هر سهمی که انتظار بازدهی آن کمتر از طلا و نقره باشد (کمتر از ۶۰ درصد رشد در یک سال)، قطعاً جایگزین میشود با طلا و نقره.

به گزارش سرمایه فردا، خیلی از ما سهام میخریم، اما فردا صبح یادمان میرود صاحب کدام کسبوکار هستیم. چند روز بعد، بدون هیچ منطقی، تصمیم به فروش میگیریم. اما در سوی دیگر بازار، سرمایهگذارانی هستند که سالهاست سهام یک شرکت را نگه داشتهاند، هر روز به کارخانه عشق میورزند و به هیچ قیمتی حاضر به فروش نیستند. تفاوت در چیست؟ در «شناخت» و «علاقه». همان طور که کسی یک ماشین بیامو مدل ۲۰۰۶ میخرد و آنقدر دوستش دارد که حاضر نیست چند برابر قیمت هم بفروشد، سرمایهگذار حرفهای هم کارخانهای را که سالها برای جمع کردن سهامش زحمت کشیده، دوست دارد و آن را جزئی از زندگی خود میداند. در این گزارش، نگاهی میاندازیم به تفاوت سرمایهگذاری احساسی با سرمایهگذاری حرفهای، و بررسی میکنیم که چرا برخی سهمها هرگز عرضه نمیشوند و چرا بازار فعلاً فقط به «صنایع برتر» وزن میدهد.
همه ما تجربه خرید ماشین را داریم. وقتی ماشینی را میخرید، آنقدر به آن علاقه دارید که تا مدتها بعد از فروش، پیگیر حال و روزش هستید. چند وقت پیش، یک بیامو ۲۰۰۶ را فروختم. هر چند وقت یک بار زنگ میزنم به خریدارش و میپرسم: راضی هستی؟ خوشت آمده؟ اگر بدت آمده، من گرانتر از تو میخرم. هنوز جواب نشنیدهام که بگوید میفروشم.
چرا؟ چون آن شخص واقعاً آن ماشین را دوست دارد. در بازار فیزیک، معامله کردن یک مکافات دارد. وقتی کسی چیزی را از ته دل دوست دارد، نمیفروشد. در بازار بورس اما برعکس است. خیلی از ما دیروز سهم خریدیم، امروز میگوییم بفروشیم. اصلاً نمیدانیم چی خریدهایم، نمیدانیم صاحب کدام کارخانه شدهایم. کارخانهای که میخواهید بخرید را باید دوست داشته باشید. از مالکیت آن حس خوبی داشته باشید.
مگر یک روزه چه کالایی را میگیرید و یک روزه میفروشید؟ نگه داشتن کسبوکار، لذتبخش است. وقتی هفت سال تلاش میکنید تا به موفقیت برسید، کمکم و خردهخرده مبلغ میگذارید، درآمدتان را زیاد میکنید، آن وقت میفهمید که مالکیت ۱۰ میلیون سهام یک کارخانه چقدر سخت به دست آمده. آن وقت دیگر به این راحتی از دست نمیدهید. کیف میکنید.
در بازار بورس سرمایهگذاران حقیقی داریم که درصدی از یک کارخانه را مالک هستند. من با بعضی از آنها در دورههای آموزشی در ارتباط بودهام. اینها واقعاً به آن شرکت علاقه دارند. یک سرمایهگذار حقیقی در یک شرکت سیمانی، ۳۰ میلیون، ۲۰ میلیون، ۱۵ میلیون سهام جمع کرده است. به من میگوید: «پوستم کنده شده، مگر به این راحتی میفروشم؟ امروز هم دنبال خرید بیشترش هستم.»
این کارخانه سه سال پیش ۱,۱۰۰ میلیارد تومان ارزش داشت، الان شده ۹,۶۰۰ میلیارد تومان. هیچ طلایی، هیچ نقرهای، هیچ دارایی دیگری نتوانسته چنین بازدهی بدهد. چون کارخانه واقعاً کارخانه خوبی است. این سرمایهگذار زحمت کشیده و به اینجا رسیده، حاضر نیست ارزان بفروشد. چون دوستش دارد.
اما وقتی شناخت شما کم باشد، علاقه هم ندارید. چون علاقه بر حسب شناخت حاصل میشود. نتیجه؟ دائم تصمیم میگیرید بفروشید، بخرید، چکار کنیم، چکار نکنیم.
اجازه دهید یک مثال واقعی بزنم. کارخانه «کوروش» را در نظر بگیرید. بهمن ماه ۱۰ هزار میلیارد تومان فروش داشت، اسفند ماه ۴۰ هزار میلیارد تومان، فروردین ماه ۸,۸۰۰ میلیارد تومان. یعنی در سه ماه و نیم، به اندازه کل ارزش بازار خود فروش داشته است. این حجم فروش، باورنکردنی است. سال پیش فروش کل سالش ۱۳ هزار میلیارد تومان بود. امسال در چهار ماه، قریب به ۳۷-۳۸ هزار میلیارد تومان فروش کرده است. کسی که این سهم را عرضه میکند، چرا؟ واقعاً دلیل و منطقی ندارد.
این شرکت الان در گروه زراعتیها جزو سهمهای خیلی خوب طبقهبندی میشود. در صادراتیهای سیمان هم جزو خوبهاست. سرمایهگذاری که دارد عرضه میکند، اصلاً شناخت کافی ندارد.
شرکتی مثل «غشان» (صنایع شیراز) را نگاه کنید. رکورد فروش زده: ۴,۶۹۱ میلیارد تومان. سال ۱۳۹۹ حدود ۴,۰۰۰ میلیارد تومان بود، الان شده ۷,۰۰۰ میلیارد تومان. رایگان هم شده، رشد خیلی خوبی هم داشته. جزو سهمهای تاپ بازار است و منطبق با سیستم معاملاتی. «غشازع» هم جزو لبنیات است که در سمت اصفهان فقط انداخته. گزارشش خوب است. فروش ۱,۴۲۱ میلیارد تومان رکورد زده. مطالباتش به داراییها کمی زیاد است، اما دوره وصولش خوب است، درصد تقسیم سودش هم خوب است. «غشان» و «غشازع» هر دو شرکتهای خیلی خوبی هستند.
در صنعت اوره، شرکتهایی مثل شیراز، خراسان، کرمانشاه رشدهای خوبی داشتهاند. اما بعضی از شرکتها درجا زدهاند. سرمایهگذاری که این شرکتها را دارد، پوستش کنده شده. وام ارزی شرکت به ریالی تبدیل شده، ریسک نظامی اتفاق افتاده، این سهامدار اینقدر اذیت شده که قدر این شرکت را میداند. الان که اتفاق خوب رخ داده، میخواهد لذتش را ببرد. نمیفروشد.
اما در مقابل، بانک ملت را راحت میتوان به دست آورد. دیروز یک درصد از سهام بانک ملت معامله شد، امروز هم ۸۲۰ میلیارد تومان میخرند و میفروشند. چرا؟ چون به دست آوردنش راحت است.
فملی دیگر ارزان نیست
فملی (ملی صنایع مس ایران) هم امروز ۲,۴۰۰ میلیارد تومان حجم معاملات خورده. ارزش بازارش به ۱,۹۰۰ میلیارد تومان رسیده. دیگر نمیتوانید بگویید ارزانه. P/E آن با فرض سود ۳۰۰ همت، حدود ۶.۳ واحد است، در حالی که معمولاً با P/E ۸ واحد معامله میشود. فمیلی هر جا عرضه شود، مثل امروز، نشان میدهد که شاخص حرکتش کند میشود. سهمهای بزرگ خوب، بعد از بانک ملت و فمیلی که P/E ۸ خوردند، الآن باید منتظر «شبندر» باشید تا حجم بخورد. شاخص محکم میایستد.
یک نکته فنی مهم: زمانی که فاصله قیمت حق تقدم با سهم، توجیهپذیر نباشد، افراد حق تقدم را میفروشند و سهم میخرند. صف فروش حق تقدم جمع میشود و صف خرید سهم میآید. اگر برعکس باشد (حق تقدم نسبت به سهم خیلی ارزان باشد)، سهام را میفروشند و حق تقدم میخرند.
نکته دیگر: وقتی یک شرکت در مرحله پذیرهنویسی است و سنتیمنت مثبتی ندارد، قبل از تمام شدن پذیرهنویسی، سهام مورد عرضه واقع میشود. چون عدهای میدانند که به زودی عرضه در این سمت صورت میگیرد. میفروشند، موقتاً بیرون میایستند تا پذیرهنویسی تمام شود، حق تقدم تبدیل به سهم شود، عرضه آن سهام صورت بگیرد، بعد دوباره وارد میشوند.
صنعت برتر بازار سرمایه در حال حاضر «صنعت سیمان» است. اگر در سهمهای خوبش عرضه صورت بگیرد، یعنی سهامداران سهام خوب خود را میفروشند تا سهم بهتری بخرند. مثلاً «سه باقر» ۱۰۰ میلیارد تومان عرضه میشود. سهامداران میگویند سهام ما خوب است، اما ضعیفتر از «سه واقعه» است. پس میفروشند تا «سه واقعه» بخرند. این تفکر در کل بازار وجود دارد.
این قاعده در مورد همه صنایع صادق است. افراد ترجیح میدهند از صنعت خارج نشوند. اگر صنعت، صنعت خوبی است، از یک سهم ضعیفتر به یک سهم قویتر در همان صنعت کوچ میکنند. اما اگر صنعتی جذاب نباشد، از آن خارج میشوند.
مثلاً فایرو (آلومینیوم) دیگر معاملاتش ضعیف شده. نه بد بوده، نه خوب. نرخ فروش آلومینیوم پایینتر از سال پیش است. این برای بازار مهم است. شرکت باید نرخ فروشش بالاتر از سال پیش باشد. چون تورم فروردین ۶ درصد و اردیبهشت ۹ درصد منتشر شده، اگر نرخ فروش شرکتی پایینتر از سال قبل باشد، بازار آن را عرضه میکند. سرمایهگذار میگوید: «فایرو گیرم نمیآید، برویم صنعت دیگر.»
خیلی از سیمانیها در زمستان حاشیه سود انداختند. حتی «گلهای بازار» هم همینطور. به نظر بنده این موضوع موقتی است و نمیتواند خیلی ملاک باشد. ولی دقت کنید: ارزش معاملات اگر توسط حقوقی باشد، مشکلی ندارد. اما اگر توسط حقیقی باشد، یعنی حقیقی ارزیابی کرده که یا سهم بهتری در این صنعت وجود دارد، یا سهم بهتری در صنایع دیگر وجود دارد. در ۸۰-۹۰ درصد موارد، این ارزیابی درست است. بازار در ۱۰-۲۰ درصد موارد اشتباه میکند. ولی عموماً دارد درست ترجمه میکند.
هر سهمی که انتظار بازدهی آن کمتر از طلا و نقره باشد (کمتر از ۶۰ درصد رشد در یک سال)، قطعاً جایگزین میشود با طلا و نقره. سرمایهگذار میگوید: طلا و نقره را بیشتر دوست دارم، ریسکش هم کمتر است. پس سهام را میفروشد و طلا و نقره میخرد. این قاعده، فارغ از این است که سهم خوب است یا بد.
نکته نهایی: اگر آرامش شما به هم ریخته، هیچ چیزی ارزش ندارد که آرامش شما را به هم بریزد. سهام را بفروشید، تبدیل به طلا و نقره کنید. هر دو گزینههای جذابی با ریسک به ریوارد بالا هستند. امیدوارم هر سهمی که داشتید، سود کردهاید، کیف کردهاید و لذت بردهاید. همراه شما هستیم.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا