فریبکاری عکس هوش مصنوعی

الهه کاکایی: چند روز پیش در تحریریه بحثی جدی بر سر یک عکس خبری شکل گرفته بود. تصویر روی مانیتور باز بود و هرکس چیزی میگفت. یکی با اطمینان میگفت واقعی است، نور درست نشسته، جزئیات طبیعیاند و اساساً چیزی در عکس وجود ندارد که به جعلی بودنش شک کنیم. نفر دیگری تصویر را بزرگ کرد و گوشهای از آن را نشان داد، «اینجا را ببین، یک چیزی درست نیست.» چند دقیقه بعد تقریباً همه دور مانیتور جمع شده بودند. عکس بزرگتر شد، دوباره کوچک شد، منبع انتشارش جستوجو شد و بحث همچنان ادامه داشت.
ما که هر روز با عکس و خبر سروکار داریم، نمیتوانستیم با اطمینان بگوییم تصویری که مقابلمان قرار گرفته حاصل فشردن دکمه شاتر است یا چند خط دستور برای یک هوش مصنوعی.
همین اتفاق ساده شاید خلاصه یکی از بزرگترین بحرانهای رسانه در سالهای پیش رو باشد.
سالها عکس خبری نوعی مدرک محسوب میشد. کسی میتوانست روایت یک خبرنگار را زیر سؤال ببرد یا درباره جزئیات یک واقعه اختلاف داشته باشد اما عکس جایگاه دیگری داشت. تصویری وجود داشت که میگفت کسی با دوربینش در آن نقطه ایستاده و لحظهای واقعی از جهان را ثبت کرده است.
حالا همین قرارداد قدیمی میان عکس و مخاطب ترک برداشته است.
دیگر دنبال انگشت ششم نگردید
مدتی تشخیص تصاویر ساختهشده با هوش مصنوعی کار چندان دشواری نبود. دستها عجیب بودند، تعداد انگشتها گاهی اشتباه درمیآمد، نوشتههای داخل تصویر بیشتر به خطی متعلق به سیارهای دیگر شباهت داشتند و آدمها گاهی دندانها یا گوشهایی داشتند که سازندهشان ظاهراً حوصله تکمیلشان را نداشته است.
آن دوران با سرعت عجیبی در حال تبدیلشدن به خاطره است.
نسل تازه ابزارهای تولید تصویر، نور را میشناسد، بافت پوست را بازسازی میکند، سایه میسازد، انعکاس تولید میکند و حتی همان بینظمیهایی را به تصویر اضافه میکند که تا چندی قبل نشانه طبیعیبودن عکس بودند. عکس مصنوعی دیگر الزاماً تمیز و بینقص نیست، میتواند تار باشد، کج ثبت شده باشد، نور بدی داشته باشد و دقیقاً به همین دلیل واقعیتر به چشم برسد.
مسأله برای عکاسی خبری از همین نقطه جدی میشود. یک تصویر ساختگی از جنگ، آتشسوزی، اعتراض یا حادثه لازم نیست برای همیشه مردم را فریب دهد. کافی است در ساعت نخست انتشار باور شود. چند هزار بار بازنشر، چند کانال، چند صفحه پربازدید و چند کپشن هیجانزده میتوانند تصویری را وارد حافظه عمومی کنند. تکذیب چند ساعت بعد معمولاً با همان سرعت حرکت نمیکند.
در جهان خبر، یک دروغ تصویری حتی اگر عمر کوتاهی داشته باشد، ممکن است اثر بلندی بر جا بگذارد.
بحران بزرگتر، واقعیها هم مشکوک شدهاند
هوش مصنوعی مشکل دیگری هم ساخته که شاید از تصاویر جعلی خطرناکتر باشد. حالا میتوان مقابل یک عکس واقعی ایستاد و خیلی راحت گفت: «ساخته هوش مصنوعی است.»
فرض کنید عکاسی لحظهای مهم و ناخوشایند را ثبت کرده است، تصویری که برای یک فرد، سازمان یا جریان دردسر ایجاد میکند. کافی است اصالت عکس زیر سؤال برود. مخاطب امروز زمینه ذهنی لازم برای تردید را دارد. او هر روز تصاویر عجیب تولیدشده با هوش مصنوعی میبیند و میداند چشمهایش دیگر ابزار قابل اتکایی برای تشخیص نیستند.
به این ترتیب عکاسی خبری با وضعیت عجیبی مواجه شده است: تصویر جعلی میتواند خودش را واقعی جا بزند و تصویر واقعی ممکن است مجبور شود واقعیبودنش را ثابت کند. اینجاست که معنای «سند تصویری» تغییر میکند.
اعتبار یک عکس دیگر داخل چهارگوش قاب خلاصه نمیشود. باید بدانیم عکاس کیست، تصویر نخستین بار کجا منتشر شده، فایل اصلی وجود دارد یا خیر، چه اطلاعاتی همراه آن ثبت شده و آیا تصاویر دیگری از همان موقعیت در دسترس است. رسانهای که عکس را منتشر میکند نیز بخشی از اعتبار آن میشود.
شاید پرسش مهم این سالها آرامآرام تغییر کند. به جای اینکه بپرسیم «این عکس واقعی به نظر میرسد؟» باید بپرسیم «منبع این عکس کجاست؟»
عکاس، شاهدی که دوباره مهم شده است
طنز ماجرا همینجاست. فناوریای که تصور میشد ارزش عکاس را پایین بیاورد، ممکن است جایگاه عکاس خبری حرفهای را مهمتر کند.
امروز ساختن تصویری خیرهکننده بسیار آسانتر شده است. پس زیبایی، وضوح و حتی واقعنمایی دیگر ارزش اصلی یک عکس خبری را تعیین نمیکنند. ارزش واقعی به «اعتماد» منتقل شده است؛ اینکه انسانی مشخص در نقطهای مشخص حضور داشته و حاضر است نامش را پای آن تصویر بگذارد.
برای مخاطب نیز قواعد بازی تغییر کرده است. تصویر عجیب یا تکاندهندهای که در شبکههای اجتماعی میبینیم، دیگر نباید مستقیماً وارد حافظهمان شود. منبع اولیه انتشار، نام عکاس، رسانه منتشرکننده، تصاویر دیگر همان واقعه و گزارش منابع معتبر، قطعات پازلی هستند که باید کنار یکدیگر قرار بگیرند.
شاید تا چند سال دیگر عکسهای خبری معتبر بیش از امروز به نوعی شناسنامه دیجیتال نیاز داشته باشند، مسیری قابل بررسی از لحظه ثبت تا انتشار که نشان دهد تصویر از کجا آمده و چه تغییراتی روی آن صورت گرفته است.
بحث آن روز تحریریه بالاخره تمام شد، اما سؤالش باقی ماند. عجیب بود، چند خبرنگار دور یک مانیتور ایستاده بودیم و برای فهمیدن اینکه چیزی واقعاً اتفاق افتاده یا ساخته شده، به چند جفت چشم، جستوجو و بررسی منبع احتیاج داشتیم.
تا همین چند سال پیش، عکس قرار بود پاسخ سؤال ما باشد حالا خودش تبدیل به سؤال شده است.
