دلایل شکست تیزهوشان در بزرگسالی

به گزارش سرمایه فردا، در دنیای امروز ما به عنوان والدین در یک رقابت نامحسوس اما شدید قرار داریم رقابتی که هدفش رسیدن فرزندانمان به نقاط اوج است لحظاتی که فرزندمان نمره کامل میگیرد یا در یک مسابقه برنده میشود. برای ما به عنوان پدر و مادر یکی از شیرینترین لحظات زندگی است.
این حس غرور عمیق که فرزند ما باهوش است ما را به وجده میآورد و باعث میشود تمام توان خود را به کار بگیریم تا این استعدادها شکوفا شوند امروزه این اشتیاق در تبوتاب ورود به مدارس تیزهوشان به اوج خود رسیده است و بسیاری از ما با خرید کتابهای گرانقیمت و ثبتنام در کلاسهای فوق تخصصی و استخدام معلمان خصوصی تمام تلاش خود را میکنیم تا فرزندمان در رده تیزهوشان قرار بگیرد. اما در میان این تکاپوی مداوم یک پرسش بنیادین وجود دارد که شاید در هیاهوی موفقیتهای تحصیلی فراموش شده باشد که آیا ورود به یک مدرسه خاص یا داشتن ضریب هوشی بالا واقعاً تضمینکننده یک زندگی موفق و ایدهآل در بزرگسالی است یا خیر
تله هوش بالا و حقیقت شکستهای پنهان در زندگی
از دیدگاه روانشناسی هوش مجموعهای از تواناییهای شناختی است یعنی قدرتی که به انسان اجازه میدهد اطلاعات را سریع دریافت کند و مسائل پیچیده ریاضی را حل کند و روابط بین پدیدهها را بهسرعت درک نماید. در واقع هوش مانند یک موتور قدرتمند در ماشین است اما آیا داشتن یک موتور قدرتمند به این معناست که راننده حتماً مسیر درست را انتخاب میکند یا در پیچهای خطرناک زندگی دچار تصادف نمیشود. حقیقت تلخی وجود دارد که بسیاری از متخصصین روانشناسی به آن اشاره کردهاند و آن این است که بررسی زندگی افرادی که در کودکی و نوجوانی ستاره کلاس بودهاند و همواره به دلیل هوش بالایشان مورد تمجید قرار گرفتهاند.
حتی در برترین دانشگاههای دنیا فارغالتحصیل شدهاند نشان میدهد که بسیاری از آنها در بزرگسالی با شکستهای پیاپی مواجه شدهاند. این افراد شاید در حل یک معادله پیچیده فیزیک یا مدیریت یک پروژه علمی فوقالعاده باشند اما در مدیریت روابط انسانی و کنترل خشم و مواجهه با غمها یا اتخاذ تصمیمات درست در زندگی شخصی کاملاً ناتواناند.
اینجاست که متوجه میشویم هوش تنها یک ابزار است و نه هدف اصلی زندگی. اگر تمام تلاش ما به عنوان والدین روی افزایش ضریب هوشی متمرکز باشد شاید بتوانیم حداکثر ده تا بیست درصد این توانایی را ارتقا دهیم، اما این رشد لزوماً به معنای رسیدن به یک زندگی رضایتبخش نیست زیرا برای رسیدن به موفقیت واقعی ما به قطبنمای دیگری نیاز داریم که نامش خرد است و این خرد است که مسیر درست را به ما نشان میدهد.
خردورزی و هنر درست اندیشیدن در دنیای پیچیده
اگر بخواهیم تفاوت بین هوش و خرد را به زبان ساده بگوییم میتوانیم بگوییم «هوش» قدرت اندیشیدن است اما «خرد» هنر درست اندیشیدن است ما دانش را با هوش خود یاد میگیریم اما این خرد است که به ما میآموزد چگونه از این دانش در جای درستش استفاده کنیم. هوش به ما کمک میکند سریعترین پاسخ را برای یک سوال علمی پیدا کنیم، اما این خرد است که به ما میگوید آیا این پاسخ در این موقعیت انسانی درست است یا خیر؟خرد
در واقع همان هوش هیجانی در سطح پیشرفته است یعنی توانایی شناخت احساسات خود و دیگران و مدیریت آنها برای رسیدن به یک هدف انسانی و اخلاقی خرد قطبنمای تمام داناییها و شناختهای ماست و بدون آن هوش میتواند به ابزاری برای تخریب یا خودخواهی تبدیل شود اما با خرد هوش تبدیل به ابزاری برای خدمت به بشریت و رسیدن به آرامش درونی میگردد.
بسیاری از ما تصور میکنیم موفقیت یعنی داشتن شغل خوب و درآمد بالا و شهرت. اما موفقیت واقعی در بزرگسالی یعنی داشتن سلامت روان و روابط اجتماعی پایدار و توانایی تابآوری در برابر مشکلات تمام این موارد نه با ضریب هوشی بلکه با نیروی خرد به دست میآیند. در روابط اجتماعی هوش ممکن است به شما کمک کند تا با زبانهای مختلف صحبت کنید اما خرد به شما میآموزد که چگونه با قلبی گشوده به دیگران گوش دهید و همدلی کنید.
تفاوت عمیق بین تخصص علمی و انسانیت در عمل
برای درک بهتر این تفاوت بیایید با مثالی موضوع را بیشتر تحلیل کنیم. شما به مطب پزشکی رفتهاید که اتفاقا پزشک بسیار باهوشی است در سریعترین زمان تشخیص میدهد و پیشرفتهترین داروهای روز دنیا را تجویز میکند و از نظر علمی در اوج است. اما حالا تصور کنید این پزشک علاوه بر هوشش، خردمند هم باشد. اینجاست که او در کنار تشخیص علمی به شرایط اجتماعی و مالی شما هم توجه میکند و میبیند که شاید شما توان خرید آن داروی گرانقیمت را ندارید و با مهربانی جایگزینی ارزانتر اما موثر را پیشنهاد میدهد.
او از تجویز داروهای غیرضروری که فقط سود شخصی اوست خودداری میکند و اضطراب شما را درک میکند و با شما همدلی کرده و منافع شما را بر منافع شخصی خودش ترجیح میدهد. در این لحظه است که ما متوجه میشویم آموزش خردورزی به یک کودک چگونه میتواند او را در آینده به انسانی تبدیل کند که نه تنها در شغلش موفق است بلکه در زندگیاش معنا پیدا کرده و مورد اعتماد و احترام جامعه است.
مسیر پرورش خرد و بازگشت به ریشههای تربیتی
بنابراین باید به والدین گفت، اگر میخواهید فرزندانتان را به سوی خردورزی هدایت کنید به جای تمرکز صرف بر نمرات باید به آموزش تفکر انتقادی روی آورید و به جای اینکه فقط دستور بدهید از فرزندتان بپرسید چرا اینطور فکر میکنی تا او بتواند دلیلها را در ذهنش بسازد. همچنین باید سعی کنید هر زمان که میتوانید گفتگو را جایگزین دستور کنید تا کودک احساس ارزشمندی کند و آرامش درونیاش تقویت شود. علاوه بر این باید به یاد داشته باشید که کودکان از آنچه میگوییم یاد نمیگیرند بلکه از آنچه هستیم تقلید میکنند پس با همدلی با دیگران الگویی برای آنها باشید تا آنها هم همدلی را بیاموزند.
همچنین بسیار مهم است که اجازه دهید فرزندان شما شکستهای کوچک را تجربه کند. زیرا اگر همه موانع را از پیش روی وی بردارید، او هرگز یاد نمیگیرد چگونه با چالشها بجنگد و در آینده به ذهنیتی بنبستگونه میرسد. پس باید تابآوری آنها را تقویت کرد و همه چیز را به راحتی در اختیارشان قرار نداد تا بدانند برای رسیدن به خواستههایشان باید تلاش کنند و طعم سختی و لذت بهدست آوردن را بچشند. حتی در مسائل مالی باید به آنها بیاموزیم که پول ابزاری برای کمک به دیگران است و یاد بدهیم که پسانداز کنند. اما در عین حال بخشش و همیاری را به عنوان یک ارزش انسانی بشناسند و درک کنند که زندگی فقط برای تامین نیازهای شخصی نیست.
عشق و پذیرش به عنوان زیربنای خردمندی
در نهایت باید به این نکته اشاره کنیم که هیچکدام از این آموزشها بدون عشق و پذیرش اثر نمیکند. بزرگترین هدیهای که میتوانید به فرزندتان بدهید این حس است که شما او را با هر سطح هوشی و هر نمرهای و هر ویژگیای قلباً دوست دارید و به او اعتماد میکنید. وقتی کودک حس کند که پذیرفته شده است آمادگی ذهنی برای یادگیری خرد را پیدا میکند و این امنیت عاطفی است که او را به سوی موفقیت واقعی سوق میدهد.
بیایید به فرزندانمان یاد بدهیم که موفقیت تنها در رتبههای بالای علمی نیست بلکه در این است که بتوانند انسانی مهربان و مسئولیتپذیر و خردمند باشند. به یاد داشته باشید نمرات عالی در امتحان ورودی دانشگاه شاید تذکرهای از هوش باشد اما یک زندگی موفق و پرمعنا گواهی بر خردمندی است. در حقیقتاین خردمندی است که باعث میشود فرزند ما در آینده نه تنها یک متخصص موفق بلکه یک انسان صالح و آرام باشد که توانایی آن را دارد تا با هر طوفانی در زندگی مقابله کند و در عین حال قلبی مهربان برای دیگران داشته باشد و همین توازن بین دانش و خرد است که هدف نهایی هر والد دلسوزی در مسیر تربیت فرزندانش است.
