گسترش نوستالژی و مقایسه مداوم گذشته با امروز، نشانه کاهش امید به آینده و افزایش نااطمینانی اجتماعی است.
حمیده عبداللهی: کافی است ویدئویی قدیمیاز دهه ۷۰ یا حتی اوایل دهه ۸۰ در اینستاگرام منتشر شود. چند تصویر از حیاط مدرسهای با روپوشهای سرمهای، صدای زنگ تلفنهای سکهای، اتوبوسهای دودگرفته، بستنیهای هزار تومانی یا بچههایی که عصرها وسط کوچه فوتبال بازی میکنند. هنوز چند دقیقه نگذشته، سیل کامنتها شروع میشود؛«آن زمان مردم خوشحالتر بودند، قدیم زندگی قشنگتر بود، کاش برگردیم به همان سالها و…» انگار زیر هر تصویر قدیمی، یک حسرت جمعی خوابیده است. حسرت چیزی فراتر از چند خاطره ساده.

این روزها «یادش بخیر»، فقط یک جمله نوستالژیک نیست. به زبان مشترک بخشی از جامعهای که مدام امروز را با دیروز مقایسه میکند، تبدیل شده است. از مهمانیهای خانوادگی گرفته تا تاکسی و شبکههای اجتماعی، کافی است صحبت گرانی، آینده، کار یا حتی روابط آدمها پیش بیاید تا کسی آهی بکشد و بگوید: «قدیمها وضعیت خیلی بهتر بود». جملهای که شاید در ظاهر فقط دلتنگی برای گذشته باشد اما پشت آن خستگی، اضطراب و ناامیدی از حال و امروز هم پنهان شده است.
حالا نوستالژی دیگر فقط گوش دادن به موسیقیهای قدیمییا دیدن کارتونهای کودکی نیست بلکه به پناهگاهی ذهنی برای فرار از حالِ ناپایدار تبدیل شده است. آدمها به گذشته برمیگردند، نه فقط چون آن روزها را دوست داشتهاند، بلکه چون امروز کمتر چیزی پیدا میکنند که بتوانند با همان اطمینان دوستش داشته باشند. موضوعی که به ظاهر ساده اما جدی که به گفته متخصصان میتواند تلاشهای امروزی آدمها برای رسیدن به آیندهای بهتر را کُند کند. آدمهایی که هنوز ترجیح میدهند در گذشته سیر کنند تا با واقعیتهای کنونی دست و پنجه نرم کنند.

گذشتهای که معیار امروز شده است
زن میانسالی که گویا از خرید بر میگردد در گفتوگو با «هفتصبح» مکثی میکند، کیسه خرید را روی زمین میگذارد و میگوید: «یادش بخیر با پولی که الان برای این اقلام دادم چند سال قبل میتوانستم 4-5 برابر جنس بخرم. اصلا زندگی شکل دیگری داشت.
فاصلهای که با چند تصویر کوتاه پر میشود
مردی جوان در بانک نشسته و منتظر است تا نوبتش بشود. تلفن همراه خود را در دست گرفته و بیهدف میان ویدئوهای کوتاه اینستاگرام میچرخد. کلیپهایی از خیابانهای خلوت، خانههای قدیمیو بچههایی در کوچه و خیابان مشغول بازی هستند، برای او بیش از آنکه خاطره باشند به نشانههایی از یک زمان دیگر تبدیل شدهاند.سرش را بال میآورد و میگوید:« آن روزها و سالها انگار زندگی آرامتر و ذهن آدمها راحتتر و بیدغدغهتر بود».
جملهای که با قطعیت کامل بیان نمیشود و بیشتر شبیه تکرار برداشتی است که در فضای عمومیشنیده میشود. لحظهای نگاهش از صفحه گوشی جدا میشود و به صف طولانی مقابلش میافتد.چند ثانیه بعد دوباره به ویدئوها بازمیگردد. گویی فاصله او با «اکنون»، نه با زمان بلکه با همین تصاویر کوتاه تنظیم میشود. تصاویری که برای لحظاتی کوتاه، «اکنون» را به حاشیه میرانند و گذشتهای قابلتحملتر را پیش چشم قرار میدهند. شاید هم «گذشته» برای او نیز مانند بسیاری دیگر پناهگاهی باشد برای فرار از سختیهای امروز و غرق شدن در شیرینی خاطرات گذشته.
وقتی آینده در ذهن جامعه کمنور میشود
این رویکرد یعنی پناه بردن به گذشته و خاطرات نوستالژیک آن را میتوان از دو جنبه اجتماعی و فردی نیز بررسی کرد. دکتر امانالله قراییمقدم؛ جامعه شناس در گفتوگو با «هفتصبح» از یک تغییر آرام اما عمیق در ذهنیت اجتماعی حرف میزند. در واقع جملههایی مثل «قدیما بهتر بود»، از نگاه او صرفاً حسرت نیستند، بلکه نشانهای هستند از اینکه آینده برای بخشی از جامعه، دیگر آن وضوح و اطمینان سابق را ندارد.او توضیح میدهد: «وقتی آینده مبهم میشود، ذهن انسان بهطور طبیعی عقبگرد میکند.
این عقبگرد نه یک انتخاب آگاهانه که یک واکنش روانی-اجتماعی است. نوعی تلاش برای پیدا کردن نقطهای که در آن، زندگی قابل پیشبینیتر بوده است. در این وضعیت، گذشته نه بهعنوان یک زمان واقعی بلکه بهعنوان یک تصویر امنتر بازسازی میشود. تصویری که لزوماً دقیق نیست اما آرامش ذهنی ایجاد میکند.» قراییمقدم تأکید میکند که این پدیده را نمیتوان فقط در سطح فردی توضیح داد. اگر یک جامعه در سطح کلان احساس کند مسیر آینده روشن و قابل ترسیم نیست این حس در رفتار جمعی هم بازتاب پیدا میکند. نتیجه آن میشود که مقایسه گذشته و حال به یک رفتار عمومیتبدیل میشود. رفتاری که در آن گذشته، تقریباً همیشه برنده است.
فشار معیشت و جابهجایی امید در طبقه متوسط
قراییمقدم در ادامه بر نقش شرایط اقتصادی در شکلگیری این نگاه تأکید میکند و میگوید: تورم و فشار معیشتی فقط به معنای سختتر شدن زندگی روزمره نیست بلکه به مرور حس ثبات روانی را هم تحت تأثیر قرار میدهد. وقتی فرد نتواند آینده مالی یا اجتماعی خود را بهطور نسبی پیشبینی کند، طبیعی است که نگاهش به زمان تغییر کند.او در این میان به نقش مهم «طبقه متوسط» اشاره میکند و ادامه میدهد: طبقه متوسط طبقهای که در تحلیلهای جامعهشناختی، معمولاً نقش تعادلدهنده و محرک تغییر را دارد. اما زمانی که این طبقه تحت فشار قرار میگیرد و توان حفظ جایگاه یا ارتقا را از دست میدهد، فقط یک تغییر اقتصادی رخ نمیدهد بلکه نوع نگاهش به زندگی نیز دگرگون میشود. در چنین شرایطی، مقایسه با گذشته شدت میگیرد. در واقع گذشته در ذهن افراد به دورهای تبدیل میشود که در آن هزینهها قابل مدیریتتر بود، برنامهریزی سادهتر انجام میشد و فاصله میان خواستن و توانستن کمتر به چشم میآمد. این تصویر، حتی اگر در واقعیت پیچیدگیهای خودش را داشته، در حافظه جمعی سادهتر و آرامتر بازسازی میشود.
وقتی لذتِ امروز زیر سایه گذشته میرود
اما همانطور که گفته شد این چالش جنبهای فردی هم دارد. دکتر ناصر قاسمزاده؛ روانشناس در گفتوگو با «هفتصبح» تأکید میکند که ذهن انسان در دورههای فشار و ناکامی، بهطور طبیعی به گذشته پناه میبرد اما مسئله زمانی شکل پیچیدهتری پیدا میکند که این رجوع، جای زندگی در دوره «حال» را بگیرد. در این میان آنچه در سلامت روان اهمیت دارد توانایی فرد برای تجربه لذت در لحظه حال است نه زندگی در حسرت زمانهای گذشته یا تعلیق در آینده. به گفته او، سبک زندگی افراد در هر دوره سنی باید متناسب با همان مقطع شکل بگیرد.
کودک نیاز به بازی و تجربه دارد، نوجوان به خیالپردازی و شکلگیری هویت و جوان به ساختن روابط اجتماعی، شغلی و زندگی مستقل. زمانی که این مسیر طبیعی بهدرستی طی نشود یا نیازهای هر مرحله پاسخ نگیرند، زمینه برای شکلگیری حس نارضایتی فراهم میشود. رضایت فردی زمانی شکل میگیرد که فرد بتواند از زندگی در همان لحظهای که در آن قرار دارد لذت ببرد. از کار، روابط اجتماعی و زندگی شخصی. در مقابل، زمانی که این امکان از فرد گرفته شود، ذهن بهتدریج به سمت مقایسه و بازگشت به گذشته حرکت میکند. او این وضعیت را نه یک رفتار ساده که نشانهای از اختلال در تجربه زیسته فرد میداند. جایی که «حال» دیگر ظرفیت تولید رضایت را ندارد و ذهن بهطور ناخودآگاه به دنبال بازسازی آن در «گذشته» میگردد.
ناکامیهای انباشته و توقف حرکت روانی فرد
این روانشناس در ادامه به نقش ناکامیها و محرومیتهای تکرارشونده در زندگی افراد اشاره میکند و میگوید: «زمانی که فرد در مواجهه با نیازهای اساسی خود با شکستهای پیدرپی روبهرو میشود، یک چرخه ذهنی شکل میگیرد که در آن گذشته بهعنوان نقطه آرامش بازسازی میشود. در چنین شرایطی فرد احساس میکند در دورهای از زندگی حال بهتری داشته و همین احساس، او را به سمت خاطرات گذشته سوق میدهد. این بازگشت، در واقع نوعی واکنش روانی برای کاهش فشارهای لحظه حال است. نه صرفاً یادآوری ساده خاطرات»
رمانتیکسازی گذشته و مرز میان خاطره و فرار ذهنی
به گفته قاسمزاده ذهن در شرایط فشار، گذشته را رمانتیکتر و مطلوبتر از واقعیت بازسازی میکند. فرآیند تا زمانی که در حد طبیعی باشد، میتواند به فرد برای تحمل سختیهای زندگی کمک کند. در واقع خیالپردازی، مرور خاطرات و حتی تصور آینده، بخشی طبیعی از سازوکار ذهن است و میتواند به ایجاد امید و انرژی روانی کمک کند. اما زمانی که فرد بهطور کامل در این فضا باقی بماند و نتواند آن را به کنش در زندگی واقعی تبدیل کند، این فرآیند از حالت طبیعی خارج میشود. او تأکید میکند که تفاوت مهمی میان یادآوری سالم گذشته و زندگی در گذشته وجود دارد. در حالت اول، خاطره به فرد کمک میکند حال بهتری بسازد اما در حالت دوم، فرد از واقعیت فاصله میگیرد و در یک چرخه ذهنی متوقف میشود. اگر این وضعیت با فشارهای بیرونی همراه شود میتواند هم به سلامت روان آسیب بزند و هم مسیر پیشرفت فرد را مختل کند. زیرا انرژی روانی به جای تبدیل شدن به عمل، در سطح خیال و بازسازی گذشته مصرف میشود.