تندرو سیاسی در ایران کیست

محمدصادق کوشکی برچسب «تندرو» و «سوپرانقلابی» را ابزاری برای حذف منتقدان مذاکره می‌داند، همچنین مهدی آیتی تندروی را پدیده‌ای جهانی می‌داند و جریان‌های افراطی را عامل تداوم جنگ و بحران معرفی می‌کند ‌

مهرشاد ایمانی: تندروی در ادبیات سیاسی امروز ایران زیاد به گوش می‌رسد؛ برای مثال حامیان مذاکره، منتقدان آن را تندرو و اهل افراط می‌دانند و منتقدان مذاکره، مدافعان سرسخت مذاکره را تندروهایی قلمداد می‌کنند که از آن سوی بوم افتاده‌اند و واداده و غرب‌زده هستند. تا دلتان بخواهد این بگومگوهای سیاسی در عالم سیاست این روزهای ایران وجود دارد. نه فقط در حوزه مذاکرات بلکه در عرصه‌های دیگر هم هست. طیفی رقیب سیاسی خود را متهم به تندروی در عرصه اجتماعی می‌کند که می‌خواهند با بگیر و ببند جامعه مطلوب خویش را بسازند و آن طیف می‌گویند برخی نیروها مقابل ارزش‌ها ایستاده‌اند.

در حوزه سیاسی نیز همین‌طور است. یک طیف متهم می‌شود به جلوتر از رهبری حرکت کردن و با عنوان سوپرانقلابی از آنها یاد می‌شود و همین نیروها می‌گویند ما باور به ارزش‌های انقلاب داریم و طیف مقابل دیگر به اصول انقلاب اسلامی اعتقاد ندارد. این کشمکش در دو سر طیف اصولگرایی و اصلاح‌طلبی تعریف می‌شود. خود نیروهای این دو سر طیف حتی بعضا می‌گویند ما در چارچوب‌های سنتی جناح‌های سیاسی نمی‌گنجیم؛ مثلا چند سال پیش مصطفی تاجزاده می‌گفت من «من دیگر به این جمهوری اسلامی باور ندارم» که نشان می‌داد می‌خواهد چند قدمی فراتر از اصلاح‌طلبی حرکت کند و حتی شاید اپوزیسیون داخلی محسوب شود. از آن سو هم نیروهای انقلابی می‌گویند ما نه‌تنها اصلاح‌طلبان و به ویژه اصلاح‌طلبان تندرو را قبول نداریم، بلکه خود را اصولگرا نیز نمی‌دانیم. آنها برای خود بیشتر از عناوینی چون نیروهای انقلاب یا عدالت‌خواهان استفاده می‌کنند.

کوشکی: می‌گوید «سوپرانقلابی» تا سرکوب کنند


محمدصادق کوشکی، فعال سیاسی‌ و استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران، که همواره منتقد اصلاح‌طلبان بوده است در پاسخ به این پرسش که چرا اصلاح‌طلبان و حتی بخشی از اصولگرایان نیروهای انقلابی را تندرو می‌دانند، به «هفت صبح» گفت: «واقعیت این است که بخش قابل توجهی از نیروهای سیاسی، چه در میان اصلاح‌طلبان و چه در میان اصولگرایان، دچار نوعی محافظه‌کاری جدی شده‌اند. مشکل اصلی این است که حاضر نیستند با برخی واقعیت‌ها، از جمله تحمیل جنگ به کشور، کنار بیایند و این واقعیت‌ها را بپذیرند. از همین رو، تلاش می‌کنند کسانی را که نگاه واقع‌بینانه‌تری به جنگ و مذاکره دارند، با برچسب‌هایی مانند خوارج، سوپرانقلابی و تندرو سرکوب کنند. به جای آنکه واقعیت را بپذیرند، می‌کوشند همچنان جایگاه خود را در رأس قدرت حفظ کنند و نیروهایی را که درک دقیق‌تر و کامل‌تری از واقعیت دارند، به حاشیه برانند. از سوی دیگر، مردم به این جمع‌بندی رسیده‌اند که مذاکره با آمریکا نه‌تنها امنیت کشور را تضمین نمی‌کند، بلکه می‌تواند موجب ناامنی و تداوم سایه جنگ شود. به همین دلیل، این جریان‌های محافظه‌کار، اعم از اصلاح‌طلب و اصولگرا، تلاش می‌کنند کسانی را که چنین برداشتی از واقعیت دارند، سرکوب کنند. این شیوه، روش شناخته‌شده آنهاست».

اصلاح‌طلبان می‌ترسند موقعیت‌شان به خطر افتد

او در پاسخ به پرسش دیگری مبنی بر اینکه آیا منتقدان مذاکره از یک جریان سیاسی خاص خط می‌گیرند، مطرح کرد: «این سخن همان اصلاح‌طلبان و اصولگرایانی است که نمی‌خواهند صدایی جز صدای خودشان شنیده شود. این جریان‌ها معتقدند اگر جریانی که واقعیت را می‌شناسد و برخاسته از متن جامعه است، قدرت بگیرد، موقعیت سیاسی آنها به خطر خواهد افتاد. به همین دلیل، منتقدان مذاکره را به جریان‌های سیاسی خاص منتسب می‌کنند و می‌گویند این افراد عضو فلان گروه یا جریان سیاسی هستند تا اعتبار مواضعشان را کاهش دهند؛ در حالی که اغلب منتقدان مذاکره عضو هیچ جریان سیاسی نیستند و صرفا بخشی از بدنه مردم به شمار می‌آیند که بر اساس تجربه دریافته‌اند مذاکرات، نه مشکلات امنیتی کشور را حل می‌کند و نه مشکلات اقتصادی را. این جریان‌های محافظه‌کار، چون نگران از دست دادن قدرت هستند، دست به واژه‌سازی و برچسب‌زنی می‌زنند. این اقدامات شاید بتواند اطرافیان و هواداران خودشان را راضی نگه دارد، اما در جامعه تأثیری ندارد و باعث نمی‌شود مردم بار دیگر محافظه‌کاران را بپذیرند».

تاریخ مصرف اصلاح‌طلبان تمام شده است

این فعال سیاسی در پاسخ به این پرسش که مواضع بعضا تند اصلاح‌طلبان در قبال نظام سیاسی ریشه در چه دارد، بیان کرد: «واقعیت این است که مدت‌هاست تاریخ مصرف طیف رادیکال اصلاحات و بلکه همه اصلاح‌طلبان به پایان رسیده است و عملکرد آنها دیگر اهمیت چندانی ندارد زیرا بدنه اجتماعی خود را از دست داده‌اند. وقتی یک جریان، پایگاه اجتماعی‌اش را از دست می‌دهد، دیگر تفاوتی نمی‌کند چه رفتاری داشته باشد، چه متنی بنویسد یا چه بیانیه‌ای منتشر کند. امروز موضع‌گیری این طیف در هیچ مسئله‌ای اهمیت گذشته را ندارد، زیرا دیگر تأثیر قابل ملاحظه‌ای بر جامعه نمی‌گذارد. بدنه اجتماعی آنها از این جریان عبور کرده و مسیر دیگری را در پیش گرفته است. از آنجا که ارتباط واقعی خود را با جامعه از دست داده‌اند، به‌تدریج در فضای ذهنی خود زندگی می‌کنند. ممکن است تصوراتی درباره جایگاه و نفوذ خود داشته باشند، اما این تصورات در جامعه بازتابی ندارد. شاید فقط سرعت این روند کم یا زیاد شود، اما واقعیت این است که این جریان دیگر در جامعه محلی از اِعراب ندارد و به تاریخ پیوسته است».

اصلاح‌طلبان دچار توهم‌اند؛ خاتمی هم تمام شده است

او درباره این تحلیل که برخی از اصلاح‌طلبان ولو آنکه در دولت نیز حضور دارند، چنان مواضع تندی می‌گیرند که گاه شبیه به اپوزیسیون به نظر می‌رسد، توضیح داد: «اعضای این جریان امروز در دولت هم حضور دارند، اما حتی همان دولتی که در آن حضور دارند، رسما اعلام می‌کند که ناتوان است و نمی‌تواند کاری انجام دهد. با این حال، خود این افراد نیز دولت را متعلق به خود نمی‌دانند. درست است که وارد دولت شده‌اند، اما حتی نمی‌توان آنها را اپوزیسیون هم تلقی کرد. آنها مجموعه‌ای هستند که تاریخ مصرفشان به پایان رسیده است. اینکه چه می‌کنند یا چه می‌نویسند، دیگر اهمیت چندانی ندارد.

نکته مهم این است که حتی برای ایفای نقش اپوزیسیون نیز مخاطبی ندارند و حتی اپوزیسیون خارج از کشور هم اصلاح‌طلبان را قبول ندارد. آنها مجموعه‌ای بازنشسته هستند که هنوز پایان دوران خود را نپذیرفته‌اند و همچنان تصور می‌کنند در فضای سیاسی دهه‌های ۷۰ و ۸۰ حضور دارند. اینها دچار توهم هستند. مدت‌هاست ارتباط خود را با واقعیت از دست داده‌اند؛ نه واقعیت جامعه را می‌شناسند و نه ارتباطی با آن دارند. در برج عاج خود زندگی می‌کنند و در همان فضای محدود از حضور یکدیگر احساس رضایت دارند. حتی در میدان و خیابان نیز حضوری نداشتند. این مجموعه سال‌هاست به جریانی بسیار محدود تبدیل شده و تاریخ مصرفش به پایان رسیده است. در مجموع، پدیده اصلاح‌طلبی محصول دهه ۷۰ بود، در دهه ۸۰ به اوج رسید و سپس به‌تدریج وارد مسیر افول شد. امروز دیگر از بدنه اجتماعی واقعی برخوردار نیست و باید بپذیرد که دورانش به پایان رسیده است. آقای خاتمی نیز دیگر تمام شده است. اینکه بخواهند این واقعیت را بپذیرند یا نه، به خودشان مربوط است؛ ما که نمی‌توانیم جلوی توهم افراد را بگیریم».

آیتی: تندروها ذاتا جنگ‌طلب‌اند


مهدی آیتی، فعال سیاسی اصلاح‌طلب و نماینده مجلس ششم، در پاسخ به این پرسش «هفت صبح» که تندروی سیاسی در ایران نسبت به دیگر کشورها چگونه است، گفت: «اینکه منشأ تندروی و رادیکالیسم چیست، به ذات بشر بازمی‌گردد. تندروی همواره در زندگی شخصی، اجتماعی و سیاسی انسان‌ها وجود داشته و دارد. این پدیده نیز منحصر به ایران نیست؛ بلکه در بسیاری از حکومت‌ها جهان می‌توان نمونه‌هایی از آن را مشاهده کرد. همین امروز در اسرائیل، هم یهودیان میانه‌رو حضور دارند و هم یهودیان تندرو.

حتی برخی از تندروهای اسرائیلی نیز از میزان جنایت‌هایی که نتانیاهو مرتکب می‌شود، راضی نیستند. در آمریکا نیز جریان‌هایی وجود دارند که خواهان گسترش اقدامات نظامی و خشونت‌بار از سوی ترامپ هستند. اروپا نیز تجربه فاشیسم و نازیسم را پشت سر گذاشته است. در کشورهای بلوک شرق، از جمله ویتنام و کامبوج و همچنین در حکومت‌های کمونیستی، جنایت‌های گسترده‌ای رخ داده است. وجه مشترک همه این تجربه‌ها، حضور جریان‌های تندرو است؛ جریان‌هایی که ذاتا جنگ‌طلب‌اند و همین ویژگی، مدیریت بحران‌ها را دشوار می‌کند. امروز نیز شاهد حضور چنین افرادی هستیم؛ افرادی مانند گراهام، سناتور جمهوری‌خواه که به تازگی فوت کرد، چهره‌ای به شدت تندرو بود یا جان بولتون همواره ترامپ را به بمباران و کشتار تشویق می‌کرد. با این وصف تندروی در همه جا به اشکال مختلف وجود داشته، دارد و خواهد داشت».

تندروها حامل مخاطره‌ای بزرگ‌اند

او درباره تندروی‌های طیف‌هایی خاص در ایران نیز مطرح کرد: «در ایران نیز تندروها اجازه نمی‌دهند روند مذاکرات ادامه پیدا کند و فضای سیاسی به سمت آرامش حرکت کند. در واقع، بقای تندروها در تداوم جنگ و تنش است. در دوران آقایان هاشمی، خاتمی و روحانی نیز همین جریان‌های تندرو دولت‌ها را تحت فشار قرار می‌دادند. البته امام و رهبر شهید اجازه نمی‌دادند این گروه‌ها میدان عمل گسترده‌ای پیدا کنند، اما اکنون به دلیل شرایط پیچیده موجود، تندروها فرصت بیشتری یافته‌اند و عملا سخنانی بر زبان می‌آورند که با مواضع رهبری همخوانی ندارد. بزرگ‌ترین خطر تندروها این است که می‌توانند نظام را به سمت سقوط سوق دهند. این مهم‌ترین تهدیدی است که از ناحیه آنها متوجه کشور است. در خوش‌بینانه‌ترین حالت، باید آنها را دوستان نادان نظام دانست. اگر روزی چنین آسیبی متوجه کشور شود، آیا همین گروه‌های تندرو مسئولیت عملکرد خود را خواهند پذیرفت؟ مشکل اینجاست که این جریان‌ها حتی شناسنامه سیاسی مشخصی هم ندارند. آنها گروه‌هایی خودجوش‌اند که کاملا هیئتی و غیرسازمانی عمل می‌کنند و به همین دلیل، آسیب‌های فراوانی به کشور وارد می‌کنند».

رفتار آنها مصداق بارز خودزنی است

این نماینده اسبق مجلس همچنین بیان کرد: «اکنون در مبارزه‌ای که در عرصه جهانی در جریان است، به اعتقاد و اذعان بسیاری از سیاستمداران برجسته داخلی و خارجی، باید در کنار مقاومت، دفاع و مبارزه به‌حق، همواره باب مذاکره نیز باز بماند. رهبران پیشین جمهوری اسلامی نیز هیچگاه اصل مذاکره را رد نکرده بودند. راهبرد آنان این بود که میدان، مأموریت خود را انجام دهد و دیپلماسی نیز مسیر خود را طی کند تا جنگ به نقطه‌ای غیرقابل جبران نرسد. ایران می‌تواند در شرایطی که امکان دستیابی به یک توافق برد-برد و تامین منافع مردم ایران وجود دارد، هم‌زمان از ظرفیت میدان و مقاومت نیز بهره ببرد. در مراسم تشییع پیکر رهبر شهید انقلاب نیز همین گروه‌های تندرو بر موج احساسات مردم سوار شدند و شعارهایی برخلاف منافع ملی را به خیابان‌ها کشاندند. این رفتارها مصداق خودزنی است و جایگاه ایران را در عرصه بین‌المللی تضعیف می‌کند. اگر این اقدامات از روی ناآگاهی انجام شده باشد، باید آنها را دوستان نادان دانست و اگر آگاهانه صورت گرفته باشد، احتمال نفوذی بودن آنها مطرح می‌شود».

هم‌صدایان  با سلطنت‌طلبان را اصلاح‌طلب نمی‌دانم

آیتی در پایان درباره تندروی در آن سوی سیاست یعنی در میان اصلاح‌طلبان هم گفت: «تندروها، نه اصولگرا هستند و نه اصلاح‌طلب. کسی که خود را اصولگرا یا اصلاح‌طلب می‌داند، باید اعتدال را رعایت کند و در چارچوب‌های مشخص نظام حرکت کند. از سوی دیگر، اگر فردی عنوان اصلاح‌طلبی را یدک بکشد اما همان سخنانی را مطرح کند که سلطنت‌طلبان مطرح می‌کنند، دیگر اصلاح‌طلب محسوب نمی‌شود. همچنین کسانی که در اردوگاه دشمن علیه کشور شعار می‌دهند یا قلم می‌زنند، در عمل در جبهه دشمن قرار دارند؛ حتی اگر خود را اصلاح‌طلب بنامند. اصولگرایی و اصلاح‌طلبی دو جریان رسمی سیاسی در جمهوری اسلامی هستند؛ بنابراین، افراد افراطی را نباید به صرف انتساب ظاهری به یکی از این دو جریان، نماینده آنها دانست. من باور دارم اگر جنگ به طور کامل پایان یابد و کشور به آرامش برسد، نقش تندروها در حاکمیت و عرصه تصمیم‌سازی به‌تدریج کمرنگ خواهد شد؛

زیرا آنها هیچ پایگاه اجتماعی قابل توجهی در میان مردم ندارند و در شرایط امنیت و ثبات، به سرعت به حاشیه رانده می‌شوند. در فضای آرام، عقلای سیاست و جامعه باید کشتی ایران را به سوی ساحل امن هدایت کنند. تا زمانی که آرامش برقرار نشود، هر لحظه این احتمال وجود دارد که افرادی با یک جرقه، آتش التهاب‌های منطقه‌ای را شعله‌ورتر کنند و بحرانی تازه بیافرینند. به همین دلیل، کبریت باید از دست تندروها گرفته شود. اگر جنگ دیگری شکل بگیرد، کشور با خطری جدی مواجه خواهد شد و از میان رفتن ایران، مهم‌ترین خواسته اسرائیل است. اسرائیل به دنبال تجزیه ایران است. از این رو، همه باید برای برقراری آرامش در کشور تلاش کنند و بدانند که جنگ هیچ برنده‌ای ندارد؛ زیرا در هر جنگی، هم جان انسان‌ها از بین می‌رود و هم سرمایه‌ها و منابع یک کشور نابود می‌شود».

دیدگاهتان را بنویسید