جامعه
قتل بخاطر ازدواج اجباری

فاطمه شیخ علیزاده: اواسط سال ۱۴۰۲ بود که مرد میانسال افغان با مأموران پلیس تماس گرفت و خبر از قتل پسر جوان خود به نام فخار داد. با اعلام این خبر تیم جنایی به همراه کارآگاهان پلیس آگاهی بالای سر جسد فخار که در حیاط خانه رها شده بود رفتند و مشاهده کردند که او با اصابت ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده است. درحالیکه تیم تشخیص هویت پلیس آگاهی در رسیدگیهای ابتدایی تعداد ضربات وارد شده به پیکر مقتول را ۱۹ ضربه کاری اعلام کردند، جسد با دستور بازپرس ویژه قتل برای بررسی دقیق به سردخانه پزشکی آغازقانونی منتقل شد. در همین حال تحقیقات برای رازگشایی از جنایت نیز رقم خورد.
اولین تحقیقات
درحالیکه پدر فخار اولین کسی بود که بهقتلرسیدن پسرش را به پلیس گزارش کرده بود، در ابتدا هدف سوال و جواب مأموران جنایی قرار گرفت و گفت: «پسرم فخار حدود دو سال قبل با دختری به نام ساره ازدواج کرد. ساره از اقوام ما بود و در افغانستان زندگی میکرد که ما بعد از انجام مراسم ازدواج در وطن خودمان، ساره را به ایران آوردیم.»او در ادامه گفت: «روز حادثه ساره با من تماس گرفت و گفت که برای خرید بیرون از خانه رفته بود؛ اما وقتی برگشت با جسد فخار مواجه شد که در حیاط رها شده بود. چیزی که در این میان برایم عجیب است این است که پسرم هرگز اجازه نمیداد ساره برای خرید از خانه بیرون برود. ساره جایی را بلد نبود و برای اینکه کمسنوسال است، فخار خودش کارهای بیرون از خانه را انجام میداد.»
اعتراف به قتل شوهر
درحالیکه اظهارات پدر فخار ظن مأموران را نسبت به ساره ۱۵ساله برانگیخته بود، این نوعروس بهعنوان تنها مظنون پرونده تحت بازجویی قرار گرفت. او در ابتدا سعی میکرد از بیان حقیقت طفره برود و اظهار داشت که شاید یک سارق قصد ورود به خانه را داشته و با فخار درگیر شده است.اما در ادامه کارشناسان پزشکی قانونی اعلام کردند زمانی که مأموران بالای سر فخار رسیدند حدود ۱۲ ساعت از قتل گذشته بود و همین موضوع کافی بود تا کذب بودن ادعای ساره درباره اینکه میگفت آن روز صبح قبل از خروجش از خانه شوهرش سالم بود؛ فاش شود.
ساره وقتی خودش را در بنبست اطلاعاتی دید و با ادله محکم قضایی روبهرو شد بهناچار لب به اعتراف گشود و پرده از راز جنایت علیه شوهرش برداشت.او گفت: «به دلیل ازدواج اجباری با فخار از ابتدای زندگیمان نسبت به او علاقهای نداشتم و برای اینکه از این زندگی خلاص شوم نقشه قتل او را کشیدم و با همدستی مرد غریبهای که با او در پارک دوست شده بودم، این نقشه را اجرا کردم. روز حادثه در خانه را باز گذاشتم و جوان غریبه به نام بشیر که او نیز افغان بود وارد خانه شد و دونفری به فخار حمله کردیم؛ اما من فقط ۳ ضربه وارد کردم و بقیه ضربات را بشیر وارد کرد.» ادعای ساره درباره وجود یک همدست در حالی بررسی شد که وجود فردی به نام بشیر هرگز به اثبات نرسید و بعداً ساره گفت شاید او فرار کرده و به افغانستان بازگشته است.
بهاینترتیب ساره به اتهام مباشرت در قتل شوهرش در شعبه پنجم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفت و باتوجهبه اینکه زیر ۱۸ سال سن داشت، به پرداخت دیه و تحمل حبس محکوم شد.
اما با صدور این حکم متهم تقاضای اعسار در پرداخت دیه را مطرح کرد و این تقاضا باوجود شاهدان در شعبه صادرکننده رأی بدوی رسیدگی شد.
