رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۵

پیامدهای طرح جنجالی سینما

۱۴۰۵-۰۵-۲۸ ۰۲:۴۴ modir 0
اشتراک‌گذاری:
امکان توقف یک پروژه حین تولید با ورود سازوکار قضایی، نگرانی دیگری ایجاد می‌کند. یک فیلم فقط متعلق به کارگردان نیست. پشت هر پروژه شبکه‌ای از بازیگران، عوامل فنی، سرمایه‌گذاران، طراحان، نویسندگان و نیروهای اجرایی ایستاده‌اند.

فرهنگ را نمی‌توان در اتاقی گذاشت، در را بست و بعد امیدوار بود سالم‌تر، ملی‌تر و امن‌تر بیرون بیاید. فرهنگ در تماس با جامعه زنده می‌ماند، در جدال با واقعیت شکل می‌گیرد و در امکان پرسش‌کردن رشد می‌کند. هنر نیز درست در همین نقطه معنا پیدا می‌کند. هنرمند مأمور روابط عمومی جامعه نیست که قاب را طوری ببندد که ترک‌های دیوار دیده نشوند. اگر فقر وجود دارد، باید بتواند آن را تصویر کند. اگر تبعیض، خشونت، فساد، بحران اجتماعی یا ناامیدی وجود دارد، باید حق داشته باشد به سراغشان برود. اگر قرار باشد هنر تنها آن بخشی از واقعیت را روایت کند که بی‌دردسر، خوشایند و مورد تأیید است، دیگر با هنر مواجه نیستیم، با نوعی تزئین فرهنگی روبه‌رو هستند.

از همین زاویه است که بخش فرهنگی طرح «مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و دولت‌ها یا نهادهای بیگانه» نگرانی ایجاد می‌کند. مسئله، ضرورت مقابله با جاسوسی نیست. امنیت ملی شوخی‌بردار نیست و هر کشوری حق دارد در برابر شبکه‌های اطلاعاتی و عملیات سازمان‌یافته خارجی از خود محافظت کند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که مرز میان «تهدید امنیتی» و «فعالیت فرهنگی» با واژه‌هایی ترسیم شود که قابلیت تفسیر گسترده دارند.

طرح تازه مجلس با پیش‌بینی محرومیت دائمی فعالان هنری و امکان توقف پروژه در میانه تولید، پای حقوق کیفری را بیش از گذشته به سینما، تئاتر، موسیقی و ادبیات باز می‌کند. مسئله مهم‌تر، مفاهیم تفسیرپذیری چون «چهره سیاه از ایران» و «ناسازگاری با فرهنگ ایرانی» است که می‌تواند مرز نقد اجتماعی و رفتار مجرمانه را مبهم کند

در متن منتشرشده، تعابیری مانند ارائه «چهره سیاه از ایران»، ترویج «فرهنگ ضداسلامی» و ناسازگاری با «فرهنگ ایرانی» وارد قلمرو جرم و مجازات می‌شوند. همین‌جا باید پرسید قانون قرار است با جاسوس مقابله کند یا درباره کیفیت تصویری که یک فیلمساز از جامعه می‌سازد نیز داوری کیفری داشته باشد؟ این دو، یک مسئله نیستند.

قانون با کلمات مبهم خطرناک می‌شود

یکی از نخستین اصول قانون‌گذاری کیفری، شفافیت است. شهروند باید بتواند پیش از انجام یک رفتار بفهمد آن رفتار جرم است یا خیر. قانون کیفری نمی‌تواند شبیه نقد ادبی نوشته شود. استعاره، ایهام و چندمعنایی در شعر فضیلت‌اند، در متن کیفری می‌توانند به منشأ ناامنی حقوقی تبدیل شوند. «چهره سیاه از ایران» دقیقاً یعنی چه؟

فیلمی درباره کودکان کار چهره سیاه ساخته است؟ مستندی درباره بحران آب چطور؟ رمانی درباره اعتیاد، فیلمی درباره فساد اقتصادی، نمایشی درباره فروپاشی یک خانواده یا عکسی از حاشیه‌نشینی را با چه متر حقوقی باید سنجید؟

مسئله درباره «فرهنگ ایرانی» پیچیده‌تر هم می‌شود. فرهنگ ایرانی یک ماده آزمایشگاهی با ترکیبات ثابت نیست. از فردوسی و حافظ گرفته تا نیما و هدایت، از تعزیه گرفته تا سینمای مدرن، از موسیقی مقامی گرفته تا ادبیات شهری معاصر، همه در جغرافیای گسترده همین فرهنگ حضور دارند. اختلاف، نقد، عصیان، سنت، مذهب، عرفان، طنز و اعتراض اجتماعی نیز در تاریخ فرهنگی ایران حضور داشته‌اند.

حالا اگر «ناسازگاری با فرهنگ ایرانی» قرار است در فرآیندی کیفری مؤثر باشد، اولین وظیفه قانون‌گذار ارائه تعریفی دقیق و قابل سنجش است. وگرنه ممکن است آنچه برای یک نفر نقد اجتماعی است، برای دیگری تخریب فرهنگ ایرانی تعبیر شود.

حقوق کیفری دقیقاً برای جلوگیری از چنین وضعیتی بر صراحت تأکید می‌کند.

مسئله با پیش‌بینی «محرومیت دائم» بسیار جدی‌تر می‌شود. قانون مجازات اسلامی منع اشتغال به شغل یا حرفه معین را می‌شناسد و ماده ۲۳ آن را در شمار مجازات‌های تکمیلی قرار داده است. قاعده عمومی همان ماده نیز مدت این مجازات‌ها را حداکثر دو سال تعیین می‌کند، مگر اینکه قانون به شکل دیگری مقرر کرده باشد. بنابراین قرار دادن محرومیتی مادام‌العمر در یک قانون خاص، تصمیمی بسیار سنگین است که باید پشت آن تعریفی فوق‌العاده دقیق از رفتار مجرمانه و توجیهی روشن درباره تناسب مجازات وجود داشته باشد.

محرومیت دائمی یک کارگردان یا نویسنده فقط یک حکم روی کاغذ نیست. این حکم می‌تواند به معنای حذف کامل یک انسان از حرفه‌ای باشد که سال‌ها برای آن دانش، تجربه، اعتبار و زندگی خود را صرف کرده است. چنین مجازاتی چیزی نزدیک به اعدام حرفه‌ای است.

سانسور خطرناک پیش از ممیزی متولد می‌شود

با این حال، مسئله اصلی شاید حتی کسانی نباشند که روزی محکوم می‌شوند. اثر عمیق‌تر چنین قوانینی بر کسانی ظاهر می‌شود که هیچ‌گاه پایشان به دادگاه باز نمی‌شود.

فیلمساز پیش از نوشتن صحنه‌ای تلخ مکث می‌کند. تهیه‌کننده پیش از سرمایه‌گذاری خطر حقوقی موضوع را می‌سنجد. ناشر سراغ رمانی حساس نمی‌رود. مستندساز دوربینش را مقابل موضوعی اجتماعی روشن نمی‌کند. مدیر فرهنگی ترجیح می‌دهد مجوز پروژه‌ای کم‌ریسک را صادر کند.

در چنین فضایی، سانسور دیگر پشت میز ممیز اتفاق نمی‌افتد. ممیز آرام‌آرام به ذهن هنرمند نقل مکان می‌کند.

این همان جایی است که قانون، حتی بدون صدور یک حکم، می‌تواند بر کیفیت فرهنگ اثر بگذارد.

هنرمندی که مدام نگران تفسیر آینده یک صحنه، دیالوگ یا تصویر است، کم‌کم خطر نمی‌کند. هنر بی‌خطر هم معمولاً هنر مهمی نیست. بخش بزرگی از آثار ماندگار تاریخ هنر جهان حاصل جسارت کسانی است که تصویر رسمی عصر خود را به پرسش کشیده‌اند.

اگر معیار هنر، ارائه تصویری بی‌نقص از کشور بود، بسیاری از مهم‌ترین آثار سینمای ایران اساساً امکان تولد پیدا نمی‌کردند. «گاو» قرار نبود کارت‌پستال ایران باشد. سینمای اجتماعی رخشان بنی‌اعتماد برای پنهان‌کردن آسیب‌های جامعه ساخته نشد. جهان اصغر فرهادی پر از بحران اخلاقی و شکاف اجتماعی است. عباس کیارستمی نیز ایران را با زبان بخشنامه روایت نکرد. این آثار به فرهنگ ایران لطمه نزدند. بخشی از اعتبار جهانی همان فرهنگ شدند.

تناقض همین‌جاست. گاهی آنچه در لحظه «تصویر تلخ» خوانده می‌شود، سال‌ها بعد به یکی از اسناد مهم فرهنگی یک دوران تبدیل می‌شود.

هنر امنیت را تهدید نمی‌کند، بی‌اعتمادی می‌کند

امکان توقف یک پروژه حین تولید با ورود سازوکار قضایی، نگرانی دیگری ایجاد می‌کند. یک فیلم فقط متعلق به کارگردان نیست. پشت هر پروژه شبکه‌ای از بازیگران، عوامل فنی، سرمایه‌گذاران، طراحان، نویسندگان و نیروهای اجرایی ایستاده‌اند. توقف پروژه می‌تواند سرمایه مالی و انسانی گسترده‌ای را گرفتار کند.

مهم‌تر از خسارت اقتصادی، تغییر نسبت هنرمند با ساختار رسمی است. اگر فضای فرهنگی بر پایه سوءظن دائمی شکل بگیرد، نخستین چیزی که فرسوده می‌شود اعتماد است.

امنیت فرهنگی از جامعه خاموش متولد نمی‌شود. امنیت پایدار جایی شکل می‌گیرد که جامعه امکان تولید روایت خودش را داشته باشد. کشوری که فیلمساز، نویسنده، پژوهشگر و روزنامه‌نگارش بتوانند درباره مسائل واقعی حرف بزنند، بخش مهمی از قدرت روایتگری خود را حفظ می‌کند.

با تضعیف این ظرفیت، میدان روایت ایران به کسانی واگذار می‌شود که بیرون این جغرافیا نشسته‌اند.

مقابله با نفوذ ضروری است، اما قانون باید با دقت تیغ جراحی داشته باشد، نه دامنه یک تور ماهیگیری. باید شبکه اطلاعاتی، تأمین مالی هدفمند، مأموریت سازمان‌یافته و همکاری آگاهانه با سرویس بیگانه را دقیق تعریف کند. میان جاسوس و هنرمند منتقد باید مرزی روشن وجود داشته باشد.

مجلس هنوز فرصت دارد جزئیات این طرح را چنان اصلاح کند که هدف امنیتی آن به هزینه ناامن‌کردن زیست فرهنگی تمام نشود.

هنر همیشه خوش‌رفتار نیست. گاهی تلخ است، گاهی عصبی، گاهی حتی بی‌رحمانه آینه را مقابل جامعه می‌گیرد. ارزشش نیز در همین استقلال نگاه است.

هنرمندی که اجازه نداشته باشد زخم را نشان دهد، مجبور می‌شود روی زخم پرده بکشد. اما پوشاندن زخم هیچ جامعه‌ای را سالم نکرده است.

و شاید پرسش اصلی درباره این طرح همین باشد: قانونی که برای حفاظت از ایران نوشته می‌شود، آیا باید کاری کند که هنرمند ایرانی پیش از دشمن خارجی، از دوربین، قلم و نگاه خودش بترسد؟

این طرح دقیقاً چه می‌گوید؟

طرح «مقابله با نفوذ سرویس‌های اطلاعاتی و دولت‌ها یا نهادهای بیگانه» مجموعه‌ای از جرم‌انگاری‌ها را در حوزه ارتباطات خارجی، فعالیت‌های علمی، رسانه‌ای، مدنی و فرهنگی پیش‌بینی کرده است. بخش جنجالی آن به فرهنگ و هنر مربوط می‌شود. طبق متن منتشرشده، تولید فیلم، سریال، مستند، تئاتر، موسیقی و کتاب در صورت احراز ارتباط و هدایت نهادهای مشمول طرح می‌تواند با مجازات روبه‌رو شود. در این چارچوب، مفاهیمی مانند ارائه «چهره سیاه از ایران»، ترویج «فرهنگ ضداسلامی» و ناسازگاری با «فرهنگ ایرانی» نیز مطرح شده‌اند. محرومیت دائمی مؤلف، تهیه‌کننده یا کارگردان و امکان جلوگیری قضایی از ادامه تولید یک اثر، دو بخش بحث‌برانگیز طرح هستند. در حوزه دانشگاه نیز محدودیت‌هایی برای همکاری علمی، بورسیه، قراردادها و ارتباط با مؤسسات خارجی پیش‌بینی شده است. آنچه اکنون رأی آورده کلیات طرح است و جزئیات هنوز باید مراحل قانونی خود را طی کند.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *