رفتن به محتوای اصلی
چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵

تبعات دوقطبی جنگ و مذاکره

۱۴۰۵-۰۵-۰۷ ۰۲:۱۴ modir 0
اشتراک‌گذاری:
حامیان «جنگ به هر قیمتی» کمتر به این واقعیت توجه می‌کنند که هر روز تداوم جنگ، خسارت‌های تازه‌ای بر کشور تحمیل می‌کند

مهرشاد ایمانی: بی‌تردید در تاریخ ۴۸ ساله جمهوری اسلامی، هیچ وقت شرایط در حوزه سیاست خارجی به میزان کنونی مبهم و غیرقابل پیش‌بینی نبوده است؛ حتی در زمان جنگ ایران و عراق زیرا در آن زمان اگرچه جنگی مستمر و طولانی بر کشور تحمیل شده بود اما دست‌ِکم همه از مردم تا مسئولان می‌دانستند که جنگ است و باید با اقتضائات جنگی کشور اداره شود. اگر طرح آتش‌بسی هم مطرح می‌شد، دو کشور یا آن را می‌پذیرفتند یا نه؛ چنانکه ایران قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل را هنگام تصویبش نپذیرفت و در سال ۶۷ بود که قطعنامه ۵۹۸ از سوی ایران مورد پذیرش قرار گرفت و جنگ خاتمه یافت.

امروز اما شرایط فرق می‌کند؛ هم جنگ است، هم آتش‌بس است! هم مذاکره می‌شود، هم حمله می‌شود؛ هم قول‌هایی مبنی بر رفع تحریم‌ها داده می‌شود و هم‌ همزمان تحریم‌ها تشدید می‌شود. مواجهه با دونالد ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا همه‌چیز را غیر قابل پیش‌بینی کرده است. او فردی است که به تعهدات کشورش در قبال جهان پایبند نیست؛

چنانکه در دور اول ریاست‌جمهوری‌اش نیز از بسیاری از تعهدات بین‌المللی آمریکا خارج شد و به همین دلیل مشخصا روابطش را با اتحادیه اروپا به چالش کشید. او حتی به تعهداتی که خودش زیرشان را امضا کرده نیز پایبند نیست و گویا بدش هم نمی‌آید از رهگذر این بدعهدی‌ها، به تعبیر خودش غیرقابل پیش‌بینی باشد. حالا ما مانده‌ایم و مواجهه با چنین شخصیتی و طبیعی در این شرایط نمی‌شود به دقت گفت که چه پیش خواهد آمد و صرفا باید آماده هر نوع سناریو و احتمالی باشیم.

‌دو دیدگاه رادیکال درباره جنگ یا مذاکره


وقتی عرصه مبهم باشد، نه می‌شود احتمال ادامه جنگ را قطعی دانست و صلح را؛ پس هم جنگ محتمل است، هم پایان مخاصمه و هم حتی صلح. این نمایی کلی است از آنچه در عرصه سیاست خارجیِ این روزها تجربه‌اش می‌کنیم اما این عرصه عینی را برخی طور دیگری تعبیر می‌کنند؛ به نحوی که هر چه از روزهای ابتدایی جنگ فاصله می‌گیریم، شاهد به وجود آمدن یک دوقطبی عجیب هستیم؛ برخی به جدیت می‌گویند تحت هر شرایطی باید جنگ ادامه یابد و هر نوع مذاکره‌ای با آمریکا یا حتی کشورهای میانجی را به نوعی خیانت تلقی می‌کنند و از آن سو برخی باور دارند تحت هر شرایطی باید از ادامه جنگ پرهیز کنیم و حتی اگر لازم باشد امتیازات بی‌شماری به آمریکا بدهیم، این کار را انجام دهیم که مباد بار دیگر جنگی در بگیرد. از سوی برخی که در طیف دوم می‌گنجند، حتی می‌شنویم که عامل بروز جنگ سیاست‌های ایران در قبال آمریکا بوده است! به نظر می‌رسد هر دوی این دو سر طیف نگاهی صفر و صدی به آنچه در جریان است، دارند.

نقد سیاست «جنگ‌ به هر قیمتی»


مدافعان «جنگ، به هر قیمتی» نادیده می‌گیرند که جنگ یک امر اقتضائی است و هر موشکی که خاک کشور فرود می‌آید، خسارات بعضا جبران‌ناپذیری را با خود به همراه دارد. شعارهای این طیف علیه تیم مذاکره‌کننده و بعضا فحاشی آنها نسبت به مسئولان مذاکره نشان از همین رویکرد رادیکال دارد. جنگ‌طلبان در معادلات خود یک نکته را در نظر نمی‌گیرند که هر جنگی برای کسب امتیازاتی است که از دست رفته یا در معرض تهدید قرار گرفته است و اگر آن امتیازات را بتوان از مسیر مذاکره به دست آورد و طرف مقابل را وادار به عقب‌نشینی کرد، طبیعی است راه‌حل کم‌هزینه مذاکره بر جنگ اولویت دارد.

از سوی دیگر بارها مقامات نظامی و دیپلماتیک گفته‌اند که میدان و مذاکره، هر دو در خدمت منافع و امنیت کشور است و این دو از یکدیگر جدا نیستند و اگر یک سردار نظامی در میدان نبرد از منافع ایران دفاع می‌کند، به موازات یک دیپلمات نیز در عرصه مذاکره همان منافع را پی می‌گیرد. نکته دیگر آن است که سیاست در دنیای کنونی تک‌بعدی نیست و برای رسیدن به منافع باید از ترکیبی از توانمندی دفاعی-نظامی و دیپلماتیک بهره برد تا با ابزار نظامی قدرت بازدارندگی ایجاد کرد و با قدرت دیپلماتیک خواسته‌های خود را به کرسی نشاند.

نقد سیاست «صلح به هر قیمتی»


طیفی هم از آن‌سو مدام بر صلح تأکید می‌کنند و از عنوان جذاب «صلح» بهره می‌برند تا به هر فرد یا گروهی که موافق دفاع نظامی در برابر دشمن است، بتازند و مخالفان خود را متهم به جنگ‌طلبی کنند. این سر محور نیز دچار نوعی تفریط راهبردی شده است زیرا «صلح‌طلبان به هر قیمتی» نیز یک واقعیت مهم را نادیده می‌گیرند که صلح نیز اقتضائی است و اگر کشور مهاجم سر سازگاری نداشته باشد، زیاده‌خواهی کند یا به تعهداتش پایبند نماند و در میان مذاکرات یا حتی بعد از امضای تفاهم‌نامه حملات خود را آغاز کند، با چنین کشوری باید جنگید.

حال آنکه اساسا ایران در تمام جنگ‌های اخیر از جنگ ۱۲ روزه تا ۴۰ روزه و جنگ ایام اخیر همواره در مقام دفاع از خود برآمده و آغازگر جنگ نبوده است. به بیان دیگر ایران ادامه به جنگی داد که متجاوز آمریکا بود. با استدلال این طیف ایران در جنگ هشت‌ساله نیز باید از حق حاکمیت خود بر نوار غربی صرف نظر می‌کرد و به محض آغاز جنگ همه آن مناطق را به عراق اعطا می‌کرد تا جنگ به هر قیمتی تمام شود! با چنین استدلالی حتما ایرانیان در برابر قوای روس نیز نباید می‌ایستادند و از مناطق قفقاز دفاع نمی‌کردند.

جالب است قضاوت تاریخی درباره جنگ ایران و روسیه آنجایی منفی است که قرارداد گلستان امضا و بخش‌های زیادی از ایران جدا می‌شود و هیچ مورخی در روایت خود مدافعان ایران را سرزنش نکرده است. از سوی دیگر ایران در مقطع کنونی در موقعیت دولت قاجار قرار ندارد که مجبور به پذیرش قرارداد ترکمانچای شود. در آن زمان قوای روس تا سرحدات قزوین نیز پیش آمده بودند و اگر ترکمانچای امضا نمی‌شد، هیچ بعید نبود روس‌ها تا تهران را نیز تصرف کنند. ایرانِ امروزی توانسته است همزمان با دو قدرت نظامی مهم یعنی آمریکا و اسرائیل بجنگد، از خود دفاع کند و ذره‌ای از خاک ایران نیز به تصرف مهاجمان درنیامده است و به گفته کارشناسان نظامی، آنچه ایران در جنگ‌های اخیر نشان داد، در بیشترین حالت نیمی از توان نظامی‌اش بوده است.

با این وصف صلح در شرایطی که دشمن بیگانه صرفا قصد حمله به ایران را داشته باشد و زیر بار هیچ تعهدی نرود بی‌معناست یا آنکه اگر قرار است صلح با قراردادی مانند گلستان حاصل شود، طبیعی است چنین صلحی از سال‌ها جنگ نیز خسارت‌بارتر است. برای مثال اگر امروز ایران مهم‌ترین دستاویز امنیتی خود یعنی تنگه هرمز را به طور کامل در اختیار آمریکا قرار دهد یا اگر غنی‌سازی اورانیوم خود را به صفر درصد برساند و تعهد بدهد که برای همیشه صنعت هسته‌ای‌اش را تعطیل می‌کند، عملا هر نوع ابزار بازدارنده را از خود سلب کرده است که و صلح در چنین شرایطی خسارت محض است اما طبعیتا اگر صلح در بستر یک گفت‌وگوی برابر رخ دهد که هر دو طرف امتیازاتی را بدهند و به همان تناسب، امتیازاتی را دریافت کنند، چنین توافقی می‌تواند منجر به صلحی پایدار شود.

دو قطبی جنگ و صلح و تهدید وحدت ملی


مهم‌ترین مخاطره شکل‌گیری دوگانه صلح و جنگ اشقاق در داخل است؛ به این معنی که وقتی این دوگانه به دوقطبی اجماعی و سیاسی تبدیل می‌شود. مردم در جامعه دو گروه می‌شوند و علیه یکدیگر سخن می‌گویند و سیاستمداران نیز بر یکدیگر می‌تازند. نه فقط در جنگ اخیر بلکه در هر جنگی در طول تاریخ آن گروهی توانسته‌اند پیروز شوند که علاوه بر داشتن توانمندی نظامی، وحدت میان نیروهای خود را نیز حفظ کرده باشند. رهبر انقلاب در پیام‌های اخیرشان بارها و بارها بر مسئله وحدت تأکید کردند و مسئولان و مردم را انذار دادند که باید وحدت و انسجام ملی حفظ شود.

ایشان مطرح کردند که لازم است از اختلافات غیرموجه و حتی موجه پرهیز و اختلافات پوچ سیاسی کنار گذاشته شود. نکته قابل تأمل در یکی از پیام‌های ایشان آن بود که دشمن به دنبال «تجزیه اجتماعی» ایران است. عنوان تجزیه معمولا برای سرزمین استفاده می‌شود اما رهبری در طرح عنوانی تازه اشاره به مخاطره تجزیه اجتماعی ایران کردند. مقامات آمریکا و اسرائیل بارها گفته‌اند که بر نارضایتی‌های داخل ایران به عنوان یکی از ابزارهای شکست نظام ایران حساب باز کرده‌اند.

این موضوع نشان می‌دهد از قضا دشمن مهاجم است که بیشترین نفع را از به وجود آمدن هر نوع دوقطبی در ایران بهره نصیب خود می‌کند و حتما دوقطبی جنگ و صلح می‌تواند یکی از پرمخاطره‌ترین دوقطبی‌ها باشد زیرا این دوگانه در اصل دفاع از کشور یا ضرورت مذاکره تردید ایجاد می‌کند. نکته دیگر آنکه مردم را نسبت به مسئولان تصمیم‌ساز بدبین می‌کند و اگر این اختلافات و بدبینی‌ها همراه شود با نارضایتی‌های اقتصادی، ممکن است کشور درگیر بحرانی فراگیر شود.

کاهش اختلافات با شفاف‌سازی و گفت‌وگو با مردم


مسئله آخر نیز به مسئولان بازمی‌گردد. به نظر می‌رسد بخشی از این دوقطبی کاذب محصول اهمال مسئولان مذاکره، دولتمردان و هر مقام ذی‌صلاحی است که در جریان جزئیات مذاکره قرار دارد. به نظر می‌رسد در این ایام آن‌طور که انتظار می‌رفت با مردم سخن گفته نشد. در شرایط ابهام آنچه می‌تواند مانع شکل‌گیری اختلافات شود، سخن‌گفتن شفاف با مردم است.

طبیعتا انتظار نمی‌رود جزئیات محرمانه مذاکرات اعلام عمومی شود اما اگر مردم از کلیات فضایی که در جریان است مطرح شوند، روایت‌های جعلی و نادرست رسانه‌های تحت نفوذ آمریکاو اسرائیل را باور نمی‌کنند. از طرفی اگر مطالبات ایران و انتظارات آمریکا نیز شفاف بیان شود، چه برای ادامه جنگ، چه برای ادامه مذاکرات و احیانا رسیدن به توافق اختلافات به حداقل خود می‌رسد.

دیدگاه خود را بنویسید