رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه ۴ شهریور ۱۴۰۵

سلبریتی‌ها پرچمدار نمایش‌های فرمالیته

۱۴۰۵-۰۶-۰۴ ۰۳:۴۳ modir 0
اشتراک‌گذاری:
این روزها خیلی‌ها معتقدند تئاتر باید صرفا پست‌مدرن و بدون قصه باشد، اما این اثر در عین بهره‌گیری از ادبیات و فرم مدرن، بر پایه قصه و رئالیته استوار است و تماشاگر را با داستان همراه می‌کند.

فاطمه برزویی: سال‌هاست که در تئاتر، تجربه‌های فرمال و فاصله گرفتن از روایت‌های رئال و دیالوگ‌محور، به انتخابی رایج تبدیل شده است؛ تجربه‌هایی که گاهی بیش از قصه، بر تصویر و ایده‌های انتزاعی تکیه می‌کنند. در چنین فضایی، «جیره‌بندی پر خروس برای سوگواری» مسیر دیگری را انتخاب کرده؛ نمایشی که بی‌آن‌که بخواهد از پیچیدگی‌های بی‌دلیل کمک بگیرد، مخاطب را با یک داستان ظاهراً ساده اما پر از راز و اضطراب همراه می‌کند.

از همان لحظه ورود به سالن فضا خبر از اتفاقی آرام و معمولی نمی‌دهد. نور، موسیقی و طراحی صحنه، پیش از آن‌که قصه به زبان بیاید، حس ناامنی و دلهره را به تماشاگر منتقل می‌کنند؛ حسی که رفته‌رفته در طول اجرا پررنگ‌تر می‌شود. نمایش با تکیه بر دیالوگ‌هایی حساب‌شده و روایتی مرحله‌به‌مرحله، مخاطب را تا لحظات پایانی در تعلیق نگه می‌دارد: سرنوشت پسر داستان چه می‌شود؟ آیا او زنده می‌ماند یا قرار است به مرگ سپرده شود؟ و مهم‌تر از همه، مادر چه راز سنگینی را در سینه پنهان کرده که پذیرش چنین سرنوشتی برای فرزندش ممکن به نظر می‌رسد؟

نقطه قوت نمایش، در کنار متن عمیق و هوشمندانه‌اش، بازی‌هایی است که اغراق نمی‌کنند و همین، موقعیت‌های تلخ قصه را باورپذیرتر کرده است. می‌توان گفت «جیره‌بندی پر خروس برای سوگواری» از آن اجراهایی است که با پایان یافتنش تمام نمی‌شود؛ بخشی از دلهره و ناگفته‌هایش را با مخاطب تا خانه می‌فرستد.

زیستن در مرز وهم و باورپذیری

دنیای صحنه برای نسل جوان تئاتر، فضایی پر از جسارت، کشف و به چالش کشیدن مرزهای تجربه است. نازیلا سلطانی یکی از همان چهره‌های مستعد و تازه‌نفس است که به جمع بازیگران نمایش «جیره‌بندی پر خروس برای سوگواری» اضافه شد؛ نمایشی با متنی پیچیده و غریب که در دور دوم اجرای خود به دنبال هویتی تازه در اجرا بود. او حالا از روزهای فشرده تمرین، چالش‌های باورپذیر کردن فانتزی‌های ذهنی کاراکتر و البته نقدهایش به ساختار دانشگاه‌های هنری صحبت می‌کند.

بزرگ‌ترین چالش؛ عادی‌سازی وقایع عجیب

قصه حضور سلطانی در این نمایش از یک پیشنهاد برای اجرای دور دوم آغاز شد. او درباره نحوه پیوستنش به این گروه می‌گوید: «این نمایش قبلا یک دور اجرا رفته بود و برای دور دوم، آقای احمدی دنبال بازیگر می‌گشتند. با من تماس گرفتند و وقتی متن را خواندم، دیدم چقدر تکست متفاوتی است. قبلا هم نام این کار و پیچیدگی‌هایش را از دوستانم شنیده بودم و همین موضوع باعث شد خیلی زود با تیم همراه شوم.»

ایفای نقشی که جهان ذهنی متفاوتی دارد، بزرگ‌ترین آزمون برای بازیگر است. سلطانی درباره سختی‌های جان بخشیدن به این کاراکتر توضیح می‌دهد: «با کاراکتری روبه‌رو بودم که مدام در زندگی روزمره‌اش اتفاقات عجیب و غریب می‌بیند و برای خودش این تصاویر کاملا عادی است. چالشم این بود که آن موقعیت‌ها و دیالوگ‌ها را طوری روان ادا کنم که برای تماشاگر هم باورپذیر شود؛ حتی وقتی از افتادن شست پای یک زن در اتوبوس حرف می‌زند! نزدیک به دو یا سه ماه فشرده تمرین کردیم تا کار به این فرم باورپذیر برسد.»

انتقاد به آموزش دانشگاهی؛ هنر را تجربی یاد گرفتم

سلطانی که از سال ۱۴۰۲ فعالیت حرفه‌ای‌اش را آغاز کرده، انتقادهای تندی نسبت به فضای آموزش آکادمیک دارد: «ورودم به دانشگاه در سال ۱۴۰۱ بود، اما دانشگاه چیزی به من اضافه نکرد و همه‌چیز تجربی به دست آمد. ما یک اکیپ شدیم، با هم کار کردیم و در دل تمرین‌ها و اجراها هنر بازیگری را یاد گرفتیم. تجربه عملی در صحنه، تنها چیزی بود که به من کمک کرد.»

او بازخورد تماشاگران و دوستانش را بسیار مثبت ارزیابی می‌کند و در دعوت از مخاطبان برای تماشای این اثر می‌گوید: «امروز متنی که بتواند مخاطب را کامل جذب کند و باورپذیر باشد، غنیمت است. تئاتری که بتواند یک ساعت تماشاگر را میخکوب نگه دارد تا حوصله‌اش سر نرود یا سراغ گوشی‌اش نرود، کار سختی انجام داده است. این نمایش کاملا قابلدفاع است و حیف است که دیده نشود.»

بازیگر همیشه در انتظار پیشنهاد بعدی است

صحنه تئاتر برای بازیگر، میدانی است میان کشف و خلق؛ جایی که کلمات از روی کاغذ جان می‌گیرند و در کالبد بازیگر حلول می‌کنند. در تئاتر این روزها، حضور در نمایشی با عنوان «جیره‌بندی پر خروس برای سوگواری»، تجربه‌ای منحصر‌به‌فرد برای قدسی شریعتی رقم زده است. بازیگری که معتقد است اولین قلاب ارتباطی او با یک اثر، جادوی کلمات و قدرت متن است. حالا او پس از ماه‌ها تمرین و اجرا روبروی ما نشسته است تا از مسیر زیستن با نقشی بگوید که فرسنگ‌ها با تجربه زیسته واقعی‌اش فاصله داشت.

جادوی نام و وسوسه یک متن خوب

قصه ورود قدسی شریعتی به این نمایش، از یک مواجهه جذاب آغاز شد. او درباره اولین گام‌های پیوستن به این اثر می‌گوید: «وقتی با آقای احمدی صحبت کردم، اولین چیزی که من را جذب کرد، اسم کار و عنوان متن بود. بعد از خواندن متن و جلساتی که داشتیم، شیفته نقش شدم و همکاری شکل گرفت. مسلما پارتنر و کارگردان مهم هستند، اما برای من مواجهه نخست با کار، همیشه از دریچه متن اتفاق می‌افتد.»

شریعتی موفقیت در بازیگری را برآیندی از تکنیک، تجربه و عنصری حیاتی به نام «تخیل» می‌داند: «بازیگر باید با خیال‌پردازی به نقش نزدیک شود. ما برای این نمایش حدود دو سال تمرین مقطعی داشتیم؛ پیش از هر دور اجرا، دست‌کم دو تا سه ماه تمرین فشرده می‌کردیم تا ابعاد نقش صیقل بخورد.»

عبور از سد بزرگ؛ زایش حس مادرانگی

بزرگترین چالش شریعتی در این نمایش، فاصله عمیق میان زندگی شخصی و نقشش بود: «من در دنیای واقعی مادر نیستم و درآوردن حس مادرانگی بزرگترین چالش من بود. در طول تمرین‌ها تلاش کردم یک تعامل دوطرفه بسازم؛ جاهایی من خودم را به روحیه این مادر نزدیک کردم و در بخش‌هایی هم نقش را به شخصیت واقعی خودم نزدیک ساختم تا باورپذیر شود.»

او درباره ساختار نمایش و ضرورت قصه‌گویی در تئاتر معتقد است: «این روزها خیلی‌ها معتقدند تئاتر باید صرفا پست‌مدرن و بدون قصه باشد، اما این اثر در عین بهره‌گیری از ادبیات و فرم مدرن، بر پایه قصه و رئالیته استوار است و تماشاگر را با داستان همراه می‌کند.»

اضطراب ناتمام؛ فردای بعد از آخرین تعظیم

بخش تامل‌برانگیز حرف‌های شریعتی، پرداختن به امنیت روانی بازیگران و دغدغه‌های شغلی آن‌هاست: «علاوه بر چالش‌های اقتصادی که دغدغه همه است، بزرگترین نگرانی من همیشه این است که بعد از تمام شدن این کار، پروژه بعدی چه زمانی شروع می‌شود؟ وقتی بازیگری، همیشه در انتظار پیشنهادی؛ نگرانی از بابت فاصله افتادن، دیده‌نشدن یا فراموش شدن، همواره در دل بازیگر زنده است.»

او در پایان، با نگاهی به اتمسفر نمایش می‌گوید: «ما تلاش کردیم در اوج رئالیسم، فضایی رازآلود و سرشار از ناگفته‌ها بسازیم؛ قضاوت نهایی با مخاطب است، اما امید دارم تماشاگر با دنیای مرموز این صحنه ارتباط برقرار کند.»

تبلیغات میلیاردی و نمایش‌های سلبریتی‌محور

تئاتر در سال‌های اخیر برای نسل جوان و مستقل، مسیری پر از دست‌انداز و آزمون و خطا بوده است. دورانی که در آن رقابت با کارهای تجاری پر ستاره و بلیت‌های نجومی، بقا را برای گروه‌های مستقل دشوار کرده است. در این میان، مسعود احمدی، بازیگر و کارگردان نمایش «جیره‌بندی پر خروس برای سوگواری»، نمونه‌ای از همین نسل دغدغه‌مند است. جوانی که در آستانه رفتن به خدمت سربازی و تغییر مسیر زندگی‌اش، متنی دیالوگ‌محور و پر از لایه‌های پنهان جادویی او را مجذوب کرد تا تمام معادلاتش را بر هم بزند و به صحنه پناه ببرد.

حالا او پس از پشت سر گذاشتن تلاطم‌های دور اول اجرا و توقف ناخواسته در دی‌ماه، در شب‌های آغازین دور دوم روی صحنه ایستاده است. آنچه در ادامه می‌خوانید، گفتگوی ما با مسعود احمدی است؛ هنرمندی که از ترس‌ها، رفاقت‌های پشت صحنه، نبرد با ناامیدی اقتصادی و البته قدردانی‌اش از چهره‌هایی می‌گوید که دست نسل او را گرفتند.

متنی که مسیر زندگی‌ام را تغییر داد

قصه اجرای «جیره‌بندی پر خروس برای سوگواری» از جایی آغاز شد که مسعود احمدی تصمیم گرفته بود از جریان مرسوم فاصله بگیرد و به سربازی برود. او درباره چرخش ناگهانی مسیرش می‌گوید: «راستش برنامه‌ام کاملا چیز دیگری بود و آماده رفتن به سربازی بودم. اما وقتی این نمایشنامه را خواندم، با اینکه در حالت عادی خیلی تمایلی به کارهای دیالوگ‌محور ندارم، شیفته‌اش شدم. این متن پر از لایه‌های پنهان، پیچیدگی و فضایی شبیه به جادو است. داستان خاص آن مرا گرفت و با وجود تمام اما و اگرها احساس کردم این کار باید روی صحنه جان بگیرد.»

او درباره روند پرچالش اجرا از نقطه صفر تا امروز توضیح می‌دهد: «نسخه اول کار ما در قالب یک جشنواره بسته شد؛ بی‌نهایت مینیمال، بدون نور خاص، بدون دکور و حتی بدون گریم. بازخوردهای متفاوتی گرفتیم؛ عده‌ای عاشق کار شدند و عده‌ای آن را پس زدند. اما درست زمانی که در دور اول اجرا افتادیم، اتفاقات دی ماه رخ داد و ناچار شدیم کار را متوقف کنیم. در واقع در دور اول فرصت نشد بفهمیم چه کرده‌ایم، اما امروز در دور دوم و شب سوم اجرا، نمایش هر شب پخته‌تر می‌شود و جان می‌گیرد.»

وسواسی که ما را زنده نگه می‌دارد

یکی از ویژگی‌های مهم بازیگری و کارگردانی، خودانتقادی و میل به کمال است. احمدی معتقد است این عدم رضایت دائمی، موتور محرک گروه اوست: «ما همیشه از آن‌طرف بوم می‌افتیم و نوعی شک و وسواس کشنده به کیفیت کارمان داریم! هر شب بعد از پایان اجرا دور هم جمع می‌شویم و می‌گوییم آیا واقعا خوب بودیم؟ آیا تماشاگر با کار ارتباط برقرار کرد؟ بعضی‌ها به شوخی می‌گویند با این کارها چرا خودت را پایین می‌آوری و خودزنی می‌کنی، اما این واقعیت ماست. دنزل واشنگتن وقتی اسکار می‌گیرد می‌گوید من هنوز در حال یادگیری‌ام؛ وقتی غول‌های بازیگری چنین دیدگاهی دارند، ما دیگر چه ادعایی می‌توانیم داشته باشیم؟»

او به چالش‌های نگه‌داشتن مخاطب در یک نمایش اتمسفریک اشاره می‌کند: «متن ما ساختار سختی دارد و عملا گره‌گشایی اصلی تا دقیقه ۵۲ و مونولوگ نهایی شخصیت مادر به تاخیر می‌افتد. نگه داشتن تماشاگر و حفظ این تعلیق و اتمسفر کار ساده‌ای نیست. این وسواس و کامنت دادن‌های هر شب باعث شده که هیچ‌وقت فکر نکنیم کار تمام شده و اجرایمان همیشه زنده بماند.»

تئاتر؛ معجزه یک کار تیمی

احمدی روی صحنه تنها نیست؛ او موفقیت اجرایش را مدیون تیمی منسجم می‌داند که فراتر از شرح وظایف اداری در کنارش ایستاده‌اند: «اگر بابک سلیمی نبود، این اجرا شکل نمی‌گرفت. او مثل کارگردان دوم من است، چون خودم روی صحنه‌ام و بابک با نگاه فنی و بدون دخالت دادن سلیقه شخصی کار را روتوش می‌کند. او مفهوم واقعی دستیار کارگردان در تئاتر است، نه اینکه فقط وظیفه‌اش آوردن چای باشد! در کنارش حضور محمد ذوالفقاری، موسیقی فوق‌العاده بنیامین وزیری که مکمل من روی صحنه است، نورپردازی دقیق حمید یداللهی، طراحی صحنه مینیمال و کاربردی امیر خراسانی و گریم طبیعی و سینمایی مارال سجادی همه‌چیز را کامل کرد. ما یک تیم ورک واقعی هستیم.»

سایه سنگین سلبریتی‌ها و دغدغه نان شب

بخش تامل‌برانگیز صحبت‌های احمدی به مسائل اقتصادی تئاتر و تفاوت فاحش کارهای تجاری با گروه‌های مستقل برمی‌گردد: «امروز کار کردن تئاتر واقعا سخت است. وقتی افزایش سرسام‌آور هزینه‌ها را می‌بینیم، آدم به همکارش نگاه می‌کند و می‌گوید ما اصلا برای چه داریم تئاتر کار می‌کنیم؟ در شرایطی که خیلی از مردم دغدغه نان شب دارند، آیا بود و نبود تئاتر ما فرقی می‌کند؟ قیمت بلیت تئاتر همواره استهلاک و خرج گروه را پوشش نمی‌دهد و ما گروه‌های تجربی و جوان واقعا زیر فشار مالی هستیم.»

او با صراحت از فضای تجاری و ستاره‌محور تئاتر گله می‌کند: «امروز چهره‌ها و بازیگران سینما به تئاتر برگشته‌اند و سالن‌ها را پر می‌کنند. مخاطب عام ترجیح می‌دهد برود کاری را ببیند که بازیگر شناخته‌شده دارد؛ نمی‌گوید مسعود احمدی و جیره‌بندی پر خروس کیست. ما زیر سایه کارهای تجاری و پر زرق‌وبرق می‌رویم و زورمان به تبلیغات میلیاردی نمی‌رسد. عمده مخاطبان ما دانشجویان، هنرجویان و هم‌نسلان خودمان هستند که دلسوزانه تئاتر را دنبال می‌کنند و این حمایت آن‌ها برای ما بسیار باارزش است.»

بازخوردهای متفاوت؛ نمی‌شود همه را راضی کرد

احمدی درباره واکنش مخاطبان به نمایش می‌گوید: «بازخوردها متفاوت بوده است. بعضی تماشاگران با فضای نمایش و اتمسفر آن ارتباط برقرار کرده‌اند و بعضی‌ها هم با متن دیالوگ‌محور و ساختار پیچیده‌اش کنار نیامده‌اند. این طبیعی است؛ نمی‌شود انتظار داشت همه تماشاگران از یک نمایش خوششان بیاید. هرکس سلیقه، دانش و تجربه خودش را دارد و ممکن است کسی از همان ابتدا با فضای کار ارتباط نگیرد.»

او حتی نقدهای تند را هم بخشی از مسیر اجرا می‌داند: «ما حتی بازخوردهای خیلی منفی هم داشتیم؛ گاهی نقدهایی نوشته شده که ادبیات مناسبی نداشته، اما من همان‌ها را هم می‌پذیرم. به هر حال مخاطب وقت گذاشته، آمده نمایش را دیده و نظرش را نوشته است. قرار نیست همه از کار تعریف کنند. نقد منفی هم اگر درست و دقیق باشد، می‌تواند به ما کمک کند که بفهمیم کجای مسیر ایستاده‌ایم.»

مسعود احمدی امروز با تمام سختی‌ها، قضاوت‌های فضای مجازی و دست‌وپنجه نرم کردن با بحران‌های مالی، صحنه را رها نکرده است. او می‌گوید: «نمی‌توان همه مخاطبان را راضی نگه داشت؛ هنر یعنی سلیقه‌ها و زاویه‌دیدهای گوناگون. حتی نظرات منفی را هم با جان و دل می‌پذیرم چون ما را بیدار نگه می‌دارد. تا زمانی که روی صحنه هستیم و چراغ این نمایش روشن است، تلاش می‌کنیم تماشاگر را در دنیایی که ساخته‌ایم غرق کنیم؛ چراکه تئاتر تنها پناه ما برای زنده ماندن در این روزهای خاکستری است.»

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *