده شدنش نیز بهطورِ سیستماتیک از بین میرود. با این حال، صدایِ آن بچهها و آن «کمکم کن»ها، همچنان در گوشِ تاریخ میپیچد. شاید روزی برسد که جهان، وجدانِ خفتهٔ خود را بیدار کند و به این دردِ بینام، اسمی واقعی بدهد؛ اسمی که نه در ویترینِ تبلیغاتیِ هالیوود، که در قلبِ تاریخ و وجدانِ بشریت ثبت شود.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا