موفقیت در بازارِ سرمایه، نیازمندِ نگاهِ دستهبندیشده به صنایع است و نمیتوان با یک نگاهِ کلی، همهی سهام را یکسان ارزیابی کرد. بازار، همواره در حالِ تغییر است و تشخیصِ اینکه کدام دسته، پتانسیلِ رشدِ بیشتری دارد، کلیدِ موفقیتِ سرمایهگذاری است.
به گزارش سرمایه فردا، بازار سرمایه، همواره آینهی تمامنمای اقتصاد و سیاستِ یک کشور است. پس از پایانِ جنگ، این آینه، تصاویرِ متفاوتی را از صنایعِ مختلف به نمایش میگذارد؛ تصاویری که هرکدام، روایتی جداگانه از آسیبها، فرصتها و آینده دارند. در یک سویِ میدان، صنایعی مانند زراعت، غذایی و سیمان ایستادهاند که با رشدهایِ شارپِ خود، به سقفِ قیمتیِ جدیدی رسیدهاند و برایِ ادامهی رالی، یا به تورم وابستهاند یا به تغییرِ سیاستهایِ پولی. در سویِ دیگر، صنایعِ دارویی و پخش و پالایشیها قرار دارند که با وجودِ رشد، همچنان از منظرِ ارزندگی، وضعیتِ مناسبی دارند. و در نهایت، صنایعی مانند لاستیک، پتروشیمی و خدماتِ بندری، که جنگ، مشتِ سنگینی بر پیکرِ آنها فرود آورده و امروز، بازار، این آسیب را بزرگنمایی کرده است. اگر خیالِ بازار از بابتِ این آسیبها راحت شود، ممکن است پرچمِ بازدهی از دستانِ زراعیها و غذاییها به دستانِ لاستیکیها و پتروشیمیها سپرده شود و موجی تازه در بازار شکل گیرد.
برایِ تحلیلِ وضعیتِ فعلیِ بازار، ابتدا باید مفروضاتِ سیاسی و نظامی را کنار بگذاریم و با این فرضِ سادهکننده پیش برویم که دوباره با مسئلهی جنگ مواجه نخواهیم شد. زیرا اگر مسئلهی جنگ دوباره به میان آید، تمامیِ معادلات تغییر میکند و هر تحلیلی، بیاعتبار خواهد شد. با این فرض، بازار را میتوان به سه دستهی کاملاً مجزا تقسیم کرد:
این دسته، شاملِ صنایعی است که در دورانِ پس از جنگ، رشدِ شارپ و قابلتوجهی را تجربه کردهاند و اکنون، به قیمتهایِ ارزندگیِ خود رسیدهاند. به عبارتِ دیگر، پتانسیلِ رشدِ قابلتوجهی برایِ آنها باقی نمانده است، مگر اینکه:
∆· تورمِ جدیدی در اقتصاد شکل بگیرد که به افزایشِ قیمتِ محصولاتِ آنها کمک کند.
∆· سیاستهایِ پولی به طورِ جدی تغییر کند و نقدینگیِ جدیدی واردِ بازار شود.
نمونههایِ بارزِ این دسته:
∆· صنعتِ زراعت: که با رشدِ چشمگیرِ قیمتِ محصولاتِ کشاورزی، به قیمتهایِ فعلی رسیده است.
∆· صنعتِ غذایی و لبنیات: که با رشدِ ناشی از افزایشِ قیمتِ مواد اولیه و حذفِ ارزِ ترجیحی، به سطحِ قیمتیِ جدیدی دست یافتهاند.
∆· صنعتِ سیمان: که پس از رشدِ قابلتوجه، اکنون در قیمتهایِ فعلی، ارزندگیِ چندانی ندارد.
در این صنایع، برایِ ادامهی روندِ صعودی، یا باید تورمِ جدیدی رخ دهد یا سیاستهایِ پولیِ کشور، به طورِ اساسی تغییر کند.
این دسته، شاملِ صنایعی است که علیرغمِ رشدِ قابلتوجهی که داشتهاند، همچنان از منظرِ ارزندگی، وضعیتِ مناسبی دارند و با محاسبهی نسبتهایِ مالی، میتوان آنها را ارزانتر از ارزشِ ذاتیشان دانست.
نمونههایِ بارزِ این دسته:
∆· صنعتِ دارو: که علیرغمِ رالیِ خوب، همچنان ارزنده به نظر میرسد.
∆· صنعتِ پخشِ دارویی: که با وجودِ رشد، وضعیتِ مالیِ مناسبی دارد.
∆· صنایعِ پالایشی: که با توجه به قیمتهایِ فعلیِ نفت و فرآوردههایِ نفتی، همچنان میتوانند گزینههایِ جذابی برایِ سرمایهگذاری باشند.
این دسته، صنایعی هستند که «دست به دست میشوند» و اتفاقِ خاصی در آنها در حالِ رخ دادن است. به نظر میرسد که پتانسیلِ رشدِ بیشتری نسبت به دستهی اول دارند و میتوانند موردِ توجهِ سرمایهگذاران قرار گیرند.
این دسته، شاملِ صنایعی است که جنگ، آسیبِ جدی به آنها وارد کرده است. گزارشهایِ ماهانه و عملکردِ بهارِ آنها، چندان مطلوب نیست و بازار، این آسیبها را بزرگنمایی کرده است. اما اگر خیالِ بازار از بابتِ این آسیبها راحت شود و نشانههایی از بازگشتِ تولید و فعالیتِ آنها دیده شود، پتانسیلِ رشدِ بسیار بالایی خواهند داشت.
نمونههایِ بارزِ این دسته:
∆· صنعتِ لاستیک: که به دلیلِ اختلال در تأمینِ مواد اولیه (وارداتی) و کاهشِ تولید، به شدت آسیب دیده است. لاستیکیها یک یا دو ماه، کار نکردهاند و اگر از این به بعد، تنها رویِ ۷۰ درصدِ ظرفیتِ خود کار کنند، بازدهیِ بسیار خوبی خواهند داشت.
∆· بسیاری از پتروشیمیها: که به دلیلِ اختلال در صادرات، خدماتِ بندری و مشکلاتِ تأمینِ مواد اولیه، با کاهشِ تولید و فروش مواجه شدهاند.
∆· صنایعِ شیمیاییِ آسیبدیده: که از جنگ، ضربهی مستقیمی خوردهاند.
∆· صنعتِ خدماتِ بندری: که به دلیلِ اختلال در ترددِ کشتیها و کاهشِ مبادلاتِ تجاری، با افتِ شدیدِ درآمد مواجه شده است.
نکتهی کلیدی: این صنایع، عمدتاً دلاری هستند و صادراتِ آنها از مرزهایِ جنوبیِ کشور انجام میشود. همچنین، بسیاری از آنها به واردات وابستهاند (مانند لاستیکها). بنابراین، هرگونه بهبود در روابطِ بینالمللی و رفعِ تحریمها و اختلالات، میتواند به سرعت، آنها را به سودآوریِ بالا بازگرداند.
در کنارِ این سه دسته، یک گروهِ چهارمِ پنهان نیز وجود دارد که شاملِ سهامهایی است که نه قبل از جنگ ارزشِ بنیادی داشتند و نه الان. این سهامها، صرفاً با جوّ و هیجانِ بازار حرکت میکنند و برایِ سرمایهگذاریِ بلندمدت، گزینههایِ مناسبی نیستند.
تحلیلِ بازار در سه دستهی فوق، نشان میدهد که پرچمِ بازدهی، در حالِ جابهجایی است. در حالی که دستهی اول (زراعت، غذایی، سیمان) به رشدِ خود رسیدهاند، دستهی سوم (لاستیک، پتروشیمی و خدماتِ بندری) با پتانسیلِ بسیار بالایی، در انتظارِ بهبودِ شرایط هستند.
به نظر میرسد که در آیندهی نزدیک:
∆· با رفعِ تدریجیِ اختلالاتِ پس از جنگ، صنایعِ آسیبدیده، بهبود مییابند.
∆· سرمایهگذارانِ هوشمند، به تدریج از صنایعِ گرانشده (دستهی اول) خارج میشوند و به سمتِ صنایعِ ارزانتر و آسیبدیده (دستهی سوم) حرکت میکنند.
∆· صنایعِ دستهی دوم (دارویی، پخش، پالایشی)، به عنوانِ گزینههایِ میانی و متعادل، همچنان موردِ توجه باقی میمانند.
در نهایت، موفقیت در بازارِ سرمایه، نیازمندِ نگاهِ دستهبندیشده به صنایع است و نمیتوان با یک نگاهِ کلی، همهی سهام را یکسان ارزیابی کرد. بازار، همواره در حالِ تغییر است و تشخیصِ اینکه کدام دسته، پتانسیلِ رشدِ بیشتری دارد، کلیدِ موفقیتِ سرمایهگذاری است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا