رسانهها باید در انتخاب موضوع و نوع سوالهای خود مسئولانهتر عمل کنند، هر پرسش میتواند در شکلگیری نگرشها و باورهای اجتماعی نقش داشته باشد.
مرتضی مهدیزاده: کف استودیو با سرامیکهای سیاه و سفید شطرنجی پوشیده شده. مبلی الشکل، مجری و مهمان را روبهروی هم نشانده و میزی کوچک میان آنها فاصله انداخته است. پشت سرشان، دیواری با قابهای رنگارنگ و نمادهایی از حرفههای مختلف همچون تئاتر و فوتبال، قاب گفتوگو را کامل میکند.همه چیز برای یک مصاحبه معمولی آماده به نظر میرسد.

دوربین مدام بین چهره مجری و مهمان رفتوآمد میکند و روی کوچکترین تغییر حالت صورت زوم میکند. مهمان ایندفعه برنامه «بفرمایید جام» عباس جمشیدیفر(بازیگر) است که رودرروی امیرحسین قیاسی نشسته است. گفتوگو با چند سوال معمولی آغاز میشود، اما خیلی زود مسیر دیگری پیدا میکند. هنوز چند دقیقه از حضور مهمان نگذشته که سوالها حریم شخصی مهمان را نشانه میگیرد.«از جن میترسی؟» مجری ناگهان وسط سوالهایش این را میپرسد. مهمان چند لحظه جا میخورد.
چشمهایش گردتر میشود، ابروهایش بالا میرود و با لبخندی آمیخته به تعجب به مجری نگاه میکند. انگار انتظار چنین سوالی را نداشته است. چند ثانیه مکث میکند. انگار با خودش کلنجار میرود. برای اینکه خودش را از تکاپو نیندازد و شاید هم برای اینکه هر چه زودتر سروته پرونده این سوال را هم آورد بالاخره سکوتش را میشکند: «آره. خیلی. چرا؟ خب جنه دیگه قربونت برم، جن میگن سم داره یک چیزی داره شبیه سم. چون سم داره باید بترسیم؟ میدونی چی خیلی ترسناکتره؟ جن بوداده…»
قیاسی اما انگار که تازه موضوع جذابی برای گیر انداختن مهمان خود پیدا کرده، سوالش را ادامه میدهد و مهمان هم از شوخی فاصله نمیگیرد: «میدونی اون چیه که بچه رو میبره؟… حالا ممکنه همینجا هم باشن!» چند ثانیه بعد، روایت به تجربههای شخصیتری کشیده میشود تاجاییکه خود قیاسی میگوید: «نه خب آقا، ببخشید، اینو پخش نکنید…» و بعد هم با تعریف ماجرایی، دوباره صدای خنده در استودیو بلند میشود. اما همین چند ثانیه مکث، لبخندهای معذب و واکنشهای غافلگیرانهای که کمی بعد از دل برنامه جدا میشوند، میلیونها بار در شبکههای اجتماعی میچرخند و گاه بیشتر از خود گفتوگوی اصلی دیده میشوند.
طمع لایک گرفتن
اینها فقط نمونههایی از برنامههای اینچنینی است که این روزها به نام «گفتوگو محور» معروف شدهاند و تلاش میکنند تا از طریق پرسش و پاسخهای مختلف زندگی و کارنامه حرفهای فرد و افکار مهمانان خود را تجزیه و تحلیل کنند. اما این سوالها اغلب بیش از آنکه به کارنامه حرفهای مهمانان مربوط باشند، به باورها، خاطرات، روابط شخصی و زوایای پنهان زندگی آنها سرک میکشند. مهمانان این برنامهها هم اغلب چهرههای شناختهشده و محبوبی از دنیای هنر و ورزش هستند.
از علی صادقی، حمید لولایی، سیروس میمنت، نصرالله رادش، رضا شفیعیجم و عباس جمشیدیفر گرفته تا دهها چهره دیگر که گاه ناخواسته، روایتگر خصوصیترین تجربههای زندگیشان در مقابل دوربین و چشمان صدها و شاید میلیونها بیننده میشوند. موضوعی که با نقدهای بسیاری از سوی کاربران و کارشناسان همراه شده است. منتقدانی که مدعیاند طرح اینگونه سوالات به طمع لایک گرفتن، نقض حریم شخصی افراد و به دور از اخلاق حرفهای است.
این گروه معتقدند که اینگونه سوالها و چالشها که در حیطه حریم خصوصی مهمانان مطرح میشود تنها میتواند یک دلیل داشته باشد. شهوت «دیده شدن» آنهم به هر قیمتی! دیده شدن و مطرح شدن یک مجری که تلاش میکند تا از کورس رقابت برای شهرت در بین سلبریتیها و هنرمندان جا نماند یا تلاش برای «دیده شدن» یک بازیگر که مدتها است در قاب جادویی تلویزیون و پردههای سینما جایی نداشته و حالا با پرداخت مبلغی هنگفت آمده تا دوباره خودش را مطرح کند!
زندگی خصوصی افراد به بهانه خنداندن
اینجاست که هر لحظه امکان لغزش چنین برنامههایی از قالب «طنز» به «هجو» وجود دارد. «طنز» و «هجو» هر دو نوعی از شوخطبعی هستند. اما هجو به قصد مسخره کردن، ریشخند یا تخریب شخصیت کسی نگاشته میشود؛ هجو قصد اصلاح ندارد و هدف اصلی آن نابودی شخصیت طرف مقابل است. «بفرمایید جام» اما فقط یکی از چندین برنامه مثلا «طنز» گفتوگو محوری است که این روزها مخاطبان زیادی را در فضای مجازی برای خودش دست و پاکرده است. برنامهای که اجرای آن را امیرحسین قیاسی بر عهده دارد. استندآپکمدینی که نخستین بار با حضور در مسابقه «خندانندهشو» در «خندوانه» شناخته شد و حالا فعالیتش را در قالب برنامههای اینترنتی ادامه میدهد.همانطور
که گفته شد به نظر میرسد نشر این برنامهها و یا برشهای کوتاهی ازاین گفتوگوهای مفصل در فضای مجازی که بر سوالهای شخصی و واکنش مهمانان تمرکز دارند، به یکی از ابزارهای اصلی او و دیگر مجریان برنامههایی اینچنینی برای ماندن در چرخه رقابت بر سر «دیده شدن» و حفظ شهرت تبدیل شده است.
غافل از اینکه پخش چنین برنامههایی که در آن زندگی خصوصی افراد را به بهانه خنداندن مخاطب ریش ریش میکند، نه تنها میتواند اعتبار مهمان را خدشهدار کند که به تدریج میتواند موجب تغییر در رفتار و اخلاق و فرهنگ جامعه نیز بشود. اما اینکه چنین نظریههایی تا چه حد درست و بهجاست و اینکه تولید و انتشار چنین برنامههایی چه تبعاتی را به همراه دارد و از آن مهمتر، حد و حدودی که باید در آنها رعایت شود سوالاتی هستند که باید به آن پاسخ داده شود.
رقابت بعد از شهرت
برای دیدن چنین برنامههایی لازم نیست چندان تلاش کنید. کافی است چند دقیقه در اینستاگرام، یوتیوب یا دیگر پلتفرمهای ویدئویی جستوجو کنید تا با برنامههای مشابه بسیاری روبهرو شوید. برنامههایی که اکثر مجریان یا تولیدکنندگان آنها روزی از دل مسابقههای استعدادیابی یا برنامههای تلویزیونی بیرون آمدهاند و حالا فعالیت اصلی خود را در فضای مجازی دنبال میکنند.
شاید به این خاطر که نتوانستهاند در مسیر معمول حرفه خود با دیگر همکاران هنرمند و ورزشکار و… رقابت کنند و حالا برای آنکه فراموش نشوند و یا با آرزوی سلبریتی شدن دست به هر کاری میزنند تا «دیده» شوند! نگاهی به قالب بسیاری از این برنامهها نشان میدهد که گاهی هدف، بیش از یک گفتوگوی عمیق یا معرفی کارنامه حرفهای مهمان، ساختن لحظههایی است که قابلیت وایرال شدن داشته باشند. لحظههایی که با یک سوال غیرمنتظره، یک واکنش غافلگیرکننده یا ورود به شخصیترین بخشهای زندگی مهمان، تلاش میکنند تا مخاطب جذب کنند و لایک بگیرند. و برای رسیدن به این مقصود چه جایی بهتر از فضای بیدروپیکرمجازی. شبکههای اجتماعی، امکاناتی را در اختیار کاربران خود میگذارد که رسانههای سنتی کمتر قادر به تامین آن بوده و هستند.
هزینه تولید پایینتر، محدودیتهای کمتر و مهمتر از همه، دسترسی مستقیم و بیواسطه به مخاطب. حالا دیگر فاصله میان ضبط یک ویدئو تا رسیدن آن به میلیونها مخاطب، فقط چند ساعت یا حتی چند دقیقه است. همین ویژگی، فضای مجازی را به مهمترین میدان رقابت برای ماندن در معرض دید تبدیل کرده است. در حقیقت میتوان گفت در چنین فضایی، «دیده شدن» خودش به یک هدف تبدیل میشود. هدفی که میتواند دنبالکنندههای بیشتر، قراردادهای تبلیغاتی، همکاریهای تجاری و در نهایت درآمد بالاتر را به همراه داشته باشد. به همین دلیل، گاهی آنچه بیش از هر چیز اهمیت پیدا میکند، نه کیفیت گفتوگو، بلکه خلق لحظهای است که بتواند در شبکههای اجتماعی بارها و بارها بازنشر شود.
از حاشیه تا خرافه؛ وقتی سوالها جهت میدهند
امانالله قراییمقدم، جامعهشناس، معتقد است سوالهایی که در ظاهر برای سرگرمی مطرح میشوند، همیشه بیاثر نیستند بلکه میتوانند بر ذهن مخاطب اثر بگذارند چرا که رسانه فقط سوال نمیپرسد، بلکه میتواند به مخاطب القا کند به چه موضوعی فکر کند و چه چیزی را مهم بداند و در اولویت زندگیاش قرار دهد.
او در گفتوگو با «هفت صبح» میگوید: مثلا طرح مکرر پرسشهایی درباره موضوعاتی مانند «جن»، «فال» یا دیگر باورهای مشابه، ناخواسته به عادیسازی و گسترش خرافهگرایی دامن میزند. به باور قراییمقدم این سوالها ذهن مخاطب را درگیر موضوعاتی میکند که ریشه در باورهای خرافی دارد و تکرار آنها میتواند به تقویت چنین نگرشهایی در جامعه منجر شود.
با همین استدلال این جامعهشناس تاکید میکند رسانهها باید در انتخاب موضوع و نوع سوالهای خود مسئولانهتر عمل کنند چرا که هر پرسش، علاوه بر مهمان برنامه، بر مخاطبان نیز اثر میگذارد و میتواند در شکلگیری نگرشها و باورهای اجتماعی نقش داشته باشد.
زیرپوست ویدیوها چه میگذرد؟
با این حال نگاهی به واکنش کاربران در زیر همین ویدئوها نشان میدهد که مخاطبان، نگاه یکسانی به این دست برنامهها ندارند. بخش قابل توجهی از کامنتها، از فاصله گرفتن گفتوگوها از محتوای حرفهای و تمرکز بر حاشیهها انتقاد کردهاند. یکی از کاربران در مورد برنامه بفرمایید جام نوشته است: «این برنامه با این مهمانها چرا باید اینقدر بیکیفیت باشه؟ چرا به جای سوالهای درست، فقط سوالهای زرد و حاشیهای میپرسین؟»
کاربر دیگری مدعی شده است: «بازیگری که مدتها کار نکرده را میآورید، احتمالا پول هنگفتی میگیرید تا دوباره سر زبانها بیفتد. انگار این برنامهها فقط قرار است اسم بعضیها! را دوباره مطرح کند. شاید هم اسم خود مجری را!» در میان کامنتها، انتقادهای دیگری هم به چشم میخورد. همانهایی که معتقدند اینگونه برنامهها به جای «طنز» به «هجو» رو آوردهاند. یکی نوشته است: «ایده برنامه خوبه، اما مجری بیشتر دنبال غافلگیر کردن مهمانه تا یک گفتوگوی واقعی.» کاربر دیگری نوشته: «همه چیز را به شوخی گرفته. سوالها نه معنی دارد، نه چیزی به مخاطب اضافه میکند.این شیوههای جذب مخاطب خیلی جلف و دمده شده است!» شخص دیگری هم نوشته است: «مهمان معلوم است از بعضی سوالها خوشش نمیآید اما مجری سریع با خنده موضوع را جمع میکند.»
در مقابل، گروهی کم تعدادتر، از کاربران هم همین ریتم تند و سوالهای غیرمنتظره را نقطه قوت این برنامه میدانند. در این خصوص بعضی از مخاطبان درصفحات شخصی خود نوشتهاند: «اگر سوالها معمولی باشد، کسی برنامه را نمیبیند.» یا یکی دیگر نوشته؛ «اتفاقاً همین غافلگیریها برنامه را جذاب کرده است.» برخی هم معتقدند مخاطب امروز، حوصله گفتوگوهای طولانی و رسمی را ندارد و قالبهای کوتاه و متفاوت، متناسب با سلیقه شبکههای اجتماعی است.
وقتی شهرت، خودش به یک شغل تبدیل میشود
با وجود تمامینقدها گروهی از مردم و حتی جامعه شناسان معتقدند که چنین برنامههایی طرفداران خاص خودش را دارد که علاقه زیادی به کنکاش در زندگی دیگران دارند. بهخصوص در زندگی افراد موفق و مشهور. در عین حال گروهی نیز معتقد هستند که چالش اصلی را نباید صرفاً در رفتار چند تولیدکننده محتوا یا تغییر سلیقه مخاطبان جستوجو کرد. شکوفه کشوری، پژوهشگر اجتماعی، یکی از همین کارشناسان است .از نگاه او، فضای رسانهای امروز، قواعد تازهای برای دیده شدن تعریف کرده است. قواعدی که در آن، شهرت دیگر یک نقطه پایان نیست، بلکه باید مدام بازتولید شود.
او به «هفت صبح» میگوید: در گذشته، شهرت معمولاً نتیجه سالها فعالیت حرفهای بود، اما امروز خود شهرت به سرمایه تبدیل شده است. سرمایهای که اگر مدام حفظ و بازتولید نشود، خیلی زود جای خودش را به چهرههای تازه میدهد. همین نگرانی از فراموش شدن، افراد را وارد رقابتی دائمیبرای دیده شدن میکند.
به گفته کشوری، شبکههای اجتماعی این رقابت را شدیدتر کردهاند، اما نباید همه مسئولیت را به گردن الگوریتمها انداخت. الگوریتمها معمولاً محتوایی را بیشتر نمایش میدهند که واکنش بیشتری ایجاد کند. چه واکنش مثبت و چه منفی. اما این تولیدکننده محتواست که تصمیم میگیرد برای جلب توجه، چه مسیری را انتخاب کند. الگوریتم یک مشوق است، نه تصمیمگیرنده.
این پژوهشگر اجتماعی، یکی دیگر از حلقههای مفقوده را نبود حمایت حرفهای از استعدادهای تازه میداند. او معتقد است که معرفی شدن در یک برنامه استعدادیابی، بهتنهایی برای ساختن یک مسیر شغلی کافی نیست. وقتی فرد بعد از پایان برنامه، مدیر برنامه، آموزش حرفهای، فرصت شغلی یا حمایت مشخصی در اختیار ندارد، طبیعی است که برای حفظ ارتباط با مخاطب، به تنهایی دنبال راهحل بگردد. در چنین شرایطی، تولید محتوایی که شانس بیشتری برای دیده شدن داشته باشد، به یکی از گزینههای پیش روی او تبدیل میشود. حالا فرقی نمیکند که این دیده شدن به قیمت نقض حریم خصوصی سلبریتی مهمان برنامه باشد یا ثبت یک به اصطلاح «سوتی» در قاب دوربین!
کشوری البته تاکید میکند این وضعیت فقط به ایران محدود نیست. به گفته او، فشار برای حفظ شهرت در بسیاری از کشورها هم وجود دارد، اما تفاوت در این است که در بسیاری از نمونههای موفق، پس از پایان برنامههای استعدادیابی، شرکتکنندگان وارد یک چرخه حرفهای میشوند. از آموزش و مشاوره گرفته تا مدیریت رسانهای و فرصتهای کاری. این حمایتها موفقیت را تضمین نمیکند، اما میتواند وابستگی افراد به دیده شدن به هر قیمت را کاهش دهد.
او بر یک نکته تاکید میکند که به نظر میرسد امروز بیش از آنکه با بحران کمبود استعداد روبهرو باشیم، با مسئله مدیریت و تداوم شهرت مواجهیم. استعدادهای زیادی معرفی میشوند، اما همه آنها مسیر حرفهای روشنی برای ادامه فعالیت پیدا نمیکنند. وقتی چنین خلائی وجود داشته باشد، بخشی از رقابت از میدان مهارت، به میدان جلب توجه منتقل میشود.
وقتی هدف، خود مجری است نه گفتوگو
کارشناسان دکتر محمد میرزایی، جامعهشناس نیزمانند دیگر همکارانش معتقد است که بسیاری از این برنامههای گفتوگومحور بیش از آنکه به دنبال یک گفتوگوی حرفهای باشند، به دنبال جلب توجه هستند. او به «هفت صبح» میگوید که در شرایط امروز جامعه، طرح چنین سوالهایی و پاسخهایی که از مهمان گرفته میشود، سود چندانی برای مخاطب ندارد و دردی از آنها را دوا نمیکند:« به نظر من، این شیوه بیشتر برای کسب شهرت و مطرح شدن خود مجری است.
اینکه پشت این ماجرا هدف دیگری هم وجود دارد یا نه، نمیتوان با قطعیت درباره آن نظر داد».
به اعتقاد میرزایی، در این میان آنچه بیش از همه نگرانکننده است، تاثیر این نوع محتوا بر فضای عمومیجامعه است. او میگوید که وقتی بخش زیادی از این برنامهها بر حاشیه و جنجال استوار باشد، نتیجه آن چیزی جز افزایش فضای منفی و دامن زدن به تخریب، چه بهحق و چه ناحق، نخواهد بود.






