شریعتی و شاندل مسئله امروز ما نیست

فتانه هویدا: نقد اندیشه، شرط پویایی هر جامعه زنده است. همانگونه که اندیشههای شریعتی، غنینژاد و هر متفکر دیگری باید در معرض نقد قرار گیرند هیچ شخصیت فکری نیز نباید از نقد مصون باشد. از این منظر نقد آقای موسی غنینژاد بر شریعتی و پاسخهایی که به آن داده شده بخشی از یک گفتوگوی مشروع فکری است.
با این حال به نظر میرسد محل اصلی اختلاف درباره «شاندل» گاه بهدرستی صورتبندی نمیشود. صرف خیالی بودن یک شخصیت بهخودیخود نه دلیل بر فریب است و نه نشانه بیاعتباری یک اندیشه.
در این میان، مقایسه شاندل با سقراط در آثار افلاطون یا زرتشت در چنین گفت زرتشت نیچه، هم درست است و هم نادرست بسته به اینکه از چه منظری به آن بنگریم. منتقدان بهدرستی یادآور میشوند که سقراط و زرتشت هر دو شخصیتهایی با پیشینه تاریخیاند در حالی که شاندل چنین پیشینهای ندارد و آفریده ذهن شریعتی است. از این حیث میان آنها تفاوتی انکارناپذیر وجود دارد.
اما این تنها نیمی از ماجراست ،از منظر فلسفی آنچه اهمیت دارد صرفاً وجود تاریخی شخصیتها نیست بلکه کارکرد آنها در متن است. سقراط در گفتوگوهای افلاطون صرفاً سقراط تاریخی نیست؛ او به زبان فلسفی افلاطون تبدیل میشود. زرتشت نیچه نیز بازسازی زرتشت تاریخی نیست بلکه شخصیتی مفهومی است که نیچه از طریق او بنیادیترین اندیشههای خود را بیان میکند. اگر شاندل را نیز از این منظر بنگریم او را میتوان شخصیتی مفهومی دانست که شریعتی از طریق او بخشی از تأملات و گفتوگوهای درونی خود را بیان کرده است. بنابراین، شباهت این شخصیتها نه در منشأ تاریخی بلکه در کارکرد فلسفی و روایی آنهاست.
از همین رو تفاوت میان شاندل با سقراط یا زرتشت بهتنهایی نمیتواند مبنایی برای متهم کردن شریعتی به «شیادی» باشد. صرف اثبات اینکه شاندل شخصیتی تاریخی نبوده، برای اثبات اتهام شیادی کافی نیست. برای رسیدن به چنین داوریای منتقد باید نشان دهد که شریعتی آگاهانه و با قصد فریب این شخصیت را بهعنوان یک استاد واقعی معرفی کرده و اعتبار استدلالهای خود را بر این معرفی استوار ساخته است. چنین ادعایی باید با استناد مستقیم به آثار شریعتی و شواهد تاریخی اثبات شود نه صرفاً با این گزاره که «شاندل وجود خارجی نداشته است.»
این بحث زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که آن را در نسبت با مسائل امروز جامعه بسنجیم. حتی اگر این اختلاف نیز به نتیجهای روشن برسد، پرسش مهمتری همچنان باقی میماند: جایگاه چنین مناقشهای در میان مسائل امروز جامعه ایران کجاست؟
طرح این پرسش به معنای کماهمیت دانستن تاریخ اندیشه نیست. جامعه میتواند و باید همزمان درباره تاریخ، فلسفه و مسائل روز گفتوگو کند اما همانگونه که هر جامعهای ناگزیر از اولویتبندی منابع و امکانات خود است فضای عمومی و روشنفکری نیز ناگزیر از اولویتبندی موضوعات است.
امروز ایران با جنگ، ناامنی، آسیب به زیرساختها، تورم، بیکاری، گسترش فقر، دشواری دسترسی به درمان، مهاجرت ، کاهش اعتماد عمومی و نگرانی نسبت به آینده روبهروست. این بحرانها هر روز زندگی میلیونها نفر را تحت تأثیر قرار میدهند در چنین شرایطی، این پرسش طبیعی است که سهم بحثهایی از جنس «شاندل» در فهم یا حل این مسائل تا چه اندازه است و آیا این مناقشه باید در صدر اولویتهای روشنفکری قرار گیرد؟
البته اندیشهها در تاریخ بیتأثیر نیستند و شریعتی نیز مانند بسیاری از متفکران معاصر بر نسل خود اثر گذاشته و همین تأثیر نقد و بازخوانی آثار او را ضروری میکند. اما هیچ تاریخنگار جدی، تحولات پیچیده ایران معاصر را تنها با ارجاع به اندیشه یا عملکرد یک فرد توضیح نمیدهد. تاریخ، حاصل تعامل اندیشهها، ساختارهای سیاسی، نهادهای اجتماعی، تصمیمهای حکمرانی، شرایط اقتصادی و عوامل بینالمللی است. تقلیل این پیچیدگی به یک شخصیت چه در ستایش و چه در نکوهش به فهم دقیق تاریخ کمکی نمیکند.
از همین رو نه میتوان مسائل امروز ایران را با نفی شریعتی حل کرد و نه با ستایش او. آثار شریعتی همانند آثار دیگر متفکران، باید موضوع پژوهش و نقد باقی بمانند اما این نقد نباید چنان بر فضای عمومی سایه بیفکند که مسائل فوریتر جامعه به حاشیه رانده شوند.
شاید امروز پرسش اصلی دیگر این نباشد که «شاندل» چه کسی بود؛ پرسش این است که روشنفکری ایران، در روزگاری که جامعه با جنگ، فقر، فرسایش سرمایه اجتماعی و ناامیدی دستوپنجه نرم میکند، چه مسئلهای را باید در کانون توجه خود قرار دهد و چه سهمی در گشودن افقی برای آینده میتواند داشته باشد؟
