فرامرز میگفت اگر حق حساب من را ندهید یا شما را به خاطر خلافکاری و ساخت و ساز غیرقانونی لو میدهم یا دیوارهای ساخته شده را تخریب میکنم.
فاطمه شیخ علیزاده: سه سال قبل درگیری مسلحانه در حوالی پاکدشت منجر به قتل جوانی حدودا سی ساله به نام فرامرز شد. زمانی که صدای شلیک گلوله بلند شد اهالی محلههای اطراف به منطقهای که در آن درگیری رخ داده بود رفتند. درگیری در یک دامداری رخ داده بود که از مرکز شهر دور بود و اهالی محل بعد از حضور در آنجا با پیکر غرق در خون فرامرز مواجه شدند.با کمک دوست فرامرز به نام سامان و همچنین اهالی محل، به سرعت او به بیمارستان منتقل شد اما جراحت وارد شده با گلوله به حدی عمیق بود که تنها چند دقیقه بعد فرامرز به کام مرگ فرو رفت. به این ترتیب رسیدگی به موضوع وارد فاز جنایی شد و بازپرس جنایی به همراه کارآگاهان پلیس برای رازگشایی از جنایت وارد ماجرا شدند.
بررسیها نشان میداد که درگیری فرامرز از مدتی قبل با صاحب دامداری که در مجاورت زمین فرامرز کار میکرد، آغاز شده بود.فرامرز در چند نوبت با صاحب دامداری درگیر شده بود و در نهایت شب حادثه در حالی که سامان دوست فرامرز هم در محل حضور داشته، بار دیگر صاحب دامداری به نام ایرج در محدوده کار خود با فرامرز درگیر شده و به او تیراندازی کرده بود.همچنین تحقیقات نشان میداد که مقتول به احداث دامداری غیرمجاز از سوی ایرج در مجاورت زمین خود اعتراض کرده بوده و همین سرآغاز اختلافات آنها را رقم زده بود.
در حالی که هویت عامل جنایت محرز گشته بود، ایرج به عنوان تنها مظنون پرونده تحت تعقیب قرار گرفت و سرانجام طی عملیات ضربتی پلیس در مخفیگاه خود شناسایی و دستگیر شد. متهم در همان مواجهه ابتدایی با ماموران پلیس به تیراندازی مرگبار اعتراف کرد و گفت:«از مدتی قبل به خاطر باج خواهی فرامرز با او درگیری داشتم.بالاخره شب حادثه بار دیگر با هم قرار دعوا گذاشتیم و من با اسلحهای که از قبل تهیه کرده بودم به سمت او شلیک کردم. سپس از آنجا متواری شده و سلاح را در باغچه پشت یک مدرسه در همان نزدیکی مدفون کردم.»
در حالی که اسلحه در آدرسی که متهم اعلام کرده بود پیدا نشد، او طی چند بازجویی دیگر آدرسهای دیگری را به عنوان محل اخفای اسلحه اعلام کرد اما در نهایت سلاح در آن نشانیها نیز یافت نشد. سرانجام بعد از تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست متهم در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران برای دفاع از خود پای میز محاکمه رفت.
در ابتدای جلسه رسیدگی، فرزندان فرامرز و پدر و مادر او به عنوان اولیای دم تقاضای قصاص متهم را کردند. سپس ایرج در حالی که با شش عنوان اتهامی روبهرو بود برای دفاع از خود پای میز محاکمه قرار گرفت.اتهامات او از جمله مباشرت در قتل عمدی،قدرت نمایی در محل با سلاح سرد و گرم،شلیک منتهی به قتل،شلیکهای غیرمنتهی به جنایت،ایراد ضرب و جرح غیرمنتهی به فوت، نگهداری غیرقانونی و اختفای اسلحه به وی تفهیم شد. متهم این بار با طرح یک سناریوی جدید اتهامات خود را انکار کرد و گفت:«هیچ یک از اتهامات خود را قبول ندارم.من قتل را مرتکب نشدم و اسلحه نیز به من تعلق نداشت.»
او در تشریح جزئیات درگیری خود با فرامرز گفت:«از مدتی قبل مشغول به کار ساخت دامداری در یک قطعه زمین حوالی پاکدشت بودم و میخواستم کسب و کاری راه بیندازم و کارآفرینی کنم.در محدودهای که مشغول کار بودم سه قطعه زمین بزرگ دیگر نیز وجود داشت که مالکان آنها مشغول ساخت و ساز بودند.فرامرز نیز از اهالی همان محل بود و در آن منطقه به باج گیری معروف بود.هر کسی ساخت و ساز میکرد از او باج میگرفت.میگفت اگر حق حساب من را ندهید یا شما را به خاطر خلافکاری و ساخت و ساز غیرقانونی لو میدهم یا دیوارهای ساخته شده را تخریب میکنم.»
متهم ادامه داد:«او بارها برای من هم مزاحمت ایجاد کرده بود تا اینکه چند روز قبل از حادثه بار دیگر سر و کلهاش پیدا شد.صاحب یک بنگاه به من زنگ زد و گفت فرامرز سراغ من آمده و گفته اگر ایرج و همسایهاش حق حسابم را ندهند دیوار هر دو نفر را خراب میکنم.صاحب بنگاه که دوست من بود گفت که به فرامرز گفتم برو شر درست نکن.دوستم میگفت آن روز فرامرز مست بود و نمیشد زیاد سر به سر او گذاشت برای همین دوستم با او بحث نکرده و فقط موضوع را به من اطلاع داد.من به دوستم گفتم میخواهم از فرامرز شکایت کنم اما او گفت دردسر درست نکن، دوباره دیوار را بکش تا ماجرا بیخ پیدا نکند.من هم فردا صبح آن روز، سراغ دامداری رفتم و دیدم دیوار دامداری من و ملک مجاور که متعلق به همسایه بود تخریب شده است.
دوباره بلوک سیمانی خریدم و میخواستم به توصیه دوستم بدون دردسر دیوار را تعمیر کنم.همان موقع مقداری مدارک شناسایی سر دیوار نیمه خراب شده پیدا کردیم که وقتی آن را بررسی کردیم مشخص شد به فرامرز تعلق دارد.دوست بنگاه دارم به او زنگ زد و گفت آخر سر کار خودت را کردی و دیوارها را خراب کردی.فرامرز گفت کار من نیست که دوستم در پاسخش گفت فقط تو بودی که دیروز تهدید به تخریب دیوار کردی، حالا هم مدارکت اینجا پیدا شده است.وقتی فرامرز این را شنید خیلی سریع خودش را آنجا رساند و بار دیگر با ما درگیر شد.من هم به پلیس زنگ زدم و در حضور مامور مدارکش را تحویلش دادیم.اما فرامرز بیخیال ماجرا نمیشد و وقتی داشت از آنجا میرفت بار دیگر ما را تهدید کرده و گفت دوباره برمیگردم و حسابتان را میرسم.»
متهم درباره شب حادثه گفت:«شب حادثه باز هم فرامرز به من زنگ زد و گفت سر زمین تو هستم و اگر نیایی بقیه دیوار را هم تخریب میکنم. او میخواست هرطور شده من را سر قرار دعوا بکشاند.من هم چون میترسیدم که او بلوک سیمانیها را تخریب کند سریع سمت زمین رفتم.از دور چشمم به فرامرز افتاد که با دوستش به نام سامان آنجا بودند.آنها به محض اینکه من را دیدند به سمتم حمله کردند.یکی دیگر از همسایهها که با فرامرز اختلاف داشت هم آنجا بود اما او فرار کرد.سامان و فرامرز چنان کتک مفصلی به من زدند که به شدت مجروح شدم و به سختی خودم را روی زمین میکشاندم.در همان حال خودم را به ماشینم رساندم تا برای دفاع از خودم یک قمه بردارم.همان موقع فرامرز سر سامان فریاد زد و گفت چرا گذاشتی برود؟
برای همین با هم بحثشان شد و سامان برای فرامرز اسلحه کشید و به سمت او شلیک کرد.یک گلوله هم به سمت من شلیک کرد که گلوله در تفنگ گیر کرد.من از فرصت استفاده کردم و اسلحه را از سامان گرفتم.گلولهای را که گیر کرده بود درآوردم و پا به فرار گذاشتم. میدانستم اگر بار دیگر اسلحه دست سامان بیفتد دخلم را میآورد برای همین با سلاح پا به فرار گذاشتم.بعد هم چند خیابان بالاتر اسلحه را رها کردم.»
قاضی گفت:«اما قبلا در اعترافات خود گفته بودی اسلحه متعلق به خودت بود و تو شلیک کردی.»
متهم گفت:«من از اول هم راستش را گفتم اما ماموران از قول من در پرونده دروغ نوشتند!»
قاضی گفت:«چند بار نشانی محل رهاسازی اسلحه را اشتباهی دادی و در آخر سلاح پیدا نشد.اسلحه کجاست؟»
متهم گفت:«من نشانی را درست دادم و نمیدانم چرا پیدا نشد.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا