از منظر فرهنگسازی، این برنامهها دستاوردهایی قابل توجه داشتهاند. آنها بستری برای گفتوگو درباره سلامت روان، تابآوری و مسائل اجتماعی فراهم کردهاند. گفتوگوی اخیر شکوری نمونهای از آن است که چگونه یک روایت فردی میتواند آگاهی جمعی را برانگیزد. با دعوت از چهرههایی که ارتباطی صمیمی با مخاطب برقرار میکنند، این برنامهها فرهنگ گفتوگو را تقویت کردهاند.
اما در کنار این دستاوردها، نقدی نیز وجود دارد: آیا این برنامهها به ریشههای مسائل فرهنگی و اجتماعی میپردازند یا در سطح روایتهای احساسی باقی میمانند؟ برای پاسخ، باید به ساختار تولید محتوای آنها نگاهی دقیقتر انداخت.
مفهوم «صنعت فرهنگ» که توسط آدورنو و هورکهایمر مطرح شده، رسانهها را به کارخانههایی تشبیه میکند که محصولات فرهنگی را به کالاهایی استاندارد و قابل مصرف برای تودهها تبدیل میکنند. در این فرآیند، فرهنگ از ابزاری برای تفکر انتقادی به محصولی برای سرگرمی فروکاسته میشود. برنامههایی مانند «کتابباز» و «اکنون» نیز، با وجود اهداف فرهنگی، در معرض خطر گرفتار شدن در این چرخه قرار دارند.
در «کتابباز»، معرفی کتابها اغلب به خلاصهای کوتاه و عامهپسند محدود میشد. شکوری با زبانی روان، کتابهای روانشناختی را معرفی میکرد، اما نقد عمیق یا بررسی زمینههای اجتماعی آثار کمتر دیده میشد. کتابها به جای آنکه ابزاری برای چالش با ساختارها باشند، به محصولاتی دلپذیر و آسانفهم تبدیل میشدند. این روند، که آدورنو آن را «استانداردسازی فرهنگی» مینامد، مخاطب را به مصرفکنندهای منفعل بدل میکند.
«اکنون» این مسیر را با تمرکز بر روایتهای شخصی ادامه داده است. تلاش برای ارتباط احساسی با مخاطب، گاه به تقلیل مسائل پیچیده به داستانهای فردی منجر میشود. گفتوگوی شکوری، هرچند انسانی و تأثیرگذار بود، بیشتر بر رهایی فردی و بخشش خود تمرکز داشت تا بررسی ساختارهای اجتماعی مؤثر در آن تجربه. برنامه به جای پرداختن به نقش آموزش، حمایت اجتماعی یا زمینههای فرهنگی، به روایت احساسی بسنده کرد.
چارچوب صنعت فرهنگ
در چارچوب صنعت فرهنگ، چنین رویکردی به تولید محتوایی منجر میشود که به جای برانگیختن تفکر انتقادی، احساسات مخاطب را هدف قرار میدهد و او را در لحظهای زودگذر از همدلی نگه میدارد. این پرسش همچنان باقی است: آیا رسانههای فرهنگی ما میتوانند از سطح روایت عبور کرده و به عمق اندیشه برسند؟ یا آنکه در چرخه مصرفگرایی فرهنگی گرفتار خواهند ماند؟