گسترش پلتفرمهای دیجیتال باعث شده مسیر انتشار موسیقی بسیار سریعتر از روندهای اداری سنتی حرکت کند.
بابک نبی: پرواز همای یک آهنگ ساخت برای تیم ملی، بگذارید صادق باشیم، آهنگ آنقدرها هم که باید دلها را نلرزاند، منتقدان نشستند و نوشتند. از ملودی ایراد گرفتند، از شعر ایراد گرفتند، از تنظیم ایراد گرفتند، بعضیها تندتر رفتند و گفتند این سرود تیم ملی نیست، این یک محصول است که پیراهن سرود پوشیده،شاید حق داشتند، شاید.اما دفتر موسیقی وزارت ارشاد از چیز دیگری ناراحت بود، از مجوز از آن کاغذی که پر نشده بود از آن فرمی که باید میرفت زیر ذرهبین، بررسی میشد، تایید میشد، مهر میخورد. مدیرکل دفتر موسیقی گلایه کرد از فدراسیون فوتبال، گلایه کرد از شهرداری، گلایه کرد از همه و گلایه کرد. یک ملت داشت آماده جام جهانی میشد، یک آهنگ پخش شده بود، بسیارها نفر شنیده بودند اما مجوز نداشت پس گویا هیچ اتفاقی نیفتاده بود.
مجوز موسیقی در ایران یک تصور دارد از دنیا، تصوری که در آن موسیقی از طریق کاست پخش میشود از طریق رادیو و تلویزیون، کانالهای توزیع مشخصند، محدودند، قابل کنترلند. هنرمند میآید، فرم پر میکند، منتظر میماند، جواب میگیرد، مجوز میگیرد یا نمیگیرد. دنیا مرتب است، همه چیز سر جایش است.این تصور متعلق به چهل سال پیش است.حالا یک نفر با گوشی موبایل در سه دقیقه یک آهنگ را برای سه میلیون نفر میفرستد، یوتیوب هست، اسپاتیفای هست، تلگرام هست، اینستاگرام هست،پلتفرمهای داخلی هستند. مجوز کجا هست؟ جایی که همیشه بوده، روی کاغذ در یک اداره، در یک فرمی که باید پر میشد و نشده بود.
دنیا چرخیده کاغذ نچرخیده.
این دیگر نظر نیست، واقعیت است. وقتی سرود رسمی تیم ملی بدون مجوز منتشر میشود و مردم گوش میدهند و میچرخد، یعنی مجوز دیگر کارکرد ندارد. وقتی خوانندهای مثل قیصر در یک مراسم رسمی میخواند، دو آهنگ منتشر میکند، بارها شنیده میشود و دفتر موسیقی از هیچکدام خبر ندارد، یعنی سیستم دارد در خلأ کار میکند.مجوز موسیقی در دنیای پلتفرمها مثل قانونی است که برای کالسکه نوشته شده و حالا میخواهند با آن اتوبان را مدیریت کنند. اتوبانی که هزار ماشین در ثانیه از آن رد میشوند و کالسکهران هنوز دارد دنبال چراغ قرمز میگردد.مخاطب ایرانی امروز موسیقیاش را از پلتفرمهای جهانی میگیرد. مجوز وزارت ارشاد در این معادله کجا ایستاده؟ در همان جایی که همیشه بوده. روی یک میز در یک اداره در انتظار فرمی که شاید هرگز نیاید.
اما ماجرا از اینجا تازهتر میشود، یک پسر هفده ساله در خانهاش مینشیند؛ لپتاپ دارد، اینترنت دارد، یک ذوق موسیقی دارد و یک سری ابزار هوش مصنوعی که چند سال پیش حتی تصورشان ممکن نبود. ملودی میسازد، صدا اضافه میکند تنظیم میکند میکس میکند. استودیو ندارد، مجوز ندارد سابقه ندارد اما در کمتر از یک روز، اثرش روی پلتفرمهاست و هزار نفر گوش میدهند، ده هزار نفر، صدهزار نفر. این دیگر آینده نیست الان است همین حالا دارد اتفاق میافتد.
موسیقی وارد عصری شده که در آن ابزار تولید در جیب همه است. دیوار استودیو فرو ریخته دیوار توزیع فرو ریخته، آن چیزی که روزگاری به سرمایه و ارتباط و مجوز نیاز داشت، حالا به یک ذهن خلاق و یک اتصال اینترنتی نیاز دارد. در این دنیا، مجوز چه معنایی دارد؟ از چه چیزی میخواهد جلوگیری کند؟ از کدام کانال توزیع میخواهد محافظت کند؟ کدام دروازه را میخواهد نگهبانی کند وقتی دیوارهای اطرافش فرو ریخته؟
مجوز موسیقی در این عصر، مثل یک نگهبان است که با جدیت تمام دارد از در یک خانه بیدیوار محافظت میکند، در قفل است. نگهبان سر پست است و مهمانها از همه طرف وارد میشوند. قیصر خواند، پرواز همای خواند، آن پسر هفده ساله هم خواند یا خواهد خواند، مردم شنیدند و میشنوند. و یک جایی در تهران، یک مدیرکل نشسته پشت میزش و نگران فرمی است که پر نشده. این تصویر را خوب نگاه کنید. چیزی در آن هست که هم غمانگیز است، هم به شکل عجیبی، شبیه پایان یک دوره.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا