برجسته‌ترین نقاشی‌های مذهبی جهان

به گزارش سرمایه فردا، هنر در ناب‌ترین شکل خود، زبانی است برای بیان ناگفتنی‌ها. وقتی کلمات از توصیف عظمتی، اندوهی یا شوری عاجز می‌مانند، این رنگ‌ها و خطوط هستند که به میدان می‌آیند تا راوی

به گزارش سرمایه فردا، هنر در ناب‌ترین شکل خود، زبانی است برای بیان ناگفتنی‌ها. وقتی کلمات از توصیف عظمتی، اندوهی یا شوری عاجز می‌مانند، این رنگ‌ها و خطوط هستند که به میدان می‌آیند تا راوی صادق عمیق‌ترین احساسات بشری باشند. در این میان، ایمان و مذهب همواره یکی از الهام‌بخش‌ترین سرچشمه‌ها برای هنرمندان در سراسر جهان بوده است؛ از کلیساهای رنسانس در ایتالیا تا نگارخانه‌های معاصر در ایران. این گزارش، سفری است به دنیای نقاشی‌های مذهبی؛ سفری که از دل مرثیه‌ رنگی «عصر عاشورا» در ایران آغاز می‌شود و به تماشای شاهکارهای هنرمندان بزرگ جهان در به تصویر کشیدن لحظات کلیدی تاریخ ادیان می‌نشیند.

‌عصر عاشورا؛ مرثیه‌ای در سکوت بر بوم ایرانی

بعضی آثار هنری، فقط یک نقاشی نیستند، آنها یک لحظه منجمد شده در تاریخ، یک بغض فروخورده و یک روایت کامل‌اند. تابلوی «عصر عاشورا» اثر بی‌همتای استاد محمود فرشچیان، دقیقا چنین اثری است. این تابلو که در عاشورای سال ۱۳۵۵ خلق شد، نه صحنه نبرد را نشان می‌دهد و نه شمایلی مستقیم از قهرمانان واقعه را‌، این تابلو هوشمندانه‌ترین و غم‌انگیزترین لحظه را برگزیده است: لحظه بازگشت ذوالجناح، اسب بی‌سوار امام حسین(ع)، به سوی خیمه‌ها.

روایت خلق این اثر، خود به اندازه‌ تصویرش تکان‌دهنده است. فرشچیان نقل می‌کند که چگونه در ظهر عاشورا، به توصیه مادرش برای رفتن به روضه، در ابتدا درگیری کاری را بهانه می‌کند اما اندکی بعد، حالی عجیب او را فرا می‌گیرد. او می‌گوید: «قلم را برداشتم و تابلوی «عصر عاشورا» را شروع کردم. قلم را که برداشتم همین تابلو شد که الان هست، بدون هیچ تغییری.» این الهام آنی، چنان قدرتمند بود که به گفته خود استاد، حتی امروز هم اگر بخواهد آن را بکشد، ذره‌ای تغییرش نخواهد داد. این تابلو که در فهرست آثار یونسکو نیز به ثبت رسیده، امروز در موزه آستان قدس رضوی نگهداری می‌شود.

اما راز ماندگاری این اثر چیست؟ فرشچیان با انتخاب کادر افقی، برخلاف بسیاری از آثارش، حس ایستایی، سکون و انرژی‌های از نفس افتاده پس از یک فاجعه عظیم را القا می‌کند. در مرکز تصویر، امام حسین (ع) حضور ندارد و همین غیبت، سنگین‌ترین حضور ممکن است. تمام عناصر تصویر حول یک محور نادیدنی می‌چرخند. اسب زخمی و خسته، با یال‌های پریشان و سری به زیر افکنده، نه فقط یک مرکب، که راوی مصیبت است. او ایستاده تا تکیه‌گاه بازماندگان باشد.

نحوه قرارگیری فیگورها، طبق سنت نگارگری ایرانی، حلزونی و مدور است. چشم بیننده از اسب شروع می‌کند و در مسیری دایره‌وار به زنان و کودکانی می‌رسد که گرداگرد او حلقه زده‌اند. چهره‌ها دیده نمی‌شوند؛ این انتخابی هوشمندانه است تا غم، از یک شخص خاص فراتر رفته و به یک اندوه بی‌کران و انسانی تبدیل شود. دست‌های باریک، لباس‌های آویخته و کودکانی که صورت در آغوش یکدیگر پنهان کرده‌اند، اوج بی‌پناهی و حزن را به نمایش می‌گذارند. در این میان، زنی که ملتمسانه خود را به اسب آویخته و ایستاده است، بی‌اختیار حضرت زینب (س) را به ذهن متبادر می‌کند، استوار و آماده برای به دوش کشیدن بار سنگین رسالت پس از برادر. «عصر عاشورا» یک مرثیه بصری است، سماعی غمگین در سکوت که رو به آسمان دارد.

حبیب‌الله صادقی؛ پیوند عاشورا و حماسه معاصر

تاثیر یک شاهکار هنری به تحسین مخاطبانش محدود نمی‌شود، گاهی بذری می‌کارد که در دستان هنرمندی دیگر جوانه می‌زند. مرحوم استاد حبیب‌الله صادقی، نقاش برجسته، یکی از همین هنرمندان بود. او روایت می‌کند که چگونه مادرش پس از دیدن تابلوی «عصر عاشورا» فرشچیان، این ایده را در ذهن او تقویت کرد که باید به شکلی منسجم و محوری به واقعه کربلا بپردازد.
صادقی پلی میان فرهنگ عاشورا و دوران معاصر ایران، به‌ویژه دفاع مقدس، برقرار کرد.

او معتقد بود: «حوزه انقلاب و دفاع مقدس، فرهنگش را از کربلا و عاشورا گرفته است.» این باور در تمام آثار عاشورایی او، از تصویر شهادت حضرت علی‌اصغر (ع) تا گودال قتلگاه، موج می‌زند. او با پژوهش در منابع معتبر، تلاش کرد تا روایتی دقیق و در عین حال هنرمندانه از زوایای مختلف این واقعه ارائه دهد. نکته جالب در فلسفه هنری صادقی، نگاه او به قهرمان بود. او در مصاحبه‌ای می‌گوید: «هیچ‌کدام از قهرمانان من تفنگ در دست ندارند.» او قهرمانانش را انسان‌های وارسته‌ای می‌دانست که از آغوش گرم خانواده دل می‌کنند و برای آرمانی بزرگ، تنها با خدا معامله می‌کنند، از امام حسین (ع) و یارانش گرفته تا شهید همت و باکری. هنر صادقی، فریاد مظلومیت و ستایش شجاعت آرمان‌خواهانه بود، فریادی که ریشه در نینوای سال ۶۱ هجری داشت.

شام آخر لئوناردو داوینچی؛ روانشناسی یک خیانت

شور به تصویر کشیدن ایمان، مرز نمی‌شناسد. قرن‌ها پیش از آنکه فرشچیان مرثیه رنگین خود را خلق کند، در قلب اروپای دوره رنسانس، هنرمندان بزرگ نیز در تلاش برای به تصویر کشیدن لحظات کلیدی تاریخ مسیحیت بودند. بر دیوار سالن غذاخوری کلیسای سانتا ماریا در میلان، یکی از مشهورترین و در عین حال غم‌انگیزترین نقاشی‌های جهان قرار دارد: «شام آخر» اثر لئوناردو داوینچی. این دیوارنگاره عظیم، که خلق آن سه سال به طول انجامید، یک لحظه پر از تنش و اضطراب را ثبت کرده است.

لحظه‌ای که عیسی مسیح (ع) به دوازده حواری خود اعلام می‌کند: «یکی از شما به من خیانت خواهد کرد.» شاهکار داوینچی در به تصویر کشیدن واکنش‌های روان‌شناختی و انسانی هر یک از حواریون است. ما با یک جمع یکدست مواجه نیستیم، مجموعه‌ای از شوک، ناباوری، خشم، ترس و پرسش را می‌بینیم. چهره‌ها در هم رفته و هرکس به نوعی به این خبر هولناک واکنش نشان می‌دهد. داوینچی با استفاده استادانه از علم پرسپکتیو، تمام خطوط اتاق را به سمت چهره آرام و مرکزی مسیح هدایت می‌کند و او را به نقطه ثقل این آشوب انسانی تبدیل می‌سازد. در این میان، چهره تیره‌ و کوچک یهودا که دستش را به سمت نان دراز کرده، نماد قطعی خیانت است.

تراژدی این شاهکار اما به داستانش محدود نمی‌شود. داوینچی برای خلق آن از تکنیکی آزمایشی استفاده کرد که متاسفانه دوام چندانی نداشت. این اثر از همان زمان خلق، شروع به فرسایش کرد و حتی در جریان بمباران جنگ جهانی دوم تا مرز نابودی کامل پیش رفت. آنچه امروز می‌بینیم، حاصل مرمت‌های متعدد و تلاشی سخت برای زنده نگه داشتن روح یکی از بزرگ‌ترین آثار هنری تاریخ است.

توفان در دریای جلیل اثر رامبراند؛ جدال ایمان و ترس

اگر داوینچی استاد به تصویر کشیدن روانشناسی انسان در سکون بود، رامبراند، نقاش برجسته هلندی، استاد نمایش درام و هیجان در دل آشوب بود. تابلوی «توفان در دریای جلیل»، منظره دریایی این هنرمند، نمونه‌ای درخشان از این توانایی است. این اثر داستانی از انجیل را روایت می‌کند که در آن، مسیح و حواریونش در دقایقی گرفتار توفانی سهمگین می‌شوند. رامبراند با مهارت بی‌نظیر خود در استفاده از نور و سایه، تصویری تکان‌دهنده خلق کرده است. نیمی از صحنه در تاریکی غلیظ فرو رفته و نیمی دیگر با نوری درخشان که از آسمان می‌تابد، روشن شده است. امواج خروشان کشتی را در هم می‌کوبند، بادبان‌ها پاره شده‌اند و حواریون در تقلایی ناامیدانه برای نجات خود هستند. برخی در حال مبارزه با توفان و برخی دیگر از فرط استیصال، مسیح را که در آرامش به سر می‌برد، بیدار می‌کنند.

این تابلو فراتر از یک روایت دینی، استعاره‌ای قدرتمند از عجز انسان در برابر خشم طبیعت و نیاز او به یک نیروی غیبی و آرامش‌بخش است. رامبراند با قرار دادن خود به عنوان یکی از حواریون در قایق (شخصی که به بیننده نگاه می‌کند)، این تجربه انسانی را به امری شخصی و ملموس تبدیل می‌کند. این اثر، جدال ابدی میان ترس و ایمان را بر روی بوم جاودانه کرده است.

از مرثیه خاموش «عصر عاشورا» تا روانشناسی پرتنش «شام آخر» و جدال دراماتیک «توفان در دریای جلیل»، هنر همواره قدرتمندترین ابزار برای تجسم ایمان بوده است. این شاهکارها نشان می‌دهند که چگونه یک باور عمیق، وقتی با نبوغ یک هنرمند یکی می‌شود، می‌تواند به اثری فرازمانی و فرامکانی تبدیل شود؛ اثری که قرن‌ها پس از خلق شدنش، همچنان با مخاطبان خود سخن می‌گوید، آنها را به تفکر وامی‌دارد و پنجره‌ای به سوی عمیق‌ترین مفاهیم معنوی می‌گشاید. این بوم‌ها، آینه‌هایی هستند که بازتاب‌دهنده شور ایمان در طول تاریخ‌اند.

دیدگاهتان را بنویسید