رفتن به محتوای اصلی
دوشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۵

نبرد بر سر مخاطب

۱۴۰۵-۰۵-۱۹ ۰۵:۳۲ modir 0
اشتراک‌گذاری:
پنج سال پس از انفجار پادکست‌های فارسی، تولید بیشتر شده اما تعداد روایت‌های ماندگار کمتر و رقابت برای جلب توجه سخت‌تر شده است. درواقع پادکست فارسی هنوز زنده است، اما دوران طلایی روایت‌های مستقل جای خود را به عصر تبلیغات، اخبار کوتاه و محتوای مصرفی داده است

مهدی خاکی‌فیروز: پنج سال پیش، شنیدن یک قسمت تازه از یک پادکست فارسی، برای خیلی‌ها بخشی از برنامه هفتگی بود. بعضی‌ها صبح شنبه با هدفون در مسیر رفتن به محل کار، قسمت تازه «چنل‌بی» را گوش می‌دادند. بعضی‌ها منتظر بودند «بی‌پلاس» خلاصه یک کتاب تازه را منتشر کند. عده‌ای هم شب‌ها با «رادیو دیو»، «رادیو ماجرا» یا «فیکشن» به دنیایی دیگر می‌رفتند. پادکست در آن سال‌ها فراتر از یک فایل صوتی برای گوش کردن و در واقع، یک تجربه شخصی بود. رسانه‌ای که برخلاف تلویزیون و شبکه‌های اجتماعی، از مخاطب می‌خواست کمی آرام‌تر شود، گوش بدهد و فرصت بدهد تا یک روایت شکل بگیرد.

حالا اما شرایط تغییر کرده است. هنوز پادکست فارسی تولید می‌شود، حتی بیشتر از گذشته. هر روز کانال‌ها و برنامه‌های تازه‌ای متولد می‌شوند، شرکت‌ها و سازمان‌ها وارد این حوزه شده‌اند و ابزارهای تولید محتوا ساده‌تر شده‌اند. اما اگر از شنوندگان قدیمی بپرسید، بسیاری از آنها این حس مشترک را دارند که آن هیجان سال‌های قبل، از بین رفته است. دیگر کمتر پیش می‌آید انتشار یک اپیزود تازه، فضای شبکه‌های اجتماعی را درگیر کند یا چند روز درباره یک روایت صحبت شود.

شاید  این اتفاق عجیب به نظر برسد اما واقعیت است. رسانه‌ای که از نظر تعداد تولیدات بزرگ‌تر شده، از نظر خاطره‌سازی کوچک‌تر به نظر می‌رسد.

اگر دوره کرونا را بهار پادکست فارسی بدانیم، اکنون نشانه‌های ورود به یک پاییز طولانی دیده می‌شود. پادکست از بین نرفته است؛ اما آن دوران پرشور کشف و تجربه، جای خود را به دوره‌ای سخت‌تر داده است. دوره‌ای که در آن تولیدکننده باید برای چند دقیقه از توجه مخاطب، با صدها رقیب بجنگد.

وقتی هر اپیزود یک اتفاق بود

رشد پادکست فارسی اتفاقی نبود که یک‌شبه رخ داده باشد. سال‌ها پیش از کرونا، تعدادی از علاقه‌مندان صدا و روایت، آرام‌آرام این فضا را ساختند. اما همه‌گیری کرونا مثل یک شتاب‌دهنده عمل کرد. میلیون‌ها نفر زمان بیشتری در خانه داشتند و مصرف رسانه‌ای آنها تغییر کرد. کسانی که پیش از آن فرصت خواندن کتاب یا دنبال کردن برنامه‌های طولانی را نداشتند، حالا به سراغ هدفون رفتند.

پادکست دقیقاً برای همان دوره ساخته شده بود. رسانه‌ای که نیاز به صفحه نمایش نداشت، می‌شد هنگام رانندگی، پیاده‌روی، آشپزی یا کارهای روزمره به آن گوش داد و برخلاف شبکه‌های اجتماعی، مخاطب را مجبور به پرش دائمی از یک محتوا به محتوای دیگر نمی‌کرد.

در همین دوره بود که چند نام به ستون‌های اصلی پادکست فارسی تبدیل شدند. «چنل‌بی» با روایت پرونده‌های واقعی و داستان‌های بلند، نشان داد یک روایت تحقیقی می‌تواند مخاطب گسترده پیدا کند. «بی‌پلاس» کتاب‌های غیرداستانی را به زبان ساده برای مخاطبی تعریف کرد که شاید فرصت خواندن همه آن کتاب‌ها را نداشت. «رادیو دیو» با ترکیب موسیقی، ادبیات و روایت، تجربه‌ای متفاوت ساخت. «رادیو ماجرا» مخاطبانش را به سفر، فرهنگ و داستان‌های انسانی برد. «رخ» سراغ شخصیت‌های تاریخی رفت و «فیکشن» علاقه‌مندان داستان‌های تخیلی و روایی را جذب کرد.

وجه مشترک بسیاری از این پروژه‌ها، یک چیز بود: احترام به زمان مخاطب. تولیدکننده فرض نمی‌کرد مخاطب چند دقیقه محدود از وقت خود را به او می‌دهد. اتفاقاً ارزش پادکست در همان زمان طولانی بود. شنونده حاضر بود یک ساعت، دو ساعت یا حتی بیشتر پای یک روایت بماند، به شرط آنکه داستان ارزش شنیدن داشته باشد.

پایان دوران کشف‌های بزرگ

اما بازار رسانه هیچ‌وقت ثابت نمی‌ماند. همان‌طور که وبلاگ‌ها، شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌های ویدئویی هر کدام دوره‌ای از رشد و افول را تجربه کردند، پادکست هم وارد مرحله تازه‌ای شده است. یکی از نشانه‌های این تغییر را می‌توان در واکنش مخاطبان به پادکست‌های قدیمی‌تر دید. بسیاری از برنامه‌هایی که همچنان فعال هستند، دیگر همان موج اولیه هیجان را ایجاد نمی‌کنند.

این اتفاق درباره بسیاری از رسانه‌ها طبیعی است. اولین سال‌های یک رسانه جدید، معمولاً دوره کشف است. مخاطب با هر تجربه تازه‌ای غافلگیر می‌شود. تولیدکننده هم جسارت بیشتری دارد و قالب‌های جدید را امتحان می‌کند. اما بعد از چند سال، هم مخاطب تغییر می‌کند و هم انتظارات بالاتر می‌رود.

«چنل‌بی» امروز با تجربه چندین سال تولید، دیگر برای مخاطب یک پدیده تازه نیست و تبدیل به یک برند شده است. «بی‌پلاس» هم دیگر یک اتفاق ناشناخته نیست، بلکه بخشی از عادت رسانه‌ای مخاطبانش شده است. این تغییر شاید نشانه شکست نباشد اما نشان می‌دهد دوران هیجان اولیه پایان یافته است.

مشکل دیگری هم وجود دارد. مخاطب امروز انتخاب‌های بسیار بیشتری دارد. پنج سال پیش، اگر کسی دنبال یک پادکست خوب فارسی بود، احتمالاً با چند جست‌وجو به همان چند نام اصلی می‌رسید. امروز هزاران گزینه پیش روی اوست. در چنین بازاری حتی بهترین تولیدکنندگان هم برای دیده شدن با مشکل روبه‌رو هستند.

سکوت پادکست‌هایی که روزی محبوب بودند

در کنار پادکست‌هایی که هنوز فعال‌اند، تعداد زیادی پروژه نیز آرام‌آرام از صحنه کنار رفته‌اند. بعضی‌ها با یک خداحافظی رسمی پایان یافتند، اما بسیاری دیگر بی‌سر و صدا متوقف شدند. آخرین قسمت منتشر شد و دیگر خبری از قسمت بعدی نرسید. نه اعلام تعطیلی‌ای در کار بود و نه مراسم پایانی. فقط سکوت..

این سرنوشت برای بسیاری از پروژه‌های مستقل قابل پیش‌بینی بود. پادکست‌هایی که با علاقه شخصی شروع شده بودند، بعد از چند سال با این پرسش سخت روبه‌رو شدند که آیا می‌توان این حجم از زمان و انرژی را بدون درآمد مشخص ادامه داد؟

ساخت یک پادکست موفق، برخلاف تصور بسیاری از مخاطبان، فشار زیادی دارد. پیدا کردن موضوع، تحقیق، نوشتن متن، ضبط چندباره، تدوین صدا، انتخاب موسیقی و آماده‌سازی انتشار، گاهی روزها و هفته‌ها زمان می‌برد. برای یک اپیزود ۶۰ دقیقه‌ای، ممکن است ده‌ها ساعت کار پشت صحنه انجام شود. کاری که مخاطب نهایی فقط بخش کوچکی از آن را می‌بیند.

در سال‌های نخست، انگیزه و اشتیاق می‌توانست این هزینه را جبران کند. اما بعد از چند سال، بسیاری از تولیدکنندگان فهمیدند علاقه به‌تنهایی نمی‌تواند یک رسانه مستقل را زنده نگه دارد.

اقتصاد علیه قصه

پادکست فارسی یک مشکل قدیمی دارد. این رسانه، مخاطب دارد، اما اقتصاد ندارد. این تناقض شاید مهم‌ترین دلیل تغییر چهره بازار باشد. از یک طرف، میلیون‌ها دقیقه محتوای صوتی فارسی شنیده می‌شود و بسیاری از مردم، پادکست را به بخشی از مصرف رسانه‌ای روزانه خود تبدیل کرده‌اند. از طرف دیگر، تعداد کمی از تولیدکنندگان می‌توانند از این مسیر درآمدی پایدار داشته باشند.

در بازارهای بزرگ جهانی، پادکست سال‌هاست از مرحله علاقه شخصی عبور کرده و به یک صنعت تبدیل شده است. برخی برنامه‌ها از راه اشتراک پولی، تبلیغات هدفمند، حمایت مخاطبان یا همکاری با شبکه‌های رسانه‌ای بزرگ، هزینه تولید خود را تأمین می‌کنند. اما در ایران، این مدل هنوز جا نیفتاده است.

بسیاری از شنوندگان ایرانی انتظار دارند محتوای صوتی رایگان باشد. پرداخت برای یک اپیزود یا اشتراک ماهانه، هنوز برای بخش بزرگی از مخاطبان عادت نشده است. از طرف دیگر، بازار تبلیغات پادکست نیز آن‌قدر بزرگ نیست که بتواند هزینه تولید آثار پژوهشی و روایی را تأمین کند.

به همین دلیل است که بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده پادکست فارسی، در کنار فعالیت صوتی خود سراغ پروژه‌های دیگر رفته‌اند؛ از تولید محتوای سفارشی گرفته تا آموزش، سخنرانی، نویسندگی، فعالیت رسانه‌ای یا همکاری با برندها.

پایان عصر پادکسترهای تنها

یکی از ویژگی‌های جذاب دوران طلایی پادکست فارسی، استقلال تولیدکنندگان بود. یک نفر یا یک گروه کوچک، ایده‌ای پیدا می‌کردند، تحقیق می‌کردند، ضبط می‌کردند و بدون نیاز به ساختارهای بزرگ رسانه‌ای، مخاطب پیدا می‌کردند. این استقلال، بخشی از جذابیت پادکست بود. شنونده احساس می‌کرد با یک آدم واقعی طرف است، نه یک سازمان. صدای راوی، اشتباهات کوچک، سبک شخصی حرف زدن و حتی محدودیت‌های فنی، بخشی از هویت برنامه بود.

اما هرچه بازار بزرگ‌تر شد، پای بازیگران جدیدتری هم به میدان باز شد. شرکت‌ها، سازمان‌ها و برندها فهمیدند پادکست ابزار مناسبی برای ارتباط با مخاطب است. داشتن یک برنامه صوتی، حالا برای بسیاری از مجموعه‌ها نشانه مدرن بودن و نزدیک شدن به مخاطب است.

این اتفاق در ذات خود منفی نیست. در همه دنیا برندها پادکست تولید می‌کنند. اما تفاوت مهمی وجود دارد. در بازارهای حرفه‌ای، محتوای برندمحور هم برای حفظ مخاطب مجبور است استاندارد رسانه‌ای داشته باشد. در ایران، بخشی از پادکست‌های سازمانی بیشتر به نسخه صوتی روابط عمومی شباهت دارند. گفت‌وگو با مدیران، معرفی محصولات، گزارش عملکرد شرکت، اخبار داخلی سازمان و روایت موفقیت‌های کسب‌وکار، سهم قابل توجهی از تولیدات جدید را تشکیل می‌دهد.این محتواها شاید برای کارکنان، مشتریان یا ذی‌نفعان آن شرکت‌ها مفید باشد، اما جای خالی پادکست‌های مستقل و روایت‌محور را پر نمی‌کند.

پادکست تبدیل به بولتن شد

در سال‌های اخیر، یک گونه تازه از پادکست‌ها نیز رشد کرده است؛ برنامه‌هایی که بیشتر شبیه بولتن صوتی هستند. خلاصه اخبار روز، مرور اتفاقات فناوری، گزارش بازار، تحلیل قیمت‌ها یا مرور تحولات سیاسی و اقتصادی، مخاطبان خاص خود را دارند. این برنامه‌ها به‌ویژه برای کسانی که زمان کمی دارند، جذاب هستند. اما مسئله این است که بخش زیادی از این محتواها عمر کوتاهی دارند.

یک اپیزود درباره یک کتاب، یک شخصیت تاریخی یا یک داستان واقعی ممکن است سال‌ها بعد هم شنیده شود. اما گزارشی درباره یک خبر اقتصادی یا یک محصول تازه، گاهی چند روز بعد ارزش خود را از دست می‌دهد. این تغییر آرام، ماهیت پادکست فارسی را هم تغییر داده است. در دوره نخست، پادکست بیشتر یک رسانه روایی بود اما امروز بخش مهمی از آن به رسانه اطلاع‌رسان تبدیل شده است.

رقابت با رسانه‌ای که صدا ندارد

شاید بزرگ‌ترین رقیب پادکست فارسی، یک پادکست دیگر نباشد. رقیب اصلی، اقتصاد جدید توجه است. مخاطب امروز با تلفن همراه خود وارد جهانی می‌شود که هر لحظه چیزی برای دیدن پیشنهاد می‌دهد. ویدئوهای کوتاه اینستاگرام، یوتیوب شورتز، محتوای تلگرام و شبکه‌های اجتماعی، همه برای چند ثانیه از توجه کاربر رقابت می‌کنند. پنج سال پیش، شنیدن یک اپیزود ۹۰ دقیقه‌ای تصمیم ساده‌تری بود. امروز همان زمان می‌تواند صرف ده‌ها محتوای کوتاه شود.

شکل انتظار مخاطب هم تغییر کرده است. کاربر امروز انتظار دارد در چند ثانیه اول، دلیل ماندن خود را پیدا کند. مقدمه‌های طولانی، روایت‌های آرام و ساختارهای کلاسیک، بیش از گذشته نیازمند مهارت هستند. پادکست ذاتاً رسانه‌ای آرام است، اما جهان اطراف آن با سرعتی بسیار بیشتر حرکت می‌کند.

آیا بهار دوباره برمی‌گردد؟

با همه این تغییرات، شاید تعبیر «خزان پادکست فارسی» کمی تلخ به نظر برسد. اما خزان الزاماً به معنای پایان نیست. پاییز همان فصلی است که در آن بسیاری از درختان برای دوره تازه آماده می‌شوند. شاید پادکست فارسی هم اکنون در چنین مرحله‌ای قرار دارد. مرحله‌ای که در آن هیجان اولیه فروکش کرده، بسیاری از بازیگران کنار رفته‌اند و فقط کسانی باقی می‌مانند که بتوانند خود را با شرایط جدید هماهنگ کنند.

امروز اما معادله پیچیده‌تر شده است. کیفیت همچنان مهم است، اما دیگر کافی نیست. تولیدکننده باید توزیع محتوا، ساخت جامعه مخاطب، حضور در شبکه‌های اجتماعی و حتی مدل درآمدی را هم بشناسد. پادکستر امروز فقط راوی نیست. او همزمان باید سردبیر، تهیه‌کننده، مدیر شبکه‌های اجتماعی و گاهی بازاریاب هم باشد.

پادکست فارسی هنوز شنیدنی است

با وجود تمام انتقادها، نباید فراموش کرد که پادکست فارسی در مدت کوتاهی مسیر بزرگی را طی کرده است. از روزهایی که چند علاقه‌مند با امکانات محدود شروع کردند تا امروز که شرکت‌ها و رسانه‌های حرفه‌ای وارد این حوزه شده‌اند، فاصله زیادی طی شده است.

شاید مشکل امروز این نیست که پادکست فارسی ضعیف شده؛ شاید مشکل این است که توقع ما از آن بالاتر رفته است.

نسلی از مخاطبان که در دوران کرونا با پادکست آشنا شدند، حالا انتظار دارند هر هفته با یک شاهکار تازه روبه‌رو شوند. اما تولید اثر ماندگار آسان نیست. حتی در بازارهای بزرگ جهان هم تعداد پادکست‌هایی که واقعاً جریان‌ساز می‌شوند، بسیار محدود است.

پادکست فارسی شاید دیگر آن شور و هیجان روزهای نخست را نداشته باشد، اما هنوز ظرفیت بازگشت دارد. کافی است دوباره روایت، کیفیت و استقلال تولیدکننده به مرکز توجه برگردد.

پادکست فارسی نمرده است. هنوز صداهایی هستند که ارزش شنیدن دارند، هنوز داستان‌هایی هستند که می‌توانند مخاطب را ساعت‌ها همراه کنند و هنوز کسانی هستند که برای ساختن یک اپیزود خوب، روزها وقت می‌گذارند. اما دوران ساده‌دلانه‌ای که با یک ایده خوب و یک میکروفن می‌شد مخاطب میلیونی پیدا کرد، گذشته است.

برای مطالعه جدیدترین تحلیل‌ها و رویدادهای اقتصادی، به سایت سرمایه فردا مراجعه کنید.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *