بهخاطر اختلافاتی که با خانواده همسرم داشتم از آنها کینه به دل گرفته بودم. صبح روز حادثه از خانه خارج شده و…

فاطمه شیخ علیزاده: چهار سال قبل زن جوانی با مراجعه به پلیس آگاهی مفقود شدن ناگهانی دخترک شش ساله خود به نام ماهرخ را در یکی از مناطق حاشیه شهر تهران گزارش داد. این زن جوان گفت:«دخترم به تنهایی بیرون از خانه در حال بازی بود که ناگهان متوجه شدم او غیبش زده است. من سراسیمه همه کوچه را گشتم اما انگار ماهرخ آب شده و در زمین فرو رفته بود. سر صبح بود که او صبحانهاش را خورده و نخورده به عشق بازی به کوچه رفت.
در آن ساعت کوچه خیلی خلوت بود و نمیتوانستم از کسی سراغ فرزندم را بگیرم. همسرم هم برای کار به شهرستان رفته بود برای همین به تنهایی تمام کوچههای اطراف را گشتم اما هیچ اثری از دخترم نبود.» با طرح این گزارش رسیدگی به پرونده برای پیدا کردن ردی از ماهرخ در دستور کار کارآگاهان پلیس آگاهی قرار گرفت اما هیچ ردی از دخترک یافت نشد.
بعد از چند ماه در حالی که پرونده فقدان دخترک خردسال همچنان مفتوح بود و پلیس در تلاش برای پیدا کردن او بود، جسد طفل خردسالی بین زبالههای حاشیه شهر در حالی پیدا شد که به دلیل گذشت زمان زیادی از مرگش دچار فساد نعشی شده بود.به این ترتیب رسیدگی به موضوع وارد فاز جنایی شده و جسد با دستور بازپرس کشیک قتل به سردخانه پزشکی قانونی منتقل شد.
کارشناسان پزشکی قانونی بعد از انجام آزمایشات و معاینات لازم علت تامه فوت را خونریزی مغزی در اثر وارد آمدن ضربه مهلک به سر مقتول عنوان کردند. در ادامه تحقیقات برای یافتن ردی از عامل جنایت ادامه پیدا کرد.
مادر ماهرخ زمانی که با جسد کودک خود مواجه شد به ماموران جنایی گفت:«از مدتی قبل با شوهر خواهرم اختلاف پیدا کرده بودیم. ماجرای اختلاف ما برمیگشت به تبلت پسر او که میگفت در خانه مادر من خراب شده است. او فردی کینهای است و بارها به خاطر همین موضوع دعوا راه انداخت. به جز او با فرد دیگری اختلاف و کینهای نداشتم. برای همین فقط به او مظنون هستم.»
به این ترتیب شوهرخاله ماهرخ به نام مجید به عنوان تنها مظنون پرونده بازداشت شد و مشخص شد که او به خاطر انجام کار خلاف در زندان به سر میبرده و در زمان وقوع جنایت از زندان به مرخصی آمده بوده است.
اما متهم در برخورد ابتدایی با ماموران جنایی خود را بیگناه خواند.در همین حال ماموران جنایی به ادله و مستندات بیشتری بر علیه متهم دست پیدا کرده بودند به همین خاطر رسیدگی به موضوع وارد فاز تخصصیتر شد و در نهایت با گذشت چند ماه از قتل، مجید بالاخره لب به اعتراف گشود و به قتل دلخراش دختربچه بیگناه اعتراف کرد.
متهم در شرح اعترافات ابتدایی خود گفت:«از مدتها قبل به خاطر اختلافاتی که با خانواده همسرم داشتم از آنها کینه به دل گرفته بودم و میخواستم هرطور شده انتقام بگیرم.صبح روز حادثه برای خرید صبحانه از خانه خارج شده و داشتم با موتور از کوچه خواهرزنم عبور میکردم که دیدم دختر شش ساله او در کوچه در حال بازی بود. همان لحظه جرقه انتقامجویی از طریق کشتن ماهرخ در ذهنم روشن شد و سریع این فکر را عملی کردم.با موتور به سمتش رفتم که او ترسید و میخواست فرار کند اما من با چرخ موتور به پایش ضربهای زدم و او زمین خورد.خیلی سریع او را بلند کرده و با موتور به محل خلوتی منتقلش کردم.بعد با یک بلوک سیمانی به سرش چندین ضربه زدم و وقتی مطمئن شدم که دیگر نفس نمیکشد جسدش را به محل دپوی ضایعات منتقل کردم.»
در همین حال صاحبخانه مجید با حضور در مراجع قضایی بر علیه او شهادت داده و گفت:«شب قبل از گم شدن ماهرخ از خانه مجید صدای دعوا و جر و بحث شنیدم. متوجه شدم که او با خواهر زنش دعوا میکند و در بین داد و فریادهایش با عصبانیت به مادر ماهرخ گفت یک داغ روی دلت میگذارم.» با توجه به شهادت این شاهد و همچنین اقرار صریح متهم، بعد از تکمیل تحقیقات کیفرخواست صادر شده و مجید در شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه رفت.
در ابتدای جلسه رسیدگی پدر ماهرخ به عنوان ولی دم تقاضای قصاص متهم را کرده و گفت:«من و همسرم بر سر مسائل مالی با همدیگر اختلاف داشتیم. او برای دریافت نفقهاش اموال من را توقیف کرده بود و همین اختلافات باعث شد که برای دور بودن از جو متشنج خانه، در شهرستان کار کنم.همسرم ماجرای گم شدن دخترمان را از من مخفی کرده بود تا اینکه یک روز با من تماس گرفت و گفت ماهرخ کشته شده است.من سریع خودم را به خانه رساندم اما آن زمان دخترم را دفن کرده بودند.»
ولی دم ادامه داد:«این اتفاق خیلی برایم دردناک بود و علت مخفی کاری همسرم را نمیفهمیدم برای همین تصمیم گرفتم هرطور شده پی به راز ماجرا ببرم و از هر دری که میتوانستم برای رسیدن به حقیقت گذر کردم.تا اینکه فهمیدم همسرم قبل از ازدواج با من، با مجید ازدواج کرده بوده اما با او دچار اختلاف شده و طلاق گرفته بود.بعد هم زن من شد و خواهرش با مجید ازدواج کرد.من این مسائل را نمیدانستم اما حالا گمان میکنم که مجید برای تسویه حساب مشکلات قبلیاش با همسرم دست به چنین انتقامجویی خونین زده و دخترم را به قتل رسانده است.»
سپس متهم در جایگاه قرار گرفت و این بار با طرح سناریوی جدیدی منکر اتهام خود شد و گفت:«من اتهامم را قبول ندارم و در پلیس آگاهی تحت فشار مجبور به اعتراف شدم.میتوانید دوربینهای مدار بسته اطراف خانهام را چک کنید و ببینید در آن ساعتها در خانه بودم.» قاضی گفت:«ولی تو در اعترافات خود نحوه قتل را کاملا قرین واقعیت شرح دادی.بعد گفتی جسد را در گونی انداخته و در میان زبالهها رها کردی.محل جسد و قرار گرفتن آن در گونی هم قرین واقع بود.اگر قتل کار تو نبوده جزئیات جنایت را از کجا میدانستی؟»
متهم گفت:«تمام اینها تحت فشار گفته شد.»
قاضی گفت:«ماجرای اختلاف بر سر تبلت و دعوایی که صدای آن به گوش صاحبخانه رسیده بود چه بود؟»
متهم گفت:«مدتی قبل خواهرزنم تبلت پسرم را گرفت تا به فرزند خودش که همسن و سال پسر من است بدهد.من بارها به خانواده همسرم گفته بودم تبلت را پس بدهید اما آنها گوششان بدهکار نبود.این موضوع یک بحث ساده بود و من شهادت صاحبخانه را قبول ندارم و مادر ماهرخ را تهدید نکرده بودم.»
قضات دادگاه بعد از شنیدن دفاعیات متهم برای صدور رای وارد شور شدند.
تمام حقوق برای پایگاه خبری سرمایه فردا محفوظ می باشد کپی برداری از مطالب با ذکر منبع بلامانع می باشد.
سرمایه فردا