فیلمی برای دیده شدن در خبرها، نه در سالنها
در سینمای تجاری ایران، گاهی آنچه مخاطب را به سالن میکشاند، نه خود فیلم بلکه خبر فروش آن است. «کجپیله» نیز با همین فرمول ساخته شده؛ فیلمی که بیشتر از آنکه بر روایت و کیفیت تکیه کند، بر ترفندهای تبلیغاتی و شوکآفرینی در فضای مجازی سوار شده است. از بازی زنپوش الناز شاکردوست تا حضور بیربط چهرههای فرهنگی، همه چیز در خدمت دیده شدن است—اما نه در پرده سینما، بلکه در اکسپلورر اینستاگرام. این فیلم، بازتابی از سینمایی است که بهجای ساختن، به خبرسازی دل بسته و در مسیر عقبگرد، بازیگرانش را نیز با خود به گذشته میبرد.
شنا در زمستان؛ روایت یک آغاز ناتمام
در روزهایی که خبر درگذشت محمد کاسبی بار دیگر نام او را بر سر زبانها انداخت، یاد فیلمی زنده شد که تنها تجربه کارگردانیاش بود؛ «شنا در زمستان». فیلمی که از دل خاطرات شخصی، باورهای مذهبی و دغدغههای اجتماعی ساخته شد، اما با برخورد سرد مدیران فرهنگی، به جای آغاز یک مسیر، به نقطه پایان رسید. این روایت، نه فقط درباره یک فیلم، بلکه درباره دو دوست است؛ محمد کاسبی و مجید مجیدی، که در آغاز راه با هم بودند، اما سرنوشتشان در دو مسیر متفاوت رقم خورد.
سینمای شهیدان؛ از جنگ تا ترور
سینمای دفاع مقدس در ایران، برخلاف تصور رایج، تنها واکنشی به جنگ نبود بلکه به مرور به بستری برای بازنمایی مفاهیم عمیقتری از قهرمانی، عرفان و خودباوری تبدیل شد. از دهه ۷۰ تا امروز، مسیر پرترهنگاری از سرداران شهید با فراز و فرودهای متعدد همراه بوده—از تجربههای پراکنده و ناموفق تا شکلگیری جریانهای مؤثر در تلویزیون و نهایتاً بازگشت چهرههایی چون ابراهیم حاتمیکیا برای تثبیت این روایت در سینما.
یک فیلم اسکاری و ادعای سرقت ایده
با انتخاب فیلم «علت مرگ: نامعلوم» بهعنوان نماینده ایران در اسکار، ادعای تازهای درباره سرقت ایده از سوی یک فیلمساز کوتاه به نام سیدمرتضی مرتضایی مطرح شده است. این ادعا، شباهتهایی با پرونده جنجالی فیلم «قهرمان» اصغر فرهادی دارد و بار دیگر توجهها را به مسئله قدیمی و پرچالش سرقت ایده در سینمای ایران جلب کرده است؛ موضوعی که در غیاب سازوکارهای شفاف و بانکهای اطلاعاتی جامع، همچنان قربانیان خاموشی دارد.
سلاحها روایتی شکستخورده
فیلم «سلاحها» به کارگردانی زک کرگر، با بازی ستارگان مطرحی چون جاش برولین و جولیا گارنر، در ظاهر یک تریلر ترسناک-معمایی جاهطلبانه است که با استقبال اولیه منتقدان و فروش جهانی چشمگیر همراه شد. اما در نگاهی دقیقتر، این اثر با ساختاری آشفته، شخصیتپردازی سطحی و مضامین گمشده، به یکی از ناامیدکنندهترین آثار سال ۲۰۲۵ بدل شده است؛ فیلمی که بهجای خلق ترس و تعلیق، مخاطب را با خ
کارگردانان نسل نود؛ از سینما تا نمایش خانگی، آزمون سبک و سرمایه
ورود نسل تازهای از فیلمسازان ایرانی در دهه ۹۰، همزمان با تحولات اقتصادی سینمای ایران و رشد شبکه نمایش خانگی، بستری فراهم کرد تا کارگردانانی مانند هومن سیدی، محمدحسین مهدویان و نرگس آبیار در دو مدیوم سینما و سریالسازی طبعآزمایی کنند. این گزارش با نگاهی تحلیلی به آثار این سه چهره، به بررسی کیفیت روایت، سبک کارگردانی و تأثیر مناسبات مالی بر مسیر حرفهای آنان میپردازد؛ مسیری که گاه با نوآوری همراه بوده و گاه با تکرار و فاصله گرفتن از جهان نمایشی اولیه.
برنامهسازی در عصر جدید
در دههای که رسانههای سنتی ایران با بحران اعتماد و محدودیتهای محتوایی دستوپنجه نرم میکنند، یوتیوب به سکوی تازهای برای گفتوگو، تحلیل و روایت تبدیل شده است؛ بستری که نهتنها مرجعیت رسانهای را از صداوسیما و شبکههای ماهوارهای گرفته، بلکه چهرههای شناختهشده را به مهاجرت رسانهای و بازتعریف ارتباط با مخاطب واداشته است. این تحول، نقطه عطفی در تاریخ رسانهای ایران است؛ جایی که مخاطب دیگر صرفاً بیننده نیست، بلکه شریک تولید محتواست.
ادینگتون: وسترن سیاسی در سایه کرونا و نژادپرستی
چهارمین فیلم بلند آری آستر با عنوان «ادینگتون»، در قالب یک وسترن طنز تلخ، تصویری پارودیک از سیاست داخلی آمریکا در دوران پاندمی، اعتراضات ضدنژادپرستی و رقابتهای جناحی ارائه میدهد. این فیلم با بازی خواکین فینیکس و پدرو پاسکال، در شهری خیالی و منزوی، ماکتی از بحرانهای اجتماعی و سیاسی ایالات متحده را به نمایش میگذارد و نشان میدهد چگونه حتی دورافتادهترین نقاط کشور تحت تأثیر روایتهای ملی قرار میگیرند.
از قاب تلویزیون تا پلتفرمهای خانگی؛ سقوط سریالسازی در مسیر تجاری شدن
سریالهای تلویزیونی زمانی با خلاقیت و شخصیتپردازیهای ماندگار، خیابانها را خلوت میکردند؛ اما با کوچ کارگردانان به نمایش خانگی و ورود سرمایهگذاران تجاری، ذوق هنری جای خود را به شوخیهای سطحی، لوکیشنهای پرزرقوبرق و مضامین جنجالی داد. مروری بر کارنامه مهران مدیری و سروش صحت نشان میدهد که سریالسازی در ایران، از نقد اجتماعی و طنز موقعیت، به پوچانگاری و شعارهای بیاثر رسیده است.






