چرا ثروتمندان پولدارتر شدند؟

چرا ثروتمندان پولدارتر شدند؟

داده‌های مرکز آمار ایران تصویر روشنی از یک واقعیت تلخ ارائه می‌دهند: اقتصاد ایران در ۱۴ سال گذشته، ثروتمندان را ثروتمندتر و فقرا را فقیرتر کرده است. میانگین ۱۰ درصدی کاهش هزینه، پشت خود دهک‌هایی را پنهان کرده که بیش از ۳۰ درصد از هزینه‌های خود را از دست داده‌اند و دهک‌هایی که حتی موفق به حفظ رفاه خود شده‌اند.

به گزارش سرمایه فردا، اعداد و ارقام گاهی بی‌رحم‌تر از هر روایتی حقیقت را فریاد می‌زنند. داده‌های مرکز آمار ایران در سال ۱۴۰۳ نشان می‌دهد که هزینه‌های خانوارهای ایرانی در مقایسه با سال ۱۳۹۰، به قیمت‌های ثابت، حدود ۱۰ درصد کاهش یافته است. اما این آمار ساده، روایت تلخ توزیع نابرابر این کاهش را پنهان کرده است. پشت این میانگین ۱۰ درصدی، دهک‌های کم‌درآمدی هستند که هزینه‌هایشان بیش از ۳۰ درصد افت کرده و دهک‌های بالایی که حتی موفق شده‌اند سطح رفاه خود را حفظ کنند. این گزارش نگاهی دارد به ابعاد این شکاف فزاینده، پیامدهای اجتماعی آن و این پرسش که چرا سیاستگذاران اقتصادی نتوانسته‌اند راهکاری برای جلوگیری از این روند بیابند.

 

میانگین فریبنده؛ وقتی آمار واقعیت را پنهان می‌کند

«هزینه خانوارهای ایرانی به طور متوسط ۱۰ درصد کاهش یافته است.» این جمله را بارها از زبان مسئولان اقتصادی شنیده‌ایم. جمله‌ای که در ظاهر شاید چندان هم تلخ نباشد. اما مشکل اینجاست که میانگین، همیشه داستان راست را نمی‌گوید.

تصور کنید ده نفر دور یک میز نشسته‌اند. یکی از آنها میلیاردر است و نُه نفر دیگر، هر کدام تنها یک تومان پول دارند. اگر بخواهیم «میانگین دارایی» این ده نفر را حساب کنیم، به عددی می‌رسیم که هیچ شباهتی به وضعیت واقعی نه نفر ندارد. اقتصاد ایران هم چنین وضعیتی دارد. میانگین ۱۰ درصدی کاهش هزینه، پشت خود دهک‌هایی را پنهان کرده که هزینه‌هایشان بیش از ۳۰ درصد افت کرده و دهک‌هایی که حتی هزینه‌هایشان افزایش یافته است.

این توزیع نامتوازن آسیب‌ها، شاید مهم‌ترین پیام این آمار باشد. وقتی می‌گوییم هزینه دهک اول بیش از ۳۰ درصد کاهش یافته، یعنی خانواده‌هایی که از قبل هم سفره کوچکی داشتند، حالا مجبور شده‌اند از خیلی چیزها بگذرند. یعنی پدری که پیش از این می‌توانست برای فرزندش میوه بخرد، حالا باید همان پول را صرف نان کند. یعنی مادری که قبلاً می‌توانست گوشت بخرد، حالا باید حبوبات را جایگزین کند.

دهک‌ها؛ روایت یک شکاف فزاینده

داده‌های مرکز آمار ایران روایت روشنی از این شکاف ارائه می‌دهد. دهک اول، یعنی فقیرترین دهک جامعه، بیش از ۳۰ درصد هزینه‌های خود را از دست داده است. این یعنی اگر خانواده‌ای در سال ۱۳۹۰ برای تأمین نیازهای اولیه خود یک میلیون تومان هزینه می‌کرد، در سال ۱۴۰۳ تنها ۷۰۰ هزار تومان داشته است. اما قیمت‌ها که نه تنها پایین نیامده، که چندین برابر هم افزایش یافته است. پس این کاهش هزینه، نه به معنای مصرف کمتر که به معنای حذف بسیاری از اقلام ضروری از سبد خانوار است.

دهک‌های میانی، که طبقه متوسط جامعه را تشکیل می‌دهند، کاهش هزینه‌ای نزدیک به میانگین کشور یعنی حدود ۱۰ درصد را تجربه کرده‌اند. این یعنی طبقه متوسط هم کوچک شده و بخشی از اعضای خود را به طبقات پایین‌تر از دست داده است. کسی که روزگاری می‌توانست برای خودروی خود سوخت کافی تهیه کند، حالا مجبور است از سفرهای غیرضروری بکاهد. کسی که قبلاً می‌توانست سالی یک بار به مسافرت برود، حالا باید از آن هم بگذرد.

اما دهک دهم، یعنی ثروتمندترین دهک جامعه، موفق شده است سطح رفاهی خود را حفظ کند. هزینه‌های این دهک نه تنها کاهش نیافته، که در برخی دوره‌ها حتی افزایش هم داشته است. این یعنی شکاف بین فقرا و ثروتمندان نه تنها پر نشده، که هر روز عمیق‌تر و عمیق‌تر می‌شود.

هزینه کاهش یافته یعنی چه؟ معنای پنهان آمار

وقتی می‌گوییم هزینه خانوار کاهش یافته، باید بپرسیم کاهش هزینه یعنی چه؟ آیا یعنی مردم پول کمتری خرج می‌کنند؟ بله، اما چرا؟ آیا به این دلیل که نیازشان کمتر شده؟ قطعاً نه. مردم هزینه کمتری می‌کنند چون پول کمتری دارند. چون قدرت خریدشان کاهش یافته. چون باید از بسیاری از چیزهایی که قبلاً جزو ضروریات زندگی بود، بگذرند.

این کاهش هزینه در میان فقرا، همراه با افزایش همزمان نابرابری، فقر نسبی و محرومیت اجتماعی، پیامدهای اجتماعی گسترده‌ای به دنبال داشته است. وقتی خانواده‌ای نتواند هزینه تحصیل فرزندش را بپردازد، یعنی نسل آینده از فرصت برابر محروم می‌شود. وقتی خانواده‌ای نتواند هزینه درمان را تأمین کند، یعنی سلامت جامعه به خطر می‌افتد. وقتی خانواده‌ای از خوردن غذای کافی محروم شود، یعنی سرمایه انسانی کشور تحلیل می‌رود.

این پیامدها را نمی‌توان در آمارهای اقتصادی دید، اما در زندگی روزمره مردم، در نارضایتی‌ها، در مهاجرت‌ها، در کاهش امید به زندگی، خود را نشان می‌دهند. فقر فقط یک عدد نیست، فقر یعنی محرومیت از فرصت‌های برابر، یعنی از دست دادن کرامت انسانی، یعنی ناامیدی از آینده.

 چهارده سال، سیاست‌هایی که به نتیجه نرسیدند

تجربه ۱۴ سال اخیر اقتصاد ایران، به‌ویژه در پی تحریم‌ها و سیاست‌های داخلی، نشان می‌دهد که فقرا همیشه بیشترین زیان را دیده‌اند. هر بار که قیمت ارز جهش کرده، هر بار که یارانه‌ها حذف شده، هر بار که تورم افزایش یافته، اولین و سنگین‌ترین ضربه به دهک‌های پایین جامعه وارد شده است.

سیاستگذاران اقتصادی در این سال‌ها راهکارهای مختلفی را امتحان کرده‌اند. از هدفمندسازی یارانه‌ها گرفته تا طرح‌های حمایت معیشتی، از کالابرگ الکترونیکی تا وام‌های کم‌بهره. اما نتیجه، همچنان افزایش شکاف بین دهک‌ها و تداوم فقر نسبی بوده است.

چرا این سیاست‌ها نتیجه‌بخش نبوده‌اند؟ شاید به این دلیل که بیشتر آنها واکنشی و مقطعی بوده‌اند، نه ساختاری و پایدار. شاید به این دلیل که به جای ریشه‌یابی علل فقر، به دنبال تسکین موقتی آن بوده‌اند. شاید به این دلیل که منابع کافی برای حمایت از همه دهک‌ها وجود نداشته و اولویت‌بندی‌ها درست انجام نشده است.

 فقر ساختاری و ضرورت بازاندیشی

داده‌های مرکز آمار ایران تصویر روشنی از یک واقعیت تلخ ارائه می‌دهند: اقتصاد ایران در ۱۴ سال گذشته، ثروتمندان را ثروتمندتر و فقرا را فقیرتر کرده است. میانگین ۱۰ درصدی کاهش هزینه، پشت خود دهک‌هایی را پنهان کرده که بیش از ۳۰ درصد از هزینه‌های خود را از دست داده‌اند و دهک‌هایی که حتی موفق به حفظ رفاه خود شده‌اند.

این شکاف فزاینده، نه یک پدیده طبیعی، که نتیجه سیاست‌های اقتصادی و اولویت‌گذاری‌های غلط است. نتیجه این که در توزیع یارانه‌ها، در تعیین نرخ ارز، در اعطای تسهیلات بانکی، همواره ثروتمندان سهم بیشتری داشته‌اند و فقرا از گردونه خارج شده‌اند.

اگر قرار است این روند تغییر کند، نیاز به بازاندیشی اساسی در سیاست‌های اقتصادی داریم. نه سیاست‌های مقطعی و واکنشی، که برنامه‌ای ساختاری و بلندمدت برای کاهش فقر و توزیع عادلانه ثروت. برنامه‌ای که در آن فقرا اولویت داشته باشند، نه آخرین اولویت. برنامه‌ای که در آن شکاف بین دهک‌ها کاهش یابد، نه افزایش.

در شرایطی که جنگ و تحریم فشار مضاعفی بر اقتصاد کشور وارد کرده، شاید وقت آن رسیده که بپرسیم: سیاست‌های اقتصادی ما تا چه اندازه فقرا را هدف قرار داده‌اند؟ و مهم‌تر از آن، چه باید کرد تا این روند معکوس شود؟

 

دیدگاهتان را بنویسید