توافق گلی زیبا در باغ سیاست ایران است، اما باغبان خردمند میداند که با یک گل، بهار نمیآید. بهار زمانی فرا میرسد که این گل به شکوفاییهای دیگر بینجامد، شکوفایی در اقتصاد، در سیاست، در عدالت و در اعتماد عمومی.
میثم قهوهچیان: ایران پیروز شد؛ دستکم در این معنا که توانست پس از ماهها تنش، فشار و تهدید، به توافقی برسد که بسیاری آن را محصول قدرت بازدارندگی، صبر استراتژیک و مقاومت در برابر مطالبات حداکثری طرف مقابل میدانند. در این میان، نوعی زیرکی سیاسی نیز قابل مشاهده است، زیرا تهران در واپسین لحظات، اجازه نداد در دام سناریویی گرفتار شود که میتوانست مذاکرات را به یک جنگ فراگیر تبدیل کند.
اما این پیروزی، بیش از آنکه به یک نقطه پایان شباهت داشته باشد، به پلی باریک بر فراز پرتگاهی عمیق میماند.
نخست آنکه توافق هنوز در معرض تهدیدهای بیرونی است. برخی منابع اسرائیلی آشکارا از مخالفت با روند موجود سخن گفتهاند و نشانههایی وجود دارد که همه بازیگران منطقهای خود را مقید به منطق توافق نمیدانند. تا زمان امضای نهایی و حتی پس از آن، هر حمله نظامی، هر سوءمحاسبه امنیتی و هر اقدام تحریکآمیز میتواند شرایط را دگرگون کند. در خاورمیانه، بارها دیدهایم که یک توافق سیاسی در فاصلهای کوتاه با یک موشک، یک ترور یا یک اشتباه میدانی به چالش کشیده شده است.
هر توافقی برای بقا نیازمند اجماع حداقلی نخبگان است. در حالی که رئیسجمهور از آن به عنوان تصمیمی ملی و محصول اراده نظام یاد میکند، مخالفان داخلی آن را به یک جناح یا یک دولت تقلیل میدهند. این شکاف تنها محدود به ایران نیست، در سراسر محور مقاومت نیز نیروها و جریانهایی حضور دارند که مصالحه را نه یک دستاورد تاکتیکی، بلکه نوعی عقبنشینی راهبردی تلقی میکنند. همین نیروها میتوانند با یک حادثه، یک عملیات یا حتی یک موضعگیری تند، فضای سیاسی را به سمت تنش سوق دهند. انبار باروتی که سالها در منطقه انباشته شده، هنوز کاملاً خنثی نشده است. با این همه، مهمترین پرسش جای دیگری است. حتی اگر توافق پایدار بماند، آیا این پیروزی به زندگی مردم نیز راه خواهد یافت؟
تاریخ سیاسی ایران مملو از لحظاتی است که نظام سیاسی در عرصه بینالمللی موفقیتی به دست آورده، اما آن موفقیت نتوانسته است به بهبود محسوس کیفیت زندگی شهروندان تبدیل شود. از همین رو، ارزش واقعی این توافق نه در متن آن، بلکه در پیامدهای آن سنجیده خواهد شد. برجام را به یاد بیاورید.
آیا این توافق به گشایش سیاسی خواهد انجامید؟ آیا زمینهای برای آشتی ملی، رفع محدودیتهای سیاسی، بازنگری در وضعیت زندانیان سیاسی و تقویت آزادی بیان فراهم خواهد کرد؟ آیا انحصارهای اقتصادی و ساختارهای رانتی که بخش مهمی از توان کشور را میبلعند، مورد بازنگری قرار خواهند گرفت؟ آیا دولت خواهد توانست با فساد ساختاری، اختلاسهای بزرگ و گسترش بخشهای فربه و کمپاسخگوی خصولتی مقابله کند؟ آیا امکان مشارکت بیشتر نیروهای اجتماعی و سیاسی در اداره کشور فراهم خواهد شد؟
اینها پرسشهایی هستند که سرنوشت واقعی توافق را تعیین میکنند. زیرا ملتها تنها با امنیت زندگی نمیکنند؛ آنان به عدالت، فرصت، کرامت و امید نیز نیاز دارند. اگر توافق صرفاً به کاهش تنش خارجی منجر شود اما در داخل تغییری در کیفیت حکمرانی ایجاد نکند، پیروزی نظام سیاسی الزاماً به پیروزی جامعه تبدیل نخواهد شد.
شاید بتوان گفت این توافق گلی زیبا در باغ سیاست ایران است، اما باغبان خردمند میداند که با یک گل، بهار نمیآید. بهار زمانی فرا میرسد که این گل به شکوفاییهای دیگر بینجامد، شکوفایی در اقتصاد، در سیاست، در عدالت و در اعتماد عمومی.
آینده نزدیک نشان خواهد داد که این توافق سرآغاز یک فصل تازه است یا تنها آتشبسی میان دو فصل از بحران.
یک. دیاسپورا آینه ایران است؛ آینهای که البته همه چیز را بیکموکاست بازتاب نمیدهد، اما بخشی از واقعیت ایران را نیز نمیتوان از آن حذف کرد. همان کسانی که روزی در خیابانهای تهران، تبریز، شیراز یا مشهد زندگی کردهاند، به مدارس همین کشور رفتهاند، در فضای فرهنگی و سیاسی آن زیستهاند و سپس به هر دلیل چمدان بسته و مهاجرت کردهاند. از این منظر، دیاسپورا نه «دیگریِ مطلق» ایران، بلکه یکی از صورتهای وجودی ایران معاصر است؛ ایرانی که بخشی از آن درون مرزها و بخشی دیگر بیرون از مرزها زندگی میکند.
دو. آنچه گاه «دیاسپورای افراطی»، «دیاسپورای ضدپرچم» یا «دیاسپورای همگن» نامیده میشود، بیش از آنکه یک واقعیت اجتماعی باشد، محصول سازوکارهای بازنمایی رسانهای است. رسانه تنها شبکههای تلویزیونی و پلتفرمهای مجازی نیست؛ هر واسطهای که میان واقعیت و ادراک ما قرار میگیرد، رسانه است. ما جهان را مستقیماً تجربه نمیکنیم، بلکه آن را از خلال بازسازیهای ذهنی و روایی درمییابیم. از این رو، پیش از آنکه به گروهی از انسانها ماهیتی جوهری و ثابت نسبت دهیم، باید در خود فرایند بازنمایی تردید کنیم. شاید آنچه «دیاسپورا» نامیده میشود، نه یک سوژه واحد، بلکه مجموعهای از روایتهای پراکنده باشد که رسانه آنها را به یک تصویر منسجم تبدیل کرده است.
سه. مسئله دیگر آن است که جامعه ایران، چه در داخل و چه در خارج، بیش از آنکه جامعهای متشکل باشد، جامعهای تودهوار است. نهادهای میانجی، انجمنهای فراگیر، احزاب ریشهدار و سازمانهای دارای عضوگیری ارگانیک در آن ضعیفاند. بسیاری از تشکلها نه بر پایه پیوندهای اجتماعی پایدار، بلکه بر محور افراد، چهرهها و شبکههای موقت شکل میگیرند. از این رو، بازنمود اراده عمومی را نمیتوان بهسادگی در قالب سازمانها و سخنگویان رسمی جستوجو کرد.
چهار. در چنین وضعیتی، آنچه از جامعه ایران دیده میشود بیشتر به صورت رخدادهایی مقطعی ظاهر میشود: تظاهرات، شورشها، موجهای مجازی، کمپینها یا کنشهای فردی. این پدیدهها هرچند مهماند، اما لزوماً نماینده یک کلیت منسجم نیستند. همانگونه که نمیتوان یک تجمع خیابانی را تمام ایران دانست، نمیتوان یک شبکه رسانهای یا چند چهره شناختهشده خارج از کشور را نیز معادل کل دیاسپورا تلقی کرد.
پنج. شاید خطای اصلی در این باشد که میکوشیم جامعهای متکثر و پراکنده را در قالب سوژههایی یکپارچه بفهمیم؛ «دیاسپورا»، «مردم»، «اپوزیسیون» یا «حاکمیت». حال آنکه واقعیت اجتماعی ایران بیش از آنکه از جوهرهای ثابت تشکیل شده باشد، از میدانهای متداخل نیرو، منافع، خاطرات، هویتها و روایتها ساخته شده است. فهم ایران، چه در داخل و چه در خارج، نیازمند فاصله گرفتن از این جوهرانگاریها و نزدیک شدن به پیچیدگیهای واقعی جامعه است.
خطای اصلی، تلاش برای فهم این جامعه متکثر و پراکنده در قالب سوژههای یکپارچه و جوهری («دیاسپورا»، «مردم»، «اپوزیسیون») است. فهم درست ایران نیازمند پذیرش پیچیدگیها و دوری از سادهسازیهاست.
پیروزی ایران در برابر فشار حداکثری آمریکا دستاوردهای مهمی داشت که نمیتوان آنها را انکار کرد: مقاومت در برابر پذیرش محدودیتهای اساسی برنامه هستهای (از جمله غنیسازی صفر)، حفظ و ارتقای توانایی موشکی و پهپادی، حمایت مؤثر از همپیمانان منطقهای و نمایش هژمونی عملی بر تنگه هرمز. هرچند این مقاومت با هزینههای گزاف انسانی، اقتصادی و زیرساختی همراه بود، اما دولت ایران که ضعیف به نظر میرسید تابآوری خود را نشان داد و با اجرای موفق دکترین بازدارندگی نامتقارن، برخی محدودیتهای پیشین را تعدیل کرد. حالا زمان تجدیدنظر و تجدید قوا فرا رسیده است؛ جنبش طبقه متوسط پس از ۱۴۰۱ تقویت شده، اما زخمهای عمیق ۱۴۰۴ نیازمند بازخوانی صادقانه و حقیقتیابی است. دولت باید مانند پروژه موشکی، رونق اقتصادی ایجاد کند و فعالان سیاسی نیز باید سیاستورزی خود را بازنگری کنند: چرا نتوانستند تودهها را رهبری کنند و جامعه را در نهادهای مدنی سازمانمند سازند؟ این دوره، فرصتی برای ارتقای سیاست و جامعه ایرانی است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا