بخشی از این منابع نیز باید صرف «تقویت صندوق توسعه ملی، بازسازی سرمایه بانکها، کاهش بدهیهای دولت و اصلاح ساختار صندوقهای بازنشستگی» شود تا «نسلهای بعدی» نیز از این ثروت بهره ببرند.
این روزها عدهای میپرسند پولهای آزادشده ایران کجا میرود؟ بعضیها هم نسخه میپیچند که پول نفت و داراییهای آزادشده را نقدی بین مردم تقسیم کنید. اما واقعاً بهترین استفاده از این منابع چیست؟ جواب ساده و پوپولیستی «پخش پول» است. شاید در کوتاهمدت حس خوبی ایجاد کند، اما تجربه ایران و دهها کشور دیگر نشان داده وقتی منابع ارزی به مصرف جاری و توزیع نقدی تبدیل میشود، نتیجه نهایی معمولاً «افزایش نقدینگی، رشد تقاضا بدون افزایش تولید، تورم و کاهش قدرت خرید» همان مردمی است که قرار بود منتفع شوند. اقتصاد با پولدار شدن دولت یا توزیع پول نقد ثروتمند نمیشود. اقتصاد زمانی ثروتمند میشود که «ظرفیت تولید، بهرهوری و سرمایهگذاری» آن افزایش پیدا کند. پول آزادشده اگر صرف مصرف شود، چند صباحی خبر خوب میسازد. اما اگر صرف توسعه شود، میتواند برای دههها کارخانه، نیروگاه، ریل، بندر، اشتغال، صادرات و ثروت ملی ایجاد کند. فرق اقتصاد توسعهگرا با اقتصاد پوپولیستی دقیقاً همینجاست.
سادهترین و پوپولیستیترین راه، تقسیم نقدی پولهای آزادشده بین مردم است. این پیشنهاد در نگاه اول جذاب است: «پول را بریزید در جیب مردم». اما تجربه تاریخی نشان داده است که توزیع مستقیم منابع ارزی (که معادل «چاپ پول بدون پشتوانه تولید» است) تقریباً همیشه به یک نتیجه ختم میشود: «تورم». وقتی پول جدید بدون افزایش متناسب تولید کالاها و خدمات وارد اقتصاد میشود، قدرت خرید هر واحد پول کاهش مییابد. در نهایت، همان مردمی که یک مبلغ مقطعی دریافت کردهاند، چند ماه بعد با قیمتهای بالاتر روبرو میشوند و عملاً سودی نکردهاند. نمونههای متعددی از این شکست در ایران (یارانههای نقدی ۱۳۸۹-۱۳۹۰) و سایر کشورهای در حال توسعه وجود دارد.
اقتصاد ایران از دهه ۱۳۸۰ به این سو، بارها شاهد بوده که درآمدهای ارزی (نفتی) به جای تبدیل شدن به «سرمایهگذاری مولد»، صرف «هزینههای جاری» (یارانه، حقوق کارمندان، و واردات کالاهای مصرفی) شده است. نتیجه: هیچ کدام از این هزینهها، «ظرفیت تولیدی» کشور را افزایش نداده است. پس از چند سال، درآمد نفتی تمام شده، اما اثری از توسعه باقی نمانده است. این الگو باید شکسته شود.
بخش قابل توجهی از درآمدهای دولت در سالهای گذشته، صرف پوشش «ناترازیهای مختلف» شده است. ناترازی بودجه دولت (کسری بودجه)، ناترازی صندوقهای بازنشستگی (بدهیهای انباشته)، ناترازی بانکها (تسهیلات معوق و سرمایه منفی)، یارانههای پنهان انرژی، و هزینههای جاری که هر سال بزرگتر میشوند. این هزینهها شاید برای جلوگیری از فروپاشی و حفظ آرامش اجتماعی «اجتنابناپذیر» بوده باشند، اما ثروت جدیدی برای کشور ایجاد نکردهاند. اگر پولهای آزادشده نیز دوباره صرف این هزینههای جاری شود، «فقط چند سال زمان میخریم». و بعد از چند سال، دوباره با همان مشکلات روبهرو خواهیم بود، اما این بار با ذخایر ارزی خالیتر.
راه دیگر این است که از این منابع به عنوان «فرصتی برای سرمایهگذاری و اصلاح ساختاری» استفاده کنیم. یعنی از این پول برای «تولید» استفاده کنیم، نه «مصرف».
این منابع محدود و ارزشمند باید به سمت پروژههایی هدایت شوند که «بازده اقتصادی بالا» و «اثر زنجیرهای» بر اقتصاد دارند. بهترین گزینهها عبارتند از:
∆ انرژی (رفع ناترازی برق و گاز): توسعه نیروگاههای خورشیدی و بادی (با دوره بازگشت سرمایه ۴-۵ ساله)، نوسازی شبکه فرسوده انتقال برق، و سرمایهگذاری در میادین گازی برای جبران کسری گاز صنایع.
∆ حمل و نقل و ترانزیت (کریدور شمال-جنوب): تکمیل راهآهن رشت-آستارا، توسعه بنادر جنوبی (چابهار، شهیدرجایی)، و نوسازی ناوگان ریلی و جادهای. این پروژهها میتوانند سالانه میلیاردها دلار درآمد ترانزیتی برای کشور ایجاد کنند.
· آب و صنعت: سرمایهگذاری در پروژههای شیرینسازی آب خلیج فارس برای صنایع فولادی و پتروشیمی، و نوسازی ماشینآلات فرسوده کارخانهها.
∆ تکمیل زنجیره ارزش صنایع (خامفروشی ممنوع): به جای فروش خام نفت، گاز، متانول، سنگآهن و کنسانتره مس، این منابع باید به محصولات نهایی با ارزش افزوده بالا تبدیل شوند (فولاد، پتروشیمی، مس کاتدی، فرآوردههای نفتی). کشوری ثروتمند میشود که «صادرکننده محصول نهایی» باشد، نه صادرکننده مواد خام.
سهم واقعی مردم از این پولها، «یک واریزی مقطعی» نیست که چند ماه بعد اثرش را تورم پس بگیرد. سهم واقعی مردم، اقتصادی است که «رشد کند، سرمایهگذاری جذب کند، شغل باکیفیت ایجاد کند، برق و گاز پایدار داشته باشد، صادراتش افزایش پیدا کند و ارزش پول ملیاش بر پایه تولید و بهرهوری تقویت شود.» وقتی یک نیروگاه ساخته میشود، نه تنها اشتغال مستقیم ایجاد میشود، بلکه برق پایدار برای صدها کارخانه دیگر فراهم میگردد. وقتی یک خط راهآهن تکمیل میشود، هزینه حمل کالاها کاهش مییابد و صادرات رونق میگیرد. وقتی یک معدن به محصول نهایی تبدیل میشود، ارزش صادراتی آن ۵ تا ۱۰ برابر میشود. اینها ثروتی است که بین مردم پخش میشود، اما نه به صورت نقدی، به صورت «فرصت» و «اشتغال» و «رونق اقتصادی».
تصمیمگیرندگان باید «عقلانیت توسعهای» را بر «هیجانات پوپولیستی» ترجیح دهند. بله، توزیع نقدی پول در کوتاهمدت محبوبیت میآورد. بله، سرمایهگذاری در پروژههای زیرساختی در کوتاهمدت هزینه دارد و نتیجه آن دیرتر دیده میشود. اما تفاوت یک «مدیر توسعهگرا» با یک «مدیر پوپولیست» دقیقاً در همین انتخاب است.
در نهایت، بخشی از این منابع نیز باید صرف «تقویت صندوق توسعه ملی، بازسازی سرمایه بانکها، کاهش بدهیهای دولت و اصلاح ساختار صندوقهای بازنشستگی» شود تا «نسلهای بعدی» نیز از این ثروت بهره ببرند، نه اینکه تمام آن در چند سال مصرف شود. پول آزادشده یک «فرصت تاریخی» است. یا از آن برای «خریدن زمان» استفاده میکنیم و چند سال بعد دوباره سر جای اول برمیگردیم، یا از آن برای «ساختن آینده» استفاده میکنیم و مسیر توسعه کشور را برای دهههای آینده هموار میسازیم. انتخاب با ماست. اما گذشته به ما میگوید که راه دوم، هرچند سختتر، تنها راه درست است. اقتصاد توسعهگرا، نه با پخش پول، که با ساختن زیرساخت، توانمندسازی تولید، و افزایش بهرهوری، ثروت ملی را افزایش میدهد. و این، هدیهای است که ارزشش از هر پول نقد مقطعی، بسیار بیشتر است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا