رفتن به محتوای اصلی
سه‌شنبه ۶ مرداد ۱۴۰۵

مافیای طنز

۱۴۰۵-۰۵-۰۶ ۱۶:۱۷ modir 0
اشتراک‌گذاری:
باورش سخت است اما ظنز هم مافیا دارد و افرادی در دو نهاد برای خود مافیایی تشکیل دادند و سیاستشان این است که «یا با ما هستی یا علیه ما»

فرورتیش رضوانیه- طنز نویس: محال است وقتی سخن از «طنز در مطبوعات» به میان می‌آید، ذهن مخاطب به سمت گل‌آقا نرود. بسیاری بر این باورند که کیومرث صابری فومنی بزرگ‌ترین طنزپرداز پس از انقلاب بود، اما این تصور کاملاً نادرست است. او به واسطه ارتباطاتی که داشت، بیشتر «وزیر طنز» بود تا خود طنزپرداز برتر.

صابری خودش به‌تنهایی همه مطالب نشریات گل‌آقا را نمی‌نوشت و کارتون و کاریکاتور نمی‌کشید. طنزپرداز بود، اما مهم‌تر از آن، شرایطی فراهم آورد تا گروهی از طنزپردازان بتوانند در کشوری قلم بزنند که همه مسئولانش خود را «مدیر انقلابی» می‌خوانند و بیشترشان تاب تحمل نیش طنز را ندارند.

کیومرث صابری ساختمان گل‌آقا را خانه طنز ملت ایران می‌دانست، اما هرگز روشن نکرد که اگر از دولت یا نهادهای دیگر کمکی دریافت می‌کرد، آن کمک چه بود؛ و اگر فعالیت مؤسسه واقعاً مستقل جلو می‌رفت، هزینه‌ها از کدام منابع تأمین می‌شد.

دلیل تعطیلی هفته‌نامه از نظر برخی این بود که مدیرمسئول آن دیگر میان رجال سیاسی محبوبیت پیشین را نداشت و گفته می‌شد استقبال مخاطبان نیز رو به کاهش می‌رفت. صابری برای تداوم بقای خانه طنز ملت ایران سیاست‌گذاری نکرد و بهایی برای آینده‌نگری قائل نشد؛ پس وقتی از دنیا رفت، گل‌آقا را هم با خودش برد.

دستاوردهای طنزپردازان نشریات گل‌آقا چنان سریع از بین رفت که گویی هرگز وجود نداشت. امروز بیشتر مردم گل‌آقا را فراموش کرده‌اند و نسل‌های جدیدتر حتی یک‌بار هم نامش را نشنیده‌اند.

از سوی دیگر، صداوسیما سریال‌های هزل و هجو را «طنز» نامید، کمدین‌هایی را که مقابل دوربین با لوله مقوایی بر سر یکدیگر می‌کوبیدند طنزپرداز خواند و به جامعه القا کرد که هر چیز خنده‌داری طنز است؛ بی‌آنکه ژانر، کیفیت، هدف، سبک و شیوه اهمیتی داشته باشد.

هم‌زمان، در دهه اخیر بخش بزرگی از آنچه در برخی روزنامه‌ها منتشر شد نیز در حقیقت هزل بود. اما وقتی طنز صاحب ندارد و کسی دلسوزش نیست، مانند قوطی خالی نوشابه‌ای می‌شود که کف پیاده‌رو افتاده و هر رهگذری یک لگد به آن می‌زند.

بلافاصله پس از درگذشت کیومرث صابری، چند طنزپرداز که تا پیش از آن قدرتی نداشتند، در دو نهاد برای خود مافیا تشکیل دادند تا پس از چند دهه حسادت و تنگ‌نظری و بدگویی مستقیم و غیر مستقیم، به عقده‌گشایی علنی بپردازند. آنها سیاست «یا با ما هستی یا علیه ما» را پیش گرفتند و با اعمال نفوذ در جشنواره‌ها و دخالت در روند انتخاب برندگان، میان طنزپردازان یارکشی کردند. آنهایی که داغ ننگ این گروه‌های مافیایی را نپذیرفتند، از فهرست برندگان جشنواره‌ها کنار گذاشته شدند، به پروژه‌ها و رویدادها دعوت نشدند و کتاب‌هایشان جایی در ویترین فروشگاه‌ها و قفسه پرفروش‌ترین‌ها نیافت.

خیلی‌ها در نابودی طنز ایران نقش داشته‌اند، اما این عرصه چنان بی‌اهمیت شده که دیگر کسی نه درباره‌اش پژوهش می‌کند و نه حوصله روشنگری دارد. طنز و روزنامه‌نگاری مستقل برای یک جامعه و یک کشور همان کاری را می‌کنند که کلیه و کبد برای بدن انسان انجام می‌دهند: اگر از کار بیفتند، آلودگی و مسمومیت همه‌جا را فرامی‌گیرد و به فساد می‌انجامد.

دیدگاه خود را بنویسید