وضعیت هنر دیجیتال ایران

در ایران بازار شفافی برای هنر دیجیتال وجود ندارد، مرجعیتی که ماندگاری اثر را تأیید کند وجود ندارد و این خلأ را اینستاگرام پر کرده است، پلتفرمی که حافظه ندارد

الهه کاکایی: یک نقاشی روی بوم نیاز به قاب دارد به دیوار به نور مناسب به فاصله‌ای که تماشاگر بتواند در آن بایستد و نفس بکشد. یک اثر دیجیتال به هیچ‌کدام از اینها نیاز ندارد. روی صفحه موبایل ظاهر می‌شود، بین یک ویدیوی حرکات موزون و یک تبلیغ کرم صورت، نیم‌ثانیه چشم را می‌گیرد و رد می‌شود. این است داستان هنر دیجیتال در ایران، هنری که بیشتر از هر چیز دیگری دیده می‌شود و کمتر از هر چیز دیگری جدی گرفته می‌شود.

اینستاگرام در ایران به گالری‌ تبدیل شده که نه دربان دارد، نه کیوریتور، نه منتقد. هر کسی می‌تواند پشت ویترینش بایستد. این دموکراسی ظاهری در عمل به نوعی آنارشی فرهنگی بدل شده که در آن تفاوت بین یک اثر هنری اندیشیده‌شده و یک تصویر فیلتر‌خورده به چند هزار فالوئر خلاصه می‌شود.

‌گالری که الگوریتم اداره‌اش می‌کند

هنرمندان دیجیتال ایرانی در این سال‌ها کارهایی ساخته‌اند که در هر گالری معتبر جهانی می‌توانست روی دیوار باشد. طراحان گرافیک، موشن‌آرتیست‌ها، عکاسانی که مرز عکاسی و نقاشی را درنوردیده‌اند، نقاشانی که از قلم و بوم به قلم دیجیتال رسیده‌اند و در این مسیر چیزی از روح کارشان کم نشده. این آدم‌ها وجود دارند، کار می‌کنند، تولید می‌کنند. مشکل اما این است که جایگاهشان را الگوریتم تعیین می‌کند، نه منتقد هنری. در این فضا، اثری که بیشتر لایک می‌گیرد لزوماً عمیق‌ترین اثر نیست.

اثری که بیشتر ذخیره می‌شود لزوماً ماندگارترین اثر نیست. موفقیت در اینستاگرام یک مهارت جداگانه است که گاهی با توانایی هنری همپوشانی دارد و گاهی هیچ ربطی به آن ندارد. هنرمند دیجیتال ایرانی باید در آن واحد هم اثر بسازد، هم استراتژی محتوا داشته باشد، هم ساعت انتشار را رعایت کند، هم با الگوریتمی کنار بیاید که هیچ درکی از هنر ندارد.

خریدار کجاست؟

یک نقاشی روی بوم را می‌توان فروخت. یک مجسمه را می‌توان در خانه گذاشت. اما یک اثر دیجیتال چطور؟ این سوال در ایران هنوز جواب درستی پیدا نکرده. بازار NFT که چند سالی جهان هنر را تکان داد، در ایران به دلایل آشنای اقتصادی هرگز شکل نگرفت. گالری‌های فیزیکی تهران با هنر دیجیتال رابطه سردی دارند؛ گاهی یک نمایشگاه موشن‌گرافیک برگزار می‌شود، گاهی یک ویدئوآرت روی دیوار گالری می‌رود، اما اینها استثنا هستند، نه قاعده.

در این میان، هنرمند دیجیتال ایرانی در یک بلاتکلیفی عجیب گیر کرده. اثرش دیده می‌شود، اما فروخته نمی‌شود. دنبال می‌شود، اما جدی گرفته نمی‌شود. تحسین می‌شود، اما وارد تاریخ هنر ایران نمی‌شود. گالری‌های معتبر از او نمی‌خواهند، موزه‌ها آرشیوش نمی‌کنند، منتقدان درباره‌اش نمی‌نویسند. او در فضایی شناور است که نه کاملاً هنر است، نه کاملاً سرگرمی؛ جایی بین این دو که هیچ اسم درستی برایش پیدا نشده.

انقلاب چینی با «اقتصاد هوشمند»

دیوار کجاست؟

مشکل اصلی اینستاگرام برای هنر این است که دیوار ندارد. دیوار گالری یک پیام می‌دهد: این اثر انتخاب شده، این اثر ارزش توقف دارد. اسکرول کردن اما پیام معکوسی دارد: هیچ‌چیز آن‌قدر مهم نیست که بیشتر از یک لحظه برایش بمانی.هنر دیجیتال در ایران در حال رشد است، این را می‌توان دید. آنچه رشد نکرده زیرساخت فکری و اقتصادی پذیرش آن است. نقد جدی وجود ندارد. بازار شفافی وجود ندارد.

مرجعیتی که بگوید این اثر ماندگار است و آن اثر نیست وجود ندارد. این خلأ را اینستاگرام پر می‌کند. اما اینستاگرام، با همه خوبی‌هایش، جای گالری را نمی‌گیرد. جای منتقد را نمی‌گیرد. جای تاریخ را نمی‌گیرد.هنرمند دیجیتال ایرانی روی دیواری کار می‌کند که هر روز صبح از نو سفید می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید