رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵

نسل امروز آغازگر جریانی نو در تئاتر

۱۴۰۵-۰۵-۰۶ ۱۶:۲۳ modir 0
اشتراک‌گذاری:
امیرعرشیا باقری با اجرای رپرتوار پنج‌نمایشنامه‌ای تلاش می‌کند فرصت واقعی برای ورود کارگردانان و بازیگران جوان فراهم کند

به گزارش سرمایه فردا، تئاتر در ایران همیشه روی مرز باریکی میان عشق و دشواری حرکت کرده است. جایی که چراغ صحنه اغلب با اشتیاق هنرمندان روشن می‌ماند، نه با پشتوانه‌های مطمئن اقتصادی. دهه گذشته برای این هنر، دوره‌ای از آزمون‌های سخت بود، از فشارهای اقتصادی و تغییر مناسبات تولید گرفته تا ورود نسل تازه‌ای از هنرمندان که در جست‌وجوی راهی برای دیده‌شدن بودند، در چنین فضایی، ماندن و ساختن، خود به یک انتخاب تبدیل شده است.

انتخاب کسانی که ترجیح می‌دهند به جای انتظار برای شرایط ایده‌آل، دست به کار شوند و برای آینده تئاتر سرمایه‌گذاری کنند، آینده‌ای که شاید امروز در چهره جوانانی دیده شود که نخستین تجربه‌های جدی خود را روی صحنه رقم می‌زنند. «امیرعرشیا باقری»، تهیه‌کننده و مشاور کارگردان، از جمله افرادی‌ست که این مسیر را انتخاب کرده است. او با طراحی و اجرای یک رپرتوار پنج‌نمایشنامه‌ای، تلاش کرده بستری تازه برای تجربه، تمرین و حضور نسل جدید در فضای تئاتر مستقل ایجاد کند، حرکتی که بیش از آنکه یک پروژه اجرایی باشد، تلاشی برای حفظ جریان زنده تئاتر است.
ماجرای رپرتوار امیرعرشیا باقری از آنجایی شروع می‌شود که او احساس می‌کند جای خالی یک جریان مهم در تئاتر امروز حس می‌شود. او درباره اولین جرقه‌های این ایده و نیازسنجی‌اش می‌گوید: «ایده رپرتوار چند سال پیش توسط یکی از دوستان اتفاق افتاد، اما بعد از آن دیدم که یک چند سالی هست این اتفاق نیفتاده و ما خیلی از فضای نمایشنامه‌خوانی دور شده‌ایم. همین مسئله باعث شد تا تصمیم بگیرم یک رپرتوار نمایشنامه‌خوانی راه بیندازم، آن هم با پنج گروه نمایشی. این پنج گروه بیشتر برای حمایت از کارگردان‌هایی شکل گرفتند که تازه می‌خواستند کارشان را شروع کنند. در واقع هدف اصلی، جنبه حمایتی از کارگردان‌ها و بازیگرهای تازه‌کار بود.»


باقری معتقد است که کار اولی‌ها به یک پشتوانه محکم نیاز دارند: «این پنج گروه معمولا تازه‌کار و کار اولی هستند. البته من به عنوان مشاور کارگردان و تهیه‌کننده در کنارشان حضور دارم تا این مسیر را با اطمینان بیشتری طی کنند. این یک اجرای پنج‌گانه است که هر گروه، یک نمایشنامه مستقل را به روی صحنه می‌برد.»

 پنج جهان متفاوت، از چخوف تا رئالیسم ایرانی


وقتی صحبت از انتخاب متن به میان می‌آید، باقری تاکید می‌کند که هیچ محدودیتی برای کارگردانان قائل نشده است. او درباره معیار انتخاب این پنج اثر می‌گوید: «این نمایشنامه‌ها تماما توسط خود کارگردانان انتخاب شده‌اند و هیچ وجه اشتراکی از نظر ژانر و محتوا با هم ندارند. ما در این رپرتوار یک رنگین‌کمان کامل داریم، یک اثر کلاسیک، یک تراژدی و یک کار کاملا رئال.» او با جزئیات بیشتری این آثار را معرفی می‌کند: «کار اول، نمایش «فریم آخر» به کارگردانی امیدرضا باپیری است.

این یک کار رئال ایرانی است که بیشتر از پشت صحنه تئاتر و سینما می‌گوید؛ اتفاقات و چالش‌هایی که در پشت صحنه رخ می‌دهد و حالا خودش تبدیل به یک نمایش شده است. کار بعدی، نمایش «بی‌چهره» به کارگردانی خودم است. قصه راجع به دختری است که از پارتنرش، خانواده‌اش، دوستان و اطرافیانش آسیب می‌بیند. او تصمیم می‌گیرد پیش روانشناس برود، اما دچار یک‌سری بیماری‌های روانی می‌شود که مداوم دنبالش هستند و در نهایت دست به خودکشی می‌زند. پیام ما در این نمایش این است که آدم‌ها باید قدر لحظات را بدانند و وقتی زندگی جریان دارد، اجازه ندهند همه چیز به تلخی بگذرد.»

باقری در ادامه به سراغ متون کلاسیک و ترجمه می‌رود: «کار سوم نمایش «پدر» است. یک اثر کلاسیک و ترجمه شده راجع به سرهنگی که اقتدار زیادی دارد و می‌خواهد حرف، فقط حرف خودش باشد. این کار به توهم‌ها و پارانویای این سرهنگ می‌پردازد و بسیار جذاب است. نمایش چهارم «دایی وانیا» اثر مشهور آنتوان چخوف است. من خیلی تاکید داشتم که این کار حتما در رپرتوار باشد، چون خودم تا به حال کار کلاسیک نکرده بودم و دوست داشتم در رزومه کاری‌مان چنین تجربه سنگین و ارزشمندی وجود داشته باشد. و در نهایت، کار پنجم اثری از یاسینا جورابلو است؛ نمایشی متفاوت که رگه‌هایی از تراژدی و ترس دارد و در سبک مکتب اسپانیا اجرا می‌شود. من شخصا این کار را به شدت دوست دارم و معتقدم اثر بسیار خوبی از آب درآمده است.»

عشق جای پول را می‌گیرد


یکی از بحث‌های مهم در تئاتر امروز، اقتصاد بیمار و مواجهه با ضررهای مالی است. باقری این موضوع را با پوست و استخوان لمس کرده است، اما همچنان پای جوانان ایستاده است. او در پاسخ به این سوال که با وجود اقتصاد ضعیف تئاتر، چه چیزی باعث سرمایه‌گذاری روی کار اولی‌ها می‌شود، می‌گوید: «این کار اولی‌ها در واقع بچه‌های گروه خودم هستند. کسانی که مدت‌هاست دارند با من کار می‌کنند. وقتی من این حجم از علاقه و ذوق را درون این بچه‌ها می‌بینم، وظیفه خودم می‌دانم که از آنها حمایت کنم.

با اینکه از لحاظ فروش بلیت و تراز مالی، خرجی که می‌کنیم با چیزی که برداشت می‌کنیم هم‌خوانی ندارد و شاید زیاد نباشد؛ حتی گاهی اوقات بابت پولی که وسط می‌گذاریم ضرر هم می‌کنیم، اما اشتیاق این بچه‌ها به من انگیزه می‌دهد.» او با هیجان از روزهای تمرین می‌گوید: «بچه‌های من از ساعت ۹ صبح سر تمرین می‌آیند، کار می‌کنند، ساعت ۴ عصر به سالن اجرا می‌روند و دوباره برمی‌گردند پلاتو تا تمرین را ادامه دهند. این حجم از عشق و خستگی‌ناپذیری مرا به اشتیاق آورد تا حتما کاری برایشان انجام دهم. این رپرتوار اصلا برای شخص خودم نبود؛ من می‌خواستم این ۵ کار حمایت شوند و بازیگران و عوامل پشت صحنه‌ای که دوست دارند تجربه کنند و کار یاد بگیرند، در کنار این بچه‌ها مسیری حرفه‌ای را طی کنند.»

رپرتوارهایی که ادامه خواهند داشت


باقری به هیچ‌وجه قصد توقف ندارد. او برای آینده برنامه‌ریزی کرده است و از تداوم این مسیر خبر می‌دهد: «قطعا برنامه‌ای برای ادامه دادن این نوع رپرتوارها داریم. دوره دوم و بعد از آن دوره سوم را هم برگزار خواهیم کرد. با این تفاوت که در دوره‌های بعدی، ۵ کارگردان تازه‌کار و کار اولیِ دیگر حضور خواهند داشت. هدف ما ایجاد یک چرخه حمایتی مستمر برای کشف و معرفی استعدادهای جدید است.»

این حرکت او بازتاب‌های مثبتی در جامعه تئاتری داشته است: «بعد از اینکه این رپرتوار نمایشنامه‌خوانی را راه انداختم، خیلی از افراد حرفه‌ای تئاتر که سال‌هاست در این عرصه کار می‌کنند، از این قضیه خوشحال شدند. حتی بعضی از آنها ترغیب شدند که خودشان هم چنین کاری را انجام دهند که فکر می‌کنم به زودی اخبارش منتشر شود. البته خیلی‌ها هم نتوانستند این کار را به سرانجام برسانند، اما همین که بعد از گروه ما، گروه‌های دیگری هم رفتند و رپرتوار راه انداختند، جای شکر دارد. من از اینکه توانستیم تاثیری هرچند کوچک در فضای تئاتر بگذاریم، بسیار خوشحالم.»

زخم عمیق سالن‌های خصوصی و دردسرهای اجرا


بخش چالش‌برانگیز گفت‌وگوی ما جایی است که امیرعرشیا باقری از بحران سالن‌های تئاتر می‌گوید. پیدا کردن یک سقف برای اجرا، گاهی از خود تولید تئاتر سخت‌تر است: «سالن‌های خصوصی سالن‌هایی هستند که باید بابت آنها پول پرداخت شود. شرایط سالن‌های دولتی البته کمی فرق می‌کند، اما در بخش خصوصی هزینه‌ها متاسفانه بسیار بالا رفته است. این افزایش سرسام‌آور هزینه‌ها، کمر گروه‌های جوان را می‌شکند.» اما او در این مسیر تاریک، کورسوهای امیدی هم یافته است: «خدا را شکر تماشاخانه «سیمرغ» حمایت بسیار خوبی از ما کرد.

آنها خیلی با شرایط ما راه آمدند و چالش‌های وحشتناکی که در جاهای دیگر با آن مواجه بودیم را در اینجا نداشتیم. به خاطر همین تعامل و درک متقابل است که من ترجیح می‌دهم با همین تماشاخانه کار کنم.» باقری با گلایه از برخی مدیران سالن‌ها ادامه می‌دهد: «چند تماشاخانه هستند که با گروه‌های جوان راه می‌آیند، اما متاسفانه یکی دو سالن هم هستند که هیچ حمایتی از جوانان نمی‌کنند. این موضوع که به گروه‌های جوان اعتماد نداشته باشند، خیلی پیش می‌آید و متاسفانه در هر صنفی هم دیده می‌شود. انگار یادشان رفته که آینده تئاتر متعلق به همین جوانان است.»

دیدگاه خود را بنویسید