تغییر نظام آموزشی ایران

در کنار تغییر کتاب‌های درسی، باید نگاه سیاست‌گذاران به نظام تعلیم و تربیت نیز تغییر کند.

اعتماد گزارش داد؛ وضعیت بحرانی آموزش در مدارس ایران؛ از هر ۱۰ دانش‌آموز ۴ نفر سواد ندارند!

آموزش و پرورش اعلام کرده که نسخه جدید کتاب‌های ابتدایی در راه است. نمی‌دانم برای چندین بار است که کتاب‌های درسی تغییر می‌کند. سال‌های طولانی است که با موضوع تغییر محتوای کتاب‌های درسی مواجه هستیم. البته که کتاب‌های درسی باید همگام با پیشرفت علم، نیازهای جامعه، تحولات فرهنگی و دگرگونی‌های جهان به‌روز شوند. کتاب‌ها حتما می‌بایست از غلبه نگاه ایدئولوژیک فاصله بگیرند و حفظ‌محوری جای خود را به فهم و تحلیل بدهد و روایت‌های یک‌سویه نیز به آموزش مبتنی بر پرسش، گفت‌وگو و تفکر انتقادی تبدیل شود.

اعلام خبر بازنگری کتاب‌های درسی دوره ابتدایی می‌تواند یکی از مهم‌ترین خبرهای سال‌های اخیر در حوزه آموزش و پرورش باشد. معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش از اجرای آزمایشی کتاب‌های جدید، آموزش راهبران برنامه درسی، دریافت بازخورد معلمان و توجه به تغییر شیوه‌های یادگیری دانش‌آموزان خبر داده است. اگر این برنامه به اصلاحی واقعی و ریشه‌ای منجر شود، می‌تواند آغاز یک تحول در نظام آموزشی باشد. با این حال، تجربه سال‌های گذشته خوش‌بینی را دشوار می‌کند. کتاب‌های درسی بارها بازنگری شده‌اند، اما کلاس درس همچنان همان کلاس قدیمی باقی مانده و این بازنگری‌ها نتوانسته‌اند تغییری محسوس در کیفیت یادگیری دانش‌آموزان ایجاد کنند.

واقعیت این است که درکنار تغییر کتاب‌های درسی، باید نگاه سیاست‌گذاران به نظام تعلیم و تربیت نیز تغییر کند. مسئله اصلی فلسفه‌ای است که نظام آموزشی بر پایه آن بنا شده است. این نگاه باید اصلاح شود. درغیر این صورت هر نسخه تازه‌ای از کتاب‌های درسی نیز دیر یا زود به همان سرنوشت نسخه‌های پیشین دچار خواهد شد و تغییرها چاره‌ساز نخواهد بود.  سال‌هاست دانش‌آموز ایرانی کتاب درسی را برای امتحان می‌خواند. بسیاری از مطالب نیز چند هفته بعد از آزمون فراموش‌شان می‌شود. درواقع نظام آموزشی بیش از آنکه فهم، تحلیل و اندیشیدن را ارزش بداند به حافظه و بازتولید مطالب پاداش می‌دهد. دانش‌آموز یاد می‌گیرد پاسخ‌های از پیش تعیین‌شده را پیدا کند و در نتیجه طرح سوال‌های خلاقانه و پرورش ذهنی جایگاه خاصی در چنین سیستمی نخواهد داشت.

ضعف‌های قدیمی کتاب‌های درسی

آموزش موفق از برانگیختن کنجکاوی آغاز می‌شود. در بسیاری از نظام‌های آموزشی موفق دنیا، کتاب درسی تنها یکی از ابزارهای یادگیری است. پروژه‌های گروهی، آزمایش، گفت‌وگو، مطالعه میدانی، روایت، هنر و تجربه‌های عملی، بخش مهمی از فرآیند آموزش را تشکیل می‌دهند. کتاب، نقش راهنما را ایفا می‌کند. در ایران، هنوز کتاب درسی محور اصلی آموزش به‌شمار می‌رود و امتحان نیز همان کتاب را معیار سنجش قرار می‌دهد. انگار همه چیز طوری طراحی شده که دانش‌آموز به دنبال حفظ کردن حرکت کند و پله پله به کنکور برسد و تمام.

یکی دیگر از ضعف‌های قدیمی کتاب‌های درسی، فاصله‌شان با زندگی واقعی دانش‌آموزان است. کودکان هر روز با تصویر، فیلم، بازی، تجربه و ارتباط‌های گسترده روبه‌رو هستند. اما بسیاری از کتاب‌های درسی هنوز با زبانی رسمی، خشک و سنگین نوشته می‌شوند. متن‌ها اغلب به جای آنکه گفت‌وگویی با ذهن دانش‌آموز برقرار کنند، بیشتر شبیه متون اداری هستند. حتی تصاویر کتاب‌ها نیز در بسیاری از موارد نقش آموزشی ندارند و گویی برای پر کردن صفحه استفاده شده‌اند.
ضعف دیگر، نگاه تک‌روایتی به برخی موضوعات به‌ویژه در کتاب‌های علوم انسانی و تاریخ است. یکی از قدیمی‌ترین نقدها به کتاب‌های درسی در ایران، نگاه گزینشی به روایت تاریخ کهن و معاصر است.

سال‌هاست که نام و نقش بسیاری از شخصیت‌ها و دوره‌های تاریخی یا بسیار کمرنگ شده یا به‌طور کامل از برخی کتاب‌ها کنار گذاشته شده است. به‌عنوان مثال می‌توان از حذف یا محدود شدن روایت مربوط به پادشاهان ایران باستان و همین طور دوره قاجار و پهلوی انتقاد کرد. آموزش تاریخ که نمی‌خواهد و نباید علاقه یا نفرت نسبت به یک دوره سیاسی ایجاد کند. هدف، شناخت مسیر تحولات یک جامعه است. دانش‌آموز باید بداند هر دوره تاریخی چگونه شکل گرفت، چه دستاوردهایی داشت، با چه خطاهایی روبه‌رو شد و چرا پایان یافت. حذف یا کمرنگ کردن بخشی از تاریخ، شناخت را ناقص می‌کند. حالا توجه داشته باشید که نسل امروز این اطلاعات را دیگر از مدرسه دریافت نمی‌کند.

او با چند دقیقه جست‌وجو به روایت‌های متنوع دسترسی دارد.  موضوع مهم دیگر، غلبه نگاه ایدئولوژیک بر بخشی از محتوای آموزشی است. مدرسه باید قدرت تحلیل را افزایش دهد. اما مشاهده می‌کنیم که مدارس و به عبارت بهتر سیستم تعلیم و تربیت ما سراغ  بازتولید یک روایت مشخص می‌رود.البته نباید همه مسئولیت را بر دوش مؤلفان کتاب گذاشت. اگر شیوه ارزشیابی تغییر نکند، کنکور همچنان حافظه را تشویق کند و معلم فرصت اجرای روش‌های تازه را نداشته باشد، حتی بهترین کتاب‌ها نیز نتیجه مطلوبی نخواهند داشت. اصلاح کتاب درسی، بدون اصلاح شیوه تدریس، نظام امتحانات و آموزش معلمان، یک پروژه نیمه‌تمام خواهد بود.

بازنگری کتاب‌های درسی، فرصتی کم‌تکرار برای آموزش و پرورش است. این فرصت زمانی ارزشمند خواهد بود که کتاب جدید باید دانش‌آموز را به فکر کردن دعوت کند، با زندگی روزمره او ارتباط برقرار سازد، مهارت حل مسئله را تقویت کند، زبان روان و قابل فهم داشته باشد، فعالیت‌های عملی بیشتری طراحی کند و به تفاوت‌های فردی دانش‌آموزان توجه نشان دهد. آموزش و پرورش به یک تصمیم بزرگ یعنی تغییر فلسفه تعلیم و تربیت در ایران نیاز دارد. مدرسه باید انسان پرسشگر تربیت کند، ولی می‌بینیم دانش‌آموزهایی مد نظرش است که پاسخ‌های از پیش آماده را حفظ کرده است. به هر حال نمی‌توان خوش‌بین بود که چاپ کتاب‌های درسی تازه از همان مسیر قدیمی عبور نکنند.

دیدگاهتان را بنویسید