رفتن به محتوای اصلی
پنجشنبه ۸ مرداد ۱۴۰۵

‌سناریوهایی برای جنگ آینده‌ با آمریکا

۱۴۰۵-۰۵-۰۸ ۰۲:۰۰ modir 0
اشتراک‌گذاری:
ابعاد سیاسی و نظامی دیدار نتانیاهو و ترامپ درسایه احتمال تشدید تنش با ایران در گفت‌وگو با سیدرضا میرطاهر بررسی شد.

مهرشاد ایمانی: سفر اخیر بنیامین نتانیاهو به آمریکا و دیدارش با دونالد ترامپ، از منظر کارشناسان ایرانی و آمریکایی، بسیار مهم ارزیابی می‌شود؛ زیرا این نخستین دیدار آن دو پس از جنگ ۴۰ روزه است و این در شرایطی انجام می‌شود که از یک سو آمریکا که حملات خود را در چند روز گذشته متوقف کرده بود، دیروز از ‌‌سرگرفت و ‌اکنون هم ظاهرا مذاکرات ایران با کشورهای میانجی در جریان است. با این اوصاف، به باور برخی تحلیلگران، نتانیاهو همه توان خود را به کار گرفته ‌‌تا آمریکا را بار دیگر وارد جنگی همه‌جانبه با ایران کند. برای بررسی این موضوع، ساعتی با سیدرضا میرطاهر، کارشناس روابط بین‌الملل و مسائل راهبردی، به گفت‌وگو نشستیم که مشروح آن را در ادامه می‌خوانید.

 سفر نتانیاهو به آمریکا در شرایطی انجام می‌شود که وضعیت جنگ با ایران بیش از هر زمان دیگری مبهم است. آیا نتانیاهو برای ترغیب ترامپ به آغاز دوباره جنگی همه‌جانبه علیه ایران به واشنگتن سفر کرده است؟ از سوی دیگر، اگر چنین باشد، آیا او توان اقناع ترامپ برای پذیرش چنین ریسکی را دارد؟
ظاهرا بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی، برخلاف آنکه نتوانسته بود رؤسای‌جمهور پیشین آمریکا را برای حمله به ایران قانع کند، در دوره دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ موفق شده است او را برای حمله به ایران متقاعد کند. ما نقل‌قولی صریح از باراک اوباما، رئیس‌جمهور اسبق آمریکا، در اختیار داریم که بر اساس آن، نتانیاهو در آن مقطع نیز با ارائه برخی استدلال‌ها خواهان حمله آمریکا به ایران شده بود‌ اما اوباما با این درخواست موافقت نکرد.

به نظر می‌رسد نتانیاهو از دهه ۲۰۰۰ میلادی، یعنی از دوران ریاست‌جمهوری جرج بوش تاکنون، این موضوع را با رؤسای‌جمهور مختلف آمریکا مطرح و درباره آن رایزنی کرده است. به اعتقاد من، نقش اسرائیل، موساد و شخص نتانیاهو در ورود مستقیم آمریکا به جنگ ۴۰ روزه علیه ایران بسیار پررنگ و تعیین‌کننده بود. این مسئله بیش از هر چیز به اطلاعات، داده‌ها و جمع‌بندی‌هایی بازمی‌گردد که اسرائیل در اختیار ترامپ قرار داد و تلاش کرد او را به پذیرش آنها متقاعد کند؛ به‌ویژه پس از حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴، موساد به این جمع‌بندی رسیده بود که با اجرای حملات گسترده هوایی علیه ایران و حذف سران نظام، زمینه برای آغاز یک خیزش عمومی و در نهایت سرنگونی نظام جمهوری اسلامی فراهم خواهد شد.

ترامپ نیز در بیانیه آغاز جنگ، در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، مصادف با ۹ اسفند ۱۴۰۴، در تروث‌سوشال صراحتا هدف از حمله به ایران را سرنگونی نظام جمهوری اسلامی عنوان کرد. این موضوع نشان می‌دهد که نتانیاهو و اسرائیل توانسته بودند ترامپ را در این زمینه متقاعد کنند. البته اکنون که چند ماه از آن زمان گذشته است، مشخص شده کارزاری که آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز کرده بودند، به دلایل مختلف با ناکامی مواجه شده است. با این حال، برای اسرائیلی‌ها همچنان مطلوب‌ترین سناریو آن است که ترامپ وارد جنگی گسترده علیه ایران شود.

شواهد نیز نشان می‌دهد هدف دیدار اخیر نتانیاهو و ترامپ، متقاعد کردن رئیس‌جمهور آمریکا برای از سرگیری حملات علیه ایران، به‌ویژه حمله به تأسیسات هسته‌ای، بوده است. اسرائیل نیز آمادگی دارد در چنین حملاتی در کنار آمریکا مشارکت کند. یکی دیگر از دلایل این ارزیابی آن است که با وجود تلفات و خساراتی که آمریکایی‌ها در جنگ با ایران متحمل شدند، رژیم صهیونیستی، به‌ویژه در بخش نیروی هوایی، تا حد زیادی از آسیب در امان ماند. همین مسئله صهیونیست‌ها را تشویق می‌کند که با همراهی آمریکا، حملات گسترده‌ای را برای نابودی زیرساخت‌های ایران دنبال کنند.

هدف و ادعای همیشگی آنان این بوده است که یک حمله همه‌جانبه و بسیار گسترده، به‌ویژه علیه زیرساخت‌ها و تأسیسات عمومی ایران، این کشور را وادار به تسلیم خواهد کرد. این گزاره بسیار خطرناک است و امیدوارم ترامپ آن را نپذیرد. با این حال، شواهد موجود، از جمله تحرکات گسترده و بی‌سابقه نظامی و لجستیکی آمریکا در منطقه غرب آسیا، نشان می‌دهد که آمریکایی‌ها آمادگی لازم را برای انجام عملیاتی بسیار گسترده و همه‌جانبه علیه ایران به دست آورده‌اند. البته اینکه چنین عملیاتی انجام شود یا خیر، در نهایت به تصمیم ترامپ و تیم امنیتی او بستگی دارد.

 چه سناریوهایی برای جنگ احتمالی آینده متصور هستید؟
به گمان من، محتمل‌ترین سناریو، انجام حملات هوایی به زیرساخت‌های ایران است. با این حال، اگر آمریکایی‌ها بخواهند کنترل تنگه هرمز را از دست ایران خارج کنند، چاره‌ای جز اجرای عملیات آبی ـ خاکی علیه جزایر ایرانی واقع در تنگه هرمز، مانند هرمز، لارک و حتی قشم، نخواهند داشت. همچنین ممکن است برای تصرف جزایر سه‌گانه و اشغال بخش‌هایی از خاک ایران در شمال تنگه هرمز اقدام کنند.

سناریوی تصرف جزیره خارگ که در منتهی‌الیه شمالی خلیج فارس قرار دارد، تنها زمانی مطرح می‌شود که آمریکا بخواهد ایران را از امکان صادرات نفت محروم کند. در حال حاضر، به دلیل محاصره دریایی، ایران قادر به صادرات نفت نیست. از این رو، شاید این سناریو در شرایط فعلی چندان محتمل نباشد. اما اگر هدف آمریکا حل سریع مسئله تنگه هرمز باشد، ناچار خواهد بود عملیات گسترده هوایی و آبی ـ خاکی را در این منطقه اجرا کند تا از نظر نظامی بر آن مسلط شود. البته این کار آسانی نخواهد بود؛ زیرا ایران در چارچوب تاکتیک‌ها، تکنیک‌ها و تسلیحات جنگ نامتقارن، توانمندی قابل توجهی برای مقابله با آمریکا در این عرصه دارد.

 به نظر می‌رسد هدف نتانیاهو و سرویس‌های امنیتی اسرائیل از جنگ با ایران، سرنگونی نظام باشد و بارها نیز این موضوع را مطرح کرده‌اند. اما آیا ترامپ نیز چنین هدفی را دنبال می‌کند؟ آیا نتانیاهو می‌تواند او را با این خواسته همراه کند؟ اساسا آیا محدودیت‌های نظامی، سیاسی، بین‌المللی و اقتصادی آمریکا اجازه دنبال کردن چنین هدفی را به ترامپ می‌دهد؟


هدف ترامپ در ابتدای جنگ ۴۰ روزه، سرنگونی نظام بود اما اکنون آمریکایی‌ها متوجه شده‌اند که تحقق این هدف بسیار دشوار است و با چالش‌های فراوانی روبه‌رو خواهد بود. تصور می‌کنم در این مرحله، هدف آمریکا بیشتر کسب یک پیروزی مرحله‌ای و ایجاد شرایطی باشد که ایران شروط آنها را بپذیرد؛ به‌ویژه در زمینه بازگشایی تنگه هرمز. درباره هدف اسرائیل نیز باید گفت که هدف نهایی این رژیم، فروپاشی نظام جمهوری اسلامی و تجزیه ایران است و اگر چنین امکانی داشته باشد، برای تحقق آن اقدام خواهد کرد. اما در شرایط فعلی، هدف فوری اسرائیل آن است که آمریکا را، چه به‌صورت مستقل و چه در مشارکت با اسرائیل، به انجام حملات گسترده علیه زیرساخت‌های ایران وادار کند و به تعبیر خودشان، ایران را به عصر حجر بازگرداند.

 در پایان بفرمایید انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره تا چه اندازه بر مناسبات جنگ با ایران تأثیرگذار است؟ آیا این انتخابات باعث می‌شود ترامپ به سمت مذاکره با ایران و پرهیز از ورود دوباره به جنگ حرکت کند یا برعکس، او را برای احیای اعتبار سیاسی‌اش به سمت جنگی گسترده‌تر سوق خواهد داد؟
مسئله‌ای که در این میان وجود دارد، همان اتهامی است که سناتورهای دموکرات بارها به ترامپ وارد کرده‌اند؛ مبنی بر اینکه او در نحوه مواجهه با ایران دچار سردرگمی است. در عمل، ترامپ بیش از یک گزینه را علیه ایران به کار نگرفته است. هرچند شاهد امضای تفاهمنامه اسلام‌آباد نیز بودیم، اما آنچه در رفتار آمریکا در قبال ایران به‌روشنی دیده می‌شود، تکیه بر زور و استفاده از نیروی نظامی برای رسیدن به اهداف است.

این روش در جنگ ۴۰ روزه نشان داد که کارآمد نیست اما متأسفانه ترامپ همچنان بر ادامه همین راهبرد اصرار دارد. حتی اکنون نیز تهدید می‌کند که اگر مذاکراتی که از طریق کشورهای میانجی در جریان است به نتیجه نرسد، بار دیگر حملات همه‌جانبه علیه ایران را از سر خواهد گرفت. اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، تنگه هرمز همچنان بسته خواهد ماند، قیمت نفت در سطح بالایی باقی خواهد ماند و اقتصاد جهانی با شرایط بحرانی روبه‌رو خواهد شد. در پی آن، پیامدهای منفی اقتصادی، به‌ویژه در زمینه افزایش قیمت بنزین، در آمریکا نیز آشکار خواهد شد.

بدون تردید، چنین وضعیتی برای جمهوری‌خواهان در انتخابات میان‌دوره‌ای سال ۲۰۲۶ خبر خوبی نخواهد بود. نظرسنجی‌های کنونی نیز نشان می‌دهد که اگر انتخابات امروز برگزار شود، دموکرات‌ها از شانس بیشتری برخوردار خواهند بود. به اعتقاد من، اگر ترامپ تغییر اساسی در سیاست‌های خود ایجاد نکند، با ایران به توافق نرسد، تنگه هرمز بازگشایی نشود و شرایط به حالت عادی بازنگردد، جمهوری‌خواهان پیامدهای منفی این وضعیت را در انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره خواهند دید و بخش قابل توجهی از کرسی‌های مجلس سنا و مجلس نمایندگان را از دست خواهند داد.

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *