بازیگر پیشکسوت تئاتر از شکستن طلسم ۲۵ ساله یک نمایش، بیمهریهای اداری و چراغهای رو به خاموشی تئاتر متفکر در ایران میگوید
فاطمه برزویی: دهههای گذشته برای هنر نمایش و تئاتر در ایران، سالهای پر فراز و نشیبی بوده است. سالهایی که چهرههای استخوانخردکرده و عاشقی پا به عرصه گذاشتند که تئاتر برایشان نه یک شغل که تمام معنای زندگی بود. در میان آن نسل طلایی که تئاتر نوین ایران را شکل دادند، «کاظم هژیرآزاد» یکی از شمایلهای اصیل و ماندگار است. مردی که با حضور در آثار بیشمار صحنهای، تلویزیونی و سینمایی، به قلب و حافظه هنری این مردم نفوذ کرده است، اما سرنوشت و مسیر او نیز مانند بسیاری از همنسلانش، پر از داستانهای ناگفته، موانع، امیدها و حسرتهاست.

مسیری که در آن گاهی سالها برای روی صحنه بردن یک متن خون دل خوردهاند و گاهی در برابر بیمهریهای سیستم اداری، تنها به عشق مردم ایستادگی کردهاند. حالا او روبهروی ما نشسته است. با کولهباری از تجربهای به وسعت بیش از 55 سال بازیگری. با چهرهای که خطوط آن هر کدام حکایت از دهها نقشی دارد که روی صحنه یا جلوی دوربین زندگی کرده است، اما با همان تواضع و صداقت خاص خودش. از روزهای سخت گرفتن مجوز میگوید، از آموزگارانی که مسیر زندگیاش را تغییر دادند، از مصائب تئاتر خصوصی و البته از امیدهای کوچکی که هنوز در دل او و جوانان این عرصه زنده است. آنچه میخوانید روایتی است از گفتوگوی ما با هنرمندی که معتقد است بزرگترین ضربه به هنر نه از کمبود استعداد، که از بیتفاوتی ساختارها سرچشمه میگیرد.
طلسمی که پس از 25 سال شکست
قصه گفتوگوی ما با کاظم هژیرآزاد از جایی شروع میشود که بهانهای تازه برای بازگشت او به صحنه فراهم شده است. نمایشی که ریشه در گذشتههای دور دارد. او درباره این نمایش جدید (شعلههای سرکش تاریکی) و همکاری با ناهید مسلمی میگوید: «این اثری است که در واقع 25 سال پیش توسط زندهیاد خانم مهین اسکویی ترجمه شد و بسیار مایل بودند که این کار را روی صحنه ببرند و در آن زمان آقای هنرکار هم در تمرینات شرکت داشتند. اما متاسفانه موفق نشدند. به خاطر شرایط خاص آن زمان و ممیزیها، مجوز اجرا برای این اثر صادر نشد. اما حالا که شرایط، الحمدلله تغییر کرده و فضا کمی بازتر شده، این متن توانسته مجوز اجرا بگیرد.»

هژیرآزاد با اشاره به پیوند نسلها در این نمایش ادامه میدهد: «آقای هنرکار که در آن زمان یکی از نقشها را بازی میکردند، الان کارگردانی کار را به عهده گرفتهاند. او در واقع به نوعی وارث خانم اسکویی و همسرشان، آقای مصطفی اسکویی هستند. این ترجمه را در اختیار داشتند و شروع کردند به کار کردن با هنرجویان و دانشجویان خودشان. در نهایت، من و خانم ناهید مسلمی هم به این گروه اضافه شدیم. یعنی ما دو نفر به عنوان دو پیرمرد و پیرزن به این جمع جوان و پرانرژی اضافه شدیم و بقیه اعضای گروه، جوانان و هنرجویان آن آموزشگاه هستند.»
سانسور، گشایشهای تازه و درک مقتضیات زمان
وقتی صحبت از نمایشی میشود که 25 سال در محاق توقیف بوده، ناگزیر بحث به سمت ممیزی و مجوز کشیده میشود. از او میپرسیم که آیا میتوان گفت با گذشت زمان سختگیریها کمتر شده است؟ او با لحنی امیدوارانه پاسخ میدهد: «الحمدالله بله، حتما کمتر شده است. شرایط خیلی عوض شده و به سمت بهتری رفته است. الان بسیاری از کارها راحتتر مجوز میگیرند. البته این به معنای عدم نظارت نیست، نظارت باید وجود داشته باشد و روال قانونی طی شود. اما مدیران مسئول در واقع با شرایط جدید، مناسبات تازه و مسائل پیچیده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بیشتر آشنا شدهاند و با درک این مجموعه عوامل، کمی کوتاه آمدهاند تا کارها اجرا شوند. چه اشکالی دارد که این بچههای دانشجو و جوان کار کنند؟ اتفاقا باید حمایت شوند.»
او با قدردانی از تلاشهای گروه جوان نمایش ادامه میدهد: «آقای هنرکار با دوستان، همکاران و دانشجویانشان نزدیک به یک سال برای این کار تمرین کردند تا آن را به نقطهای قابل قبول و استاندارد برسانند. حضور ما هم به عنوان پیشکسوتانی که استخوان در این راه خرد کردهاند، برای ایجاد یک پیوند میان دو نسل قدیم و جدید است. امیدواریم که مردم هم بیایند، این همافزایی را ببینند و از آن لذت ببرند.»
اعتیاد شیرینی به نام تئاتر
یکی از بحثهای مهم در روانشناسی بازیگری و زیست هنرمندان، وفاداری به صحنه تئاتر با وجود تمام سختیها و درآمدهای ناچیز آن است. هژیرآزاد این موضوع را با گوشت و پوست خود لمس کرده است. وقتی از او میپرسیم که چرا با وجود این همه سال، تئاتر را رها نکرده، میگوید: «این یک اپیدمی است! یک جور اعتیاد است. کسانی که وارد عرصه تئاتر میشوند، نوعی وابستگی روحی پیدا میکنند. ما به این فضا معتاد شدهایم که حتما به تئاتر برویم، حتما کار کنیم و به اصطلاح پیچ و مهرههایمان را صیقل دهیم.»
او تئاتر را پایه و اساس بازیگری میداند و مرزبندیهای مرسوم را رد میکند: «تئاتر همیشه برای ما سکویی بوده برای پرواز به سمت سینما و تلویزیون. این مسئله در همه دورانها صادق بوده است. تئاتر در واقع یک آموزشگاه بزرگ است تا یاد بگیریم جلوی دوربین هم خوب و قابل قبول ظاهر شویم و مردم ما را بپسندند. برای من انتخاب بین تئاتر و سینما معنایی ندارد. اینها مکمل یکدیگرند. وقتی تئاتر کار میکنم، سینماگران میآیند میبینند و برای فیلمهایشان دعوتم میکنند. وقتی در سینما هستم، تئاتریها کارم را میپسندند و صدایم میکنند. خوشبختانه الان این فاصلهها خیلی کم شده و بازیگران به راحتی بین این رسانهها در رفت و آمدند که اتفاق بسیار خوشایندی است.»
در نمایش خانگی تفاوتها در بودجه است نه در قصه
در سالهای اخیر، شبکه نمایش خانگی به رقیبی جدی برای تلویزیون تبدیل شده است. هژیرآزاد که در هر دو عرصه فعال بوده، نگاه واقعبینانهای به این پدیده دارد. او بر این باور است که تفاوت بنیادینی در ماهیت کار وجود ندارد: «نمایش خانگی تفاوت آنچنانی که برخی میگویند با صدا و سیما ندارد. قصه همان قصه است و مشکلات جامعه همان مشکلات. شاید تنها تفاوت در برخی ملاحظات ظاهری مثل پوشش بانوان باشد که در نمایش خانگی کمی منعطفتر است. برای من که به عنوان بازیگر جلوی دوربین میروم، تفاوت از زمین تا آسمان نیست!»
او اما به یک تفاوت ساختاری مهم اشاره میکند: «رسانه خانگی چون متعلق به بخش خصوصی است، مجبور است اقبال عمومی را در نظر بگیرد. چون با پول مستقیم مردم سر و کار دارد، باید اثری بسازد که مردم حاضر شوند بابت آن اشتراک بخرند و تماشا کنند. به همین دلیل سعی میکند جبران مافات کند و کیفیت را بالا ببرد. اما تلویزیون چون از بودجه دولتی ارتزاق میکند و دغدغه بازگشت سرمایه از طریق فروش مستقیم را ندارد، شاید کمتر به این ظرایف توجه کند.»
بازیگر مومی در دست کارگردان است
تواضع در کلام هژیرآزاد موج میزند. وقتی از کار با کارگردانان بزرگ و جوانان میپرسیم، او خود را یک ابزار در خدمت اثر میداند: «من در واقع مثل مومی هستم در دست کارگردانهای مختلف. آنها مرا به هر شکلی که دوست دارند و متن اقتضا میکند، درمیآورند. این از استعداد شخصی من نیست، بلکه نتیجه آموزشهایی است که دیدهام و تبحری است که آن کارگردانها دارند. من در این 55 سالی که در حال کسب تجربهام، هنوز به وسعت این اقیانوس پی نبردهام.»
اینجا بخش احساسی و عمیق گفتوگوی ما شکل میگیرد؛ جایی که او از اساتیدش یاد میکند: «مصطفی و مهین اسکویی پدر و مادر روحانی و معنوی من در هنر هستند. من خیلی چیزها به آنها بدهکارم. در کتابی که به نام «در محضر استاد» نوشتهام، به تفصیل توضیح دادهام که چه آموزههایی از این بزرگان گرفتهام و چقدر تلاش کردهام این آموزشها را در طول سالیان در کارم پیاده کنم. این کتاب در واقع ادای دین من به بیش از نیم قرن شاگردی است و امیدوارم جوانان آن را بخوانند و استفاده کنند.»
هنر، التیامبخش رنجها
در پایان گفتوگو، بحث به کارکرد هنر در جامعه کشیده میشود. اینکه آیا هنر میتواند التیامبخش رنجهای انسان امروزی باشد؟ هژیرآزاد با قاطعیت میگوید: «صددرصد. هنرها همیشه التیامبخش روح انسان و تجلیگاه عواطف بشری بودهاند.» اما او نگاهی وسیعتر به هنر دارد و آن را به مدیریت شهری پیوند میزند: «هنر فقط روی صحنه نیست. اگر در همین شهر تهران، شهرسازی ما با نگاه هنری همراه نباشد، شهر زیبا نمیشود.
اگر شهرداری اهل هنر نباشد، فضای سبز و روح شهر میمیرد.» او با لحنی که آمیخته به طنز و گلایه است، به محل سکونت خود اشاره میکند: «مثلاً منطقه 22 تهران منطقه بسیار زیبایی است، اما انگار آب در آنجا کیمیا شده است! درختها و گیاهان دارند خشک میشوند. وقتی مراجعه میکنیم، میگویند کمآبیم. خب اگر آب نیست، چگونه مناطق دیگر سبز هستند؟ این یعنی مدیریت شهری ما هم گاهی شبیه تئاتر ماست؛ یک تئاتر شبهواقعی، یک شهرداری شبهواقعی! هیچچیز سر جای اصولی خودش نیست. جان این درختهای بیگناه به نگاه زیبا و هنرمندانه مدیران بستگی دارد.»
سیستم هنری و اداری ما با هیچ جای دنیا همخوانی ندارد
بخش دردناک گفتوگوی ما، جایی است که به وضعیت اقتصاد تئاتر و تئاتر خصوصی میرسیم. هژیرآزاد معتقد است تئاتر روشنفکرانه و اصیل در ایران بیپناه مانده است: «اولین کسانی که تئاتر خصوصی را در ایران پایهگذاری کردند، همان مصطفی و مهین اسکویی بودند که در سال 1337 تئاتر آناهیتا را با تکیه بر فروش گیشه راه انداختند، اما در نهایت شکست خوردند و ورشکست شدند. الان هم تئاتر خصوصی ما دو شاخه شده است؛ یکی تئاترهای کمدی و سرگرمکننده که در سالنها و هتلها اجرا میشوند و مردم را میخندانند که البته آنها هم برای بخشی از جامعه لازمند. اما بخش دیگر، تئاتر متفکر، اندیشمند و هنری است که متاسفانه به شدت مورد بیتفاوتی دولت و مدیران قرار گرفته است.»
او با غصه از سرنوشت جوانان میگوید: «پدر و مادری با هزار امید و آرزو و هزینه، فرزندشان را به دانشگاه میفرستند تا کارگردان یا بازیگر شود. این جوان بعد از فارغالتحصیلی باید چه کند؟ مجبور است برود سالنی را با مبالغ هنگفت اجاره کند. مرکز هنرهای نمایشی هم با بودجه اندکی که دارد قادر به حمایت نیست. در نهایت، این جوان متضرر میشود، دست از پا درازتر به خانه برمیگردد و خانوادهاش به او میگویند برو در اسنپ کار کن یا شغل دیگری پیدا کن!» انتقاد او از سیستم دولتی تندتر میشود:
«مدیران حمایتی نمیکنند هیچ، حتی باری روی دوش تئاتر میگذارند. سالنهای دولتی مثل تالار وحدت یا تئاتر شهر، 20درصد از فروش را به عنوان پورسانت برمیدارند! فقط شهرداری در برخی سالنها لطف میکند و این درصد را نمیگیرد. مرکز هنرهای نمایشی هیچ کمکی به دکور و لباس نمیکند. این سیستم هنری و اداری ما با هیچ جای دنیا، از فرانسه گرفته تا آلمان، همخوانی ندارد. ما فقط یک عده دلسوختهایم که دور هم جمع شدهایم و به امید روزهای بهتر کار میکنیم.»




















