ابزار لایک و فالوور در فضای مجازی

حمید رضا خالدی: پس از سالها «لوکسگرایی» در فضای مجازی به نظر می رسد به «مظلومنمایی» رسیده ایم! انگار در فضای مجازی، نمایش زندگی تنها دو راه دارد: یا باید چنان شاد و ثروتمند به نظر برسیم که همه به ما حسادت کنند، یا چنان درد و رنج بکشیم که همه برایمان دلسوزی کنند. بعد از سالها تماشای زندگیهای بیعیب و نقص و کالاهای گرانقیمتی که اینفلورنسرها نشان امان می دادند و بیشتر شبیه به یک رویای دستنیافتنی بود، حالا با موج جدیدی روبرو هستیم که در آن «اشکها» جای «لبخندهای مصنوعی» را گرفتهاند. روزگاری غمها، رازهای مگویی بودند که در گوشه اتاق یا در دفتر خاطرات دفن میشدند. اما امروز، در دنیای رنگارنگ اینستاگرام و تیکتاک، رنجها هم «پروفایلی» شدهاند. حالا دیگر کسی فقط غمگین نیست؛ حالا او «غمگین است و این غم را با یک موزیک غمگین و یک فیلتر سیاه و سفید از طریق فضای مجازی به دنیا نمایش میدهد» تا ببیند چند نفر برایش دلسوزی میکنند!؟.اما تلخی ماجرا اینجاست که بسیاری از این دردها و رنجها، اصلاً واقعی نیستند؛ بلکه ابزاری برنامهریزی شدهاند تا با تحریک حس ترحم مردم، راهی برای کسب درآمد و جذب فالوور باز کنند.
ویترین دردهای بستهبندی شده
اگر چند ساعت در فضای مجازی بچرخید، متوجه میشوید که ما با یک «مد جدید» روبرو هستیم: «مد رنج». بیایید صادق باشیم؛ جلوه گری و نمایش گری در فضای مجازی، دیگر فقط مختص کسانی نیست که ثروت یا زیباییشان را به رخ میکشند بلکه موج جدیدی راه افتاده که در آن هرچه دردتان عمیقتر باشد، بازارتان گرمتر است.
برای اینکه موضوع ملموستر شود، کافی است چند صحنه را با هم مرور کنیم. مثلاً استوریهای «بیمارستانی»؛ عکس دستهایی که به سرم متصل است، اما دوربین را طوری تنظیم کردهاند که فقط لوله سرم و یک تکه از ملافه سفید بیمارستان دیده شود تا حس «شکنندگی» و «تنهایی» منتقل شود. کپشن هم معمولاً یک جمله کلیشهای است: «خداوند تنها پناه من است، کسی نمیداند در چه حالی هستم…!». اما نکته تکاندهنده اینجاست که همین شخص، چند ساعت بعد، استوری میگذارد که در حال خوردن یک دسر گرانقیمت در یک کافه است و لبخند میزند! این تضاد، دقیقاً همان جایی است که رنج، از یک «درد واقعی» به یک «ابزار جذب مخاطب» تبدیل میشود. رنج در اینجا، یک کالای مصرفی است که فقط برای جذب توجه به کار میرود و بعد از اینکه لایکها جمع شد، سریعا فراموش میشود.
کارگردانی اشکها
در دنیای مجازی، اتفاق دیگری هم افتاده که به آن میگویند «رومانتیک کردن رنج». حالا ویدیوهایی میبینیم که فرد در حالی که صورتش خیس از اشک است، جلوی دوربین حرف میزند و از شکستهای عشقی یا خیانتهای زندگیاش میگوید. اما اگر دقت کنید، این ویدیوها اصلاً اتفاقی نیستند!. زاویه دوربین، نورپردازی ملایم و حتی موزیک پسزمینه چنان دقیق انتخاب شده که انگار با یک کارگردان سینمایی طرف هستیم، نه کسی که واقعاً قلبش شکسته و قلبی مالامال از قصه داشته باشد. دلیل آنهم واضح است؛ در این ویدیوها هدف این نیست که از غم فرد کم شود، بلکه هدف این است که مخاطب با دیدن آن اشکهای «بستهبندی شده»، دکمه لایک را بزند و بنویسد: «عزیزم من با تو هستم».
شاید به همین دلیل باشد که برخی کارشناسان فضای مجازی معتقدند که ما با یک مدل جدید از «گدایی دیجیتال» روبرو هستیم. در قدیم، کسی در گوشه خیابان مینشست و از رنجش میگفت تا چند تومانی بگیرد؛ اما امروز همین رفتار به فضای مجازی منتقل شده است. فقط این بار، پول جایگزین با «لایک»، «کامنت» و «فالو» شده است. در واقع، «ترحم» تبدیل به یک «ارز» شده است که آدمها با فروختن غمهایشان، آن را به دست میآورند.
وقتی رنج تبدیل به «برند» میشود
این موج، حتی روی نوجوانان هم اثر گذاشته است. حالا برای برخی از آنها نیز «افسردگی» یا «اضطراب» تبدیل به یک نوع «هویت» شده است. آنها میبینند که در فضای مجازی، کسانی که غمگینتر به نظر برسند یا از شکستهایشان بگویند، «خاصتر» دیده میشوند. این یعنی تبدیل شدن «اندوه» به یک «برند». در چنین فضایی وقتی رنج تبدیل به کالا شود، دیگر هدف انسان درمان آن رنج نیست، بلکه «مدیریت آن رنج» برای جذب مخاطب بیشتر است. مثلا وقتی نوجوانی که میداند با به اشتراک گذاشتن غمهایش و نوشتن کپشنهای سیاه، فالوور میگیرد؛ شاید ناخودآگاه ترجیح بدهد که هرگز خوب نشود! چون بهبودی، یعنی پایان نمایش و پایانِ توجهها. اینجاست که میبینیم فضای مجازی، انگیزهی آدمها را برای «خوب شدن» میگیرد و آنها را در باتلاقِ «غمهای نمایشی» غرق میکند.
نابینایی نسبت به رنجهای واقعی
از جنبه اجتماعی نیز این موج بسیار خطرناک است چون باعث میشود «رنج واقعی» بیارزش شود. وقتی هر روز با صدها «نمایش رنج» روبرو میشویم، دیگر نمیتوانیم تشخیص دهیم چه کسی واقعاً کمک میخواهد و چه کسی فقط دنبال لایک است. کسی را تصور کنید که واقعاً بیمار است، یا واقعاً در حاشیه شهر زندگی میکند و نانی برای شب ندارد. این آدمها توان این را ندارند که با نورپردازی درست یا موزیک غمگین، رنجشان را «بستهبندی» کنند و بفروشند. نتیجه این میشود که جامعه مجازی، نسبت به درد واقعی «نابینا» میشود. ما یاد گرفتهایم که غم را «بستهبندی» کنیم و به شکلی که مخاطب دوست داشته باشد ارائه دهیم. مثلاً یک عکس از دستهای لرزان با یک شعر غمگین، خیلی سریعتر از یک درخواست کمک واقعی، توجه جامعه مجازی را جلب میکند.
چرا «مظلومنمایی» در فضای مجازی ترند شده است؟
دکتر ناصر قاسمزاده، روانشناس، معتقد است برای ریشهیابی رواج پدیده بیان درد و رنج و مظلومنمایی در فضای مجازی که این روزها به شدت باب شده است، ابتدا باید به عوامل محیطی و جهانی زندگی امروزی نگاهی داشت. وی در گفتگو با «هفت صبح» در این باره میگوید: «به نظرم برای بررسی این پدیده یعنی وضعیتی که بسیاری از افراد در فضای مجازی به گریه و زاری و مظلومنمایی روی میآورند تا خود را مطرح کرده و مخاطب جذب کنند، باید توجه کرد که این موضوع ریشه در واقعیتهای جامعه کنونی ما دارد. پیشرفتهای جهانی و صنعتی شدن همزمان با رشد بیسابقه عصر ارتباطات، باعث ایجاد نوعی تنهایی شدید در بسیاری از جوامع و میان مردم شده است.
وی معتقد است به طور طبیعی هر انسانی نیازمند نوازشهای عاطفی است و این نیاز، در اثر سرعت رشد صنعتی و ارتباطی دنیا، به شکلی متفاوت بروز کرده است. در واقع همین سرعت رشد و دغدغههای عصر ارتباطات باعث شده تا مردم نتوانند کیفیت مطلوب زندگی و لذتهای واقعی را تجربه کنند؛ بنابراین بخشی از این نیاز را در فضای مجازی و عرصه دیجیتال جستوجو میکنند تا در آن فضا، مثبت بودن خود را اثبات کرده، تایید بگیرند و آن حس خوبی را که از آن محروم بودهاند، به دست آورند. حالا خواه این تایید در فضای شغلی باشد یا در سطح اجتماعی».
وی در ادامه میافزاید: به زبان ساده، وقتی جوامعی با مشکلات پیچیدهای مواجه میشوند ــ مانند ایران که مردم با جنگ، تورم و چالشهای اقتصادی دستبهگریبان هستند ــ ارتباط میان اعضای خانواده، بستگان و سایر گروههای اجتماعی بطور طبیعی کمرنگ میشود و کیفیت ارتباطات انسانی کاهش مییابد. چون اصولا وقتی دید و بازدیدها کمتر شده و دیالوگها و پیوندهای خانوادگی کمرنگ شود، خلا هایی به وجود میآید. این در حالی است که نیاز به “حس بودن” و “تایید شدن” همچنان در نهاد انسانها باقی است و آنها تشنه تایید و نوازش هستند. در این مسیر، فضای مجازی سهلترین راه برای رسیدن به این تحسین و پر کردن خلاهای عاطفی و جلب توجه است.
وی با ذکر اینکه این مساله به خصوص در میان نوجوانان و جوانان بیشتر دیده میشود، به این نکته اشاره می کند که آنها به بهانههای مختلف سعی میکنند دیده شوند و تایید بگیرند، حتی اگر این مسیر از طریق برانگیختن دروغین احساس ترحم و مظلومنمایی باشد. همانطور که وقتی نوجوانی را در خیابان با آرایشها یا زیورآلاتی عجیب و غریب میبینیم، بخشی از آن به دلیل علاقه شخصی و بخشی دیگر به این دلیل است که میخواهد خود را ثابت کند، تایید شود و دیده شود؛ در فضای مجازی نیز همین اتفاق میافتاد و فرد سعی میکند از طرق مختلف محبوبیت به دست آورد و دیده شود.
دردنمایی در فضای مجازی
این روانشاس همچنین به گروه دیگری اشاره می کند که در فضای مجازی به «دردنمایی» می پردازند؛ «بخشی از رفتار بزرگسالانی که به این کار روی میآورند، ریشه در عقدههای روانی دوران کودکی و جوانی و حس تنهایی آنها دارند؛ کسانی که در بزرگسالی دچار این حس شدهاند حالا به دنبال آن هستند که این وابستگی و خلا های روانی خود را در جامعه و نماد آن یعنی فضای مجازی جبران کنند. این افراد الگوهای خاص خودشان را دارند و اگر میخواهند به مقصودشان برسند، باید در چهارچوبهای شغلی، اخلاقی و طبق اصول صحیح عمل کنند».
سومین گروه از این دسته افراد به گفته قاسم زاده خطرناکترار بقیه هستند. گروهی که به دنبال سو استفاده و کلاهبرداری از مخاطبان فضای مجازی هستند: «بخش دیگر ماجرا به گروهی بازمیگردد که با برنامههای از پیش تعیینشده و روشهای کاملاً برنامهریزی شده، به دنبال سوءاستفاده و کلاهبرداری از مردم هستند. این افراد با همین شیوه مظلومنمایی، گریه و زاری، جلوه دادن خود به عنوان فرد آسیبدیده یا بیان مشکلات روحی ــ که حتی ممکن است کاملاً ساختگی باشد ــ ارتباطاتی غیرمتعارفی برقرار میکنند که در نهایت هم به جامعه آسیب میزند و هم به خود فرد و روح و روان جامعه آسیب وارد میکند».
وی درنهایت هشدار میدهد که اگر این مظلومنماییها و بیان رنجها، به خصوص در کودکان ادامه پیدا کند و نظارت درستی بر آن صورت نگیرد، میتواند باعث سقوط و آسیبهای بسیاری در خانواده و سپس در جامعه شود. بنابراین والدین باید حواسشان باشد که اینگونه رفتارها یمی تواند موجب بروز انحرافات اخلاقی و بلوغ زودرس شود. از سویی ادامه موج سواری بر این جریان و اینکه مردم برای تایید شدن یا کسب درآمد به گریهزاری روی آورند، طبیعتاً بعد از مدتی باعث می شود تا اعتماد عمومی و حس همدلی میان مردم کمرنگ شده و از بین برود؛ تا جایی که وقتی کسی مشکلی را مطرح میکند، مردم با نگاهی منفی بگویند: “این هم آمده تا کلاهبرداری کند”. درست مانند بحث کودکان کار؛ چند سال پیش خیرین و کارآفرینان برای ساماندهی آنها تلاش کردند، اما بعد از مدتی این موضوع تبدیل به بهانهای برای مظلومنمایی شد و حتی عدهای آنها را سازماندهی کردند تا از حس ترحم مردم سوءاستفاده کنند و در نتیجه، حالا دیگر کسی به آنها توجهی نمیکند.
بنابراین به گفته این روانشناس، یکی از مهترین اقداماتی که میتوانیم برای ساماندهی این قضیه انجام دهیم، تقویت نهادهای مدنی است تا از طریق آموزش های درست و حقوق شهروندی و با کمک مردم، آسیبهای اجتماعی را مدیریت کنیم. ما باید مردم را در برابر این حوادث “واکسینه” کنیم تا سطح سواد اجتماعی و سلامت مردم بالا رود و بتوانند با آگاهی درست عمل کرده و جلوی این سوء رفتارها گرفته شود.
بازگشت به دنیای واقعی
در نهایت، باید پرسید که آیا فضای مجازی واقعاً جایی برای همدلی است یا یک «سیرک دیجیتال»؟ تفاوت همدلی با ترحم در این است که همدلی منجر به تغییر و کمک میشود، اما ترحم فقط یک احساس گذراست که با یک لایک تمام میشود. ما در دنیایی زندگی میکنیم که در آن «نمایش شکست» جایگزین «تلاش برای پیروزی» شده است. شاید زمان آن رسیده که یاد بگیریم بعضی چیزها، مثل غمهای عمیق و زخمهای روحی، متعلق به فضای خصوصی ما هستند. چون رنجی که در سکوت و با کمک متخصصان درمان شود، واقعی است؛ اما رنجی که برای لایک شدن به نمایش گذاشته شود، فقط یک «نقشه» برای جذب توجه است. بیایید به جای اینکه رنجهایمان را ویترین کنیم، یاد بگیریم چگونه دوباره در دنیای واقعی، روی زمین و با آدمهای واقعی، زخمهایمان را ببندیم و به جای لایک گرفتن، به دنبال «درک شدن» باشیم.