در دادگاه
در ابتدای رسیدگی پدر و مادر فخار بهعنوان اولیای دم تقاضای دریافت دیه فرزندشان را مطرح کردند و مشخص شد پیشپرداخت درخواستی آنها توسط خیرین نیکوکار تامین و به آنها پرداخت شده است؛ اما متهم از پرداخت اقساط ماهیانه اظهار عجز کرده است.در این هنگام ساره در دفاع از خود جزئیات ماجرا را شرح داد و گفت: «فقط سیزده سال داشتم که پدرم با اجبار من را به فخار شوهر داد؛ چون خانواده من فقیر بودند و برای دریافت شیربها از خانواده فخار بهزور شوهرم دادند. من در افغانستان به یکی از بستگانم علاقهمند بودم؛ اما آنها از خودمان هم فقیرتر بودند و توانایی پرداخت شیربها را نداشتند. من هیچ تمایلی نداشتم که با فخار به ایران بیایم؛ اما کسی دراینرابطه به خواسته من اهمیتی نداد. بعد از ازدواجم با فخار فهمیدم که پسر موردعلاقهام به انگلیس رفته و آنجا کار پیدا کرده و در حال تحصیل است. با شنیدن این ماجرا حسرت میخوردم از اینکه کنارش نیستم.»
متهم ادامه داد: «از همان شب اول شروع زندگیمان با فخار اجازه ندادم دست او به من بخورد و او بهخاطر این موضوع من را بارها زیر باد کتک گرفته بود. اما با خودم فکر میکردم شاید بهمرور به او علاقهمند شوم. ولی سختگیریها و زورگوییهای فخار باعث میشد هر روز بهجای اینکه به او علاقه پیدا کنم نسبت به او تنفر پیدا کنم. او بداخلاق بود و اجازه نمیداد از خانه بیرون بروم یا با همسایهها حرف بزنم. یکبار نزد پدرش رفتم و گفتم که من را به افغانستان نزد خانوادهام بفرست؛ اما او گفت اول پدرت باید پول شیربها را پس بدهد و من میدانستم که پدرم چنین توانایی مالی را ندارد. برای همین به خانه خواهرم رفتم؛ اما او هم من را با کتک به خانه فخار فرستاد چون میگفت قهر تو از خانه شوهرت مایه ننگ است و از سویی وضع مالی خواهرم هم بد بود و نمیتوانست برای مدت طولانی من را در خانهاش قبول کند.»
روز حادثه
ساره ادامه داد: «زندگی هر روز برایم تیرهوتار میشد و این اواخر گاهی در زمانی که فخار سرکار میرفت پنهانی به پارک نزدیک خانه میرفتم. در همان روزها یکبار با مرد غریبهای به نام بشیر همکلام شدم و برایش درد دل کردم. به او گفتم میخواهم شوهرم را بکشم تا از این زندگی خلاص شوم. او هم دلش به حالم سوخت و گفت کمکم میکند.»
ساره راجع به شب حادثه گفت: «با نقشهای که از قبل کشیده بودم آن شب لباس خوب پوشیدم و ترتیب یک شام مفصل را دادم. وانمود کردم که قصد دارم با شوهرم رابطه داشته باشم و به این بهانه از او خواستم با هم مشروب بخوریم. آن شب فخار مست شد و وقتی به رختخواب رفت با چاقو به او حمله کردم و ضربات مرگبار را به او وارد کردم. بعد لکههای خون را از داخل اتاق پاککردم و در را باز کردم تا بشیر به خانهام آمد و در انتقال جسد به حیاط کمکم کرد تا وانمود کنم فخار در درگیری با یک غریبه کشته شده است. در ابتدا میخواستم بشیر را بهعنوان عامل قتل معرفی کنم؛ اما حقیقت این است که نقش او فقط جابهجایی جسد بود.»
متهم ادامه داد: «من شغلی ندارم و خانوادهام هم توانایی پرداخت اقساط ماهیانه را ندارند. اما اگر آزاد شوم و اقساط کمتری برایم در نظر گرفته شود کار میکنم و دیه فخار را به خانوادهاش میپردازم. من در ایران فقط خواهر و شوهرخواهرم را دارم که آنها کارگر نظافتچی هستند و در خانه مردم کار میکنند.» در این قسمت از دادگاه دو نفر از کسانی که خواهر و شوهرخواهر متهم در خانه آنها کار نظافت میکنند، شهادت دادند که آنها تمکن مالی ندارند و وضع اقتصادی ضعیفی دارند.
قضات دادگاه بعد از شنیدن اظهارات متهم برای تصمیمگیری وارد شور شدند.
