جامعه
بازیگر محبوب نسلهای مختلف

افشین امیرشاهی: اکبر عبدی یکی از بزرگترین هنرمندان کشورمان از میان ما رفت. او یک پدیده در بازیگری بود. از آن دست بازیگرانی که در هر نقشی میدرخشیدند. فرقی نمیکرد نقشش کمدی باشد، تراژدی یا هر گونه دیگری، عبدی هر بار به جای اجرای یک نقش، شخصیتی تازه خلق میکرد. همان کاری که در نقشهای کودک، پیرمرد، ملیجک، غلامرضا، آقای قندی، زن سالخورده و دهها شخصیت دیگر با مهارت و استادی مقابل دوربین به نمایش گذاشت. شاید به همین دلیل است که بسیاری درباره او گفتهاند اکبر عبدی نقش بازی نمیکرد؛ او شخصیت میآفرید.
کارنامه اکبر عبدی، شناسنامهای معتبر برای بازیگری ایران است. او هنرمندی پرتلاش و توانمند بود که در طول سالها فعالیت حرفهای، طیف گستردهای از نقشها را تجربه کرد و در دهها فیلم ماندگار حضور داشت. اما اکنون که عبدی دیگر در میان ما نیست، یک مسئله مهم پیش روی سینمای ایران قرار دارد. چرا شخصیتی مانند اکبر عبدی نداریم؟ نمیدانم آیا این پرسش، اساساً پرسش درستی است یا خیر.
شاید تصور کنید این سوال را از سر نوستالژی یا مقایسه نسلها مطرح میکنم، اما چنین نیست. هر دوره ستارههای خودش را دارد و هر نسل، بازیگران توانمند خودش را معرفی میکند. اما فاصله میان یک «بازیگر خوب» و یک «پدیده»ای مانند اکبر عبدی، فاصلهای نیست که بتوانیم نادیده بگیریم. او از معدود بازیگرانی بود که در هر ژانری میتوانست بدرخشد. بازیگری اکبر عبدی محدود به یک تیپ یا یک نقش نمیشد و همیشه چهرهای تازه از تواناییهای خودش را به نمایش میگذاشت.
اکنون برگردیم به موضوعی که بالاتر گفتیم. وضعیت هنر و سینما در چند سال اخیر را ببینید. تعداد بازیگران حرفهای سینمای ایران از هر زمان دیگری بیشتر است. کلاسهای آموزش بازیگری رونق دارند، دانشگاهها دانشجوی تئاتر و سینما تربیت میکنند و فناوری تولید آثار نمایشی نیز پیشرفت کرده است.
چرا محصول این همه آموزش و امکانات، کمتر به بازیگرانی با دامنه توانایی اکبر عبدی، عزتالله انتظامی، علی نصیریان، پرویز پرستویی یا خسرو شکیبایی میرسد؟ گیر کار کجاست؟ بازیگری که بهحفظ دیالوگ، شناخت میزانسن یا تسلط بر بدن محدود نمیشود. بهقول بزرگان عرصه هنر و سینما، بازیگری، مشاهده زندگی، شناخت انسان و توانایی زیستن در وجود شخصیتهای متفاوت است.
اکبر عبدی محصول کلاسهای آموزشی نبود. او در کوچههای نازیآباد، روی صحنه تئاترهای خیابانی و از طریق تجربههای واقعی زندگی رشد کرد. مسیر او از نمایشهای آماتور آغاز شد و به صحنههای حرفهای سینما رسید. سرمایه اصلی عبدی، تجربه زیسته و شناخت عمیق او از زندگی و آدمها بود که هیچ کلاس آموزشی قادر به جایگزین کردن آن نیست.
شخصیت خلق میشود؟
یک زمانی فیلمسازان برای بازیگر، شخصیت خلق میکردند. مثلا در بسیاری از آثار، شخصیتها برای بازیگران نوشته میشود و بازیگر نیز بارها همان تیپ آشنا را تکرار میکند. اگر بازیگری در یک نقش موفق باشد، بازار از او همان نقش را میخواهد. کمدین باید همیشه کمدین بماند، بازیگر جدی حق ندارد طنز را تجربه کند و چهره محبوب، اسیر تصویری میشود که بازار برایش ساخته است.
اما اکبر عبدی درست در نقطه مقابل این نگاه قرار داشت. هیچکس نمیتوانست او را در یک قالب محدود کند. اگر در «اجارهنشینها» مردم را میخنداند، در «مادر» اشک آنان را درمیآورد. اگر «ملیجک» را بازی میکرد، چندی بعد در «دلشدگان» چهرهای کاملاً متفاوت میآفرید. حتی حضورش در نقش زن نیز نمایش جسارت بازیگری بود. جسارتی که کمتر بازیگری حاضر است برای آن هزینه بدهد.
البته اقتصاد هنر نیز مزید برعلت است. چون سینما بهشدت به فروش گیشه وابسته شده و سرمایهگذار در این شرایط اقتصادی ریسک نمیکند. همچنان که تهیهکننده نیز فرمولهای امتحانشده را ترجیح میدهد. از این منظر فرصت تجربههای متفاوت کمتر میشود و بازیگر نیز ناچار است در محدودهای حرکت کند که بازار برایش تعیین کرده است. از این رو شاهد تولید انبوه فیلمهایی هستیم که چهرهها عوض میشوند، اما شخصیتها شبیه یکدیگرند.
پس بیراه نیست اگر از فقر نقشهای ماندگار بگوییم که به یکی از جدیترین چالشهای این هنر تبدیل شده است. بازیگر بزرگ در خلأ متولد نمیشود و استعداد، بدون متن و شخصیت مناسب، فرصت شکوفایی پیدا نمیکند. همانگونه که علی حاتمی در مادر، داریوش مهرجویی در اجارهنشینها، ناصر تقوایی در ای ایران، داود میرباقری در آدمبرفی، محسن مخملباف در هنرپیشه و ابوالحسن داوودی در سفر جادویی برای اکبر عبدی شخصیتهایی ماندگار خلق کردند، اکنون نیز بازیگران جوان به نویسندگان و کارگردانانی نیاز دارند که برای آنان نقشهایی فراتر از کلیشه و شخصیتهایی چندلایه و باورپذیر بیافرینند. واقعیت این است که هیچ بازیگری هر اندازه مستعد و توانمند، بدون متن خوب و شخصیت پیچیده نمیتواند اعجاز کند.
اکبر عبدی از نسلی بود که بازیگران را با تنوع نقشهایش میشناسیم. کاری هم به تعداد فالوئرهایش نداریم. او چه با فالوئر و چه بدون فالوئر در ذهن مردم برای همیشه باقی میماند. او هنرمندی بود که هر بار مخاطب را غافلگیر میکرد. او با وجود فراز و فرودهای کارنامهاش، هرگز استعداد ذاتی خودش را از دست نداد. آنچه کم شد، نقشهایی بود که در اندازه آن استعداد نوشته شوند.
درگذشت اکبر عبدی، هشداری برای سینمای ایران است. اگر از خود نپرسیم چرا دیگر هنرمندانی مانند اکبر عبدی نداریم، شاید چندوقت بعد ناچار شویم بپرسیم چرا دیگر بازیگرانی نداریم که بتوانند بخشی از حافظه جمعی یک ملت شوند.
