تئاتر ایران ملی یا مختص خواص

شهریورماه تهران در وضعیتی پارادوکسیکال قرار دارد؛ پروژههایی پر زرقوبرق با نامهای اسطورهای شاهنامه به صحنه میآیند که قرار است «ملی» باشند، اما قیمت بلیتهایشان آنها را به کالایی لوکس برای طبقه مرفه تبدیل کرده است. این وضعیت، بیش از آنکه یک اتفاق هنری باشد، یک بحران در «عدالت فرهنگی» است. برای بررسی این چرخه که حالا تئاتر را به ابزاری برای فخرفروشی و شکاف طبقاتی تبدیل کرده، با رضا بهکام، کارگردان و فعال حوزه تئاتر به گفتوگو نشستیم.
ما این روزها با پدیدهای مواجهیم که پروژههای پرهزینه، با بازیگران سینمایی و قیمتهای عجیبوغریب بلیت، عرصه را بر تئاتر اصیل تنگ کردهاند. آیا ما در یک «چرخه معیوب» گیر افتادهایم و چرا این چرخه روزبهروز بستهتر میشود؟
همینطور است. ما با یک چرخه معیوب تمامعیار طرف هستیم. در حالت استاندارد، همیشه شاهد بودهایم که هنرمندان فنی و برجسته، از تئاتر به سینما میروند و کیفیت را به آنجا تزریق میکنند، اما الان با یک رویه معکوس آزاردهنده روبرو هستیم. کارگردانی که ۲۰ سال در تئاتر استخوان خرد کرده و خاک صحنه خورده، باید برای گرفتن یک سالن معمولی با هزار شرط و شروط و زمانبندیهای طاقتفرسا بجنگد، اما همان سالن برای پروژههای پرمدعای سینمایی، با فرش قرمز و ویآیپی مهیا میشود. این هژمونی بسته سینما و پلتفرمها، حالا به تئاتر هم سرایت کرده است.
ببینید، این وضعیت برای تئاتریها «تهوعآور» شده است. بازیگران باسابقه و فنی ما پشت سد این بازیگران محبوب پلتفرمها و سینما ماندهاند؛ بازیگرانی که شاید بدون هیچ سابقه تئاتری، یکشبه ستاره اقبالشان بلند میشود. شما نگاه کنید؛ این همه استعداد داریم که سالی یک کار سخت با دستمزد فوق پایین انجام میدهند، اما فرصت حضور در سالنهای اصلی به آنها داده نمیشود. در حالی که سالنهای مهم کشور نباید به «باشگاه بسته» چهرههای سینمایی تبدیل شوند، حالا این اتفاق افتاده و متاسفانه چرخه خشونت و بیعدالتی در اقتصاد فرهنگ، هر روز تکمیلتر میشود.
بخشی از این گرانی بلیت، به هزینههای تولید نسبت داده میشود؛ از اجاره سالنهای گرانقیمت گرفته تا دستمزد چهرهها. آیا بلیت ۵ میلیونی، صرفا برای پوشش هزینههاست یا پای سودجویی و بیانضباطی در میان است؟
باید واقعبین بود. یک تولید حرفهای تئاتر که دهها نفر درگیر آن هستند، هزینههای سنگینی دارد. با تورم فعلی، شاید یک نمایش معمول برای اینکه سرپا بایستد، نزدیک به یک میلیارد تومان هزینه دارد. با این حساب، بلیت ۳۰۰ یا ۴۰۰ هزار تومانی اصلا پاسخگو نیست و گروهها در دور اول اجرا با ضرر سنگین مواجه میشوند. پس گران شدن بلیت، تا حدی اجتنابناپذیر است. اما بلیت ۵ میلیون تومانی؟ این دیگر ربطی به اقتصاد تولید ندارد؛ این «ناعادلانه» است
مشکل اینجاست که ما سقف و کف منطقی نداریم. بلیت ۷۰۰ هزار تومان تا یک میلیون تومان برای آثار فاخر، شرایطی است که نه تولیدکننده آسیب ببیند و نه تماشاگر نقرهداغ شود. اما چرا قیمتها به ۵ میلیون رسیده؟ شاید چون یک آفت جدید به نام فرهنگ سلفیزدگی شکل گرفته است. تئاتر برای برخی تبدیل به ابزاری برای فخرفروشی شده؛ اینکه بروند و استوری بگذارند: «ببینید من بلیت ۵ میلیونی خریدم و در ویآیپی نشستم». این شکاف طبقاتی است که از سینما به تئاتر سرایت کرده. وقتی تئاتر تبدیل به یک کالای لوکس شود، قشر روشنفکر و دانشجو که مخاطبان اصلی تئاتر هستند، از سبد فرهنگی حذف میشوند. این روند سم است؛ چه برای تئاتر ما و چه برای روح جمعی جامعه.
چه باید کرد؟ برای اینکه تئاتر دوباره به دست مردم برگردد و این بازار سیاه قیمتها شکسته شود، چه راهکار عملی و اجرایی وجود دارد؟
اول اینکه ما به یک «شورای سیاستگذاری» مقتدر نیاز داریم. مرکز هنرهای نمایشی و خانه تئاتر باید ورود کنند. چرا باید اجازه داد پروژهای ۱۰ سلبریتی بیاورد که هر کدام دستمزدهای شبی ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومانی طلب کنند و هزینهاش را مردم عادی با بلیت گران بدهند؟ سیاستگذار باید الزام کند که دستکم دوسوم گروه بازیگری، باید از هنرمندان تئاتری باشد. این یعنی هم از بدنه اصلی تئاتر حمایت کردهایم، هم جلوی هزینههای سرسامآور دستمزد سلبریتیها را گرفتهایم.
دوم، «سقف قیمت» است. دولت یا متولیان تئاتر باید برای سالنهای دولتی یا اصلی کشور، سقف قیمت بلیت تعیین کنند. مثلا خیلی بگویند در تالار وحدت، سقف بلیت یک میلیون تومان است. اگر تهیهکنندهای میخواهد با بازیگر سلبریتی کار کند که دستمزد نجومی میخواهد، خودش باید فکری به حال بودجهاش کند، نه اینکه آن را از جیب تماشاگر تامین کند. ما همین الان نمایشهایی داریم، مثل «آتشسوزیها»، که با کست تئاتری و متن درخشان، سالن را پر میکنند و بلیت معقول هم دارند. تماشاگر با اشتیاق میرود، بلیت ۷۰۰ هزار تومانی را میپردازد و سالن هم پر میشود. این یعنی اگر کار درست باشد، مردم هم استقبال میکنند و نیازی به این بازیهای قیمتی نیست.
بهطور کلی، این پروژههای «ملی» که از شاهنامه و اسطورهها استفاده میکنند، باید مدیریت شوند. نه اینکه یکدفعه ۵ تا پروژه فاخر را همزمان در شهریورماه روی صحنه بیاوریم و بازار را متشنج کنیم. این مدیریت ضعیف فرهنگی است. تئاتر، هنر عمومی است؛ نه تفریح یک طبقه خاص. اگر قرار است از آرمانهای ملی حرف بزنیم، باید دسترسی عمومی را تضمین کنیم. یارانههای دولتی هم نباید به جیب پروژههایی برود که بازیگر میلیاردی دارند؛ این حمایت باید به گروههای پایه برسد که بدنه تئاتر را میسازند و اگر نظارت نباشد، این چرخه خشن و ناعادلانه، روز به روز تئاتر را از مردم دورتر میکند.
