نبرد تمامعیار میان بازارهای کاغذی و تقاضای فیزیکی ترسیم میکند؛ نبردی که در آن، بانکهای مرکزی، طلا را نه یک دارایی سفتهبازانه، که یک سیاست استراتژیک بلندمدت برای مقابله با بحرانها و ریسکهای ژئوپلیتیکی میدانند. در این گزارش، به بررسی ابعاد مختلف این پدیده، از استخراج تا بازی بانکها و بازگشت طلا به وطن، پرداختهایم.
به گزارش سرمایه فردا، اگر تمام طلای استخراجشده در طول تاریخ بشریت را یکجا جمع کنیم، کرهای به قطر تنها ۳۲٫۶ متر تشکیل میشود؛ توده فیزیکی کوچکی که با قیمت ۴,۰۰۰ دلاری، اکنون نزدیک به ۲۹ تریلیون دلار ارزش دارد. این پدیده، ماهیت نایاب و غیرقابلچاپ طلا را به خوبی نشان میدهد. در حالی که بازارهای غربی با فروش داراییهای کاغذی و مشتقات، فشار نزولی را بر طلا افزایش دادهاند، بانکهای مرکزی جهان با پیشتازی چین و لهستان، فقط در سه ماهه اول سال جاری ۲۴۴ تن طلای فیزیکی به گاوصندوقهای خود افزودهاند.
طلا از استخراج تا ارزشی ۲۹ تریلیون دلاری
اگر تمام طلای استخراجشده در طول تاریخ را یکجا جمع کنیم، کرهای به قطر تنها ۳۲٫۶ متر تشکیل میشود. این توده فیزیکی کوچک، با قیمتهای فعلی (۴,۰۰۰ دلار در هر اونس)، نزدیک به ۲۹ تریلیون دلار ارزش دارد. این آمار، به خوبی نشان میدهد که طلا، یک دارایی نایاب و غیرقابلچاپ است. استخراج سالانه طلا از معادن، تنها ۱٫۵ تا ۲ درصد به حجم کل آن اضافه میکند و این موضوع، یکی از دلایل اصلی حفظ ارزش آن در بلندمدت است.
در حالی که بازارهای غربی با فروش داراییهای کاغذی و مشتقات طلا، سعی در کاهش قیمت آن دارند، بانکهای مرکزی جهان، مسیر دیگری را در پیش گرفتهاند. آنها فقط در سه ماهه اول امسال، ۲۴۴ تن طلای فیزیکی به ذخایر خود افزودهاند. این موضوع، نشان میدهد که تقاضا برای طلای فیزیکی، فارغ از نوسانات قراردادهای کاغذی، همچنان در حال رشد است.
بانکهای مرکزی، به ویژه در بازارهای نوظهور، به طلا به چشم یک نوسانگیر کوتاهمدت نگاه نمیکنند. آنها طلا را یک سیاست استراتژیک بلندمدت میدانند. بیش از ۹۰ درصد بانکهای مرکزی، طلا را برای عملکرد بینظیرش در زمان بحران نگهداری میکنند و نزدیک به ۸۵ درصد، آن را به عنوان یک پوشش ریسک ژئوپلیتیک و ذخیره ارزش بلندمدت در نظر دارند. این ذخیره گسترده، در زمان ریزشهای موقت بازار، مانند یک کف حمایتی برای کل بازار طلا عمل میکند.
بازگشت بانکهای غربی؛ محرکی برای تقاضای عظیم
کانادا، به عنوان یکی از ۵ تولیدکننده بزرگ طلا در جهان، تا سال ۲۰۱۶ تمام ذخایر رسمی طلای خود را فروخت و اکنون تنها عضو G7 با ذخیره صفر است. اما از سال ۲۰۱۰، بانکهای مرکزی دنیا ۹,۷۰۰ تن طلا انباشت کردهاند که سهم عمده آن به کشورهای شرقی تعلق دارد. تخمین زده میشود که با بیدار شدن بانکهای مرکزی غربی و بازگشت آنها به بازار طلا، تقاضایی به میزان ۲,۰۰۰ تا ۳,۰۰۰ تن ایجاد شود؛ اتفاقی که چشمانداز بلندمدت طلا را روشن نگه میدارد.
گزارش ۲۰۲۶ موسسه Invesco نشان میدهد که بیش از یکسوم صندوقهای ثروت ملی و بانکهای مرکزی دنیا در حال افزایش ذخایر طلای خود هستند. دلیل اصلی این موضوع، نگرانی از بدهیهای نجومی آمریکا و تنشهای ژئوپلیتیکی است. اما تحول مهمتر، شیوع پدیدهی «بازگرداندن طلا به وطن» است. از سال ۲۰۱۱ تاکنون، بیش از ۲,۰۰۰ تن طلا با پیشتازی ۶۷۴ تنی آلمان و ۳۴۸ تنی فرانسه، از خزانههای خارجی (عمدتاً در لندن و نیویورک) به خانههای خود بازگشتهاند. دولتها، در فضای عدمقطعیت جهانی، رویکرد خودکنترلی دارایی را ترجیح میدهند.
چالشهای پیشروی صعود طلا
پس از رکوردشکنیهای طلا، این فلز گرانبها بالاتر از ارزش منصفانه مبتنی بر نقدینگی قرار گرفت. اما اکنون، طلا ۱۳ درصد نسبت به روند نقدینگی جهانی عقبمانده و به عبارت دیگر، ارزانتر شده است. با این حال، اصرار بانکهای مرکزی بر سیاستهای انقباضی و جذابیت سهام فناوری و نیمههادیها، فشار نزولی بر طلا را حفظ کردهاند. به نظر میرسد طلا از منظر بنیادهای اقتصادی ارزنده است، اما برای شروع یک روند صعودی پایدار، نیاز به یک محرک قوی در بازار دارد.
هزینه تولید؛ رکوردی جدید
هزینههای تولید طلا برای شرکتهای بزرگ، در سال ۲۰۲۵ به رکورد ۱,۵۷۸ دلار به ازای هر اونس رسیده است. این رقم در سال ۲۰۱۶ برابر با ۸۸۲ دلار بود. افزایش هزینههای تولید، یکی از عواملی است که از کاهش بیشتر قیمت طلا جلوگیری میکند و در بلندمدت، به عنوان یک حمایت طبیعی برای قیمت این فلز گرانبها عمل مینماید.
علیرغم فشارهای ناشی از سیاستهای انقباضی و جذابیت بازارهای جایگزین، طلا همچنان به عنوان یک پناهگاه امن و ذخیره ارزش، جایگاه خود را حفظ کرده است. تقاضای قوی بانکهای مرکزی، بازگشت احتمالی بانکهای غربی به بازار و پدیده بازگشت طلا به وطن، همگی عواملی هستند که میتوانند در بلندمدت، از قیمت طلا حمایت کنند و آن را به یک گزینهی جذاب برای سرمایهگذاری تبدیل نمایند.






















