دلایل سردرگمی نسل زد

دلایل سردرگمی نسل زد

شریفی، روانشناس اجتماعی عقیده دارد، وفور انتخاب‌ها در شبکه‌های اجتماعی، نسل جدید را دچار فلج ذهنی و تردید عاطفی کرده است.

آبین عظیمیان: قرار دوم امیر ۲۷ ساله و سارا ۲۴ ساله در یک کافه شلوغ حوالی خیابان کریمخان است. امیر در حالی که به منوی کیوآر‌کد دار روی میز نگاه می‌کند در ذهنش سریع چرتکه می‌اندازد، دو تا قهوه دمی و یک تکه چیزکیک چیزی حدود یک میلیون تومان برای امیر که یک فریلنسر است آب می‌خورد، این یعنی بخش قابل توجهی از درآمد یک روز کاری برای رابطه‌ای که هنوز هیچ چیزش معلوم نیست، مکالمه‌ها کمی محتاطانه و سرد پیش می‌رود، موقع حساب کردن سارا تعارف می‌زند که دنگش را بدهد و امیر هم برخلاف ژست‌های کلاسیک بلافاصله شماره کارت می‌دهد.

یک ساعت بعد هر دو در اسنپ‌های جداگانه به سمت خانه می‌روند، امیر به جای پیام «رسیدی؟» به سارا اینستاگرامش را باز می‌کند، پیش خودش می‌گوید ارزش این‌همه خرج کردن نداشت، همزمان سارا در حال چک کردن دایرکت‌هایش است و با خودش فکر می‌کند چرا باید وقتم را با پسری تلف کنم که سر یک قهوه حساب و کتاب می‌کند آن‌هم وقتی سه نفر دیگر در دایرکت منتظر جوابم هستند، رابطه قبل از اینکه حتی شروع شود با ترکیب جیب خالی و چشم‌ودل سیر از گزینه‌های مجازی همان‌جا در کافه تمام می‌شود.

ماجرای امیر و سارا یک استثنا نیست؛ بلکه برش کوچکی از یک اپیدمی خاموش در میان نسل جدید است. این روزها اگر پای درد دل جوان‌های بیست و چند ساله بنشینید، نسخه‌های مشابهی از همین داستان ناتمام را می‌شنوید. رابطه‌هایی که خیلی زود زیر بار سنگین منوی کافه‌ها، کرایه اسنپ و هزینه‌های اولیه یک معاشرت ساده له می‌شوند و در نهایت، تیر خلاص را زمانی می‌خورند که یکی از طرفین با اسکرول کردن در اینستاگرام پیش خودش فکر می‌کند:

«چرا متعهد شوم؟ شاید فردا یکی بهتر پیدا شد!» این نسل دقیقا میان دو لبه یک قیچی گیر افتاده است؛ از یک سو «اقتصاد بی‌رحم قرار مدار» که حفظ یک رابطه را به یک پروژه پرهزینه تبدیل کرده و از سوی دیگر «توهم انتخاب‌های بی‌نهایت» که آدم‌ها را به کالاهایی در ویترین شبکه‌های اجتماعی تقلیل داده است. اما این تغییر شکلِ روابط، چه بلایی بر سر روان و ساختار اجتماعی این نسل می‌آورد؟

دکتر علیرضا شریفی، روانشناس اجتماعی، پژوهشگر حوزه روانشناسی رابطه و خانواده در این باره می‌گوید:«نسل جدید بیش از آنکه از کمبود گزینه رنج ببرد، زیر بار وفور انتخاب‌ها فرسوده شده است. برخلاف تصور رایج، زیاد شدن انتخاب‌ها الزاماً تصمیم‌گیری را آسان‌تر نمی‌کند؛ بلکه آدم‌ها را وارد نوعی «فلج ذهنی» می‌کند. حالا شبکه‌های اجتماعی شبیه یک ویترین بی‌انتها عمل می‌کنند؛ جایی که همیشه این تصور وجود دارد شاید با یک اسکرول دیگر، آدم جذاب‌تر، پولدارتر یا هیجان‌انگیزتری پیدا شود.»

گوست کردن، پدیده رفتاری نسل زد

در چنین وضعیتی رابطه‌ها پیش از آنکه عمیق شوند، مصرف می‌شوند. آدم‌ها کمتر برای حل مسئله می‌مانند و بیشتر به حذف و جایگزینی فکر می‌کنند. نتیجه، رابطه‌هایی است که با هیجان زیاد شروع  و ناگهان تمام می‌شوند. همان چیزی که نسل زد اسمش را گذاشته: «گوست شدن».

به گفته شریفی، «گوست کردن فقط بی‌ادبی دیجیتال نیست. وقتی آدم‌ها در شبکه‌های اجتماعی بیشتر با «پروفایل» طرف هستند تا یک انسان واقعی، همدلی کاهش پیدا می‌کند و حذف کردن ناگهانی دیگری آسان‌تر می‌شود. گوست کردن یک مکانیزم دفاعی است و دو عامل اصلی دارد، اولین مورد کالا انگاری انسان‌ها است، افراد در شبکه‌های اجتماعی به جای یک انسان واقعی با یک پروفایل ارتباط دارند، در نتیجه همدلی کاهش می‌یابد و فرد برای اینکه مسئولیتی را قبول نکند در میان رابطه غیب می‌شود. عامل بعدی پایین بودن سواد عاطفی است، افراد با جایگزین کردن پیام‌های متنی به جای ارتباط چهره به چهره همدلی کمتری احساس می‌کنند و از طرفی فرد برای از بین بردن بار عاطفی و احساس گناه از تمام کردن رابطه به طور ناگهانی غیب می‌شود، گوست کردن نشانه‌ای از نابالغی هیجانی است که فرد به جای حل کردن مشکل، صورت مسئله را پاک می‌کند.»

فرسودگی عاطفی در اوج جوانی

این چرخه تکراری آشنا شدن، لایک کردن، قرار‌های هفتگی و در نهایت گوست کردن چه بر سر نسل زد آورده است؟
شریفی در پاسخ به این پرسش می‌گوید:« فرد دائما در سوشال مدیا اسکرول می‌کند و پارتنر خود را با نمونه‌های روتوش شده مقایسه می‌کند و به صورت لحظه‌ای دوپامینی در ذهن او ترشح می‌شود و در این مقایسه بازنده همیشه پارتنر آن فرد است و بعد از مدتی این افراد دچار شروع‌های هیجان انگیز و پر‌حرارت و پایان‌های همراه با سرخوردگی و فرسودگی می‌شوند که تحت عنوان کرختی فضای مجازی از آن یاد می‌شود.

این شروع‌های پرشور و تمام کردن‌های سریع باعث می‌شود که فرد دچار کرختی عاطفی شود و بعد ازمدتی دیگر فرد توان و حوصله آشنایی، پرسیدن سوال‌های تکراری و گفتن پاسخ‌های تکراری را ندارد و به تنهایی پناه می‌برد یا به جای روابط عاطفی طولانی مدت به رابطه‌های سطحی و بی‌تعهد جذب می‌شود.»

چرخه فرسایشی آشنایی‌های پیاپی، حالا برای بسیاری به یک سناریوی تکراری و ملال‌آور تبدیل شده است: «اسم؟ شغل؟ چند سالته؟» و بعد از چند روز، دوباره سکوت و غیب شدن. به نظر می‌رسد صورت‌حساب واقعیِ این قرارها، آن یک میلیون تومانی نیست که روی میز کافه جا می‌ماند؛ بلکه تکه‌هایی از روان و توان عاطفی این نسل است که با هر سلام و خداحافظی سریع، خرج می‌شود. نسلی که میان فشارهای اقتصادی و ویترین پر زرق و برق اما توخالی شبکه‌های اجتماعی گیر افتاده، کم‌کم یاد می‌گیرد برای فرار از پرداخت این هزینه‌های سنگین مالی و روانی، به همان انزوای امن خودش پناه ببرد و به جای ساختن یک رابطه واقعی، فقط درفضای مجازی اسکرول کند.

دیدگاهتان را بنویسید