#داغ های خبری
شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵

نقد فیلم مرجان ؛ زخم‌ها کهنه جامعه کجاست؟

نقد فیلم مرجان ؛ زخم‌ها کهنه جامعه کجاست؟

بزرگ‌ترین چالش فیلم، ناهمواری بازی‌هاست؛ موضوعی که نمی‌توان از کنارش گذشت. در فیلمی که تمام بار احساسی‌اش روی دوش بازیگران است.

ایمان برین: بعضی فیلم‌ها هستند که وقتی تمام می‌شوند، سالن تاریک در ذهنت باقی می‌ماند. «مرجان»، اثر میلاد بنی‌طبا، می‌خواهد از همین جنس باشد؛ فیلمی که حالا با اکران آنلاینش فرصت دیده‌شدن گسترده‌تری یافته و شاید این بار بتواند به خانه‌هایی برسد که پرده سینما به آنها راهی نداشت. اما آیا واقعاً می‌ماند؟ پاسخ صادقانه، مثل خود فیلم، دو وجه دارد.

داستان از یک شب عروسی آغاز می‌شود، از ناپدیدشدن مرجان؛ دختری که در آستانه ازدواجی اجباری، انتخاب ناممکنِ گریختن را برمی‌گزیند. بنی‌طبا که ایده اولیه‌اش از پرونده دردناک رومینا اشرفی جوانه زد، با بیش از یک‌ونیم سال تحقیق میدانی و زیستن در محله‌های جنوب تهران، روایتی ساخته که بوی واقعیت می‌دهد. موضوع حساس است، دغدغه صادقانه است، اما صداقت دغدغه به‌تنهایی فیلم خوب نمی‌سازد.

‌ادعایی درست، اجرایی لرزان

آنچه «مرجان» را از درام‌های اجتماعی معمول متمایز می‌کند، نگاه چندلایه‌اش به مفهوم خشونت است. کارگردان از تله اخلاق‌زدگی گریخته؛ آدم‌های فیلمش قهرمان و ضدقهرمان مشخص ندارند و هر کدام در دام سنت‌هایی گرفتارند که از نسلی به نسل دیگر منتقل شده. این نگاه ساختاری به آسیب اجتماعی، از ارزش‌های اصلی فیلمنامه است. اما همین فیلمنامه در اجرا دچار لغزش‌های جدی می‌شود. روابط خانوادگی، به‌ویژه پیوند میان خواهر و برادر و پدر و فرزند، آنقدر که باید پخته و باورپذیر از آب در نیامده.

آدم‌ها گاهی در کنار هم هستند، اما در کنار هم زندگی نمی‌کنند. این فاصله‌ای است که تماشاگر حسش می‌کند، حتی اگر نتواند دقیقاً اسمش را بگذارد. انگار که هر شخصیت در حباب خودش گیر افتاده و صحنه‌های مشترک، به جای تعامل واقعی، به ردوبدل دیالوگ ختم می‌شوند. مشکل دیگر، سایه سنگین آثار موفق پیشین است. رگه‌های آشنایی با «ابد و یک روز» سعید روستایی در فضاسازی و «مغزهای کوچک زنگ‌زده» در پرداخت بحران‌های خانوادگی، گاهی به‌قدری پررنگ می‌شوند که «مرجان» در مقایسه، رنگ می‌بازد. نه به خاطر موضوع، که به خاطر فاصله‌ای که در عمق اجرا وجود دارد.

بازیگرانی در میان باد

بزرگ‌ترین چالش فیلم، ناهمواری بازی‌هاست؛ موضوعی که نمی‌توان از کنارش گذشت. در فیلمی که تمام بار احساسی‌اش روی دوش بازیگران است، این ناهمواری گاهی تجربه تماشا را دشوار می‌کند. برخی صحنه‌ها، به‌ویژه در میانه فیلم، از آن جنس مصنوعی‌بودنی رنج می‌برند که مخاطب را از جهان داستان بیرون می‌اندازد.


در میان این ناهمواری اما چند حضور واقعی وجود دارد. مرتضی امینی‌تبار در سکانس‌های پایانی ثابت می‌کند ظرفیتی فراتر از آنچه تا به حال دیده‌ایم دارد. نسیم ادبی هم با حضوری کوتاه اما کنترل‌شده، در هر صحنه بدون هیچ داد و فریادی حرف می‌زند. فرید سجادی حسینی نیز با درک درست شخصیتی پر از تناقض عاطفی، از پس نقش پدر برمی‌آید؛ نقشی که به‌آسانی می‌توانست در کلیشه فرو برود. اما این جزیره‌های درخشان، کمبود انسجام کلی بازی‌ها را پنهان نمی‌کنند. احساس می‌شود کارگردان در برخی صحنه‌ها کنترل کافی روی اجرا نداشته و بازیگران به حال خود رها شده‌اند.

زخم واقعی، روایت ناتمام

«مرجان» بی‌نقص نیست و شاید در مقیاس فنی، فیلم پرداخت‌شده‌ای هم نباشد. تدوین در جاهایی التهاب درونی قصه را نمی‌گیرد و انسجام میان فرم و مضمون آنطور که باید برقرار نمی‌شود. اینها نقدهایی جدی هستند که نادیده‌گرفتنشان انصاف نیست.با این حال، چیزی در «مرجان» هست که فیلم‌های پرداخت‌شده‌تر گاهی فاقدش هستند: صداقت. بنی‌طبا خودش گفته اگر پنج نفر پس از تماشا از خشونت علیه زنان دست بکشند، رسالتش انجام شده.

این جمله هم فروتنانه است هم صادقانه. «مرجان» ادعای تغییر جهان ندارد، می‌خواهد شکافی ایجاد کند در سکوتی که سال‌هاست روی این زخم‌ها سنگینی می‌کند.
حالا که فیلم آنلاین شده، شاید وقت خوبی باشد برای آن دسته از بینندگانی که هنوز «مرجان» را ندیده‌اند؛ به‌ویژه مردانی که فکر می‌کنند این داستان به آنها ربطی ندارد. چون اتفاقاً، بیشتر از همه، به آنها ربط دارد. فیلم ممکن است در اجرا نامتعادل باشد، اما زخمی که از آن حرف می‌زند، واقعی است.

دیدگاهتان را بنویسید