#داغ های خبری
شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵

افول استعدادهای هنری چگونه اتفاق می‌افتد

یک هنرمند معتقد است که اگر از استعدادهای هنری حمایت نشود، بخشی از سرمایه ارزشمند انسانی کشور از دست می‌رود.

فاطمه برزویی: در روزگاری که بسیاری از معادلات اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در وضعیت تعلیق قرار گرفته‌اند، صحبت کردن درباره هنر گاهی شبیه حرف زدن از رویایی دوردست به نظر می‌رسد. اما برای هنرمندانی که عمر خود را صرف خلق، آموزش و پرورش نسل‌های تازه کرده‌اند، هنر یک سرگرمی لوکس نیست، ضرورتی اجتماعی است؛ ضرورتی که حتی در دشوارترین شرایط نیز نمی‌توان آن را نادیده گرفت. علی ندایی از همین نسل هنرمندان است. نقاشی که سال‌ها در عرصه آموزش هنر فعالیت کرده، با نسل‌های مختلف هنرجویان کار کرده و امروز بیش از هر چیز نگران آینده استعدادهایی است که در میان تلاطم‌های اقتصادی و اجتماعی ممکن است فرصت شکوفایی پیدا نکنند. او در گفت‌وگوی پیش رو از رسالت جهانی هنر، وضعیت اقتصاد هنر در ایران، نسل جدید هنرمندان، تاثیر هوش مصنوعی بر هنرهای تجسمی و دغدغه‌هایش برای حمایت از جوانان می‌گوید. گفت‌وگویی که بیش از آنکه روایت یک نقاش باشد، تصویری از وضعیت امروز هنر و هنرمندان در جامعه‌ای است که میان امید و نگرانی در نوسان است.

  هنر یک نیروی پیش‌برنده اجتماعی است

صحبت را از شرایط امروز آغاز می‌کنیم؛ از روزهایی که نه می‌توان آن را کاملا دوران صلح نامید و نه دوران جنگ. فضایی که آینده در آن چندان قابل پیش‌بینی نیست و بسیاری از معادلات زندگی روزمره دچار تغییر شده‌اند. ندایی معتقد است در چنین شرایطی اساساً تعریف بسیاری از پرسش‌ها تغییر می‌کند. او می‌گوید: «معمولا سوال‌هایی که درباره اقتصاد هنر، بازار هنر یا حتی برخی از کارکردهای فرهنگی مطرح می‌شود، متعلق به زمانی است که جامعه در وضعیت عادی قرار دارد؛ زمانی که درآمدها مشخص است، مسیر زندگی مردم روشن است و همه چیز در یک روال طبیعی حرکت می‌کند.

اما وقتی جامعه با بحران‌هایی مانند جنگ یا نااطمینانی‌های گسترده روبه‌رو می‌شود، طبیعتا اولویت‌ها تغییر می‌کنند.» این هنرمند تاکید می‌کند که هنر در چنین شرایطی نباید صرفا از منظر اقتصادی دیده شود: «رسالت هنر یک موضوع جهانی است. هنرمند در هر نقطه دنیا وظیفه دارد کاستی‌ها را ببیند، آنها را مطرح کند و جامعه را به سمت آگاهی بیشتر سوق دهد. هنر همیشه جلوتر از جامعه حرکت می‌کند. هنرمند چیزهایی را می‌بیند که شاید دیگران هنوز متوجه آن نشده‌اند. به همین دلیل هنر در ذات خود یک نیروی پیش‌برنده اجتماعی است.»

از نگاه او، هنرمندان بیش از هر چیز موجوداتی حساس هستند؛ افرادی که به دلیل شدت دریافت‌های عاطفی و انسانی، زودتر از دیگران متوجه کمبودها و ناهنجاری‌های پیرامون خود می‌شوند: «هنرمند معمولا سرشار از احساس است. حتی وقتی درباره اسطوره‌ها یا موضوعات تاریخی کار می‌کند، باز هم با احساسات انسانی سروکار دارد. همین حساسیت باعث می‌شود کاستی‌ها را زودتر ببیند و درباره آنها هشدار بدهد.»

اقتصاد هنر؛ زخمی که مستقیما بر کیفیت اثر می‌نشیند

بخش مهمی از گفت‌وگو به اقتصاد هنر اختصاص پیدا می‌کند؛ موضوعی که ندایی آن را جدایی‌ناپذیر از کیفیت تولید هنری می‌داند: «در همه جای دنیا هنر و اقتصاد به هم گره خورده‌اند. جوامعی که اقتصاد برای رشد هنر فراهم می‌کنند. وقتی درآمدها متعادل باشد و هزینه‌های زندگی قابل کنترل باشد، هنرمند فرصت بیشتری برای خلق اثر پیدا می‌کند.»ندایی اما معتقد است مسئله اقتصاد هنر به فروش آثار محدود نمی‌شود و در این باره توضیح می‌دهد: «خیلی‌ها تصور می‌کنند اقتصاد هنر فقط به فروش تابلو یا برگزاری نمایشگاه مربوط است. در حالی که اقتصاد از همان لحظه‌ای که هنرمند می‌خواهد ابزار کارش را تهیه کند وارد ماجرا می‌شود.»


این هنرمند با اشاره به هزینه‌های تولید آثار تجسمی ادامه می‌دهد: «یک هنرمند برای خلق اثر به ابزار مناسب نیاز دارد؛ بوم خوب، مقوای مناسب، رنگ استاندارد، قلم‌مو و ده‌ها وسیله دیگر. وقتی شرایط اقتصادی سخت می‌شود، هنرمند نمی‌تواند بهترین ابزار را تهیه کند. نتیجه این می‌شود که کیفیت ظاهری اثر کاهش پیدا می‌کند؛ حتی اگر ایده و خلاقیت هنرمند فوق‌العاده باشد.» ندایی معتقد است بسیاری از استعدادهای جوان قربانی همین مسئله می‌شوند: «گاهی با جوانی روبه‌رو می‌شویم که فوق‌العاده بااستعداد است، ایده‌های درخشانی دارد و نگاه متفاوتی به جهان دارد. اما چون امکانات لازم را ندارد، اثرش آن کیفیت بصری مورد انتظار را پیدا نمی‌کند. در نتیجه مخاطب یا خریدار متوجه عمق استعداد او نمی‌شود.»

نمایشگاهی برای دیده شدن نسل جوان

یکی از دغدغه‌های جدی ندایی در سال‌های اخیر، حمایت از هنرمندان جوان بوده است. او در این باره توضیح می‌دهد: «مدتی است با برخی از دوستان و فعالان حوزه هنر درباره برگزاری نمایشگاه‌هایی صحبت کرده‌ایم که محور اصلی آنها حمایت از نسل جوان باشد. هدف این است که آثار هنرمندان جوان در کنار آثار استادان شناخته‌شده به نمایش درآید.» به اعتقاد او، حضور نام‌های معتبر می‌تواند فرصت دیده شدن را برای نسل تازه فراهم کند: «وقتی مخاطب برای دیدن آثار یک استاد شناخته‌شده وارد گالری می‌شود، در کنار آن با آثار جوانان هم مواجه خواهد شد. این اتفاق می‌تواند به معرفی استعدادهای تازه کمک کند. واقعیت این است که بسیاری از استادان شناخته‌شده دیگر نیازی به معرفی ندارند؛ اما نسل جوان به دیده شدن نیاز دارد.»

این هنرمند تاکید می‌کند که درآمد حاصل از چنین برنامه‌هایی نیز باید به سود هنرمندان جوان باشد: «هدف اصلی ما کمک به بچه‌هاست. بسیاری از آنها واقعا استعدادهای درخشانی دارند اما فرصت عرضه آثارشان را پیدا نمی‌کنند.»

  نسل جدید؛ بااستعدادتر و آگاه‌تر از همیشه

وقتی صحبت به آموزش هنر می‌رسد، لحن ندایی تغییر می‌کند. شور و هیجان خاصی در صدایش دیده می‌شود؛ هیجانی که حاصل سال‌ها کار با نسل جوان است. او می‌گوید: «من سال‌ها تدریس کرده‌ام و هنوز هم ارتباط نزدیکی با جوان‌ها دارم. صادقانه بگویم، نسل امروز از بسیاری جهات از نسل ما جلوتر است.» ندایی دوران دانشجویی خود را به یاد می‌آورد؛ زمانی که هنرمندانی چون جلیل ضیاءپور و دیگر بزرگان هنر معاصر در دانشگاه تدریس می‌کردند: «آن نسل استادان بزرگ، سال‌ها تجربه و دانش را به ما منتقل کردند. اما امروز شرایط کاملا متفاوت شده است.

دانشجویان با یک جست‌وجوی ساده به حجم عظیمی از اطلاعات دسترسی دارند. گاهی در کلاس درباره یک هنرمند خارجی صحبت می‌کنم و می‌بینم دانشجوها در همان لحظه اطلاعات گسترده‌ای درباره او پیدا کرده‌اند. بعضی وقت‌ها حتی اطلاعاتشان از معلم هم بیشتر است. این اتفاق فوق‌العاده است.» به گفته این هنرمند، نسل جدید هم از نظر اطلاعات هنری و هم از نظر زبان، ارتباطات و آشنایی با جریان‌های جهانی نیز پیشرفت چشمگیری داشته است: «من واقعا به این نسل افتخار می‌کنم. جوان‌های بسیار بااستعداد، باسواد و پرتلاشی داریم که اگر شرایط مناسب برایشان فراهم شود، می‌توانند اتفاقات بزرگی رقم بزنند.»

جامعه مثل میزی با چهار پایه است

ندایی برای توضیح ارتباط میان هنر، اقتصاد و سایر حوزه‌های اجتماعی از یک مثال ساده استفاده می‌کند: «من همیشه می‌گویم جامعه مثل یک میز چهارپایه است. هر پایه نماینده یک بخش مهم از زندگی اجتماعی است؛ اقتصاد، فرهنگ، آموزش، سیاست و سایر حوزه‌ها. اگر یکی از این پایه‌ها آسیب ببیند، کل میز دچار مشکل می‌شود.» او معتقد است هنر نیز نمی‌تواند مستقل از سایر بخش‌های جامعه رشد کند: «نمی‌شود انتظار داشت هنر شکوفا شود اما اقتصاد مشکل داشته باشد یا آموزش دچار ضعف باشد. همه این بخش‌ها به هم متصل هستند.»

هوش مصنوعی؛ رقیب یا دستیار هنرمند؟

یکی از موضوعاتی که این روزها ذهن بسیاری از فعالان حوزه هنر را به خود مشغول کرده، ورود هوش مصنوعی به عرصه تولید آثار هنری است. ندایی اما نگاه نسبتا آرامی به این موضوع دارد: «به نظر من هوش مصنوعی فعلا نمی‌تواند جای خلاقیت انسانی را بگیرد. شاید سرعت انجام برخی کارها را افزایش دهد، اما خلاقیت چیز دیگری است. هوش مصنوعی مجموعه‌ای از تجربیات و داده‌های انسانی را در اختیار دارد و می‌تواند آنها را خیلی سریع پردازش کند. اما همچنان بر پایه اطلاعاتی عمل می‌کند که انسان‌ها در اختیارش قرار داده‌اند.»

این هنرمند معتقد است تفاوت اصلی هنرمند با ماشین در تجربه زیسته و احساسات انسانی نهفته است: «یک هنرمند برای رسیدن به نتیجه بارها آزمون و خطا می‌کند. اشتباه می‌کند، شکست می‌خورد، مسیرش را عوض می‌کند و در نهایت به یک زبان شخصی می‌رسد. این فرایند بخشی از خلاقیت است.» او به تجربه‌ای از دانشجویانش اشاره می‌کند که در تهیه پروپوزال پایان‌نامه از هوش مصنوعی استفاده کرده بودند: «استادان خیلی سریع متوجه شدند متن توسط هوش مصنوعی نوشته شده است. چون ساختارها به هم نزدیک بودند و نوع نگاه تقریباً مشابه بود. این یکی از محدودیت‌های فعلی هوش مصنوعی است. تسلط بر فناوری مهم است، اما نباید اسیر آن شد.»

  سرمایه‌های غیرنقدی یک کشور

بخش پایانی گفت‌وگو بیش از هر چیز رنگ و بوی دغدغه‌های اجتماعی پیدا می‌کند. ندایی بارها به موضوع استعدادهای جوان بازمی‌گردد؛ موضوعی که به نظر می‌رسد مهم‌ترین نگرانی این روزهای او باشد: «همیشه تصور می‌کنیم سرمایه فقط پول است. در حالی که استعدادهای انسانی ارزشمندترین سرمایه هر کشور هستند.» او معتقد است اگر این استعدادها مورد حمایت قرار نگیرند، جامعه هزینه سنگینی خواهد پرداخت: «وقتی یک استعداد هنری فرصت رشد پیدا نمی‌کند، در واقع بخشی از سرمایه ملی از بین می‌رود. این خسارت شاید در کوتاه‌مدت دیده نشود، اما در بلندمدت بسیار سنگین است. من هر روز با جوان‌هایی کار می‌کنم که پر از انگیزه و استعداد هستند. همین باعث می‌شود امیدوار بمانم. باور دارم اگر شرایط بهتر شود، این نسل می‌تواند اتفاقات بزرگی برای هنر ایران رقم بزند.»

در پایان گفت‌وگو، این هنرمند آرزویی ساده اما صمیمی را مطرح می‌کند؛ آرزویی که شاید خلاصه همه حرف‌هایش باشد: «امیدوارم هرچه زودتر شرایط کشور بهتر شود. بچه‌های ما واقعا شایسته فرصت‌های بزرگ‌تر هستند. من هنوز معتقدم امید همین اطراف است و اگر کمی فضا آرام‌تر شود، می‌تواند روی شانه‌های همین نسل جوان بنشیند.»

دیدگاهتان را بنویسید