طباطبایی تأکید میکند که نسلهای ما، به دلیل «تصلب سنت» و «انحطاط تاریخی»، نتوانستند پرسشهای بنیادین را مطرح کنند. اما ما امروز میتوانیم با شناخت «خاطره تاریخی» و «عقل عقلایی» که در فرهنگ ایرانی باقی مانده، به سمت تدوین نظریهای برویم که هم ناظر به واقعیتهای ایران باشد و هم امکان خواندن تاریخ معاصر را فراهم کند. در غیر این صورت، همچنان در دام ایدئولوژیها و مفاهیم بلاموضوع باقی خواهیم ماند و از فهم خودمان بازخواهیم ماند
به گزارش سرمایه فردا، مفاهیم بنیادین نظریه دولت در جوامع تا حدی روشن است. اما همواره یک پرسش کلیشهای مطرح بوده است «چرا تاریخ میخوانیم؟» پاسخ روشن است: برای شناخت فراز و فرودهای خود، شکستها و پیروزیها و دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی. اما بلافاصله پرسش دشوارتر مطرح میشود: «چگونه تاریخ بخوانیم؟» اینجا بحث به یک دستگاه نظری، یک عینک مفهومی، و مجموعهای از پرسشها و هنجارها میکشد که امکان خواندن تاریخ را فراهم میکنند. در این گزارش، به بررسی چالشهای تاریخخوانی در ایران، ناکارآمدی مفاهیم وارداتی، و ضرورت تدوین نظریهای بومی برای فهم تاریخ معاصر میپردازیم. سیدجواد طباطبایی، در کتاب «ملت، دولت و حکومت قانون»، به نقد این معضل پرداخته و راهحلی برای برونرفت از بحران مفاهیم ارائه داده است.
پرسش از «چرایی» تاریخخوانی، ما را به ضرورت شناخت هویت و ریشههای تحولات اجتماعی میرساند. اما پرسش از «چگونگی» بسیار حیاتیتر است. آیا ما برای خواندن تاریخ خود، به مفاهیم و دستگاههای نظریِ تولیدشده در جوامع دیگر نیاز داریم؟ آیا میتوانیم از مفاهیمی مانند ناسیونالیسم، سکولاریسم، پروتستانتیسم، و دموکراسی برای خواندن تاریخ ایران استفاده کنیم؟ در پاسخ، برخی معتقدند که امکان انتقال مضامین این مفاهیم به زبان فارسی وجود ندارد، بنابراین باید از همان واژگان اصلی (مثلاً Constitution یا Democracy) استفاده کنیم. اما این کار نیز مشکل را حل نمیکند، زیرا این مفاهیم در بستر تاریخی و فرهنگی خود معنا پیدا کردهاند و نمیتوانند واقعیتهای زندگی ما را بهدرستی توزیع کنند.
از سوی دیگر، گروهی با دستگاه نظری مارکسیستی به سراغ تاریخ ایران میروند و آن را از دریچه تحلیل طبقاتی میخوانند. اما این رویکرد نیز معمولاً به ایدئولوژی تبدیل میشود و از قابلیت پرسشگری تهی میگردد. گروه دیگر به سراغ ادبیات میروند و از طریق آن، واقعیات سیاسی و حقوقی را توضیح میدهند. اما هر دو مسیر، «رهزن» هستند و آگاهیبخش نیستند. چرا؟ چون ما هنوز نتوانستهایم دستگاه نظری مناسبی برای خواندن تاریخ خود بسازیم. سیدجواد طباطبایی بارها تأکید کرده است که دستگاه نظری بسیاری از پژوهشگران (از شریعتی و جلال تا فردید و داوری اردکانی) مناسب خواندن تاریخ ایران نیست.
برای فهم این بحران، باید به تفاوت «دوران قدیم» و «دوران جدید» در تاریخ ایران توجه کرد. در دوران قدیم (تا پیش از مشروطه)، ما علم تاریخِ خاص خود را داشتیم. آثاری مانند «تاریخ بیهقی»، «تجاربالامم» مسکویه رازی، و سیاستنامهها، با تکیه بر اندیشه ایرانشهری و خردگرایی اسلامی، تاریخ ایران را توضیح میدادند. اما در دوران جدید (پس از مشروطه)، ما وارد جهانی شدیم که مفاهیم آن در سنت ما اندیشیده نشده بود. نه فلسفه جدید داشتیم، نه علوم اجتماعی جدید، و نه فلسفه تاریخ جدید. بنابراین، یا به ادبیات روی آوردیم و تاریخ را به شکل روایی نوشتیم، یا از مفاهیم غربی به شکل تقلیدی استفاده کردیم و تصور کردیم که با آنها میتوان تاریخ ایران را خواند.
این تقلید، ریشه تمام ایدئولوژیهاست. ایدئولوژیها (مانند ناسیونالیسم، مارکسیسم، و پروتستانتیسم اسلامی) از غرب آمدهاند و وقتی نتوانند سنت ما را بکاوند، تبدیل به ابزاری برای پیکار سیاسی میشوند. برای نمونه، مفهوم «پروتستانتیسم اسلامی» که از آخوندزاده آغاز شد و توسط شریعتی و سروش ادامه یافت، بیمعناست، زیرا اصلاح دینی در اسلام، مختصات خاص خود را دارد. مشروطه در ایران، با «منطقه فراغ» آخوند خراسانی، یک اصلاح دینیِ مختص اسلام ایرانی بود، نه تکرار پروتستانتیسم مسیحی. به همین ترتیب، «سکولاریسم» نیز برای ایران بیمعناست، زیرا دین اسلام از ابتدا دنیوی بود. پیامبر اسلام تاجر بود و فقه اسلامی، حقوق خصوصی را از ابتدا در خود داشت.
یک مشکل اساسی دیگر، خلط بین دو نوع علم است. علوم دقیقه (فیزیک، شیمی، مکانیک، و…) با «واکنش» سر و کار دارند و مبتنی بر عین خارجی و انضمامی هستند. به همین دلیل، وقتی این علوم وارد ایران شدند، به تدریج فهمیده شدند و مدرنیزاسیون (مانند خودرو، طب مدرن، و فناوری) به سرعت در جامعه گسترش یافت. اما علوم انسانی و فلسفه جدید، با «کنش» انسانی سر و کار دارند و مفاهیم آنها «انتزاعی» است. این مفاهیم (مانند آزادی، دموکراسی، و قانون) عین خارجی ندارند و نمیتوان آنها را مانند یک اتومبیل به سادگی فهمید. ما این مفاهیم را یا به شکل تقلیدی و بدون فهم مضمونشان به کار بردیم، یا آنها را با مفاهیم سنتی خود (مثلاً «عدالت» یا «شریعت») جایگزین کردیم و به بحران دچار شدیم.
برای مثال، سالانه بیش از ۲۶ هزار نفر در تصادفات رانندگی جان خود را از دست میدهند. ما خودرو (مدرنیزاسیون) را به راحتی پذیرفتیم، اما مقررات راهنمایی و رانندگی (مدرنیته) را نه. این تناقض بین مدرنیزاسیون و مدرنیته، بحرانهای گستردهای ایجاد کرده است. برای حل این بحران، باید اندیشه غربی را از درون فهم کنیم، نه اینکه صرفاً مفاهیم آن را تقلید کنیم.
مارکسیسم مبتذل، که در ایران به شکل ایدئولوژی درآمد، نیز از همین بحران مفاهیم رنج میبرد. این رویکرد، تاریخ ایران را از دریچه تحلیل طبقاتی میخواند و حتی شاهنامه را نیز طبقاتی تفسیر میکند. اما این رویکرد، نه تنها برای ایران، بلکه حتی برای غرب نیز «بلاموضوع» است. چرا؟ چون مارکسیسم مبتذل، بر اساس «مهندسی اجتماعی» و «برنامهریزی مرکزی» استوار است و تصور میکند که میتوان جامعه را مانند یک ماشین مهندسی کرد. در حالی که انسان، صاحب اراده است و با «فلسفه حق» (و نه مهندسی) میتوان از آن سخن گفت.
علاوه بر این، مارکسیسم مبتذل، مفاهیم انتزاعی (مانند «طبقه» و «مبارزه طبقاتی») را به شکل تقلیدی به کار میبرد و نمیتواند واقعیتهای تاریخی ایران را توضیح دهد. برای مثال، در مشروطه، ما «آگاهی ملی» داشتیم که مبتنی بر مناسبات اجتماعی و بدون بیگانهستیزی بود. اما ناسیونالیسم وارداتی، با بیگانهستیزی همراه بود و این دو را به اشتباه یکی گرفتیم.
سیدجواد طباطبایی بر این باور است که ما برای برونرفت از این بحران، باید اندیشه غربی را از درون فهم کنیم تا بتوانیم نظریهای بومی برای تاریخ خود بسازیم. این به معنای پذیرش بیچونوچرای مفاهیم غربی نیست، بلکه به معنای پرسشگری در مورد آنها و تطبیق آنها با واقعیتهای تاریخی ایران است. به عبارت دیگر، ما نیاز به «اجتهاد» داریم. باید از مفاهیم غربی به عنوان «منبع» استفاده کنیم و روش آنها را بیاموزیم، اما آنها را عیناً به تاریخ ایران منتقل نکنیم.
در نهایت، طباطبایی تأکید میکند که نسلهای ما، به دلیل «تصلب سنت» و «انحطاط تاریخی»، نتوانستند پرسشهای بنیادین را مطرح کنند. اما ما امروز میتوانیم با شناخت «خاطره تاریخی» و «عقل عقلایی» که در فرهنگ ایرانی باقی مانده، به سمت تدوین نظریهای برویم که هم ناظر به واقعیتهای ایران باشد و هم امکان خواندن تاریخ معاصر را فراهم کند. در غیر این صورت، همچنان در دام ایدئولوژیها و مفاهیم بلاموضوع باقی خواهیم ماند و از فهم خودمان بازخواهیم ماند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا