دانشآموزان در تعطیلیهای پیدرپی، مهارتهای اجتماعی را از دست میدهند و ارتباط واقعی با همسالان را تجربه نمیکنند.
هلیا برزویی: آموزش و پرورش بهعنوان مهمترین نهاد کشور به مرغ عزا و عروسی تبدیل شده است. اگر تا همین چند سال پیش، بارش برف تنها مهمان ناخواندهای بود که در مدارس را به روی دانشآموزان میبست، حالا سیل حوادث و تلاطمهای سیاسی، اقتصادی و محیط زیستی چنان شتابی گرفته که مدارس را تبدیل به یک متروکه بیروح کرده است.
سرنخ این ویرانی تدریجی از اواخر سال ۱۳۹۸ آغاز شد؛ زمانی که سایه کرونا بر سر آموزش افتاد و پلتفرمهای مجازی به عنوان بازوی کمک آموزشی معرفی شدند. دانشآموزی که در پاییز سال ۱۳۹۸کلاس اول ابتدایی را آغاز کرده، امروز در بهار سال ۱۴۰۵، بر صندلی پایه هفتم نشسته است اما کارنامه حضور او نمایانگر یک خلأ هولناک است؛ او محصول هفت سال آموزش منقطع است.
دو سال کامل از حساسترین دوران رشد خود را در حبس خانگی به دلیل کرونا سپری کرده است و تمام جهان آموزشیاش در تصاویر شطرنجی، صدای خشدار و اینترنت ضعیف خلاصه شده است. سالهای باقیمانده در تعطیلیهای ناشی از آلودگی و برودت هوا، ناترازی انرژی و اعتراضات سال ۱۴۰۱، دی ماه ۱۴۰۴ و در نهایت جنگ اخیر سپری شده است. از این رو بُعد آموزش با کیفیتی که قابل نقد است، کشانکشان خود را به خط پایان رسانده تا نمراتشان ثبت شود، اما آنچه در این میان بیصدا قربانی شد، بُعد پرورش بود.
امروز با نسلی روبهرو هستیم که میتوان آنها را نسل ایزوله نامید. اینها دانشآموزانی هستند که مهارتهای حیاتی زندگی را نه در میان اجتماع و گروههای همسالان بلکه در خلأ آموختهاند. مدرسه را میتوان به کارخانه انسانسازی تشبیه کرد؛ نهادی که به کودکان و نوجوانان، مهارت حل مسئله و همزیستی را آموزش میداد. حیاط مدرسه جایی بود که دانشآموز در آن گفتوگو را میآموخت و در برخورد با همسالان، مرزهای میان من و دیگری را درک میکرد.
گزارش سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۲۲ هشدار میدهد که مهارتهای همدلی و درک متقابل در میان کودکان عصر آموزش مجازی نسبت به نسلهای پیشین، کاهشی چهل درصدی را تجربه کرده است. این بدان معناست که ما در حال ورود به دورانی هستیم که نسل آیندهاش از توانایی گفتوگو و همزیستی عاجز است.
از سوی دیگر، این انقطاعهای مکرر، منجر به شکلگیری نوعی ناامنی مزمن در روان این نسل شده است. مدرسه برای کودک باید مامنی باشد که فارغ از آشوبهای دنیای بیرون، هر صبح در خود را به روی او میگشاید اما زمانی که این نهاد با هر لرزهای در سیاست یا اقتصاد تعطیل میشود، پیامی هولناک به ناخودآگاه دانشآموز ارسال میکند که جهان جای امنی برای برنامهریزی نیست.
کودکان در جوامع درگیر بحرانهای زیرساختی، دچار وضعیتی به نام «اضطراب انتظار» میشوند. آنها مدام منتظر یک فاجعه، یک خبر یا یک ضربالاجل هستند تا روند عادی زندگیشان متوقف شود. این نسل، به جای تمرکز بر یادگیری، انرژی روانی خود را صرف پایش اخبار و سنجش میزان تهدیدها میکند.
بحران دیگری که در زیر پوست این تعطیلیها نهفته است، فروپاشی مفهوم اقتدار مشروع است. برای نسلهای پیشین، معلم شخصیتی کاریزماتیک بود که کلام و رفتار او، الگوهای رفتاری دانشآموز را میساخت. اما برای نسل تازه، معلم تنها یک آیدی در یک اپلیکیشن، یک نام در بالای صفحه و یک صدای قطع و وصل شده است که هر زمان اراده میکردند، میتوانستند صدایش را قطع کنند یا تصویرش را نبینند.
این فاصله گرفتن از جایگاه پیشین معلم، باعث شده است که احترام و ساختار سلسله مراتبی در ذهن دانشآموز فرو بریزد. موضوعی که در بلندمدت جامعه را با نسلی روبهرو خواهد کرد که در پذیرش قوانین، ساختارهای شغلی و هنجارهای جمعی با چالشی عمیق روبهرو میکند. در نهایت، باید گفت که ما نه تنها با یک افت تحصیلی بلکه با یک سقوط پرورشی و اخلاقی روبهرو خواهیم بود.
این نسل ایزوله است چون پیوندهای طبیعی خود را با جامعه، در حیاتیترین سالهای رشد از دست داده است. آنها در بین جمعی حضور دارند، اما هر کدام در جزیره تنهایی خویش، با اضطرابی که از پشت مانیتورها به ارث بردهاند، دست و پا میزنند. آثار این فاجعه در رفتارهای اجتماعی، آمارهای بزهکاری، نرخ طلاق و کیفیت نیروی کار در آینده نمایان خواهد شد.
تصمیمگیران نسلی را به خانه فرستادند تا جانشان را حفظ کنند، اما در این مسیر، روح جمعی و توان زیستن مشترک آنها را به مخاطره انداختهاند. مدرسه، پیش از آنکه مکان یادگیری حساب و کتاب باشد، مکان یادگیری «ما شدن» بود و این همان چیزی است که نسل ایزوله، از آن محروم مانده است.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا