#داغ های خبری
چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵

اجراهای نمایشی از فرهنگ باستانی ایران

بررسی تلاش‌هایی که با استفاده از ابزارهای مدرن مانند پادکست، اجراهای نمایشی و آموزش، در پی آن هستند تا فاصله میان نسل جدید و ادبیات کلاسیک را کاهش دهند و پیوندی تازه بسازند

فاطمه برزویی: 25 اردیبهشت، روز شناسنامه هزارساله ماست. روز پاسداشت زبان فارسی و بزرگداشت مردی که سی سال رنج برد تا کاخی بلند از نظم پی افکند که از باد و باران گزند نیابد. حکیم ابوالقاسم فردوسی. اما آیا این کاخ بلند امروز در هیاهوی عصر دیجیتال و در میان نسل‌هایی که با ابرقهرمان‌های مارول و دی‌سی بزرگ می‌شوند، هنوز هم ماوا و پناهگاه هویتی ماست؟

برای یافتن پاسخ، به جای ورق زدن کتاب‌های قطور پژوهشی پای صحبت سه نفر از کسانی نشستیم که شاهنامه را یک جریان زنده و پویا در زندگی خود کرده‌اند. از کنشگر فرهنگی و بنیانگذار باشگاه شاهنامه پژوهان که با ابزار مدرن به جنگ فراموشی رفته، تا خواهر و برادری نوجوان و جوان که هنر باستانی نقالی را با شور جوانی آمیخته‌اند. این گزارش، روایتی است از سه نگاه، سه نسل و یک عشق مشترک: حماسه جاودان ایران.

شاهنامه، آینه روان یک ملت

گفت‌وگو را با کسی آغاز می‌کنیم که شاهنامه برای او زندگی است. «کوروش جوادی»، بنیانگذار باشگاه شاهنامه پژوهان و مغز متفکر پادکست‌هایی مانند «رادیو شاهنامه» که نگاهی عمیق به این میراث گران‌بها دارد. وقتی از او می‌پرسیم چرا شاهنامه پس از هزار سال هنوز زنده است پاسخ را به دو بخش تقسیم می‌کند.«از دیدگاه عمومی و همگانی، هر ایرانی خود را در شاهنامه پیدا می‌کند و ممکن است آنچه انسان در شاهنامه می‌بیند، با آنچه باید باشد فاصله داشته باشد؛ اما آنچه می‌تواند باشد را با تمام پیچیدگی‌ها و ظرافت‌های انسانی و زمینی آن، در شاهنامه می‌یابد. از همین‌رو، شاهنامه برای انسان امروز و دیروز این سرزمین، اثری ملموس و زنده است. غم و شادی، تاریکی و روشنایی آن واقعی، قابل‌درک و لمس‌کردنی است. شاهنامه با هر دوران و روزگاری پیوند دارد؛ کتاب همه دوران‌ها و همه زمان‌هاست. از انسانی سخن می‌گوید که به انسان آشنای زندگی ما شباهت دارد. بنابراین، ما به‌عنوان یک ملت، بخش بزرگی از خود را در شاهنامه و داستان‌های آن بازمی‌یابیم.»

شاهنامه موزه‌ای از پهلوانان شکست‌ناپذیر نیست؛ گالری انسان‌هایی است با تمام نقاط قوت و ضعفشان. رستم جهان‌پهلوان در غم سهراب کمرش می‌شکند؛ سیاوش پاک‌دامن، قربانی تهمت و سیاست می‌شود و کاووس پادشاه، اسیر خشم و خودبینی است. جوادی معتقد است همین زمینی بودن شخصیت‌هاست که باعث می‌شود ما، «ملت ایران»، خود را در آن پیدا کنیم. «شاهنامه جزئی از ما بوده و هست و آنچه جزئی از ما ملت است می‌ماند و اثرگذار است. زیر پوست روان ملت ایران همواره شاهنامه در جریان است.»
اما نگاه دوم جوادی، نگاهی تخصصی و کاربردی است. او شاهنامه را یک دایره‌المعارف کامل برای اداره و شناخت ایران می‌داند: «سیاستمداران از شاهنامه می‌توانند کشورداری بیاموزند. پژوهشگران برای شناخت مسائل تاریخی، مردم‌شناسی، شناخت آیین و رسوم، اسطوره‌شناسی، زبان‌شناسی و… می‌توانند به آن مراجعه کنند.»

جفا نکنیم؛ فردوسی را نمی‌شود فقط شاعر نامید

اینجاست که به شخصیت خود فردوسی می‌رسیم. جوادی تاکید می‌کند که محدود کردن او به یک «شاعر» جفایی بزرگ است: «فردوسی هم شاعر است، هم تاریخ‌دان، هم فیلسوف و هم حافظ زبان، هویت و تاریخ و سرزمین ایران. بخش‌های تاریخی شاهنامه با بسیاری از آثار تاریخی برابری می‌کند. بنابراین نباید فقط نگاه شاعرانه به فردوسی داشت. فردوسی اگر فقط شاعر بود چنین جایگاهی نداشت و شاهنامه هم اگر تنها اثری ادبی بود به چنین مقام و اثرگذاری نمی‌رسید.»

او با استناد به بزرگان، شاهنامه را «کتاب کتاب‌ها» می‌نامد و فردوسی را هدایتگر «روان قوم ایرانی». برای اثبات این فراتر بودن فردوسی از مرزهای ایران به نقل‌قولی از فدریکو مایور، دبیرکل وقت یونسکو، اشاره می‌کند: «فردوسی پیش از دکارت و ولتر، اندیشه و خرد را ستوده است.» این سخن از زبان یک غیرایرانی، گواهی است بر جهان‌شمولی اندیشه حکیم طوس.

وقتی از او می‌خواهیم یک داستان را برای شروع به مخاطب امروز پیشنهاد کند مخالفت می‌کند: «همه شاهنامه را باید خواند و فهمید و با آن زندگی کرد. کل این اثر دارای یک روح واحد است که برای درک آن به خواندن کل این اثر نیاز است. داستان ایران را باید خواند که کل شاهنامه را شامل می‌شود.»
این نگاه کل‌نگر، در فعالیت‌های رسانه‌ای او نیز مشهود است. «پادکست رادیو شاهنامه» تلاشی بود برای ارائه شاهنامه در قالبی مدرن و حرفه‌ای: «نیاز بود پادکستی با تمام ویژگی‌های یک رادیو که در آن تنها به شاهنامه بپردازد ایجاد شود. ما در صداگذاری هم مانند رادیوهای حرفه‌ای عمل کردیم. گویندگان ما دارای صدایی ویژه و بیانی مناسب و حرفه‌ای هستند.» این پادکست با بخش‌های متنوعی چون سرمقاله، معرفی کتاب، نقالی و موسیقی، شاهنامه را از کتابخانه به هدفون‌های نسل جوان آورد.

جوادی معتقد است بزرگترین چالش امروز، یافتن «فرم» مناسب برای ارائه محتوای غنی شاهنامه است: «کنشگری برای شاهنامه امروز بیشتر از راه ساخت فیلم، موسیقی، پادکست و کار رسانه‌ای دقیق و حرفه‌ای ممکن است.» او بر حفظ زبان فاخر شاهنامه تاکید دارد، اما معتقد است باید روح زمان را درک کرد و با ابزارهای نو، این گنجینه را به دست مخاطب گسترده‌تری رساند.

 بقای نقالی از توان نهادهای مستقل خارج است

اما شاهنامه تنها در متن و کتاب زنده نمانده و در هنر نقالی نیز نفس کشیده و نسل به نسل منتقل شده است؛ هنری که به‌گفته جوادی، بیش از آنکه روایت‌گری باشد، نوعی اجرای کامل نمایشی است. او درباره دشواری و ویژگی‌های این هنر می‌گوید: «نقالی هنر نمایشی تک‌نفره است. نقال دارای حافظه قوی، آمادگی جسمی، آشنایی با برخی از فنون رزم و فرم‌های نمایشی است. بنابراین از نظر حرفه‌ای، هنری است که رسیدن به آن آسان نیست و سال‌ها کوشش و اراده، پیگیری و رنج می‌خواهد.»
با این حال، جوادی معتقد است نقالی امروز بیش از هر زمان دیگری با خطر فراموشی روبه‌روست.

او می‌گوید: «ممکن است بستر مناسبی برای اجرا برای آن نباشد و از آن حمایت ویژه‌ای نشود. برای ماندگاری این هنر نیاز به مکانی ویژه برای اجرای نقالی است. همین‌طور حمایتی ویژه که از عهده نهادهای مستقل و فرهنگی مانند باشگاه شاهنامه‌پژوهان خارج است.» او تاکید می‌کند که ادامه حیات این هنر، وابسته به حمایت نهادهای عمومی و برنامه‌ریزی بلندمدت فرهنگی است: «اگر پشتیبانی نهادهای عمومی به شکلی درست و ایجاد مکانی دائمی برای اجرای نقالی فراهم شود و سال‌ها براساس برنامه‌ای منظم این حمایت و کار تبلیغاتی برای آن ادامه یابد، این هنر زنده می‌ماند؛ در غیر این‌صورت شوربختانه باید منتظر مرگ این هنر باشیم.»

 شاهنامه را از کودکی شنیدم

درست در نقطه مقابل نگرانی کوروش جوادی، با پدیده‌ای زنده و پویا روبه‌رو می‌شویم که شاید بتوان گفت امید را در دل‌ها زنده می‌کند: مهبد کرمی‌پور، نقال هفده‌ساله‌ای که از پنج‌سالگی با شاهنامه زندگی کرده است. قصه آشنایی‌اش با شاهنامه، خود یک داستان شیرین است: «قصه‌ آشنایی من با شاهنامه برمی‌گردد به شب‌های کودکی‌ام. مادرم از بچگی برایم قصه‌های شاهنامه را می‌خواند و آن لحن گرم و روایت حماسی به دلم می‌نشست و در ذهنم تصورش می‌کردم.»

این علاقه از شنیدن به خواندن و از خواندن به اجرا می‌رسد. مادرش، که خود اهل ادبیات بوده پا به پای پسر در کلاس‌ها شرکت و در خانه با او تمرین می‌کرده است. در واقع، این مادر و پسر با هم در مسیر شاهنامه رشد کرده‌اند. اولین اجرای رسمی مهبد، داستان «رزم سهراب و گردآفرید» در برج میلاد بوده است: «خیلی‌ها داستان‌های غم‌انگیز را دوست ندارند، اما من عاشق آن لحظه‌ای بودم که گردآفرید روبه‌روی سهراب می‌ایستد و با خرد و دلیری‌اش می‌جنگد. هنوز حس اولین اجرا را فراموش نکرده‌ام. کنار خواهرم بودم… همان‌جا بود که فهمیدم نقالی چقدر عمیق است و چقدر هنوز برای کشف کردنش راه دارم.»

 به نیکی گرای و میازار کس!

مسیر مهبد، یک مسیر فردی نبوده است. خواهرش، مهدیس کرمی‌پور، که خود از ۱۱ سالگی روایتگری را آغاز کرده و امروز مدرس شاهنامه برای کودکان و نوجوانان است، همراه و هم‌پای او بوده. مهدیس، نگاهی مکمل به این جهان دارد؛ نگاهی که از مرزهای ایران فراتر می‌رود: «حکیم فردوسی یک شاعر فرازمانی و فرامکانی است و توانسته مرزها را کنار بزند.» تجربه اجراهای او در خارج از کشور برای مخاطبان غیرفارسی‌زبان، این گزاره را برایش به یقین تبدیل کرده است: «بسیاری از داستان‌های او، هم برای مخاطب فارسی‌زبان و هم برای مخاطب غیرفارسی‌زبان جذاب است و همین باعث می‌شود که مخاطب با اشتیاق آن داستان را دنبال کند.»


مهدیس معتقد است که کهن‌الگوی «ابرقهرمان» یک مفهوم جهانی است و شاهنامه یکی از قدرتمندترین این ابرقهرمان‌ها را به جهان معرفی کرده است: «چه در ایران و چه در خارج از ایران، مردم ابرقهرمان‌ها را بیشتر دوست داشته‌اند و از نظر من رستم شخصیت بی‌رقیب شاهنامه است؛ پهلوانی که ویژگی‌های بسیار خوبی دارد و مردم او را از بسیاری از شخصیت‌های دیگر داستان‌ها قدرتمندتر می‌شناسند.»  این نگاه، رستم را از یک پهلوان ملی به یک شمایل جهانی ارتقا می‌دهد که می‌تواند در کنار هرکول و آشیل و دیگر قهرمانان بزرگ اساطیری جهان بایستد.

مهدیس هم مانند کوروش جوادی، به لزوم نوآوری در ارائه تاکید دارد و این را کلید ارتباط با نسل جدید می‌داند: «چند سالی است که تمایل جوانان نسبت به شاهنامه بیشتر از قبل شده است. برای نزدیک‌تر شدن نسل جدید به شاهنامه باید داستان‌ها و شخصیت‌های آن را به سبک جدید به آنها عرضه کرد؛ با تکنولوژی روز، هوش مصنوعی و روش‌ها و ابزارهای دیگری که وجود دارد.»

و در آخر سخن، وقتی از او می‌خواهیم چکیده پیام فردوسی و شاهنامه را برای انسان امروز در یک جمله بیان کند، به ریشه و بن‌مایه تفکر حکیم طوس بازمی‌گردد و می‌گوید: «به نیکی گرای و میازار کس!»

کاوه برای من نماد شجاعت در برابر ظلم است

او زودتر از خواهرش، مهدیس، این راه را شروع کرده اما بعدها خواهر نیز به او پیوسته و این همراهی، مسیر را برایشان لذت‌بخش‌تر کرده است. اما نقطه شگفت‌انگیز گفت‌وگو جایی است که از قهرمان محبوبش می‌پرسیم. در روزگاری که نوجوانان یا شیفته رستم و سهراب هستند یا ابرقهرمانان هالیوودی، انتخاب مهبد کاوه آهنگر است: «فکر می‌کنم کمتر نوجوانی سراغ کاوه آهنگر برود و بیشتر جذب رستم و سهراب شود. اما کاوه برای من نماد شجاعت در برابر ظلم است.» منطق او برای این انتخاب، نشان از بلوغ فکری‌اش دارد: «او یک انسان معمولی بود؛ نه پادشاه بود و نه پهلوانی افسانه‌ای.

یک پدر بود، یک آهنگر، مردی از میان مردم. اما وقتی ظلم ضحاک به اوج رسید و می‌خواستند فرزندش را قربانی مارهای دوش او کنند کاوه ایستاد. او با همان پیشبند چرمی آهنگری‌اش، پرچم قیام را برافراشت و مردم را بیدار کرد.» مهبد مکثی می‌کند و با هیجانی که در صدایش موج می‌زند، ادامه می‌دهد: «این به من یاد می‌دهد که برای مبارزه با ظلم حتما نباید تاج‌وتخت و قدرت داشت. کافی است شجاعت داشته باشی و قلبی که درد مردم را بفهمد. عظمت کاوه آهنگر در سادگی و شرافت اوست و این برای من از هر تاج‌وتختی باشکوه‌تر است.»

وقتی از سختی‌های مسیر نقالی می‌پرسم، پاسخش همان چیزی است که از یک عاشق انتظار می‌رود: «وقتی عاشق کاری باشی دیگر به آن سخت نمی‌گویی.» او اعتراف می‌کند که ساعت‌ها تمرین و تکرار پشت هر اجرا پنهان است، اما بلافاصله اضافه می‌کند: «برای من، این لحظات شیرین‌ترین ساعت‌های زندگی‌ام هستند.»

مهم‌ترین سوال را برای آخر نگه داشته‌ام؛ چگونه می‌خواهی فردوسی را به هم‌نسلان خودت به نسل زد و آلفا معرفی کنی؟ پاسخ او نسخه‌ای روشن برای ارتباط با نسل نو است: «بهشان می‌گویم تصور کن یک نفر سی سال از بهترین سال‌های عمرش را بگذارد تا داستانی بنویسد که هم پر از هیجان و قهرمان‌های شگفت‌انگیز باشد و هم پر از پندهای ناب برای درست زندگی کردن؛ آن هم نه برای پول و مقام که برای حفظ زبان و هویت مردمش. من از بچه‌ها و نوجوان‌ها دعوت می‌کنم به جای قضاوت از روی حجم کتاب، اول یک داستان از آن بشنوند. قول می‌دهم اگر یک بار طعم این هیجان را بچشند دیگر رهایش نمی‌کنند.»

دیدگاهتان را بنویسید