با پیشنهاد دوست قدیمی پدر، مسیر سفر را عوض کردیم و به جای هتلهای شلوغ و تورهای گردشگری، راهی روستایی شدیم در نزدیکی میبد …
کیمیا نعمت اله: تابستان ۱۴۰۴، شهری که بادگیرهایش با کویر حرف میزنند و خاکش بوی تاریخ میدهد، میزبان خانوادهای ما از تهران شد. سفری که با دیدن باغ دولتآباد و میدان امیرچخماق آغاز شد، اما به روستایی زرتشتینشین در حوالی میبد رسید؛ جایی که سفره عقد با انار و تخممرغ معنا میشود، آتشکدهای با آتش هزارساله، نانی به نام کماج و مردمی که «درود» میگویند تا «سلام».
برای کسی که در شلوغی و پرهیاهوی تهران بزرگ شده، ورود به یزد مثل قدم گذاشتن به دنیایی دیگر است. شهری با کوچهپسکوچههای خشتی، بادگیرهایی که از دل کویر قد کشیدهاند، و هوایی که با هر نفس، طعم خاک و تاریخ را به آدم میچشاند. این تفاوت، اولین تفاوتهای فرهنگی و جغرافیایی برای گردشگران از شهرهای بزرگ ایران دارد، یزد شهری است که به جای برجهای مدرن، با گنبدها و منارههایش حرف میزند. باغ دولتآباد با بادگیر بلندش، میدان امیرچخماق با نورهایش، و کوچههایی که قدمت قرنها را در دل خود دارند؛ همه و همه، مقدمهای برای بخش متفاوتتری از سفر بودند.
با پیشنهاد دوست قدیمی پدر، مسیر سفر را عوض کردیم و به جای هتلهای شلوغ و تورهای گردشگری، راهی روستایی شدیم در نزدیکی میبد؛ روستایی که قدمتش به اواخر دوره صفویه میرسد. خانههای کاهگلی قدیمی، اقامتگاه سنتی گردشگران و البته سکوت کویر، فضای این روستا را از هر جای دیگری متفاوت کرده بود. اینجا، یکی از معدود نقاطی است که هنوز خانوادههای زرتشتی در آن زندگی میکنند و هویت فرهنگی خود را حفظ کردهاند.
شب، فرصتی شد برای شنیدن از یک زن زرتشتی که با ذوق و صفا، درباره مراسم ازدواج برایمان گفت. سفره عقدشان، پر بود از نشانههایی که هرکدام قصهای داشتند. انار، نماد باروری و تداوم زندگی بود که به عروس و داماد هدیه میدهند تا آرزو کنند صاحب فرزندانی نیکسرشت شوند. تخممرغی که به جای قربانی، روبروی عروس و داماد میشکنند تا چشمزخم دور بماند. نخی که موبد یا روحانی زرتشتی به دور دست عروس و داماد میبندد تا نشان اتحاد و پیوندشان باشد. برای من که در تهران، شب عروسی را با قربانی گوسفند دیده بودم، این آیینها نه تنها تازه، که پر از فلسفهای دیگر بود؛ که در آن، زندگی با نمادهای معنوی معنا میشود.
بازدید از آتشکده، تجربهای دیگر بود. در ورودی، به جای «سلام»، کلمه «درود» شنیدیم. تلاش برای حفظ زبان فارسی، نشان میداد که زبان، بخشی از هویت است. درباره آتش مقدسی که بیش از هزار سال است روشن نگه داشته شده، شنیدیم؛ نمادی از تداوم ایمان و پیوندی که با گذشته دارند. نسلی که آتش را نه فقط یک عنصر، که نشانه جاودانگی و امید نگاه میدارد.
در حاشیه بازدید از آتشکده گفتوگو با زوجی زرتشتی جالب بود، آنها از پوشش خاص زنان گفتند که بر تن بومیان آنجا بود، لباسهایی که شباهتی به پوشش مناطق شرقی ایران داشت و در مراسم، رنگهای سبز و قرمز و شاد در آن دیده میشد تا حس خوب و مثبتی را منتقل کند. همچنین آنها از جشن مهرگان گفتند، جشنی که پس از برداشت محصولات کشاورزی برگزار میشود و طبیعت و انسان در کنار هم معنا پیدا میکنند. از جشن سده که نشانه غلبه نور بر تاریکی است و آتش بزرگی در آن روشن میشود؛ نمادی از امید بر ناامیدی. شنیدن اینها، من را به یاد شب یلدا انداخت؛ جشنی که در میان زرتشتیان هم وجود دارد. همان شب طولانی که در خانواده ما هم با دورهمی و انار و هندوانه معنا میشود. تازه فهمیدم که بسیاری از آیینهایی که در خانه خودمان انجام میدهیم، ریشه در سنتهای کهن ایرانی دارد؛ فارغ از اسم و آیین، دورهمیهایی که حس دلگرمی را برایمان رقم میزنند.
سفر به یزد، طعمهای تازهای هم داشت. نان کماج و آش شولی، دو غذای محلی که دوست پدرم پیشنهاد داده بود را تجربه کردیم. مزه آش شولی، من را به یاد ترکیب گوش فیل و دوغ در اصفهان انداخت ترکیبی که برای یک تهرانی هم تازگی داشت و هم جذابیت. این طعمها، مثل امضای خوراکی هر شهر، در ذهن گردشگران ماندگار میشود.
در این سفر با زرتشتیان که مواجهه شدم سه اصل اخلاقی زرتشتیان بیشتر برایم معنا شد درحالی که قبلا چیزهایی جزیی درباره اش شنیده بودم، اما اینبار فرصتی شد تا معنای واقعی آن را ببینم و بشنوم. یکی از اهالی روستا در این باره توضیح داد:« این سه اصل فقط یک دستور دینی نیست؛ یعنی ابتدا فکر کن، بعد آن را در گفتار بیاور و سپس در رفتار نشان بده. وقتی عمیقتر فکر کردم، دیدم در جوامع متمدن در زندگی روزمره و روابطشان، سعی میکنند نوعی مسئولیتپذیری در برابر خودشان و جهان داشته باشند. در این نقطه، تفاوتی میان زرتشتی و جامعه متمدن نبود؛ تفاوت فقط در شیوه بیان این ارزشهاست و این نشان میدهد که دین زرتشت از جوامع متمدن و کهن بوده که بر فرهنگ های جوامع دیگر نیز تأثیر گذاشته است.
مرد روستایی در ادامه، از ماجرای حفاریهای غیرمجاز در روستا گفت؛ اینکه افرادی هنوز به دنبال زیر خاکی و گنجهای قدیمی هستند و این نشان دهنده قدمت و ارزشهای خاص فرهنگ زرتشتی دارد. علاوه بر آن نحوه صحبت و بیان کرد روستایی طنین انداز ادب و احترام، ارزشی مشترک میان همه ایرانیان است؛ فقط نحوه بیانش، بسته به فرهنگ هر منطقه، متفاوت است.
من، یک تهرانی، در این سفر فرصت پیدا کردم از نزدیک با جامعهای آشنا شوم که با وجود جمعیت کوچک، بخش مهمی از هویت تاریخی و فرهنگی ایران را حفظ کرده است. گفتوگو با زرتشتیان و مشاهده سبک زندگی آنان به من نشان داد که شناخت واقعی یک فرهنگ، تنها از طریق فضای مجازی ممکن نیست. این، گفتوگوی مستقیم، مواجهه با تفاوتها و احترام به آنهاست که راه را برای درک متقابل باز میکند. شاید در پایان این سفر، یاد گرفتم که ایران، در همین تفاوتهایش، یکپارچه است. از سفره عقد زرتشتی تا آش شولی یزدی، از جشن سده تا شب یلدای خانوادههای تهرانی، همه و همه قصههایی از یک سرزمین هستند که در آنها، انسانیت، محترمترین داشته مشترک ماست.
تصویر کوه چک چک

تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا