رفتن به محتوای اصلی
پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵

نمایش خانگی جای تلویزیون را گرفت؟

۱۴۰۵-۰۵-۱۵ ۱۵:۵۸ modir 0
اشتراک‌گذاری:
از مهاجرت کارگردانان و بازیگران تا تغییر ذائقه مخاطب، همه باعث شده تا نمایش خانگی جای تلویزیون را بگیرد، اما اینکه تا چه زمانی اعتبارزدایی از رسانه ملی ادامه دارد به نحوه پرداختن به مسائل مردم در فیلم‌ها بستگی دارد.

فاطمه برزویی: روزگاری نه چندان دور، تلویزیون پادشاه بلامنازع سرگرمی در ایران بود. در دهه‌های ۸۰ و ۹۰، کافی بود عقربه‌های ساعت به زمان پخش یک سریال پرمخاطب نزدیک شود تا خیابان‌ها خلوت شوند و خانواده‌ها پای قاب جادویی دور هم جمع بشوند. رسانه ملی در آن سال‌ها، با تولید آثار فاخر و سرگرم‌کننده نبض فرهنگ عامه را در دست داشت. اما امروز، اگر از کسی بپرسید که دیشب چه سریالی تماشا کرده است، پاسخ او به احتمال قریب به یقین نام یکی از تولیدات شبکه‌های نمایش خانگی خواهد بود. به نظر می‌رسد در سال‌های اخیر، ورق کاملا برگشته و آن تب‌وتاب همیشگی در قاب نقره‌ای رو سردی رفته است. تلویزیون، در رقابتی که ظاهرا با تولید انبوه سریال‌ها سعی در پیروزی در آن دارد بازی را به رقیب تازه‌نفس خود واگذار کرده است.

کوچ ستاره‌ها و سرمایه‌های بربادرفته

شبکه نمایش خانگی حالا به مقصد اول و آخر بسیاری از مخاطبانی تبدیل شده که به دنبال روایت‌های متفاوت، تولیدات پرهزینه‌تر و حضور چهره‌های محبوب هستند. اما این کوچ مختص مخاطبان نیست؛ تلویزیون در جذب بیننده و در حفظ بازیگران مطرح و کارگردانان شناخته‌شده خود نیز با چالشی جدی روبه‌رو است.

بسیاری از هنرمندانی که زمانی حضورشان در تلویزیون تضمین‌کننده موفقیت یک سریال بود، امروز ترجیح می‌دهند مسیر خود را در پلتفرم‌ها دنبال کنند. دلیل این امر روشن است: محدودیت‌های کمتر برای روایت، آزادی عمل بیشتر در انتخاب بازیگر و امکان تجربه‌های تازه.

نکته تامل‌برانگیز ماجرا اینجاست که معماران موفقیت امروز نمایش خانگی، بیگانگانی از فضا نیامده‌اند؛ آنها همان چهره‌های کارآزموده‌ای هستند که سال‌ها با تولید آثار موفق، نبض مخاطب را در همین رسانه ملی در دست داشتند. نام‌هایی چون حسن فتحی، برادران محمودی، زینب تقوایی، شهرام شاه‌حسینی، سامان مقدم و در حوزه برنامه‌سازی چهره‌هایی مانند احسان علیخانی و رامبد جوان. این افراد سرمایه‌هایی هستند که در «مدرسه تلویزیون» ساخته و پرداخته شدند، اما اکنون پخته‌تر از همیشه، دانش بومی خود را در ابعادی متفاوت و در پلتفرم‌ها به کار بسته‌اند. دور ماندن این نیروهای خبره از رسانه‌ای که خود بستر رشدشان بوده، حقیقتا جای تاسف دارد و نشان می‌دهد تلویزیون بزرگ‌ترین سرمایه خود، یعنی «نیروی انسانی خلاق» را از دست داده است.

پدیده «تلویزیونِ موازی» در ایران

اگر نگاهی به مدل جهانی پلتفرم‌ها بیندازیم، تفاوت عجیبی را در نمونه‌های ایرانی مشاهده می‌کنیم. در خارج از ایران، از فضای پلتفرم‌ها بیشتر برای برنامه‌های غیرتلویزیونی، ارزان‌قیمت و شخصی‌تر مانند پادکست‌های صوتی و ویدئویی استفاده می‌شود؛ برنامه‌هایی که اغلب به تیم‌های بزرگ و دکورهای عظیم نیاز ندارند. اما در ایران ماجرا کاملا متفاوت است.

تولیدات پلتفرم‌های ایرانی، دقیقا با همان مختصات تلویزیون رسمی و با تیم‌های کاملا حرفه‌ای انجام می‌شود. استودیوهای عظیم، دکورهای بزرگ و ساخت‌وسازهای تولیدی که در یک کلام، «تولیداتی تلویزیونی هستند که در تلویزیون رسمی امکان و اجازه پخش ندارند.» برنامه‌های گفت‌وگومحور و انبوه سریال‌های نمایش خانگی در حال پر کردن خلایی هستند که تلویزیون ایجاد کرده است. امروزه حتی بریده‌های وایرال شده در شبکه‌های اجتماعی نیز متعلق به همین برنامه‌های پلتفرمی است؛ قطعاتی که در قالب یک شوخی یا حرف خارج از عرف رایج تلویزیونی مطرح می‌شوند و دست‌به‌دست می‌شود، در حالی که کمتر کسی اصلا می‌داند در شبکه‌های مختلف تلویزیون چه برنامه‌ای در حال پخش است.

ژانرگریزی و پناه بردن به دژ سریال‌های امنیتی

یکی از مهم‌ترین دلایل این ریزش مخاطب را باید در تغییر سیاست‌های قصه‌گویی تلویزیون جست‌وجو کرد. پس از دوران جنگ، ما در تلویزیون شاهد نوعی «ژانرگریزی» بودیم. در حالی که جامعه به تنوع ژانرها، از ملودرام‌های خانوادگی گرفته تا کمدی‌های اجتماعی نیاز داشت، بسیاری از کارگردانان، تهیه‌کنندگان و مدیران به سمت تولید سریال‌هایی با محوریت مسائل امنیتی و اطلاعاتی سوق پیدا کردند.

این مسیر که در سال‌های اخیر با شدت بیشتری دنبال شده، به تولید آثاری چون «گاندو»، «خانه امن» و «هفت سر اژدها» انجامیده است. آثاری که با محوریت پرونده‌های امنیتی، نفوذ و تقابل‌های اطلاعاتی ساخته شدند تا شاید جای خالی سریال‌های پرمخاطب خیابان‌خلوت‌کن را پر کنند، اما در عمل، نتوانستند ارتباط گسترده و عمیقی با مخاطب عام برقرار کنند. دلیل این ناکامی واضح است: تکرار مداوم یک مضمون خاص و از همه مهم‌تر، فاصله گرفتن شدید از دغدغه‌های روزمره و زیست واقعی مردم. مخاطبی که با مشکلات اقتصادی، اجتماعی و روزمره دست‌وپنجه نرم می‌کند، آینه زندگی خود را در این سریال‌های خاص اکثر اوقات نمی‌بیند.

آینه‌ای که نمایش خانگی در برابر جامعه گرفت

در نقطه مقابل این ژانرگریزی تلویزیون، پلتفرم‌های نمایش خانگی ایستاده‌اند. سازندگان این آثار با هوشمندی، رفتارشناسی مردم را آموخته‌اند و در مواردی که به سمت روایتگری باورپذیر رفته‌اند، موفقیت‌های چشمگیری به دست آورده‌اند. آنها آینه‌ای شفاف در برابر جامعه گرفته‌اند، به‌طوری که مخاطب با تماشای هر قسمت، بخشی از درگیری‌ها، دغدغه‌ها و زیست واقعی خود را ممکن است در آن لمس می‌کند.  تلویزیون به دلیل محدودیت‌های ساختاری، بوروکراسی سنگین و تمرکز مدیریتی، انعطاف‌پذیری خود را از دست داده و از سرعت تحولات اجتماعی عقب مانده است. قصه‌های تلویزیونی گاها تکراری، پیش‌بینی‌پذیر و فاقد جسارت شده‌اند.

زنگ خطری که به صدا درآمده

واقعیت غیرقابل انکار این است که تلویزیون همچنان از نظر زیرساخت، بودجه، گستره پوشش و قدرت تولید انبوه، بازیگر اصلی و بی‌رقیب میدان است؛ اما نبرد اصلی، یعنی «نبرد برای اعتماد و توجه مخاطب» را باخته است. نسل جوان امروز ترجیح می‌دهد به‌جای نشستن پای سریال‌های طولانی تلویزیون، با گوشی موبایل و لپ‌تاپ خود، داستان‌های پرهیجان نمایش خانگی را دنبال کند.

اگر رسانه ملی می‌خواهد به آن روزهای پررونق بازگردد و جایگاه گذشته‌اش را بازیابد، نیازمند یک نگاه راهبردی، جسارت در انتخاب سوژه‌ها، فاصله گرفتن از ژانرگریزی و بازنگری عمیق در نحوه بازنمایی زیست واقعی مردم است. بازگشت سرمایه‌های انسانی از دست‌رفته به این قاب نقره‌ای، تنها راه نجات است؛ در غیر این صورت، این رقابت نیمه‌تمام، خیلی زود به یک شکست تبدیل خواهد شد.

دیدگاه خود را بنویسید