دکتر تفضلی به عنوانِ یک اقتصاددانِ لیبرال، معتقد است که نیمی از مشکلاتِ اقتصادِ ایران، ریشه در سیاستهایِ تقاضامحورِ ۶۰ سالِ اخیر دارد و نیمی دیگر، ناشی از شوکهایِ طرفِ عرضه است که به نوبهی خود، از عوارضِ جانبیِ همان سیاستهایِ تقاضامحور سرچشمه گرفته است.
به گزارش سرمایه فردا، تفکراتِ کینزی، دهههاست که بر اقتصادِ جهان سایه افکنده و بسیاری از اقتصاددانانِ ایران، مسیرِ حرفهایِ خود را با اتکا به همین مکتب آغاز کردهاند. نمونهی بارزِ آن، دکتر تفضلی، استادِ فقیدِ اقتصادِ کلان و تاریخِ عقایدِ اقتصادی است که خود را شاگردِ شاگردِ کینز میدانست و با تعصبی خاص، بر ضرورتِ دخالتِ دولت در اقتصاد تأکید داشت. اما گذارِ زمان و تجربهی عملی، بسیاری از این اقتصاددانان را به سمتِ لیبرالیسم و شناختِ قدرتِ بازارِ آزاد در ایجادِ تعادلِ درازمدت سوق داده است. نویسنده، با اشاره به تجربهی شخصیِ خود در سازمانِ برنامه و بودجه، اعتراف میکند که سالها همچون «کبکی که سر در برف فرو برده»، از آثارِ زیانبارِ سیاستهایِ طرفِ تقاضا غافل بوده است.
اقتصاددانانِ ایران، اغلب در دورانِ دانشجویی و سالهایِ آغازینِ فعالیتِ شغلی، پیروِ مکتبِ دخالتمحورِ کینز بودهاند. دکتر تفضلی، استادِ فقیدِ اقتصادِ کلان و تاریخِ عقایدِ اقتصادی، نمونهی بارزِ این جریان فکری است. او که خود را «شاگردِ شاگردِ کینز» میدانست، با تعصبی خاص، بر ضرورتِ دخالتِ دولت در اقتصاد و درمانِ بیماریهایِ اقتصادِ کلان با داروهایِ سیاستگذاریِ طرفِ تقاضا تأکید داشت.
نویسنده، با اشاره به این تجربه، اعتراف میکند که او نیز در نیمی از عمرِ کاریِ خود که در سازمانِ برنامه و بودجه سپری شده، همین تعصب را داشته و به ضرورتِ سیاستهایِ طرفِ تقاضا باورِ راسخ داشته است.
اما گذارِ زمان و تجربهی عملی، برایِ بسیاری از اقتصاددانان، از جمله نویسنده، این حقیقت را آشکار کرد که سیاستهایِ طرفِ تقاضا، در بلندمدت، نه تنها بیاثر، بلکه زیانبار هستند. نویسنده، بهصراحت اعتراف میکند که سالها همچون «کبکی که سر در برف فرو برده»، از آثارِ مخربِ این سیاستها غافل بوده است.
این تغییرِ نگرش، که از دلِ تجربه و مشاهدهی نتایجِ عملیِ سیاستهایِ اقتصادی بیرون آمده، نویسنده را به سمتِ لیبرالیسم و شناختِ قدرتِ بازارِ آزاد در ایجادِ تعادلِ درازمدت سوق داده است.
برایِ درکِ عمیقترِ این تحولِ فکری، باید نگاهی اجمالی به دو مکتبِ اصلیِ اقتصادِ کلان بیندازیم:
∆· کینزیسم (دخالتمحور): این مکتب، بر اساسِ نظریاتِ جانمینارد کینز، اقتصاددانِ بریتانیایی، شکل گرفته است. کینز معتقد بود که بازارِ آزاد، به تنهایی قادر به ایجادِ اشتغالِ کامل و تعادلِ اقتصادی نیست و دولت باید از طریقِ سیاستهایِ پولی و مالی (مانند افزایشِ هزینههایِ دولتی و کاهشِ مالیاتها) در اقتصاد دخالت کند تا تقاضایِ کل را مدیریت کند و از بحرانهایِ اقتصادی جلوگیری نماید. این مکتب، به ویژه در دورانِ رکودِ بزرگِ دههی ۱۹۳۰ و پس از آن، رواجِ فراوان یافت.
∆· لیبرالیسم (بازارمحور): این مکتب، بر اساسِ نظریاتِ اقتصاددانانی مانند فردریش فون هایک و میلتون فریدمن شکل گرفته است. لیبرالها معتقدند که بازارِ آزاد، قدرتمندترین مکانیسم برایِ تخصیصِ منابع و ایجادِ تعادلِ اقتصادی است و دخالتِ دولت، نه تنها مفید نیست، بلکه با ایجادِ اختلال در مکانیسمِ قیمتها، باعثِ ناکارآمدی و بحرانهایِ بلندمدت میشود. آنها بر اهمیتِ سیاستهایِ طرفِ عرضه (مانند کاهشِ مالیات، آزادسازیِ تجارت و کاهشِ مقررات) برایِ تحریکِ رشدِ اقتصادی تأکید دارند.
نویسنده، اکنون به عنوانِ یک اقتصاددانِ لیبرال، تحلیلی از مشکلاتِ اقتصادِ ایران ارائه میدهد و معتقد است که این مشکلات، ریشه در دو عاملِ اساسی دارد:
۱. سیاستهایِ تقاضامحورِ ۶۰ سالِ اخیر (از سال ۱۳۵۲ تا کنون): نویسنده معتقد است که نیمی از مشکلاتِ اقتصادِ ایران، حاصلِ سیاستهایِ تقاضامحوری است که طیِ ۶ دههی گذشته در کشور اجرا شده است. این سیاستها، که با هدفِ افزایشِ تقاضا و رونقِ کوتاهمدتِ اقتصاد طراحی شدهاند، در بلندمدت به تورم، کسریِ بودجه، ناترازیِ بانکی و کاهشِ بهرهوری انجامیدهاند.
۲. شوکهایِ طرفِ عرضه: نیمیِ دیگر از مشکلاتِ اقتصادِ ایران، ناشی از شوکهایِ طرفِ عرضه است؛ شوکهایی مانند تحریمها، کاهشِ صادراتِ نفت، خشکسالی و نوساناتِ ارزی. اما نویسنده، تأکید میکند که این شوکها نیز، به نوبهی خود، از عوارضِ جانبیِ همان سیاستهایِ تقاضامحور هستند. به عبارتِ دیگر، سیاستهایِ نادرستِ اقتصادی، زمینه را برایِ بروز و تشدیدِ شوکهایِ خارجی فراهم کردهاند.
دلایلِ متعددی برایِ شکستِ سیاستهایِ طرفِ تقاضا در ایران وجود دارد:
✓· وابستگیِ بودجه به نفت: اقتصادِ ایران، به شدت به درآمدهایِ نفتی وابسته است. سیاستهایِ تقاضامحور، معمولاً در دورانِ رونقِ نفتی، با افزایشِ هزینههایِ دولتی همراه بودهاند و در دورانِ رکود، با کاهشِ درآمدها، دولتها ناچار به استقراض یا چاپِ پول شدهاند که این خود، به تورم و ناترازیهایِ مالی دامن زده است.
✓· نادیدهگرفتنِ قدرتِ بازار: سیاستهایِ تقاضامحور، با دخالت در مکانیسمِ قیمتها و تخصیصِ منابع، انگیزههایِ تولیدی را از بین بردهاند و سرمایهگذاران را به جایِ تولیدِ کالاهایِ با کیفیت، به سمتِ فعالیتهایِ سفتهبازانه و رانتجویی سوق دادهاند.
✓· بیتوجهی به بهرهوری: این سیاستها، به جایِ تمرکز بر افزایشِ بهرهوری و رقابتپذیری، بر افزایشِ تقاضا از طریقِ تزریقِ نقدینگی و یارانهها تکیه کردهاند که این کار، در بلندمدت، به کاهشِ کاراییِ اقتصاد انجامیده است.
نویسنده، به عنوانِ یک اقتصاددانِ لیبرال، راهِ برونرفت از بحرانِ اقتصادِ ایران را در بازگشت به قدرتِ بازار و اتخاذِ سیاستهایِ طرفِ عرضه میداند. این سیاستها، که شاملِ کاهشِ مداخلاتِ دولتی، آزادسازیِ تجارت، کاهشِ مالیاتها، واگذاریِ تصدیهایِ غیرضروری به بخشِ خصوصی و تمرکز بر افزایشِ بهرهوری هستند، میتوانند با تحریکِ تولید و صادراتِ غیرنفتی، اقتصاد را به مسیرِ تعادلِ بلندمدت بازگردانند.
نوشتارِ حاضر، روایتِ تحولِ فکریِ یک اقتصاددان از تعصبِ کینزی به درکِ لیبرالیسم است. نویسنده، با اشاره به تجربهی عملیِ خود در سازمانِ برنامه و بودجه و مشاهدهی نتایجِ زیانبارِ سیاستهایِ طرفِ تقاضا، به این نتیجه رسیده است که اقتصادِ ایران، نیازمندِ تغییرِ رویکرد از «مدیریتِ تقاضا» به «اصلاحِ عرضه» است.
به اعتقادِ او، نیمی از مشکلاتِ اقتصادِ ایران، ریشه در سیاستهایِ تقاضامحورِ ۶۰ سالِ اخیر دارد و نیمی دیگر، ناشی از شوکهایِ طرفِ عرضه است که به نوبهی خود، از عوارضِ جانبیِ همان سیاستها سرچشمه گرفته است. از اینرو، تنها راهِ نجاتِ اقتصادِ ایران، عبور از مداخلاتِ دولتی و بازگشت به اصولِ بازارِ آزاد و سیاستهایِ طرفِ عرضه است.
—
نویسنده: اقتصاددانِ لیبرال (عضوِ سابقِ سازمانِ برنامه و بودجه)
تحلیل و نگارش: پارسیس تحلیل
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا